« خـون و كتـاب! | Main | شورت Calvin Klein »

پــری

عصر پنج‌شنبه است. همه بچه‌ها رفتند و من تنها موندم. تو ای پری كجايی؟! اصفهانی ميخونه. البته قبل از اونهم خيلی‌ها اين ترانه رو خوندند. مثلاً ... مثل، اُمممم. حالا يادم نمياد كه كی‌ها خوندند ولی خب ميدونم كه خوندند. آره يادمه، شبی كه آوای نی تو رو شنيدم ... آره همين رو ميخوند. تو ای پری كجايی، كه رخ نمی‌نمايی ... اونجا كه صداش رو ميبره به آسمون و با صدای بلند داد ميزنه در اين شب يلدا زپی‌ت بودم، خيلی دردناك و جانسوزه. همه موهای بدن آدم سيخ‌سيخ ميشه.خودمون هم كه اين روزها نوحه و مرثيه هستيم و سرمون درد ميكنه برای شنيدن يه آهنگ سوزناك.

خواننده مهم نيست، مهم پری‌ كه اونهم نيست. پنداری دود شده رفته آسمون. خدا بيامرزدت مش قاسم. يادش بخير دايی جان ناپلئون. خان دايی، جناب سرهنگ، سعيد كنگرانی. اصلاً چی شد كه من ياد اونها افتادم. آهان داشتم از پری می‌گفتم. آره، گويا اين پری كه همه دربه‌در دنبالش هستند، آب شده و رفته توی زمين. همه دنبال پری هستند ولی دريغ، دريغ كه چه عرض كنم بايد بگم زرشك ... من همه جا پی تو گشته‌ام. بابا جون، پری نيست و بيخودی ضجه و ناله نكنيد. مثل اينكه تخم پری رو ملخ خورده. آره، آره درسته، شايد ملخ‌ها تخمش رو خوردند. ببينم، يعنی پری تخم داشته؟ مگه ممكنه؟! اين روزها خيلی‌ها تخم ندارند. يعنی مال اونها رو هم ملخ خورده؟! پری رو نميدونم ولی چه جوری ملخ به اون كوچيكی ميتونه تخم آدم به اون بزرگی رو بخوره؟! آره، آدم بدون تخم زياده. حالا چه اسمش پری باشه و چه هوشنگ. ولی خب اينجا كه بيابون برهوت نيست ملخ‌ها بهش حمله كنند و تخم‌ها رو بخورند. معمولاً ملخ‌‌ها توی بَر و بيابون هستند. توی اين شهر ملخ كجا بود؟!

Comments (20)

تخما يه سري شبه ملخ خوردن.... ميشه كه حمله كردن.

لیلا:

در این شب یلدا زپی ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی ؟ ...

سلام. يه مدت نبوديم و لينك ما پريد....هرچند شما ضامن بودن و نبودن ما نيستيد. تازه اگرم بود كه اونورا پيداتون نمي شد...
در مورد اين پست هم نظري ندارم

sanaz:

سلام.بازم من.
چطوري آقا.
بابا بيخياله اهنگ سوزناك ، شاد گوش بده تا شاد شي . بعد هم پري و مي خواهي چي كار حال داري ددنبال دردسر مي گردي تنهايي رو خوش است .
‌[حالا باز بگو كامنت بذار آخه اين چه كامنتيه كه من گذاشتم ، كلا ماله كامنت گذاشتن نيستم ، اگه مرحمت كنيد و اجازه بديد من همون 4 نقطه و لبخند خودم و بذارم ممنون مي شم ;-) ]
....:-)

سلام .... چی میگی کیوان؟؟؟؟؟ خوبی؟

pink:

مي بينم كه تند تند اپديت مي كني و دل ما رو شاد مي كني جوون !

تنهایی داره دیوونه ات می کنه کیوان ...

پدرزن:

خیلی بی تربیتی...

لیلا:

به این نوشته مربوط نیست . اما در راستای پست برشی از یک عصر سرد زمستانی و علاقه ای که به نشر باغ داری اینو ببین :
http://bp0.blogger.com/_yS177KMl3hQ/R8nFzl2fJFI/AAAAAAAAAEE/ThZicN2C-08/s1600-h/28-3-85.jpg

لیلا:

عکاسش هم این خانم خوش سلیقه است :
http://prancess.blogspot.com/

لیلا:

و این یکی :
http://farbud.blogspot.com/2007/07/blog-post_18.html

هم تخم پری ها رو خوردن هم تخم هوشنگ ها رو
چه می کنن این ملخ های تخم خور ؟؟؟

یگانه:

می بینم که دچار احساسات نوستالژیک شدید.
مثل اینکه شما هیچ به اعضا و جوارح خودت نگاه نمی کنی . آره بابا جون ، مدتهاست که یه ملخ بزرگ پیدا شده و تخم همه مون رو خورده.

پری رفته با ماشین جاوید بوق بزند. بعد هم ویزای کانادا. چشمک.

يعني تو ملخها رو نمي بيني؟
خوب حق داري! آخه همه به شكل آدم در اومدن!
حالا بگرد و ببين كدوم آدمه كه تخم نداره و كدوم آدمه كه در اصل ملخه! گرچه در حقيقت هيچ كدوم اين موجودات تخم ندارند...!

همیشه باید یه پری باشه که از فراقش سوز جگر فریاد کنیم و بنالیم...که با درد زاده شده ایم
(..لقد خلقنا الانسان فی کبد...)
حیف که کامنتم نمیاد...چون یه حس و حال اساسی ردیف دم دست دارم واسه این پستت...
حیف...

asal:

pari k ziade azizam vali az noe nakhalesesh , vali in rooza tokhme kheili chizae dige ro ham malkh korde , engar malakhae in dore zamoone hesabi tanavo talab shodano donbale tokhmae marghoobo mokhtalef migrdan k bokhoraneshoono halesho bebarano ma jamaat az naboodane oona ( oon tokhma ro migama na malakharo ) ah bekeshimo marsie bekhoonim .....

مردم از بس آهنگ دپ گوش دادم و زار زدم و به نتيجه نرسيدم .... به خاطر يه آدم بي اصل و نصب و بي ت خ م روزگارم شده روزگار سگ )):

كي از به يادماندني‌ترين كارهاي حسین قوامی مشهور به فاخته، تصنيف تو اي پري كجايي با شعري از هوشنگ ابتهاج و آهنگ همايون خرم است كه شعرش این هست:

شبي که آواز ني تو شنيدم
چو آهوي تشنه تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از ني و نغمه نديدم
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
من همه جا، پي تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوي تو را ز گل شنيده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست
به باغ روياها چو گلت بويم
بر آب و آيينه چو مهت جويم
تو اي پري کجايي
در اين شب يلدا ز پيت پويم
ز خواب و بيداري سخنت گويم
تو اي پري کجايي
مه و ستاره درد من مي دانند
که همچو من پي تو سر گردانند
شبي کنار چشمه پيدا شو
ميان اشک من چو گل وا شو
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2