حس نوشتن عينهو دلپيچههايی بعد از خوردن آلو زردهای تابستون، هی ميگيره و هی ول ميكنه. اين صفحه Word هم گُه گيجه گرفته از دست من و مونده بلاتكليف كه آيا امروزه قراره توش چيزی بنويسم يا نه. هی باز و بسته ميشه و صفحه همونجوری سفيد و دست نخورده باقی مونده. از اون دل دردها گفتم، يادتونه وقتی تَنگتون میگيره چه زجری رو بايد تحمل كنيد؟! خدا نصيب دشمن آدم هم نكنه!
برای شروع با ديالوگ فيلم اعتراض شروع میكنم شايد فرجی شد و نطقم باز شد. پس اينبار مینويسم، بسلامتی باغبونی كه زمستونش رو از بهار بيشتر دوست داره! بسلامتی زندونی بیملاقاتی!
ببين احاطه كرده است عدد، فكر خلق را ...
اين قرار عاشقانه رو عدد بده. شور و حال عارفانه رو عدد بده.
من نمیگم. اينها رو محسن نامجويی ميگه كه الان اطريشه و كاملاً هم درست ميگه. ذكر و ذهن و خيال و زندگی مردم، اين روزها شده همش كمّی و وابسته به عدد. چهار تا موبايل. سه تا خونه. پنج تا زمين. دو تا زن. سه تا ماشين. دو تا ويلا. هفت تا ويزا. چهار تا بویفرند. چشم همچشمی خواهر مادر زندگیها رو داره سرويس ميكنه. ديگه، پايين و بالای شهری هم نداره. هر كسی به فراخور حال و روز و جيبش داره میتازونه. همش داريم واسه در و همسايه و رقيهخانباجی زندگی و سر و كلهمون رو درست و مرتب میكنيم. ببين جهان چگونه كرده است راست! اين تيكه شعر رو تفسير نمیكنم و ميذارم بعهده خودتون. قطعاً همهتون نمونههايی كه دنيا براتون راست كرده باشه به كرات سراغ داريد؟!
Comments (24)
جناب این قطعه شعرتان خیلی به دلمان چسبید!
بس راست می گوید!
Posted by سارای | December 2, 2007 09:36 AM
Posted on December 02, 2007 09:36
آقا سر صبحی بونتون میاد چرا ؟؟ بزار مردم زندیگیشونو بکنند بابا... حالا دل ملت به همین پز دادنشون خوشه اشکالی داره شما گیر دادی؟؟؟ البته حالا دیگه تو این دوره زمونه خونه و ماشین هم مگه پز داره؟
Posted by پرستو | December 2, 2007 09:41 AM
Posted on December 02, 2007 09:41
الان روی اسم نامجو روی پستتون کلیک کردم، باز با این آهنگ پرتاب شدم به ناکجا آباد...
Posted by پرستو | December 2, 2007 09:48 AM
Posted on December 02, 2007 09:48
un tike sher tafsir nemikhad vaghean...
Posted by sun | December 2, 2007 09:50 AM
Posted on December 02, 2007 09:50
دو تا زن رو خوب اومدی !!!
واسه ما که کلن راست کرده ! دیگه از چند مورد و اینا گذشته !!!!!!!!!!!!!
Posted by مهتاب | December 2, 2007 10:17 AM
Posted on December 02, 2007 10:17
Salam, Agha in Jahan ke namjoo mige Manzoresh refighesh Jahangire ke jahan sedah mikonan :D
Posted by shahram | December 2, 2007 12:49 PM
Posted on December 02, 2007 12:49
نامجو برگشته ایران اینطور که خوندم...
Posted by امیر | December 2, 2007 01:37 PM
Posted on December 02, 2007 13:37
می گم این لینک های کنار وبلاگتون یه اشکالی داره ها، یعنی فقط اولین خطش به صورت لینکه. هم تو قسمت Linkdump که الان فقط اون اینک "گرين كارت آمريكا" به صورت لینک و بقیش متنه ، هم توی Friends که همیشه فقط نفر اول لیست به صورت لینکه و بقیه فقط متنه.
