راستش، چند روز پيش قبل از اينكه نفرين نالههای داريوش مهرجويی رو متوجه شده باشم، سنتوری رو ديدم و موقعی متوجه شدم كه نبايد فيلم رو ببينم و ديدنش حرام اعلام شده كه ديگه كار از كار گذشته بود. هر چند بعيد بدونم اينقدر پاك و منزه بوده باشم كه بواسطه گفتن " حرام است ديدن فيلم سنتوری " داريوش خان، دل از اون شسته و فيلم رو بدون اينكه ببينم بذارمش بالای طاقچه، بنابراين صادقانه اعلام ميكنم حال و حوصله اينكه تا بانك برم و پول رو بريزم بحساب مهرجويی رو ندارم ولی خب تا اينجا مبلغ هزار و پونصد تومن وجه رايج مملكت، خودم رو مديون سينمای ايران ميدونم! هر چند دلم نمياد اين رو بزنم پای حساب صندلیها و سينماهای كثيف و سيستم پخش بیكيفيت فيلمها و خودم رو در خوردن پول مهرجويی مُحِق بدونم. بنابراين داريوش خان بنده بواسطه ديدن فيلم سنتوری خودم رو بدهكار به شما ميدونم.
سنتوری داستان سادهايی داشت ولی خيلی قشنگ بود و پر از حس. بنظرم اگه فيلم توی ايران اكران ميشد حتماً به فروش قابل توجهايی دست پيدا ميكرد. تا حالا بهترين بازی كه از بهرام رادان ديدهام توی همين فيلم بود. هر چند بعيد بدونم كسی پيدا بشه كه بتونه نقش يه آدم معتاد رو بخوبی بهروز وثوقی ( گوزنها ) بازی كنه و اون نقش معتاد برای هميشه جاودانه شد ولی خب رادان هم بخوبی تونست از پس يه آدم هنرمندِ سنتور زن معتاد بر بياد. معلوم نيست چرا از قديم الايام بين هنر و اعتياد يه رابطه تنگاتنگ وجود داشته؟! اون قسمتی رو كه رادان خمار ميره خونه پدريش و با مامانش در حاليكه مراسم روضهخونی داشت، جر و بحث ميكنه رو خيلی دوست داشتم. بد جوری دلنشين بود. گلشيفته فراهانی توی فيلمها و نقشهای قبلیش اينقدر خوب بازی كرده كه آدم همش منتظره كه اونهم توی سنتوری عالی بازی كنه ولی خب بنظر من گلشيفته توی سنتوری، فقط يه نقش ساده داشت. ساده ساده. نميدونم چه جوری میخواهيد با نفرين نالههای مهرجويی و وجدان دردتون كنار بياييد ولی اگه حالش رو داريد يه سر تا بانك بريد و پول رو بحساب مهرجويی بريزيد. اگه حال و حوصله صف و بانك رو نداريد فيلم رو ببينيد و بعداً يه جوری با كارگردان حساب كنيد اينهمه گناه و معصيت كردين اينهم روش! خلاصه هر چی كه هست، سنتوری رو ببينيد. حتماً ببنيد چونكه اينبار هم كار مهرجويی زيبا است.
