« پخش و پلا از همه جا! | Main | لحظه‌های ساده سرودن »

بوی بارون مياد

سر كارم هستم. توی اتاق نشسته‌ام. تك و تنها. هوای بيرون سرده. از اون روزهايی كه اگه همه‌ی سال خواب باشی و يكدفعه چشم باز كنی و حال و هوای آسمون رو ببينی، بدون شك و ترديد ميگی پاييزه. از اون هواهايی كه خاص همين روزهای پاييزی هستش. آسمون ابريه. اول صبح شنبه است و هيچ اثری از آفتاب نيست. همه‌ی زمين خيسه بارونِ نيم ساعت پيشه. برگهای چنار دو دستی به درختها چسبيدند، دل‌شون نمياد از اونها جدا بشن. ولی همه‌شون رنگ‌ووارنگ شدند. زرد و قرمز و قهوه‌ايی. چروك و مچاله ولی هنوز درخت رو تنها نذاشتند. بارون حال و هوای همين برگهای زرد و پير رو هم عوض كرده. انگاری اونها هم يه جونی‌ گرفتند. انگاری از درخت دل نمی‌كنند. هوا از اون هواهايی شده كه دوست نداری از جات تكون بخوری. بخاری رو گذاشتم زير لنگ و پاچه‌ام. پاهام گرم گرم شده. دستهام هنوز سرده. مچ‌م نسبت به قبل خيلی كمتر درد می‌كنه. يعنی ميشه اين دردش از بين بره؟! ته ريشی كه تازه جوونه زده صورتم رو ميخارونه. هميشه از اين حس ته ريش داشتن بدم ميومد ولی شايد با اين ته ريشِ تازه نورسته شبيه جرج مايكل شدم! بوی كباب كوبيده مياد. هميشه با اين بو ياد علی شِلمبه ميوفتم. فكر كنم كباب كوبيده رو از ننه باباش هم بيشتر دوست داشته باشه. علی شِلمبه، اِسی، علی قلمبه و من. چقدر دور شديم از اون روزها. به دوری فاصله تهران دالاس‌ی كه اسی اونجا زندگی می‌كنه. به دوری فاصله ميدون شهدا و ايستگاه ناصری تا سن حوزه‌ی كاليفرنيايی كه الان علی قلمبه بياد اون روزها كه میرفتيم شمال، تك و تنها توی ماشينش ابی و گوگوش گوش ميكنه.

اِسی داره مياد. بعد از نزديك به هشت سال داره مياد. هشت سال خيلی‌يه. هشت سال يعنی هشت تا بهار. هشت تا تابستون. هشت تا شب يلدا. هشت تا عيدی كه تك و تنها واسه خودت سفره هفت‌سين چيدی و هيچ كسی زنگ در خونه‌ات رو نزد. من رو باش، سفره هفت سين. اسی و اينكارا؟! مامانش كه خاله من باشه خيلی خوشحاله. خوشحال كه چه عرض كنم داره بال در مياره. داداش‌هاش همه خوشحال‌ند و سر از پا نمی‌شناسند. باباش هم! باباش ... نميدونم شايد اون هم خوشحال باشه. آخرين باری كه باباش رو ديد توی فرودگاه مهرآباد بود و اينبار ديگه بابايی نيست تا بياد استقبالش. اينبار اين اسی كه بايد برای ديدن باباش بره به يه امامزاده كوچيك، يه جايی دور و بر همين شهر پر از خاطره. احتمالاً فردای همون روزی كه برسه ميريم به همون امامزاده. قراره سه هفته ايران باشه و بعدش دوباره ميره و .... حالا به بعدش فكر نمی‌كنم. بوی بارون مياد. پنداری اين بوی خاك بارون خورده فقط مختص همين مملكته. شايد جای ديگه‌ايی نتونی سحر اين بو رو مزمزه كنی. بوی بارون مياد.

Comments (16)

Hossein:

salam
neveshtat kheili ghamgine

pouneh:

Delam tarekid enghadar goseh daar neveshteeeeeeeeeee.

فتانه:

چه جالب. ديروز ياد اين علي شلمبه شما بودم كه ديگه ازش خبري نيست. داشتم فكر ميكردم اصلا جايي داره كه سراغشو بگيرم؟!! آخه خنده داره. راجع به اومدن پسرخاله هم تبريك، بهتون خوش بگذره :)

محبوبه:

آره...هوا كه واقعا عاليه...وقتي چشاتو باز مي كني،ميبيني ساعت هفت و نيمه اما آفتابي در كار نيست، امروز هم بارونيه،،،،لذتش دو برابر ميشد اگه ميشد رفت زير لحافو ....گرمه گرم.....خوابيدو بي خيال سر كار شد!

بارون...بارون... بارون
بارون خاطره ها... تمام خاطرات زيبا زير بارون شكل مي گيرند. اين يه حس مشترك بين همه ي ماست.غمگين نوشتنت هم قشنگه.

سلام کیوان جان
خوبی ؟ انشالله که زود تر دستت کاملا خوب شه
پاییزو مثل خودش زرد توصیف کردی
وقتی داشتم میخوندم سردم شد ...
اینجا ابریه ولی از بارون هیچ خبری نیست
دلم بارون میخواد .... که بشوره و بره

امروز در آرشيو خواني اينجا، رسيده ام به آن صفحه كه تويش درباره نوستالژي هاي كافه نادري نوشته اين! آدم بگذاردش به حساب چه؟! نمي دانم. رسيدنش بخير ...

رسول:

سلام.
خیلی باعث خوشحالیه که اسی داره میاد.این نوشتت حس دیدنشو زیاد میکنه.کاش میشد قرارمشترکی میذاشتین با خواننده هاتون

لیلا:

پاییز و بوی خاک بارون خورده ... هیچ جای دیگه امیختگی بوی خاک و بارون این حال و هوا رو نداره ... هیچ کجا !
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
ای کاش تمام شعرها حرف تو بود :
باران!باران!باران!باران...

bahar:

سلام درباره باران تنها می توانم بگویم چیست این باران که دلخواه من است؟ زیر چتر او روانم روشن است.

آرزو:

چشم شما روشن. سلام برسون. راستی تنها میاد یا با نامزدِ... برزیلی بود یا کلمبیایی؟ D:

jam:

باز باران با ترانه
با گهرهاي فراوان
ميخورد بر بام خانه
يادم آيد . . . . . . .
گردش يك روز ديرين
خوب و شيرين . . .
. . . . . . . . . . . . .

خدا رحم کنه! از دو حالت خارج نیست: یا به خاطر اومدن آقا اسی شما حال و روحیه‌ت خوب می‌شه و دوباره می‌شی آقا کیوان سابق و اینجام می‌شه از پشت یک سوم سابق یا دوباره فیلت یاد هندوستان می‌افته و سه هفته دیگه یه پست یه خطی می‌ذاری که من آمریکاام!!

سلام كيوان عزيز
اولا اين آدرس جديدم http://khalvateleila.blogfa.com
دوما مي‌توني راهنمائيم كني كه چكار كنم تا هك نشم توي اين يك ماهه دو بار هكم كردند .
***********************************************
k1: نه والله من توی اينجور چيزها تخصصی ندارم.

pink:

به به اسی داره میاد :دی به سلامتی ایشالله !

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2