دروغ چرا، شعرهای قيصر امينپور رو نمیخوندم. تا موقعيكه زنده بود اصلاً نمیشناختمش. اسمش رو شنيده بودم ولی خب میگفتم چيزی كه زياده شاعر و حتماً اينهم سرش به يه جا وصله. ولی از موقعيكه فوت كرد و وقتی چند تا از شعرهاش رو اينور و اونور ديدم و خوندم ازش خوشم اومد. شايد دير باشه ولی كتابهاش رو تهيه كردم و اين روزها هرازگاهی لابهلای بقيه كتابها میخونم. بعضی از شعرهاش رو خيلی دوست دارم و به دل ميشينه.
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمی كه چين پوستينشان
مردمی كه رنگ روی آستينشان
مردمی كه نامهايشان
جلد كهنهی شناسنامههايشان
درد میكند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظههای ساده سرودنم
درد میكند
دارم لِكچر كلاس زبان رو آماده میكنم. بايد اينبار در رابطه با بعضی از ايالتهای آمريكا صحبت كنم. آلاسكا و فلوريدا و تگزاس و كاليفرنيا و هاوايی. توی كتاب نوشته 4000 كيلومتر غرب كاليفرنيا، هاوايی وجود داره. هاوايی مجموع چند جزيره است و خيلی از مردم تعطيلات رو ميرن اونجا و از آفتاب و ساحلش لذت میبرند. آلاسكا بزرگترين ايالت آمريكاست كه دولت آمريكا در سال 1867 ميلادی اون رو بقيمت 7.2 ميليون دلار از روسيه خريد. آلاسكا بواسطه كشور كانادا از ديگر ايالات آمريكا جدا افتاده. در اين ايالت نفت وجود داره. كتاب رو میبندم و به تصميمی كه بيش از يك قرن پيش گرفته شده فكر میكنم. اينكه دولت آمريكا اون موقع تصميم گرفته با يه قيمت نسبتاً پايين آلاسكا رو بخره و الان ازش استفاده كنه فكر میكنم. اونها چقدر جلوتر از زمان بودند. چی توی سر رجال سياسی آمريكا بوده كه صد و پنجاه سال پيش آلاسكا رو هم ميخرند و اضافهاش میكنند به شمال سرزمينشون. اون موقع كه هنوز آمريكا، آمريكا نشده بود و كابوها و هفتتير كشها همه جا ولو بودند و همش دنبال شكار بوفالو و جنگ با سرخپوستها و پيدا كردن طلا بودند چه جوری يه سری آدم آيندهنگر تونستند آلاسكار رو از روسها بخرند. در حاليكه كاليفرنيا غربیترين ايالت آمريكاست، چه جوری رفتن و 4000 كيلومتر اونورتر يعنی هاوايی رو هم اضافه كردند به اون يكی سر سرزمينشون. كجائيد قطعنامههای گلستان و تركمنچای. كجائيد پادشاهان قاجار كه خجالت بكشيد از اون همه بذل و بخشش. مال باباتون كه نبود دلتون بسوزه، يك دفعه كل ايران رو میبخشيدين به عثمانی و روس و انگليس. الان هم ما راحت بوديم و ديگه نياز به ويزا نداشتيم. وقتی آدم ميبينه درگير يه جنگ هشت ساله ناخواسته بوده و يه وجب هم از خاك كشورش رو به بيگانه نداده يه جورايی احساس افتخار ميكنه. اين روزها جای خيلی از اونهايی كه رفتند تا اين مملكت، دست اجنبی نيوفته خاليه.
Comments (16)
سلام
برای پست قبلی 3 بار نظر دادم که هر بار خطا داد و ثبت نشد.اینم از شانس من.
اینکه امریکایی ها همیشه جلوتر از زمان هستن و مثلا 120 سال قبل هواپیما رو اختراع کرد و در اختیار عموم قرار دادن شک نیست و ما تازه تونستیم هواپیمای صاعقه رو با موتور میگ روسی بسازیم و یا سمند رو با موتور پژو بریزیم توی خیابونها.البته برای مملکت ما اینها همش موفقیته و خیلی هم جای شکر داره که می تونیم از کشورهای دورو برمون جلوتر باشیم.
اما همیشه مملکت دادن بعد جغرافیایی نداره .الام اگه دقنت کنی می بینی اینا به بعدهای فرهنگی تبدیل شده است.بوعلی سینا مدعی اماراتی پیدا کرده.مولوی مدعی ترک و شیخ ابوسعید تاجیک و ....
آری برادرم ما از همه طرف در حال اضمحلال هستیم.
Posted by محسن | November 26, 2007 10:27 AM
Posted on November 26, 2007 10:27
Ay gofti, amsale Jahan ara, kam naboodan. rooheshoon shaad
Posted by reza | November 26, 2007 10:30 AM
Posted on November 26, 2007 10:30
in daghighan oon chizie ke man behesh eteghade rasekh daram va hamash ham migam ke man ba serfe vojoode jang kari nadaram ama vase unaei ke raftan jooneshoono gozashtan ta man alan lam bedam webgardi konam ba khiale rahat kheili ehteram ghaelam.che zendehash che ....
Posted by nita | November 26, 2007 11:21 AM
Posted on November 26, 2007 11:21
آقا ابتدا جا داره كه شروع هفته بسيج رو به شما تبريك بگم. بعد هم واقعا دست همشون درد نكنه. از هر گروه و با هر عقيدهاي كه بودن بهشون مديونيم.
