آب زلالِ دماغ، سرازيره اين روزها. ميگن آنفلونزاست. همه هر سال اين موقعها همين رو ميگن. يه سال افغانی و عراقی و ساحل عاجی و كنگويی مد ميشه و يه سال عربستانی و تايلندی و آنگولايی و زيمباويی. سوغات فرنگ و كشورهای جهان سوم است اين آنفلونزايی كه انگاری نذری داره هر سال همين موقعها بياد و پنداری سالهاست با اين تن و بدن رنجور پيمان اخوت بسته!
از كتاب و فرهنگ غافل نشيم. گفتم فرهنگ يادم اومد كه عجيب هوس سينما فرهنگ رو كردم اين روزها. اتوبوس شب و چهار انگشتی گزينههای ديدن هستند ولی حيف كه فرصت اندك است. اصلاً اين روزها دلم ويار خيلی چيزها رو داره. ويار خيلی چيزها و خيلی آدمها. حيف كه مملكت اسلامیه و بايد فقط موقع ديدن لبخندی تصنعی زد و سری تكون داد و فوق فوقش شيكهندی كرد و با كمال احتياط با طرف دستی داد وگرنه چه ماچها و چه بوسههايی كه موقع ديدن يار نمیكرديم. يحتمل منهم كُ... س خل شدم با اين مزخرفاتی كه سر هم میبافم!
در شهر كتاب نياوران وقتی ديدم پشت جلد كتاب نوشته:
میتوانی با هايده و مهستی، با ياد كوچههای تهران و شكوفه نو و مصطفی پايان، آنقدر بنوشی تا دق كنی و غبارت را به همان بادی بسپاری كه غبار اينكاها و ماياها را برد يا غبار آن هفتاد و دو ملت فراموش شده را.
راستش گول خوردم. اسم هايده و مهستی و شكوفه نو هولم كرد و گولم زد. خوندن كتاب "جامعه شناسی مهاجرت، سفرنامه اونور آب" نوشته دكتر پرويز رجبی رو به هيچ بنیبشری توصيه نمیكنم. نوع نگارش كتاب بقدری بد و با كمال احترام به جناب دكتر پرويز، افتضاح و زاويه ديد، نگاه از بالاست كه فكر نمیكنم كمتر كسی بتونه كتاب رو تا به آخر برسونه. و اما "چه كسی باور میكند رستم" رو هنوز به انتها كه هيچ، هنوز در همون اوايل كتاب دست و پا ميزنم ولی داستانش به دلم نشست. آخر هفتهايی اين كتاب رو به همه كتابخونها توصيه میكنم. "چه كسی باور میكند رستم" نوشته روحانگيز شريفيان برنده جايزه بنياد گلشيری، انتشارات مرواريد، 248 صفحه و قيمت 2400 ريال.
از توصيههای ديگه آخر هفته، خوردن آيسپك هستش. هر چند آيس پك فروشها ديگه سرشون مثل روزهای قبل و تابستون شلوغ نيست ولی اين پديده! هنوز هم خوشمزه است. من كه مشتری ثابت بخصوص مغازه پاسدارانش هستم. آيس پك با طعم انار و آلبالو و سيب ترش و گردو و پسته نيز جديداً به مجموعه قبلی اضافه شده. چندی پيش نيز يه مجله با آقای بختياری بنيانگذار! آيس پك در ايران مصاحبهايی انجام داد، خوندمش و برام جالب بود جوانی با اين سن و سال اينچنين كارآفرين باشه.
خب ديگه از چی بگم؟! آهان تئاتر شمس پرنده به كارگردانی پری صابری مجدداً به روی صحنه رفته بود. حدود 5-6 سال پيش كه تئاتر اجرا ميشد همراه اهل و عيال و خانواده دو بار به ديدن اين تئاتر زيبا رفته بوديم اين چند وقته هم اخبارش رو توی روزنامهها دنبال میكردم. چند روز پيش هوس كردم شمس پرنده رو سه باره ببينم اين بود كه به تئاتر وحدت زنگ زديم ولی گويا شنبه، آخرين اجرای شمس پرنده بوده. دلم خيلی سوخت. نه تنها دلم كه برای از دست دادن اين تئاتر زيبا، كونم هم سوخت. خيلی وقته به تئاتر سر نزدم. من بیحال شدم يا تئاترها ديگه چنگی به دل نميزنه؟!