Posted by پانی | December 2, 2007 02:45 PM
Posted on December 02, 2007 14:45
اصلاح میشه:
تو قسمت friends وبلاگهایی که اسمشون انگلیسه درستند و به صورت لینکند اما اونایی که اسمشون فارسیه فقط همون نفر اول لیست به صورت لینک نشون داده میشه
Posted by پانی | December 2, 2007 02:48 PM
Posted on December 02, 2007 14:48
آره قطعاً
Posted by هانیه | December 2, 2007 05:32 PM
Posted on December 02, 2007 17:32
ببين احاطه كرده است عدد، فكر خلق را ...
اين قرار عاشقانه رو عدد بده. شور و حال عارفانه رو عدد بده.
به قول سارای خیلی بدلم چسبید .
در ضمن فکر کنم اون ادمی که دنیا ببخشید جهان (!) حداقل یک بار بطور اساسی (!) براش راست نکرده باشه اصلا ادم نیست ! . اما جدا هنوز حتی بعد از ان همه هیاهو و جنجال نامجویی نتونستم با عجایب الغرایب خوانده شده گاها دلنشین توسط او ارتباط درس حسابی برقرار کنم . گرچه نسبت به قبل کم کم داره از سبکش خوشم میاد . اعتراف می کنم لابلای ان همه ترانه (نمی دونم میشه بهش گفت ترانه یا نه؟!) اونی که در ارتباط با خاطره یار میگه " ای خاطره ات پونز نوک تیز ته کفشم " مو بر تنم راست کرد ! این تشبیه خداس !
Posted by لیلا | December 2, 2007 07:43 PM
Posted on December 02, 2007 19:43
اي ول ...........بريدم از خنده ...دستت درد نكنه مادر :))
Posted by pink | December 2, 2007 08:23 PM
Posted on December 02, 2007 20:23
از همان صبح كه ديدم، خواندم يادداشت سحرخيزانه تان را هي ياد اينجاي كتاب شازده كوچولو افتاده بودم. مي خواستم بنويسم كه ننوشتم. گفتم سر فرصت، عين متن را منتقل كنم. آنجا كه اگزوپري مي نويسد؛ " آدم بزرگها ارقام را دوست دارند. وقتي با ايشان از دوست تازه اي صحبت مي كنيد هيچوقت از شما راجع به آنچه اصل است نمي پرسند. هيچ وقت به شما نمي گويند كه مثلن آهنگ صداي او چطور است؟ چه بازي هايي را بيشتر دوست دارد؟ آيا پروانه جمع مي كند؟ بلكه از شما مي پرسند: " چند سال دارد؟ چند برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درآمد دارد؟ " و تنها در آن وقت است كه خيال مي كنند او را مي شناسند. اگر شما به آدم بزرگها بگوييد: " من خانه زيبايي ديدم پشت بامش كبوتران ... " نمي توانند آن خانه را در نظر مجسم كنند. بايد به ايشان گفت: " يك خانه صد هزار فرانكي ديدم!" آن وقت به بانگ بلند خواهند گفت: به به! چه خانه قشنگي! "*
گاهي خيال مي كنم ما اصلن بلد نيستيم به زبان ديگري الا ارقام توصيف كنيم خودمان را، ديگران را. شايد به همين دليل ساده و معمول كه آموخته ايم معيار رقم است و عدد! ايستاده اند همگي عالم از براي حساب و كتاب! شايد براي همين است كه بازار كار خوبي دارد رشته حسابداري!!! يا زندگي محصور شده در تجارت، بازرگاني!!! دلم جريان هاي ساده زندگي را مي خواهد ... اتفاق هاي خوشايند روزمره ... دلم خوشي ماندگار مي خواهد آنقدر كه اگر از عددي كم شد يا به رقمي اضافه شد هنوز حال من خوب باشد ... خوبِ خوب ...