از فيلم و سينما بكشيم بيرون و بريم سر درد و معالجه و بيمار و دكتر و دارو. يه درد مزمن بيشتر از يكسال توی مری، يعنی مجرايی كه غذا رو به معده و اون حوالی منتقل ميكنه وجود داشت. انگار يه توده غذا توی اين لوله گير كرده و با خوردن هر لقمه غذا و يا حتی آب، اون توده بالا پايين ميرفت و سوزش عجيبی در پشتم ايجاد ميكرد. اينقدر اذيتم میكرد كه ديگه میخواستم از بقالی چنته بخرم و بريزم و راهش رو باز كنم! خلاصه با آق دايی! يه صحبت دوستانه كردم كه دست از فراخی و گشادی برداره و يه روز بريم دكتر تا ته و توی اين مرض رو دربياريم. به لطف دوستی عزيز كه دكتر گوارش رو بهم معرفی و برام وقت گرفت، پيش دكتر رفتم. برخلاف بسياری از پزشكان محترم، اينبار ايشون خيلی خوشاخلاق و خوشمشرب بود. كلاً يه چند وقتیيه كه ما بیخيال ديدن دكتر خوشبرخورد شديم! يكبار هم كه اينجا از برخورد بد بعضی از دكترها نوشتم سوءتفاهم ايجاد و كلی جاروجنجال به پا شد و بعد از اون، من پشت دستم رو داغ كردم كه ديگه به اين قشر از جامعه كاری نداشته باشم. بگذريم. آقای دكتر آزمايش و سونوگرافی برام نوشت. با وقت قبلی رفتم و آزمايش و سونوگرافی رو دادم. بعد از چند روز كه جواب آزمايش رو گرفتم، هاج و واج نگاهم به صفحه سفيد آزمايش خشك شد. تقريباً همه چيزم خارج از رنج و دامنه عددهای آزمايش بود. هيچ وقت سابقه نداشت كه جواب آزمايشم اينهمه بالا پايين باشه. ميونه اون همه عدد و رقم فقط گلاب به روتون، دلتون نخواد، رنگ شاشم Yellowو تميز بود و كلسترول و قند و ميتوكندری و سيتوپلاسم و آمينو اسيدها و خلاصه همه چيز سير صعودی و نزولی داشتند. با معاينه دقيق و ديدن جواب آزمايش و سونوگرافی و بنا به نظر دكتر عزيز، كبد بنده چرب شده و از اين به بعد بايد خوردن چربی جامد و كره و شير و ماست پُر چرب، بسيار كم باشه. منهم كه وقتی پای سفره صبحونه ميشينم تا يه قالب كره 200 گرمی رو نخورم از جام بلند نميشم حالا بايد سر صبحی فقط سماك بمكم. ورزش رو هم بايد سريعتر شروع كنم كه اگه زياد شدن وزن بدن من همينجوری پيش بره، بايد با ليفتراك جابجام كنند!
Comments (34)
". بعد از چند روز كه جواب آزمايش رو گرفتم، هاج و واج نگاهم به صفحه سفيد آزمايش خشك شد." .... چرا اينجوري ميگي؟ بابا نفسم بند اومد، فكر كردم به سلامتي خبريه.
ما كه ميريم بانك، پول شمارم ميديم كه ديگه مديون مهرجويي نباشي. انگار كن كه باهم رفتيم سينما !
اما: كبد رو جدي بگير. يك كم پرهيز كه چيزي نيست. بارك ا... :)
Posted by فتانه | February 19, 2008 08:19 AM
Posted on February 19, 2008 08:19
داستان سنتوری ، بی هنجاری ، بی معنی شدن ارزش ها و قراردادهای اجتماعی نسل جوان جامعه ایرانی ست. علی سنتوری به هیچ چیز اعتقاد ندارد و به خود ویرانگری محض رسیده. بیچاره مهر جویی که با وسط کشیده « حلال» و « حرام » شرعی ، ناتوانی اش را در دفاع از تمامیت فیلم نشان می دهد. چه شده که ناگهان رگ اخلاق گرایی همه مان برجسته شده و با واریز کرده پول بلیت به حساب مهرجویی « سنتوری » دیدن « حلال » می شود؟ آیا واقعا همه ما رعایت اخلاق را در استفاده از محصولات فرهنگی می کنیم؟ برای جواب ، لطفا نگاهی به محل انباشت فایل های موسیقی و فیلم های خود کنید. یا خیلی ساده تر ، کپی ویندوزی که با استفاده از آن این یادداشت را میخوانید ، به یاد بیاورید.
ضمنا بعد از خوردن اون همه آشغال ( چیپس و پفک و ...) انتظار داشتید جواب آزمایش نرمال باشه ؟ جلوی اون کارد خورده رو بگیر .
Posted by یگانه | February 19, 2008 08:32 AM
Posted on February 19, 2008 08:32
raje be farakhi e basanaet, azmayesh chizi neshoon nadade boodesh?
***********************************************
k1: چرا اتفاقاً يه چيزهايی نشون داد كه اينبار كه ديدمت اون رو به تو هم نشون ميدم!
Posted by reza | February 19, 2008 09:07 AM
Posted on February 19, 2008 09:07
جالبه ديشب سنتوري رو ديدم و الان دارم پست تورو مي خونم! قضيه اين حساب مهرجويي چيه؟ اعلام كن شمارشو.
