رفته بودم بيمارستان تا دكتر دستم رو معاينه كنه. اگه شما به چيز من دست زده باشيد دكتر هم به دست من دست زد! انگار كه من جزامی هستم، جرات نكرد بياد جلو و فقط دورادور حال و احوالش رو پرسيد و وقتی علّت درد فعلی رو پرسيدم گفت اين درد، دردِ عمل هستش و يه چيز تقريباً طبيعيه و حدوداً شش هفتهايی هم طول ميكشه و احتمالاً بعدش ميره پی كارش. ( يعنی احتمالاً دست من خوب ميشه، بنابراين خيلی نبايد مطمئن باشم ) منهم بعد از اين معاينه بشدت علمی و دقيق! نذر و نياز و دعا كردم تا بعد از اين مدت ديگه از درد چيزی باقی نمونده باشه. بخدا دلم لَك زده برای يه اسپك. يكسال و نيم كه دستم به توپ واليبال نخورده. هر چند با اين شكل عمل و معاينات دقيقِ بعد از عمل احتمالاً اگه بجای دكتر و بيمارستان و جراحی و MRI پيش قصاب و شكستهبند میرفتم و متوسل به گوشت و زرده تخممرغ و زردچوبه ميشدم، دستم زودتر و سريعتر خوب ميشد.
تا كارهام رو انجام دادم و از بيمارستان اومدم بيرون، نصف روز رفته و صلاة ظهر بود بهمين دليل ديگه حوصله نداشتم برم كارخونه، سر خر رو كج كردم و رفتم سمت خونه. وقتی رسيدم تجريش مدارس راهنمايی و دبيرستان دخترانه تعطيل شده بود. واه واه بلا به دور، انگاری سيل اومده بود. خدا نصيب گرگ بيابون نكنه اين دختر مدرسهیها رو. درسته و نشُسته آدم رو سه بعدی قُورت ميدند. بصورت گروههای 4-5 نفری راه ميرفتند و كسی نبود كه از بغل دستشون رد بشه و اونها به دماغ و شلوار و زيربغل و خشتك طرف نخندند. البته منهم بینصيب نموندم و از همون دور وراندازم كردند و وقتی رسيدم بهشون همگی با هم زدند زير خنده. آقا، اينقدر ضايعه شدم و اينقدر خجالت كشيدم كه نگو و نپرس. راه رفتن معمولیم رو هم يادم رفته بود. كم مونده بود سكندری خورده و برم توی جوب. حالا نميدونم چی چی من اينجور جلب توجهشون رو كرده بود و به كدام يك از اندام و آلت من میخنديدند.
Comments (12)
تبریک میگم آخر سر کار خودت رو کردی و زدی به سیم آخر و رفتی زیر تیغ.
خوب ان شااله که خوب بشه و نتیجه بگیری.
چند تا دکتر سر این موضوع عوض کردم.فوق تخصص دست مچ دستم رو دید ولی نتیجه نگرفتم .چند بار مایع توی کیست رو در آوردم که خدا به دور .یاد داستانهای شکنجه های ژاپنی ها تو جنگ جهانی می افتادم.
خلاصه آخر سر هم 2 تا آمپول توش تزریق شد ولی افاقه نکرد.دست آخر یه دکتر ورزش داد که تقریبا خوب شد .حالا هم که عمل کردی وقتی دردش خوب شد احتمال برگشتش هست.نمیخوام بترسونمت ولی 50 ،50 خوب میشه(این رو یه جراح بهم گفت که تو تهران خیلی معروفه).
اگر ورزش مخصوصش رو انجام بدی و مچ دستت رو قوی کنی دیگه بر نمیگرده.
این فقط مربوط میشه به ضعف مچ دست....
اگر خواستی بهت میگم چطوری ورزشش بدی.
***********************************************
k1: ممنون ميشم اون ورزشها رو بگی تا منهم مچ دستم رو تقويت كنم.
Posted by baharak | November 17, 2007 08:59 AM
Posted on November 17, 2007 08:59
هر چند سخته توضیحش ولی باشه میگم.
