گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
روزها روزهای بارونه. روزهايی كه به اسم بارون سند خورده. روزهايی كه گويا همگی بدهكار بارونيم. داره بارون مياد. از اون بارون ريزها كه اگه تا آخر دنيا هم بری خيس نميشی. از اون بارونهای عاشقونه كه مختص همين روزهاست. بارونهای ريز و عاشقونهی دَم غروب. نميدونم چه سحری داره اين بارون پاييزی. اين نخهای نامرئی. تو نيستی. توی اين هوای بارونی دلم برای يكی تنگ شده. نميدونم اون كيه. نميدونم اون كجاست. ولی مطمئن هستم دلم هوس تو رو كرده. تويی كه نديدمت. تويی كه نمیشناسمت. تويی كه هيچ وقت نبودی. تويی كه نبودی، نبودی، نبودی. شايد هم بودی و سالهاست كه با من هستی. شايد تو همونی هستی كه بارها تموم كوچه پسكوچههای اين شهر خاكستری رو با تو قدم زدم. يادت هست؟! ميگم تو، چون واسهی من تو هستی. اين هوای بارونی، برای اين شهر خاكستری، غنيمتی است كه بايد دو دستی بهش بچسبيم. هم به بارون و هم به اين روزهای بیخاطره و هم ... به اين شهر خاكستری. شهر خاكستری، شهر خاكستری. بارون و روزهای بیخاطره و باخاطره رو ميشه با خودمون كول كنيم و ببريم اون سر دنيا ولی اين شهر خاكستری ... امان، امان، امان. امان از تو و امان از اين سايههای بلند خاطره و امان از اين شهر خاكستری و امان از تموم روزهای بارونی. دلم هوای تو رو كرده. توی اين دود. توی اين كوچههای آشتیكنون. زير اين شُرشُر ناودون. توی اين هياهوی تموم نشدنی دلم هوس شببوهای كوچه باغهای شهر خاكستری رو كرده. دلم برای كسی تنگه. دلم، دلم. دلم. دلم تنگه. دلم برای تويی تنگه كه نيستی. دلم تنگ غروب يه روز بارونیيه. دلم تنگ بارونه، بارون، بارون، بارون.
امان از این حس عاشقانه که با ماست ...
barun barune zamina tar mishe...
golnesa junom kara behtar mishe...
اين كامنت براي پست آخرته(تويي كه نديدمت) اما اونجا هرچي سعي مي كنم ارسال نمي شه.
چقدر حست جالبه و جالب تر اينه كه به حس من شبيهه. وقتي نوشته ات رو خوندم احساس كردم دارم حرف هاي خودم رو مي خونم. حس غريبيه اين بارون... كه اگه تمام غروب ها هم باروني باشه، بازم دلت مي خواد بباره. من هنوز به پيداكردنش اميدوارم (همون تويي كه هنوز نديدمش!)و اون رو براي تو هم آرزو مي كنم.
بارون. بارون. بارون ... اگه بری و گم بشی؟! اگه بری و پاك بشی؟! اگه بری و دوندون بشی؟! اگه بری و محو بشی؟ اگه بری و وصل بشی؟! اگه بری و مات بشی، گنگ بشی، دور بشی. بارون. بارون. بارون. دور بشی. گم بشی. محو بشی. راستی، تـو كجا؟! اينجا كجا؟!
http://www.k1-online.com/archives/001488.html
شهر وقتی میتواند شهر تو باشد که بتوانی با کسی در خیابانهایاش قدم بزنی. یکنفر هم که باشد بس است. یکنفر که با او خیابانها را قدم بزنی. که بعدها عبور از جلو آن ساختمان که آن روز با هم گذشنید، عبور از جلو هر ساختمانی نباشد، عبور از پیش ِ آنی باشد که آنسال با هم پیادهروش را قدم زدید. شهر وقتی شهر تو است که کسی در خانهای از خانههایاش تلفناش را جواب بدهد و تو باشی که میگویی: «مییای یهکم با هم قدم بزنیم؟» وقتی نه آن خانه هست، نه جواب تلفن نه قدم، شهر دیگر شهر تو نیست. این شهر هی تمام میشود. ذره های زمان جذب مکان نمیشوند. هرچهقدر هم که اوزو دوربیناش را در مکانهای خالی نگه دارد، مکانهای این شهر کسی را، حالی را یاد تو نمیآورند.
http://gol-ku.blogspot.com/2007/11/blog-post_23.html
سلام اقا کیوان.دل منم خیلی گرفته با این فرق که من میدونم برای کی دلم گرفته اما دیر فهمیدم دیر دیر دیر دیر دیر دیر دیر دیر ...........
سلام کیوان عزیز
بغضم گرفت باز .....
salam
az neveshtehatoon kheili khosham miad
ba ejazatoon yeki az neveshtehatono copy kardam va ba name keyvan tooye weblogam gozashtam
movafagh bashin
manam delam mikhad ieki bashe ke roozaie barooni behesh begam ; midooni chie? eine olagh dooset daram, heif ke nist!
ای امان از دست این شر شر بارون ...
و من هم دلم براي كسي تنگ بود كه ديده بودمش ولي ...
جا همسر گرامیت خالی نباشه اینشالا به زودی دوریا تمام میشه همین جا تو همین وبلاگ خبر بابا شدند رو به همه میدی .
ای خدا مگه میشه شر شر بارون باشه و اون نباشه
بارون و خاطره... وگرنه بارون بيخاطره که فايده نداره... راستي از اسي خان چه خبر؟!
اینجا هم امروز بعد از 1000 سال خلاصه بارون اومد، منم که دیوانه بارون شاید 2 یا 3 ساعتی رفتم پیاده روی. تو ذهنم تمام رویاهامو با تو بافتم ، با هم خندیدیم، با هم دویدیم، با هم حرف زدیم از همه جا و همه کس، از سیاست، اقتصاد، هنر، سینما، با هم از روزهایی گفتیم که هنوز همدیگرو ندیده بودیم، از حس غریبگیمون گفتیم...راستی تو رو که ندیدم پس چرا اینقدر نزدیکی؟؟
ابر خاكستري بي باران دلگير است
و سكوت تو پس پرده ي خاكستري سرد كدورت افسوس سخت دلگيرتر است
شوق بازآمدن سوي توام هست
اما
تلخي سرد كدورت در تو
پاي پوينده ي راهم بسته
ابر خاكستري بي باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
کیوان، باباجون ول کن بارونو، بارون اینجا هم هست، فقط یه خورده کاهگل با خودت بیار، اون چیزی که اینجا نیست بوی اونه!
راستی جینگو بل، جینگو بل شروع شده، من همش یاد تو می افتم، دیر بیای میره ها! با اسی بیا.منتظرم.
kheili jaleb minevisi, kheili ajib, shaiad baske sadas ajibe!
آقاجان لطفِ بیمنّتِ سرکار روی چشم ما جادارد.
مرحمت زیاد...
آنکه دائم طلب سوختن ما می کرد کاش می آمد از دور تماشا می کرد
سلام ... خب كجايين؟ من هي منتظرما. يعني ته دلم ... خب، آدم نگران مي شه خب!!! چرا نمي نويسين؟
من هیچوقت نتونستم با نوشته هاتون ارتباط برقرار کنم........چرا؟
تو خیلی خوب احساساتتو بیان میکنی انگار اینا حرف من هم هست که نمیدونستم چه جوری بگم حس خوبی دارم که الان از زبون کسی دیگه حسمو میبینم و میخونم!
dare kam kam in weblog fek konam mishe hamooni ke roozaye avali ke umadam didamesh boood