اين مريضي رو هم به فال نيك بگير... كمتر چيزاي چرب مي خوري اضافه وزنت هم از بين مي ره ايشالا.
Posted by نجمه | February 19, 2008 10:14 AM
Posted on February 19, 2008 10:14
...:-(
***********************************************
k1: پنداری اين ساناز خانم هم با اين كامنت گذاشتن يه چيزيش ميشه!
Posted by sanaz | February 19, 2008 10:47 AM
Posted on February 19, 2008 10:47
عجب...پس تو هم به جامعهء کبدچرب ها پیوستی....آقا تبریک!!! کیوان ورزش رو جدی بگیر. باور کن سه سوت اوضاعت بهتر میشه. البته این رو هم بگم که ماهایی که مشکل کبدچرب داریم یکی از مهم ترین عواملش، مشکلات عصبی و افسردگی هست که اگر رو اون بخش قضیه کار کنی نصف راه رو رفتی. خوشبختانه اهل الکل نیستی و این خودش خیلی به بهتر شدنت کمک میکنه.....
***********************************************
k1: پس اينجور كه تو ميگي اين " كبد چرب " رو خيلیها دارند و بايد هم جديش گرفت؟!
Posted by امیر | February 19, 2008 12:10 PM
Posted on February 19, 2008 12:10
سلام
من که سنگرم و حفظ می کنم و از موضع خودم پایین نمی آم. بالاخره یه روز فیلم تو سینما اکران می شه دیگه. تا اون روز منتظر می مونم.
***********************************************
k1: تو هم دل خوشی داری!
Posted by مهناز میناوند | February 19, 2008 12:43 PM
Posted on February 19, 2008 12:43
غلط نکنم بلاخره اه و ناله محسن چاووشی بلاخره دامن این جماعت رو گرفت !! . به لطف دوست و همکار محترمی که فیلم رو از اینترنت دانلود کرده بود بلاخره موفق به دیدن این اثر پر هیاهوی مهرجویی شدم و البته در منزل همان دوست گرامی به همین دلیل وقتی شب بعدش با گوشای خودم صدای مهرجویی رو در مصاحبه با بی بی سی شنیدم که گفت : " اون هایی که سی دی رو بخرن و به خونه ببرن عاقبت بخیر نمیشن " ! فقط کمی وجدان درد گرفتم با این کلاه شرعی که من خریدار اون سی دی نبودم ! از اون گذشته قول مردونه (!) میدم اگه فیلم اکران بشه به جای یک بار دوبار برم در سینما ببینمش ! با اینکه گلشیفته هنرپیشه محبوب من هستش اما اعتراف می کنم بازی رادان اونقدر خوبه که همه چیز رو تحت الشعاع قرار میده . با کامنت یگانه هم موافقم : متاسف شدم در مورد مهرجویی که می گوید این کار خلاف شرع است !!! صرفا برای اینکه توده مردم رو تحت تاثیر قرار بده . ببین کار و بار کارگردانان مطرح ما در این مملکت به کجا کشیده ؟! خب طبیعتا با این مدل استدلال کسانی هم هستن که در وزارت فخیمه ارشاد بر مبنای همان شرع صلاح ندانستند این فیلم اکران عمومی بشه ! از فیلم و سینما که بکشیم بیرون در مورد بیماری اول که علائمش رو خوندم جا خوردم چون یکی از دوستام دقیقا همین علائم رو داشت و بعد از کلی بالا پایین شدن در مطب اطبای محترم بلاخره تشخیص " اشالازی " براش داده شد و ناچار شد واسه فراخ شدن مجرای مری بالن بزنه ! در مورد شما هم ایشالله بلا دوره !
***********************************************
k1: والله من نميدونم اين " اشالازی " چه درد و بلايه ولی من صبح و شب قبل از صبحونه و غذا يك عدد آمپرازول 20 ميل میكنم و بطور كل دردم قطع شد. برای از بين رفتن چربی كبد هم بهم ويتامين E داده.
Posted by لیلا | February 19, 2008 12:56 PM
Posted on February 19, 2008 12:56
من آخر نفهمیدم شرح حالت راجع به مری بود به کبد چرب چه ربطی داشت؟!!!
Posted by مونا | February 19, 2008 01:07 PM
Posted on February 19, 2008 13:07
چقدر دوست دارم سنتوري رو ببينم...خوب شد يه كم برامون نوشتي...