Posted by فتانه | November 26, 2007 12:17 PM
Posted on November 26, 2007 12:17
گرچه با كل مطلبت موافقم ،اما بااون جايي كه گفتي كاش كل مملكت رو مي بخشيدن موافق ترم. اصلاً كاشكي 120 سال پيش امريكا عقلش مي رسيد و ميومد ايرانم مي خريد!! نظرت چيه؟ ديگه عمراًكسي مي رفت دنبال ويزا!
Posted by نجمه | November 26, 2007 01:38 PM
Posted on November 26, 2007 13:38
قیصر امین پور و اشعارش را دوست داشتم و دارم علیرغم تمام حرف و حدیث ها !!! فقط یک بار او را دیدم ان هم در میان انبوه دوستدارانش و در همان یک بار یک چیز توجهم را جلب کرد : انگشتانش کشیده بود و باریک ... باریک و بلند ... نمی دونم چرا همیشه فکر میکنم انگشتان کشیده نشونه هنرمندیه ! و البته در مورد او بود . اگر همه شاعران رازهایشان را در قلبشان یا ذهنشان یا حتی چشم هایشان پنهان دارند رازهای او در انگشتانش بود که باریک بود و بلند و وقتی برایم نوشت و امضا کرد دیدم چه دستخط خوبی هم دارد . چپ دست بود البته .اما حالا که ظاهرا نیست مطمئن هستم همه ان راز مقدس تنیده میان ان انگشتان حالا در اشعارش تا ابد جاری ست . فقط افسوس بر ما که با رفتن زودهنگامش روزمبادایمان فرا رسید :
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها ...
هرروز بی تو روز مباداست !
Posted by لیلا | November 26, 2007 02:51 PM
Posted on November 26, 2007 14:51
موافقم....وجب به وجب خاك سرزمين مادري ارزش زيادي داره كه بابت اون تاوانها داده شده.چه بسا كساني كه براي جاه طلبيهاي خودشون دست به حراج......ولش كن سياسي حرف نزنيم بهتره!
Posted by محبوبه | November 26, 2007 02:58 PM
Posted on November 26, 2007 14:58
pas khdoa pedare in class zaban ro biamorze ke hade aghal shoma ro be in fekrha vadar mikone!
Posted by sun | November 26, 2007 03:38 PM
Posted on November 26, 2007 15:38
فکر می کنم بیشتر از اینکه جای اونا اینجا خالی باشه، جای ما اون طرف خالیه!
Posted by بیدقرمز | November 26, 2007 03:43 PM
Posted on November 26, 2007 15:43
مربوط به پست گابريل گارسيا مارکز ،
عشق سالهاي وبا رو از دست نده!
Posted by بانوي جشنواره زمستان | November 27, 2007 08:35 AM
Posted on November 27, 2007 08:35
بالاخره داشتن وطن مستقل خوبه یا اینکه دست اجنبی بودیم و ویزا نمیخواستیم؟؟!!!!
نکته اینجاست که الان هم نمیدونیم کدوم بهتره چه برسه به اون پادشاهی صدمن یه غاز.....دی:
Posted by baharak | November 28, 2007 09:23 AM
Posted on November 28, 2007 09:23
اين كامنت براي پست آخرته(تويي كه نديدمت) اما اونجا هرچي سعي مي كنم ارسال نمي شه.
چقدر حست جالبه و جالب تر اينه كه به حس من شبيهه. وقتي نوشته ات رو خوندم احساس كردم دارم حرف هاي خودم رو مي خونم. حس غريبيه اين بارون... كه اگه تمام غروب ها هم باروني باشه، بازم دلت مي خواد بباره. من هنوز به پيداكردنش اميدوارم (همون تويي كه هنوز نديدمش!)و اون رو براي تو هم آرزو مي كنم.
Posted by نجمه | November 28, 2007 02:23 PM
Posted on November 28, 2007 14:23
چقدر بوي رفتن مي ده اينجا....
مربوط به پست "تويي که نديدمت و باقي پست ها هم"
Posted by بانوي جشنواره زمستان | November 29, 2007 08:08 AM
Posted on November 29, 2007 08:08
http://www.mimnoon.com/mana/archives/000483.html#comments
Posted by لیلا | November 30, 2007 03:14 PM
Posted on November 30, 2007 15:14
ولی جای اون هایی که یکشبه مالکیت دریای خزر رو از نصف به یک پنجم تقلیل دادن و به روس ها بخشیدن پره ، هنوز جوهرش خشک نشده ، نوبت سرزمین های جنوبی داره می شه ..... های ی ی ی ..... توی سکوت همه کار داره انجام می شه
Posted by narges | December 7, 2007 03:53 PM
Posted on December 07, 2007 15:53
راستی به این فکر کردی که سه سال از جنگ 8 ساله که گذشت ما تمام وجب های خاکمون و خرمشهر رو پس گرفتیم .... خب آفرین .... ولی 5 سال بعدی شو برای چی جنگیدیم ؟ برای شعار راه قدس از کربلا می گذرد؟ برای فتح سرزمین بیگانه ؟ !
Posted by narges | December 7, 2007 03:57 PM
Posted on December 07, 2007 15:57