چند وقته كه در رابطه با اهدای خون، انساندوستی من به ناگاه گل كرده و خيلی ناگهانی و بطور كاملاً محسوس، دچار عذاب وجدان شدهام. در ماه گذشته دو بار به پايگاههای هلال احمر كه وظيفه خونگيری رو دارند مراجعه كردم تا ازم خون بگيرند و اون رو به يه بنده خدای بيماری تزريق كنند ولی موقع پُر كردن فرم و سوال و جواب دكتر، كم مونده بوده كه با اُردنگی و پَسگردنی بندازنم بيرون! نه بابا بحث ايدز و هپاتيت و مقاربت آنچنانی و رابطه جنسی مشكوك نبوده بلكه اون چيزی كه باعث شده خونم رو نگيرند، عمل جراحی دستم بود كه چند ماه پيش انجام داده بودم. از قرار معلوم يكی از پارامترهای خونگيری اينه كه فرد نبايد تا يكسال قبل عمل جراحی داشته باشه ولی من چند ماه پيش توی بيمارستان بستری و پس از بيهوشی، مچ دستم رو عمل كردند بنابراين تا چند ماه ديگه نمیتونم خون بدم.
راستش خودم رو به خلقالله بدهكار ميدونم و تصميم گرفتم هر جوری كه شده خون بدم و حالا هم شيطون رفته توی جلدم و هی داره وسوسهام ميكنه كه اينبار برم و اصلاً بهشون نگم كه عمل جراحی داشتم ولی خب از يه طرف هم میترسم اونجوری يه بلايی سر اونی بياد كه خون من رو بهش تزريق میكنند اون موقع توی اون دنيا بجای اينكه دوزار اَجر معنوی ببرم، نيمسوز بكنند توی ماتحتم! خلاصه میخواستم بپرسم ببينم توی دوست و آشنا و رفقا كسی پيدا نميشه يه پياله خون از ما بگيره تا شايد هم خودمون يه كمی سبك بشيم و هم اون دنيا اجر و اجرتی نصيبمون بشه؟!
ليستی رو كه 100 كتاب پرطرفدار رو مشخص كرده بود رو پرينت گرفته و كتابهايی رو كه تا حالا نخوندم رو دارم تهيه میكنم و ميخونم. كيمياگر پائولو كوئليو رو خوندم و ازش خوشم اومد بنابراين پشتبندش شروع به خوندن خاطرات يك مُغ كردم. راستش الان كتاب جلوم بازه و من ماتم گرفتم چه خاكی توی سر خودم بريزم! 80 صفحه از كتاب رو خوندم ولی هر كاری كردم ازش خوشم نيومده. جالبه كه كتاب به چاپ هفدهم هم رسيده ولی من اصلاً نتونستم با كتاب ارتباط برقرار كنم.
در رابطه با كتاب خداحافظ گاری كوپر رومن گاری هم خيلی شنيده بودم. 100 صفحه از كتاب رو هم خوندم ولی از اين كتاب هم اصلاً خوشم نيومد. انگاری توی اين چند روز زدم به معدنِ كتابهايی كه به دلم نمیشينه. ديدم زور بيشتر از اين زدن فايدهايی نداره و خدای نكرده يه موقع به يه جام فشار وارد ميشه و جايی جر ميخوره و اونوقت بايد بابت خوندن يه كتاب نچسب، كلی هم هزينه بدم بنابراين الان هر دو كتاب رو نخونده به امان خدا ول كردم و گذاشتمشون روی ميزم. اصلاً يه چيزی همين الان به ذهنم رسيد. كدوم يكی از شماها اين دو تا كتاب رو ميخواد تا توی تعطيلات عيد بخونه و سرش گرم بشه؟! من حاضرم دو دستی و با كمال ميل و طيب خاطر، تقديم كنم. فقط اينكه خانمها در اولويت هستند.
Comments (22)
برای خون گیری مراکز غیر دولتی هم هستند که این کار را انجام می دهند. - البته با هزینه -
اگر اهل داستان های فلسفی هستید : کافکا در ساحل.
Posted by یگانه | March 5, 2008 07:01 AM
Posted on March 05, 2008 07:01
من
D:
***********************************************
k1: اين يعنی چی؟!
Posted by گلابتون | March 5, 2008 07:08 AM
Posted on March 05, 2008 07:08
baine ketabhaye koeliio faghat hamun kimiagar arzeshe khundan ro dare. hala ge shaytan va dushize prim ro ham gir biari khaili behtar az khaterate yek mogh hast!
Posted by sun | March 5, 2008 07:31 AM
Posted on March 05, 2008 07:31
كتاب يازده دقيقه كوئيلو هم خوبه و شيطان و دوشيزه پريم .
ولي من هم دقيقا پرينت گرفتم اون ليست و و كتابا رو يكي يكي يا چندتا چندتا تهيه كردم ولي از خيلياش خوشم نيومد . اين مشكل تو نيست . كتاب خوندن خيلي سليقه ايه . ولي اگه واقعا دوست نداري يه كتاب رو اصلا سعي نكن ادامه اش بدي . دو تا كتاب هم كه خيلي تو مايه كتابهايي كه دوست داري :
چه كسي باور مي كند رستم
روياي تبت ( فريبا وفي )
***********************************************
k1: چه كسی باور میكند رستم رو خوندم و خوشم اومد ازش ولی اصلاً از رويای تبت خوشم نيومد.