هيچ ورزشي با پياده روي برابري نمي كنه تو كمك به كاهش وزن اينو يادت نره...
Posted by الهام | February 19, 2008 02:11 PM
Posted on February 19, 2008 14:11
طفلک من که نتونستم دانلودش کنم
Posted by آیینه | February 19, 2008 02:14 PM
Posted on February 19, 2008 14:14
http://qolang.blogspot.com/2008/02/blog-post_17.html
جالبه، ما براي كامنت گذاشتن هم رعايت اخلاقيات رو نميكنيم. حتي در حد يك لينك دادن. در اين حالت نگراني براي از دست رفتن ارزشها و بياعتقادي عموم چه معني داره؟؟!
***********************************************
k1: قابل توجه خانم يا آقای يگانه:
ظاهراً كامنتی كه شما در همين پست گذاشتين خيلی خيلی شبيه لينك بالاست. حالا يا شما از روی دست لابراتور كلنگ نوشتين و يا اون از روی دست شما تقلب كرده!
Posted by فتانه | February 19, 2008 02:24 PM
Posted on February 19, 2008 14:24
عارضه " كبد چرب " در حال شايع شدن در جوامع شهرنشين است اصفهان، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۵/۰۳/۰۷
داخلي . اجتماعي . پزشكي.
يك فوق تخصص گوارش و كبد اعلام كرد: عارضه" كبد چرب" ( (Fatty liverناشي از چاقي و كم تحركي، در حال شايع شدن در جوامع شهرنشين است.
"دكتر حميد توكلي " روز يكشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: در شهرهايي بزرگي مانند اصفهان به دليل سطح قابل قبول بهداشت و سلامت آب آشاميدني ، بيماريهاي عفوني و بهداشتي جنبه اپيدميك ندارد.
وي اضافه كرد:بااين حال،در اينگونه شهرها بيشتر مشكلات ناشي از كم تحركي و چاقي مفرط شهروندان است كه مالا ميتواند به بيماريهايي مانند بيماريهاي قلبي و عروقي ، فشارخون و كبد چرب منجر ميشود.
ايناستاد دانشگاه علوم پزشكي اصفهان با هشدار درباره عوارض كم تحركي در كودكان تاكيد كرد:امروز كودكان ما نيز بر اثر استفاده مفرط از تلويزيون و رايانه، كمتحركي و استفاده از غذايي پركالري عملا دچار افزايش وزن ميشوند كهادامه اين روند در بزرگسالي ميتواند مخاطرات جسمي براي آنها ببار آورد.
اين فوق تخصص گوارش و كبد گفت: امروزه ثابت شده است كه كمتحركي و چاقي مفرط با بروز برخي سرطانها مانند سرطان كولون ياسرطان سينه نيز در ارتباط است.
وي با هشدار درباره شيوع عارضه"كبد چرب " در جامعه گفت: شايعترين دليل اين عارضه، چاقي است هرچند مسايلي مانند چربي خون بالا ، ديابت يا برخي از داروها نيز ميتواند در اين زمينه نقشآفرين باشد.
اين عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي اصفهان، درمان عارضه " كبد چرب" را در گرو ورزش و افزايش تحرك ، كاهش استفاده از غذاهاي چرب پركالري و استفاده از ميوه و سبزيجات اعلام كرد.
با اين حال، وي خاطرنشان ساخت: برخي از داروها با خواص " آنتياكسيدان " مانند " ويتامين " Eيا " يورسوبيل" ( (Ursobilالبته با تجويز پزشك ميتواند در درمان كبد چرب موثر واقع شود.
منبع : http://www.niksalehi.com/news/archives/005913.php
ظاهرا همه راه ها به ورزش ختم می شود !
***********************************************
k1: ممنون از لطفتون و ارائه مطالب مفيد در رابطه با كبد چرب.
Posted by لیلا | February 19, 2008 03:24 PM
Posted on February 19, 2008 15:24
ببينم شما اون k1 از پشت يك سوم رو ميشناسيد كه يه چند وقت پيشي يه پستي نوشت در وصف سالم بودن بدنش و آزمايشاتي كه داده بود و هي فرط و فرط هيكل ورزشكاريش رو به رخ ما ميكشيد ...! جابجاي با ليفتراك !!