دست رو به حالت کاملا صاف در راستای ساعد نگه میداری و انگشتان رو خم کرده و بدون حرکت مچ دست انگشتان رو به سمت کف دست خم میکنی.(البته اگر همین حالت دست رو با رینگ انجام بدی بهتره ولی من چون دستم خیلی ضعیفه نمیتونم رینگ بزنم)اینکار رو اینقدر باید انجام بدی که ساعد دستت درد بگیره.تا اون موقع هیچ وزنه سنگینی با اون دستت نباید برداری چون باعث کشیدگی مچ دست شده و باز اون قلمبه در میاد.(اصلا علت در اومدن این قلمبه همینه که مچ دست ضعیفه و باید تقویت بشه)..
Posted by baharak | November 17, 2007 09:25 AM
Posted on November 17, 2007 09:25
با خوندن پاراگراف اول اين نوشته ناخوداگاه به ياد اون پست اعتراض برانگيز (!) سال گذشته افتادم ! :
http://www.k1-online.com/archives/001434.html
***********************************************
k1: ظاهراً شما كل آرشيو اينجا رو حفظ هستيد؟!
Posted by ليلا | November 17, 2007 04:37 PM
Posted on November 17, 2007 16:37
حفظ كه نه اغراق اميزه اما يه چيزي در همين مايه ها !
***********************************************
k1: باريك الله به اين حافظه
Posted by ليلا | November 17, 2007 05:12 PM
Posted on November 17, 2007 17:12
سلام کیوان جان
ناخودآگاه یاد دوران دبیرستان خودم افتادم... چقدر ملت رو سر کار میذاشتیم و کلی بهشون میخندیدیم... ولی بالاخره یه نفر پیدا شد که حالمون رو اساسی گرفت.... ای بزاق دهان بیاد روحش که باعث شد انضباط اون سالم بشه 19.
یادمه از بس سر و زبون دار بودم و بلبل زبون، همیشه ی خدا این ناظممون میومد سر کلاس و به من میگفت: فلانی من 3 نمره از انضباطت کم میکنم.... دست آخر هم با خودم گفتم من بیشتر از 20 نمره از نمره ام کم شده دیگه انضباطی نمونده که.... اینطوری بود که بدتر میکردم...
یادمه وقتی یه روز غیبت میکردم همه ی مدرسه خبردار میشدن که من امروز تو مدرسه حضور ندارم.....
وای ببخشید چه سر درد دلم باز شد. چه میشه کرد دیگه؟
در مورد دستت هم زیاد نگران نباش.... ما همه ی مسلمین میشینیم و برات دعا میکنیم.... (:
ایشالله خوب میشه!
Posted by مونای مهماندار | November 17, 2007 06:15 PM
Posted on November 17, 2007 18:15
چه عجب.بالاخره نمردیم و دیدیم که از اون حالات دپرس چند هفته ای در اومدی و جالب انگیزناک نوشتی
Posted by آتلانتیک | November 17, 2007 07:57 PM
Posted on November 17, 2007 19:57
آقا از شما بعیده با این سنتون جلوی چند تا دختربچه اینطوری هول بشید!!
Posted by هانیه | November 17, 2007 08:03 PM
Posted on November 17, 2007 20:03
yek omr shoma be dokhtara matalak goftin azeshun khandidin hala nobate unhast dige
!
Posted by sun | November 18, 2007 08:15 AM
Posted on November 18, 2007 08:15
khosh tipi khob
Posted by mahtab | November 18, 2007 11:43 AM
Posted on November 18, 2007 11:43
سلام
امیدوارم که دستت زودتر خوب بشه و برسه به ضریح و تو رو اسپک.
در مورد دختر مدرسه ای ها هم که خودت بهتر می دونی همشون اینجورن و تازه بالغ و همه می خوان عرض اندام کنن.الحق که بعضی هاشونم خیلی سرو زبون دارن و آدمو قورت می دن و یه آبم روش.
راستی دوست داری ما به اونجاتم دست بزنیم تا دکتر یه دستی به تو بزنه!!!!!!!!!!
خدایا این اسپکر رو هم شفا بده
Posted by محسن | November 18, 2007 03:26 PM
Posted on November 18, 2007 15:26
دقت کردی چقدر پست هات کوتاه شدن ؟! من تا میام بخونم و مثل همیشه محوش بشم یکهو میبینم تموم شد :((
دستتم ایشالا زودتر خوب بشه ;)
Posted by مریم | November 18, 2007 07:59 PM
Posted on November 18, 2007 19:59
خیلی بامزه بود ! هم این پست و هم بعدی ها :)) دست تون درد نکنه :))
Posted by از زندگی | November 22, 2007 05:58 AM
Posted on November 22, 2007 05:58