*ص ۲۵ و ۲۶ از شازده كوچولو- محمد قاضي
Posted by چهار ستاره مانده به صبح | December 3, 2007 03:57 AM
Posted on December 03, 2007 03:57
کیوان بی معرفت می گما اگه اون کسی که می دونی هست و تو پست قبلیت بهش اشره کردی و منم دنبالشم یه روز تو این کوچه پسکوچه گردیهات دیدیش بگو خیلی نامردی!!! اگرهم تو پرسه های من یهو پیداش شد کت بسته میارم دستشو میذارم تو دست جنابعالی گر چه توی بی معرفت تا حالا رو نکرده بودی حیرون چی هستی ولی میدونی که ما خراب رفیقیم دیگه...بسه دیگه چقدر بگردیم دنبالش تو هنوز مطمئنی که هست؟
Posted by هیچکس | December 3, 2007 02:07 PM
Posted on December 03, 2007 14:07
سلام کیوان جان. آقا...... چیزی که عیان است.... چه حاجت به بیان است !!!!!؟؟؟؟
یه مورد جالب دیگه اینکه: همه ی اینا رو ول کن، ببین چی شده که امیر داره فارسی تایپ میکنه؟ ((:
Posted by مونای مهماندار | December 3, 2007 04:49 PM
Posted on December 03, 2007 16:49
کجایی عمو کیوان. من تازه عادت کردم به نوشته هات
Posted by رضا | December 4, 2007 02:25 PM
Posted on December 04, 2007 14:25
مممممم....خيلي بي حوصله ام!!!!!حالم بده...چه روزاي بديه.................
Posted by محبوبه | December 4, 2007 04:11 PM
Posted on December 04, 2007 16:11
به سلامتی 3 تن
ناموس و رفیق و تن (شایدم وطن)
جهان برای هممون راست کرده
Posted by محسن | December 5, 2007 08:43 AM
Posted on December 05, 2007 08:43
استاد! با توجه به اين خبر فكر نمي كنم الان اطريش باشه! ارادتمنديمhttp://www.ahangsara.com/mag/index.php?option=com_content&task=view&id=1269&Itemid=46
Posted by mona | December 5, 2007 10:08 AM
Posted on December 05, 2007 10:08
اره باهات موافقم و خيلي چيزها تو اين زمونه به فراموشي سپرده شده مثل اين كه كي از همه مهربون تره كي بشخنده تره كي ورزشكارتره كي...جوونمردتره...
Posted by ياسمن(چند قدم نزديک تر به خدا) | December 5, 2007 02:38 PM
Posted on December 05, 2007 14:38
اگر ميشه درباره كلاس زبانت توضيح بده من هم خيلي مشتاق زبان يادگرفتنم
ولي محتاج كسي هستم كه راه درستشو بهم بگه
دلم ميخواد خيلي سريع ياد بگيرم ،پشتكارم خوبه اگه روش ياددادنشون خوب باشه موفق ميشم
Posted by flora | December 5, 2007 06:31 PM
Posted on December 05, 2007 18:31
تقصير ما نيست كه توي اين عصر داريم زندگي ميكنيم . هنر كنيم خودمون رو آدم نگه داريم .
Posted by mohi | December 7, 2007 12:16 AM
Posted on December 07, 2007 00:16
آقا این جهان نخوابید شما آپ کنی؟ ;)
Posted by نوشا | December 7, 2007 10:43 AM
Posted on December 07, 2007 10:43
درد امروز آدما همینه
چه خوب گفتی . انقدر درگیر کمیت و عدد شدیم که کیفیت زیر سئواله . اصلا مگه مهمه؟؟؟ کسی که فرق دوغ و دوشاب رو نفهمید . دنبال کیفیت نیست . با کمیت ارضا میشه. شاید صحبت از خیلی دور نیست همین چند سال پیش رو مقایسه کنیم با الان . چقدر فرق کردیم هممون . خودم . خودت و دور و بریات رو نگاه کنی می فهمی. حالا به بعدیها نگاه کن به نسل جدید تا Generation Gap رو تا اعماق وجودت حس کنی. خیلی تلخه. تلخ و سرد .
Posted by بارش | December 7, 2007 02:20 PM
Posted on December 07, 2007 14:20