Posted by mohi | February 19, 2008 09:41 PM
Posted on February 19, 2008 21:41
خوب ديگه شما اينو بگي بقيه ديگه چي بگن؟! من سنتوري رو خيلي دلم ميخواد ببينمممم
Posted by هانیه | February 19, 2008 10:44 PM
Posted on February 19, 2008 22:44
گور پدر اخلاق ! مهرجویی هم خریت کرده همچین حرفیو زده . آدم شاهکاری مثل سنتوری بسازه و توقیفش کنن و آخرشم بگه هرکی یواشکی ببینه حرومش باشه ؟!
من که دیدم هیچ دینیم به مهرجویی ندارم . چون حقه منه فیلمی رو که بارم ساخته ببینم حتا حرومشو !
من جای مهرجویی بودم خودم تو تکثیرش کمک می کردم .
Posted by مهتاب | February 20, 2008 12:27 AM
Posted on February 20, 2008 00:27
یعنی من یکی که نمیفهمم که چرا شما ها معتقدید که سنتوری فیلم خوبیه؟؟؟؟؟؟؟، بازی رادان خوبه، خوب قبول- گلشیفته عزیز خوب بازی کرده، اینم قبول ، ولی ترا خدا یکی بگه که موسیقی زیر زمینی که الان در ایران بسیار شایع شده بیشتر مورد توجه چه قشری از جامعه هستش؟؟ جماعتی که با اون شکل و شمایلی که دیدیم در فیلم، میرن کنسرت و یکی براشون با سنتور آهنگ میزنه و موسیقی زیر زمینی میخونه یا برو بچه های مو سیخ سیخی که جردن و ایران زمین و فرشته رو بالا پایین میکنن؟؟؟؟؟ واقعا با دیدن این فیلم این حس بهتون دست نداد که چقدر همه چیز مصنوعی بود و اینکه کارگردان سعی کرده بود تمام مشکلات جامعه رو توی 2 ساعت بگونجونه؟؟؟؟ به نظرم به طور پنهان بیننده بعد از دیدن فیلم به این نتیجه میرسه که اگر هم میخوای بری دنبال موسیقی برو دنبال موسیقی کلاسیک برای اینکه آدم حسابی میشی، یا اینکه دخترها به این نتیجه میرسن که آخر عاقبت ساده گرفتن و بی آلایش بودن بدبختیه!!!! بعدم دیگه از کیفیت ساخت فیلم چیزی نمی گم که واقعا واضخ بود_ من فیلمو توی سینما دیدم _ تو رو خدا حتی یک لحظه هم میتونید این فیلمو با فیلم " هامون" مهرجویی مقایسه کنید؟؟؟؟؟؟؟ یعنی دیدن هامون بعد این همه سال هنوز هم یه حس خوبه قابل قبول به بیننده میده ولی آیا واقعا سنتوری هم 2 سال دیگه که ما به قیافه رادان بیشتر عادت کردیم یا اینکه یه هنرپیشه ماهر خوش قیافه تر از رادان روی کار اومد باز هم ارزش دیدن داره به خاطر داستانش؟؟؟ فیلم لیلا یادتون هست که هنوز؟ واقعا آیا هنوز هم دلتون نمیخواد فیلمو ببینید؟ و اگر ببینید به خاطر خوشگلی لیلا حاتمی فیلمو میبینید یا به خاطر فیلمنامه خوب و بازیهای قویش؟؟ واقعا تو کشوری که یکی از مهمترین وظایف سینماش کمک به شکستن تابوهای مسخره هست، از کارگردانهایی مثل مهرجویی عزیزم انتظار بیشتری میره.
Posted by پرستو | February 20, 2008 07:46 AM
Posted on February 20, 2008 07:46
نه بابا . من با یک دوست در مورد سنتوری حرف میزدم که اون هم این تحلیل ها رو درباره اش گفت. دیدم حرف های بدی نیست ، نوشتم. نگو که اون دوست خودش در جای دیگری خوانده بود. لطف کنید کامنت من را حتما پاک کنید تا دردسری برای شما نباشد.