Comments (19)
"سالها می گذرد، جز تو کسی نیست مرا ..."
پاي همين يك جمله از «چه كسي باور مي كند رستم» ساعت ها گريه كرده بودم. ساعت ها
Posted by چهار ستاره مانده به صبح | December 13, 2007 11:42 AM
Posted on December 13, 2007 11:42
تازگي ها آيس پك 2 تا شعبه هم در دوبي زدا و سوميش هم به زودي افتتاح ميشه. ما كه هميشه مي ريم و خيلي لذت مي بريم چون فضاسازي خوبي كرده و حال و هواي ايراني هم بهش داده ...
در ضمن من يه مطلب راجع به پست قبليت نوشته بودم ... دريافت نشده يا دريافت شده چاپ نشده؟؟
***********************************************
k1: از قرار معلوم شما دبی هستيد. در رابطه با پست قبلی فقط يه مطلب از شما رسيد با اين مضمون " كيوان جان شما اين همه دوست داري كه ميان اينجا ديدنت و باهات همدردي مي كنن و مي گي تنهايي؟؟ " كه اونهم چاپ شد.
Posted by Behnaz | December 13, 2007 01:59 PM
Posted on December 13, 2007 13:59
اتوبوس شب جناب کیومرث پوراحمد حتما ارزش دیدن رو داره حتی بیشتر از یک بار .
دکتر رجبی هم بنظر میاد خواسته مثلا جامعه شناسی خودمانی بنویسه !! اما نه تنها از پسش برنیامده بلکه از اون طرف بوم افتاده پایین . چامعه شناسانه ترین (!) نوشته ای که این روزها در باب مهاجرت خوندم یا بهتر بگم یکجورایی مرتبط با مهاجرت از نوع ممل امریکایی این پست بود :
http://habeh.blogspot.com/2007/12/blog-post_07.html
لینک از امشاسپندان
Posted by لیلا | December 13, 2007 05:20 PM
Posted on December 13, 2007 17:20
اِ من انار و آلبالو و سيب ترش و گردو پستهش رو نخوردم! آخجون گزينهي جديد پيدا کردم! دلم ميخواست اين مصاحبههه رو ميخوندم!
Posted by هانیه | December 13, 2007 10:26 PM
Posted on December 13, 2007 22:26
سلام .نه فکر میکنم زیاد هم در بحر غم شنا نمی کنید. به هر صورت این اخلاق ایرانی را نمیشه به این راحتیها ترک کرد که تا کسی حرفی میزند یک نسخه برایش بپیچیم. از مهندسی در ساختمان گرفته تا مهندسی در روح و روان دیگران خوب حالاکه چندان هم ملول وخسته نیستید.در دفتر گرمتان بمانید وچرت بزنید.کتاب موسیقی یک زندگی نوشته اندره مکین و ترجمه ساسان تبسمی انتشارات مروارید را پیشنهاد میکنم که بخوانید.
Posted by bahar | December 14, 2007 12:29 AM
Posted on December 14, 2007 00:29
از طرز نوشتنت معلومه تو بی حال شدی هر چند این روزا حال و هوای تئاتر هم پاییزیه
شادتر باش کیوان
Posted by بارش | December 14, 2007 03:23 PM
Posted on December 14, 2007 15:23
سلام کیوان عزیز خدارو شکری هنوز مریض نشدم ولی از چهارم دی که میریم حاجی بیاریم.... 100 در 100 حاجی های محترم و غیر محترم (یعنی محترمه) یه حال اساسی بهمون میدن. الآن راستش رو بخوای زیاد وقت کتاب خوندن ندارم وگرنه حتماً اطاعت امر میکردم استاد گرانقدر.
پایه ی آیس پکم . واجب شد با طعم سیب ترشش هم تجربه کنم.