Posted by مستانه | March 5, 2008 07:54 AM
Posted on March 05, 2008 07:54
خوووووووووووووش به حالت ... من تو جميع 22 سال عمري كه از خدا گرفتم نه كتاب داشتم و نه خوندم ... نميدونم چرا نگاش ميكنم خوابم ميگيره ترجيح ميدم يكي برام بخونتش ((=
***********************************************
k1: اتفاقاً خوش به حال تو! فكر كنم تو راحتتری!
Posted by صنم | March 5, 2008 08:58 AM
Posted on March 05, 2008 08:58
سلام مهندس كيوان .
خوشمان آمد پسر جان كه به جز ما كس ديگري نيز پيدا شد تا براي شما از اين كامنت هاي 4 نقطه 1 لبخند بگذارد .
حال شما به من بيچاره گير بده كه چرا اين گونه كامنت مي گذارم .
:-(
***********************************************
k1: چرا اينگونه كامنت میگذاری؟!
Posted by sanaz | March 5, 2008 09:54 AM
Posted on March 05, 2008 09:54
بار اول که "خداحافظ گاری کوپر" رو خوندم هیچ خوشم نیومد ازش و به سختی تمومش کردم. اسمش رو توی یکی از همین لیست های 101 کتاب و 1001 کتاب و 999 تا و ... که باید قبل از رفتن به اون دنیا بخونید دیده بودم.
بعد از شنیدن به به و چه چه دوستان و اطرافیان پارسال دوباره خوندمش. نتیجه واضحه؟ بله! باز هم دوست اش نداشتم!
Posted by مریم-شمعدانی ها | March 5, 2008 10:07 AM
Posted on March 05, 2008 10:07
سلام
من تا حالا تو وبلاگ جالبتون كامنت نذاشتم و اين بار اول است .
خوشحالم كه در اصفهان بهتون خوش گذشته
من اين كتابها را ندارم و از اصفهان تماس مي گيرم
خيلي هم دوست دارم بخونمشون
منم پرينت گرفتم خيلي هاشون را خونده بودم و دارمشون ولي خداحفظ گاري كوپر را ندارم
چه پسر خوبي اگه برام بفرستيش
راستي خوش بحالت تو چه قد مي ري مسافرت
Posted by nahid | March 5, 2008 12:21 PM
Posted on March 05, 2008 12:21
سلام
شما ميتونيد به پايگاه انتقال خون تو خيابان وصال مراجعه كنيد به بخش فصد خون و مشكل رو بگيد. اونا خون شما را ميگيرن و به هيچ مصرفي هم نميرسه. البته يه كمي هم هزينه داره.
موفق باشي...
***********************************************
k1: ممنون از راهنمایتون.
Posted by anahid | March 5, 2008 12:30 PM
Posted on March 05, 2008 12:30
in khabaro shenini :ketabe samfoniye mordegan joze sad ketabe bartare sale donya shenakhte shod? yadame baraye to aslan ketabe jazabi nabood .
***********************************************
k1: آره من از سمفونی مردهگان اصلاً خوشم نيومد.
Posted by foroogh | March 5, 2008 02:35 PM
Posted on March 05, 2008 14:35
من از پائلو کوئلو جدیدا کتاب زهیر رو خوندم(دیروز تمومش کردم) البته نمی دونم اونجا ترجمه فارسی اش هست یا نه چون من اینجا به آلمانی گرفتم و خوندم کتاب قشنگیه و حرفهای زیادی توش گفته شده که ارزش خوندن و بهشون فکر کردن و داره برای من که جالب بود و خیلی کشش داشت
Posted by asal | March 5, 2008 03:16 PM
Posted on March 05, 2008 15:16
كدوم يكی از شماها اين دو تا كتاب رو ميخواد .....
اینو شما پرسیده بودین. منم جواب دادم من!
کجاش نامفهوم بود؟
***********************************************
k1: آهان پس اون معنیش اين بود.
Posted by گلابتون' | March 5, 2008 03:52 PM
Posted on March 05, 2008 15:52
یادمه چند سال پیش رمانی خوندم که نویسنده بابتش نوبل گرفته بود اما من نتونستم بیشتر از چند صفحه از کتاب رو بخونم . تا مدت ها این موضوع اذیتم می کرد . در سال های بعد هم کتابای زیادی رو با زور (!) خوندم چون از نخوندنشون دچار وجدان درد می شدم اما این روزا فکر کنم قبلا در یه کامنت دیگه هم نوشته باشم : فقط کتابی رو می خونم که موقع خوندنش لذت هم ببرم حالا فرقی نمی کنه کوری ژوزه ساراماگو باشه یا شب ایرانی ر.اعتمادی !! . با احترام برای شیفتگان و دوستداران کوئیلودر ایران و سراسر دنیا اما اصلا نوشته هاش رو دوس ندارم . بنظرم مبلغ یک جور مشابه عرفان ایرانی البته از نوع ابکی و تصنعی یه دقیقا همان حسی که به کتاب و فیلم راز دارم پر از شعارها و تلقین های غیر عملی و فاقد راهکارهای علمی .