Posted by یگانه | February 20, 2008 07:54 AM
Posted on February 20, 2008 07:54
با خواندن اين مطلبت در مورد سنتوري بدجوري دلم خواست ببينمش. به نظرم با اين همه تعريف بايد ديدن داشته باشه. من اصلا روي اين بحث حرام بودن حرفي ندارم، اما به نظرم واقعا حيف شد. حداقل حداقل كه بخواهم فكر كنم اينه كه خودم حاضرم پول حداقل يكسال كارم خيلي راحت هاپولي بشه؟ نميدونم اما ناحقه انصافا" ... اصلا نميخواهم وارد اين بحث مثلا روشنفكري بشوم، اتفاقا خيلي احساسي گفتم اينها را...
در مورد رابطه تنگاتنگ هنر و اعتياد نميدانم چرا انگار قضيه در واقعيت هم خيلي حقيقت پيدا ميكنه. خودم هنوز نفهميدم چرا... اتفاقا همين اواخر مطلبي در مورد داريوش رفيعي و اعتيادش خواندم :)
خوش باشي ، اميدوارم كه مشكلي نباشه و گذرت هيچ وقت به دكتر و دوا درمون نرسه!
Posted by Mehdi | February 20, 2008 09:45 AM
Posted on February 20, 2008 09:45
من از صبح که دوستم سی دی سنتوری رو بهم داده هی نگاهش می کنم و هی با وجدانم کلنجار می رم که ببینمش یانه.
حالا که این رو گفتی خیالم راحت شد. می رم پول رو می ریزم به حساب و بعد با وجدان آسوده می بینمش
Posted by مستانه | February 20, 2008 10:52 AM
Posted on February 20, 2008 10:52
وقتایی که تعریف کردن از یه پدیده همه گیر می شه ، و همه به نوعی ازش حرف می زنن ، دیگه یه جورایی تعریف کردن ازش لوس می شه . من وقتی این نوشتتو خوندم اومدم بگم سنتوری خیلی قشنگه و آدم برای یک ساعت و نیم همه چیز. فراموش می کنه ، موسیقیش انقدر خوب بود و اینا .... ولی دیدم خیلی لوس شده دیگه این حرفا ! بنابر این فقط می گم سنتوری ، ویران کنندست ! یعنی اگر خودتم درد داشته باشی و بشینی این فیلم رو ببینی ، با چشای خیس از پای تلوزیون پا می شی ! از معدود فیلمای ایرانی بود که تونستم دو بار ببینمش .
در مورد کبد چرب هم چون چیز خاصی نمی دونم نمی تونم چیزی بگم ولی امیدوارم کبدتون هرچه زودتر به کبد غیرچرب ( کبد خشک ! ) برگرده ! حالا اون قالب 200 گرمی کره رو جدی گفتید یا شوخی ؟ !!!!!
***********************************************
k1: be joon shoma age bekham ye ghaleb kareh 200 gr ro mikhoram!
Posted by مهیار | February 20, 2008 07:45 PM
Posted on February 20, 2008 19:45
ربطش اینه که تو مریت سنتوری ِ غیر مجاز گیر کرده؟
Posted by آلفو | February 21, 2008 05:28 AM
Posted on February 21, 2008 05:28
از کی تا حالا صبحا سماک می مکی ؟ D:
Posted by بارش | February 21, 2008 06:18 PM
Posted on February 21, 2008 18:18
سلام چی شده مادر؟ الهی پر پر بشم برات.... بیشتر مواظب خودت باش. یه سوال فنی از امیر کردم یکی هم از تو میپرسم؟ چنته چیه؟ نمیدونم به خدا؟
Posted by مونای مهماندار | February 23, 2008 01:28 AM
Posted on February 23, 2008 01:28
با درود:
مجید دلبندم اون سماق نه سماک
Posted by baharak | February 23, 2008 11:30 AM
Posted on February 23, 2008 11:30
سلام.
دیروز تلویزین اعلام کرد خود عوامل فیلم سنتوری این فیلم رو پخش کردن تو خیابون و این مزخرفات...
حالا اگه ما بخوایم حلال و حروم سرمون بشه و از طرفی دوست داشته باشیم این فیلمو ببینیم تکلیف چیه؟
پس شما اون شماره حسابه رو بذار اینجا :)
Posted by محمدرضا | February 24, 2008 09:37 AM
Posted on February 24, 2008 09:37
سلام
كيوان جان من فكر كنم همين الانم بايد با ليفتراك جابه حات كنن وقتي وقت دكترتم يكي ديگه برات مي گيره ديگه چه انتظاري داري ؟!