مرسی
Posted by مونای مهماندار | December 14, 2007 06:23 PM
Posted on December 14, 2007 18:23
اتوبوس شب رو من که توصیه نمی کنم ببینی ! اما اگه دیدی و خوشت اومد اینجا یه اشارتی بنما که اگه فیلمی معرفی کردی من نبینم !!!
Posted by مریم | December 14, 2007 07:35 PM
Posted on December 14, 2007 19:35
سلام آقا کیوان
من اکثر کتابهایی که شما معرفی کردین رو خوندم و واقعا تعاریفتون از آنها خیلی با سلایق من جور بود غرض از مزاحمت به تازگی کتابی به نام کیمیا خاتون نوشته سعیده قدس که شرحی از زندگی مولانا است رو خوندم . خواستم بگم کتاب بدی نبود اگه خواستین یه امتحانیش بکنین. راستی میدونین از سایت www.adinehbook.com میشه به صورت آنلاین و از طریق عابر بانک ها خرید کرد و کتاب را درب منزل یا محل کار تحویل گرفت ؟
***********************************************
k1: كيميا خاتون رو خوندم ولی ممنون از معرفی اين سايت.
Posted by kiarash | December 14, 2007 07:58 PM
Posted on December 14, 2007 19:58
یه پاراگراف تو کتابی که بهت معرفی کردم هست که مثال ماست که میگیم نمیتونیم از سرزمین مادری دل بکنیم.اگر کتاب رو خوندی شاید تا حدودی مشکلاتت حل بشه.موفق باشی بابا
Posted by baharak | December 15, 2007 01:27 PM
Posted on December 15, 2007 13:27
مرده شور اين فصلو ببره همش اب دماغ سرازيره تازه ايس پك كه بخوري فين فين كردنت شروع ميشه . تيارت هم نري بهتره حوصله داري اتوبوس شبم سيا سفيده خوشم نيومد.
Posted by مهدي | December 15, 2007 03:25 PM
Posted on December 15, 2007 15:25
"چه کسی باور می کنم رستم" عالییییییییییه
Posted by دی ناز | December 15, 2007 03:41 PM
Posted on December 15, 2007 15:41
ای کاش می شد با خوردن یه پیک مشروب آدم بدنش و ضد عفونی کنه از بابت این همه آنفولانزایی که حالا به مرغها هم دیگه رسیده.
شلغم بخور که دوای دردته.منم هفته قبل گرفتارش بودم و خوب شدم از بابت خوردن شلغم
Posted by محسن | December 15, 2007 05:51 PM
Posted on December 15, 2007 17:51
آیس پک رو خوووووب اومدی! این روزا اینجا چقدر سوت و کور و خلوته ...
Posted by Mehdi | December 17, 2007 08:31 PM
Posted on December 17, 2007 20:31
سلام
كيوان جان مي گن تولدته اگه راسته تولدت مبارك !
Posted by جاويد | December 18, 2007 11:40 AM
Posted on December 18, 2007 11:40
سلام اگه کتابی واسه تمدد اعصاب می خواین عطر سنبل عطر کاج هم عالیه با اینکه جدید نیست( شاید خونده باشیدیش) خانواده آقای نیک اختر هم البته به جذابیت دایی جان نیست اما کسالت روزها رو برطرف می کنه
Posted by mahasta | December 18, 2007 11:46 AM
Posted on December 18, 2007 11:46
سلام...خوب هستین؟ این کتابای خالد حسنی رو خوندین؟ خیلی خوبن...
Posted by nasim | December 18, 2007 03:41 PM
Posted on December 18, 2007 15:41
سلام عمو کیوان 4 ساله دارم میام تو وبلاگت تو همش داری کتاب می خونی من جای تو چشمام در اومد
Posted by فرهاد | December 18, 2007 08:03 PM
Posted on December 18, 2007 20:03
كيوان جان اين تبليغا چيه هر بار با باز كردن سايتت رو كامپيوتر ملت سرازير مي شه !
Posted by جاويد | December 18, 2007 11:54 PM
Posted on December 18, 2007 23:54