Posted by لیلا | March 5, 2008 04:22 PM
Posted on March 05, 2008 16:22
دوسته من حالا نميشه شما از خره شيطون بياد پاين و يه دوش آب سرد بگيريد؟
Posted by dmama | March 5, 2008 04:57 PM
Posted on March 05, 2008 16:57
سلام
اصلا این لیست صد کتاب کجا هست که من کرم کتاب ندیدمش ؟ من میخوام این کتابایی که گفتی رو بهم بدی بخونم بلکه با هم بیشتر اشنا شیم منم از تنهایی این شب عید یه در بیام!!!!! ولی واقعا مهم نیست یه کتاب چقدر مشهور باشه ممکنه اصلا به دل آدم نشینه ولی هزاران خورشید درخشان رو خوندی ؟ قشنگه
Posted by asal | March 5, 2008 06:18 PM
Posted on March 05, 2008 18:18
خوب وقتي ميگن نبايد تا يه سال قبلش عمل جراحي داشته باشي يعني يه مشکلي داره ديگه! يعني خون ندي بيشتر ثواب کردي!! منم قبلاً از يکي شنيده بودم که عين شما گول خورده بود و خداحافظ گاري کوپر رو خونده بود ولي اصلاً ازش خوشش نيومده بود! و حالا جالب اينجاست که من که اينو ميدونم خودم رفتم خريدماش! البته هنوز نخودم ولي فکر کنم ديگه انگيزهم رو از دست دادم!
Posted by هانیه | March 5, 2008 07:43 PM
Posted on March 05, 2008 19:43
امان از دست این کتاب های نخونده یا نصفه نیمه خونده که همیشه رو اعصاب آدم رژه می رن ! راستش منم درمورد بعضی کتاب ها که خیلی تعریفشونو شنیدم همین احساس شما رو داشتم . یعنی می دونید ، آدم خوشش نمیاد ، بعد از اونور می گه خوب این همه آدم که همشونم قبول دارم از نظر ادبی ، این کتاب رو خوندن و خوششون اومده پس چرا من نمی تونم ارتباط برقرار کنم با این کتاب ! بعضی وقتام همینجوری جو گیر شدم به زور کتاب رو تا آخرش خوندم ولی با همون مکافات هایی که شما به خوبی اشاره کردید !
Posted by مهیار | March 5, 2008 08:04 PM
Posted on March 05, 2008 20:04
من D:
Posted by بارش | March 5, 2008 09:10 PM
Posted on March 05, 2008 21:10
پائولو کوئیلو بعد از کیمیاگر اصولاً چیز جالبی ننوشت. وقتی کیمیاگر اونجوری مثل بمب صدا کرد این آقا شروع کرد به نوشتن فقط برای پول و ... هیچوقت نتونست یه کتاب جالب که ارزش خوندن داشته باشه بنویسه! زیاد وقت خودت رو حرومش نکن.
Posted by امیر | March 5, 2008 09:33 PM
Posted on March 05, 2008 21:33
1. " خداحافظ گري ..."فكر كنم اين كتاب طلسم شده چون من تاحالا كسي رو نديدم كه اين كتاب رو دست بگيره و بعد بذاره زمين !! يه گيرهايي توي ترجمه اش هست .
2. خون هم بهتر بجاي اهداش به يه مركز بهداشتي معتبر حجامت تشريف ببريد .. چون هم خون خارج ميشه هم كلي منفعت داره . البته تا جايي كه من مي دونم بهترين زمان براي حجامت بهار و پاييز ...
Posted by mohi | March 5, 2008 09:38 PM
Posted on March 05, 2008 21:38
بذار تعداد این کتابایی که زیاد باهاشون ارتباط برقرار نکردی بیشتر شه، اونوقت آدمای بیشتر و شاید لایق تری پیدا می شن که اونارو بخونن و نگهدارن...اینجوری چندبار یک کارو تکرار نمی کنی;)
Posted by سمیرا | March 6, 2008 01:19 AM
Posted on March 06, 2008 01:19
خداحافظ گاری کوپر الان 6 ماهه دستمه...هر وقت می خوام بگذارمش زمین یکی پیدا می شه بهم می گه تورو خدا تمومش کن شاهکاره!!!!الان دارم پاراگراف به پاراگراف می خونمش...مثل جون دادن شده این کتاب!!!! لیدی ال را از همین نویسنده خوندی؟؟؟ اونهم خیلی سخت جلو می رفت ولی آخرش شاهکار بود...من تا حالا همچین اثری نخونده بودم... حالا این لعنتی را هم به هوای اون دارم می خونم...جالب بود برام که ازش نوشته بودی!!!!
Posted by sabok vazn | March 6, 2008 03:47 AM
Posted on March 06, 2008 03:47