Posted by javid | February 25, 2008 09:23 PM
Posted on February 25, 2008 21:23
شوهر خواهر گرام سنتوری را آورده . از دیشب تا به حال روی میز کامپیوتر خااااک می خورد!
فکر کن!
Posted by عطیه | February 26, 2008 11:37 AM
Posted on February 26, 2008 11:37
کیوان جون سلام من با اجازت نمی خواستم در مورد این مطلب نظر بدم چون از اون دهاتیهایی هستم که از اینترنت و وبلاگ و این چیزها سر در نمی آرم و وبلاگ تو رو هم از صدقه سر خواهرم تازه 2 . 3 روزه باهاش آشنا شدم و شروع کردم از آرشیوش خوندن و لذت بردن و خر کیف شدن می خواستم بهت بگم ازت ممنونم که با نوشته هات روزهای خاکستری زندگی یه ادمو که شاید یه هفته میگذره و به جز قیافه وا رفته و افسرده خودش توی اینه و قیافه عزیز و دوست داشتنی سگش چیز دیگه ای رو نمی بینه روشن کردی و باعث شدی که یکی دو ساعت در روز ( آخه اگه خودم و کنترل نکنم آخر ماه قبض تلفنو کی میخواد ÷رداخت کنه ) کمتر فکر و خیال کنم و یاد بدبختیام بیافتم راستی راستی که این وبلاگ عجب چیز خوبیه به قول خودت ÷نداری این چند روزه یه دوست خوب جدید باحال ÷یدا کردم البته از شانس چیز من چند روزه ا÷دیت نکردی ولی خیالی نیست فعلا من دارم با آرشیوت حال میکنم امیدوارم این comment منو بگیری و اگه گرفتی یه جوری برام یه ÷یغام کوچولو بذاری چون مطمئن نیستم درست عمل کرده باشم به هر حال از این به بعد مستمرا مزاحمت میشم . و بازم مرسی ( راستی نمیدونم چرا نوشته هات بدون هیچ دلیل خاصی منو یاد حال و هوای کتاب قصه های مجید میندازه )
***********************************************
k1: پيغام شما رو گرفتم. خوشحالم كه از اين نوشتهها خوشت اومده.
Posted by asal | February 28, 2008 03:08 AM
Posted on February 28, 2008 03:08
به نظرم سنتوری زیاد هم فیلم جالبی نبود. خیلی از صحنه ها اغراق شده و بزرگنمایی شده بود.از مهرجویی انتظار بیشتری داشتم. هر چند بازی رادان خیلی خوب بود اما بعضی صحنه ها مثل اونجایی که همه ی سوسیس هاشو داد به به گداها خیلی لوس و مادر ترزایی بود.
Posted by شاید خودم | February 28, 2008 02:18 PM
Posted on February 28, 2008 14:18
جسارتا بنده صماغ مکیدن رو میدونم چیه ولی سماک را نه!! میشه توشیح بدی شاید منم بدم نیاد بمکم
Posted by علیرضا | February 28, 2008 08:16 PM
Posted on February 28, 2008 20:16
میشه آپ کنید لطفا ؟؟؟
چه قدر این پست سنتوری رو دید بزنیم آخه ؟
Posted by عطیه | March 1, 2008 08:50 AM
Posted on March 01, 2008 08:50
همچين ميگي سنتوري سنتوري هركي ندونه فكر ميكنه چي هست .... خدا پدر مادر محسن و بيامرزه صداش يه صفايي به فيلم داد .... نقش سنتور فقط تو قسمت مخ زدن كاملاً مشخص بود ....
Posted by صنم | March 4, 2008 01:35 PM
Posted on March 04, 2008 13:35
آقا ما که دیگه خسته شدیم از بس به این و اون ایراد گرفتیم. منم یه دکتر باید برم. با این همه دلیل نمیشه شما بزرگوارانه واژه سماق رو سماک بنویسید. ک و ق هم تو صفحه کلید نزدیک هم نیستند، پس احتمالا اون کوبیده ای که اصفهان خوردی، ... بگذریم.
چون وبلاکت قشنگه وگر نه ت...م هم نبود که غلط نوشتی
شاد باشی دادا
Posted by سماق | March 6, 2008 08:07 PM
Posted on March 06, 2008 20:07