چند روزيه كه بلاگرولينگ خراب شده و وبلاگهايی كه آپديت كردند پينگ نميشن و اينجاست كه معلوم ميشه كی واسه دل خودش مینويسه و كی برای خلقالله! وقتی بلاگرولينگ خراب ميشه من يكی كه ديگه دست و دلم به نوشتن نميره، فكر كنم بقيه هم همينطور هستند البته من كه از همون اول، موضع خودم رو روشن كرد بودم و برخلاف خيلی از دوستان روشنفكر گفته بودم اگه يه روزی مخاطب نداشته باشم عمراً ديگه بيام و با اين همه مشقّت و دردسر وبلاگ بنويسم. مگه خر مُخم رو گاز گرفته، ميرم و يه دفترچه صد برگ رو سياه میكنم. بنابراين اگر مینويسم يه درصد خيلی كوچيكش برای دل خودم هستش و عمده قضيه برای اينه كه میخواهم خواننده داشته باشم و نقطه نظرات اونها رو بدونم.
از پست قبليم خوشم نيومد! خيلی عيب و ايراد و كم و كسری و باگ داشت كه بعضی از خوانندهها توی كامنتها بهش اشاره كردند. خيلی دقيق و از همه ابعاد به قضيه نگاه نكردم. هر چند ظاهراً تب حاج يونس فعلاً يقه خيلی از وبلاگها رو گرفته و خيلیها در رابطه با حاجی قلمفرسايی كردند. اعتراف میكنم موضوع فقط كش تنبون حاجی نميتونه باشه. به يه سری چيزهای ديگه هم ارتباط داره. مطلب رو يه كمی تند و عجولانه نوشتم و اونهم بخاطر اينه كه اين روزها خيلی به اينترنت دسترسی ندارم و وقتی هم ميشنم پای كامپيوتر مجبورم خيلی كارها رو همزمان انجام بدم. خلاصه من همينجا از حاج فتوحی حلاليت میطلبم كه چيزش رو به تنهايی مقصر دونستم! چون اينبار كه دقيقتر نگاه میكنم میبينم توی اين قضيه فقط حاجی مقصر نيست. حاج خانم هم خيلی برای كار و دَك و پُز و شخصيت اجتماعيش وقت گذاشت و خلاصه چند تا عامل دست به دست هم دادند تا بدين شكل ريده بشه توی زندگی حاجی. حاجی حلالم كن كه گويا اينبار مقصر آلات قتاله شما نيست، بلكه مشكل جای ديگه است و سر بزرگش هنوز زير لحافه!
پست قبلی رو هنوز پابليش نكرده بودم كه آسمون چنان رعد و برقی زد و چنون بارونی اومد كه كم مونده بود سيل تهرون رو با خودش ببره. پنداری خدا خيلی دوستم داره و دعام رو خيلی زود برآورده ميكنه. اگه اينجوريه كه يه بازنگری بكنم و چهار تا دعای خوب هم برای خودم بزارم كنار.
من عاشق اين كلمه Eventually ( ايون چُولی، نهايتاً ) شدم. تلفظش خيلی شيك و با كلاسه. آدم يه جوريش ميشه. همه بدنش مور مور ميشه!
Comments (16)
من از وقتي كه بلاگرولينگ غش كرد فيد همه وبلاگهايي را كه ميخوندم به گوگل ريدر دادم و الان ديگه هيچ پست از هيچكدام از 80 - 90 وبلاگي را كه ميخونم از دست نميدم.
***********************************************
k1: بدبختی اينه كه من نميدونم گوگل ريدر چيه و چه جوری كار ميكنه.
Posted by محمد | October 9, 2007 11:49 AM
Posted on October 09, 2007 11:49
وقتی بلاگ رولینگ خراب میشه فکر می کنم برای خوانندگان در مورد معدود وبلاگایی که هر روز سر میزنند مشکلی نیست اما در مورد اونایی که معمولا هر از گاهی وقتی می بینی اسمشون در لینکای اون کنار بالا میاد انتخاب می کنی که بخونی مشکل افرینه !
در مورد میوه ممنوعه هم بنظرم ارزش اینو داشت که براش پست اصلاحیه (!) بنویسی .
حاج یونس نماینده نسلی ست که بوقتش عاشقی و جوونی نکرده . در یکی از سکانس ها یه دیالوگ قابل تعمقی میان حاجی و منشی اش ردوبدل می شد. جایی که با منشی اش تهرانی درددل می کرد و بهش می گفت : بچه که بودم بازی نکردم بعد که پدر شدم با بچه هام بازی می کردم و قواعد بازی رو از اونا یاد گرفتم و عجیبه که من از اون ها بیشتر از بازی لذت می بردم !
احتمالا در مورد جوانی نکردن حاجی هم این داستان صحت داره . بخش دیگه هم تا حدی مربوط میشه به رفتن دختر جوانش از خونه اون هم با اون وضعیت که حاج یونس خیلی بهش علاقه داشت . حالا البته باید کار رو تا اخر دید چون به لحاظ روان شناسی هم یک نکته داره : این که وقتی یک جایی توی یک دلی خالی باشه ممکنه شخص دیگه ای بیاد و اون رو پر بکنه حالاحتی در یک شکل و شمایل دیگه !
***********************************************
k1: شما معمولاً به نكات خوبی اشاره میكنيد. ممنون.
Posted by لیلا | October 9, 2007 03:00 PM
Posted on October 09, 2007 15:00
=))
Posted by آرزو | October 9, 2007 04:48 PM
Posted on October 09, 2007 16:48
این عشق عجیب غریب حاج یونس را از هر زاویه ای که نگاه کنی به نکته های دیگه ای بر می خوره. احساس می کنی که تو یه شبکه قوی علت و معلول دست و پا میزنی که هیچکسی بی تقصیر نیست و هیچکسی هم دربست مقصر نیست.پیدا شدن یه همچین حسی واسه همه ممکنه.اما مهم عکس العمل آدما تو برخورد با این شرایطه! آیا از یه مرد جاافتاده و با تجربه این انتظار میره که به این راحتی همه پلهای پشت سرش رو خراب کنه؟!
Posted by مونا | October 9, 2007 05:21 PM
Posted on October 09, 2007 17:21
اصلا قضيه گوگل ريدر را پيش كشيدم كه بگم چرا فيد وبلاگ شما كامل نيست؟ كه يادم رفت!
شما فيد RSS وبلاگ را به گوگل ريدر ميدي، هروقت كه اون وبلاگ يا سايت يا هرچي! آپ كرد، به صورت خودكار مطلب جديد اون وبلاگ به گوگل ريدر شما ميآيد. اينكه شما فيد را كامل قرار ندادي يعني اينكه فقط دوسه خط از مطلب جديد شما توسط فيد منتشر ميشه و افراد براي ديدن ادامه مطلب بايد بيان به سايت شما و اين موضوع باعث ميشه كه پشت سر شما حرف در بيارن كه "براي چارتا بازديدكننده بيشتر برداشته فيدش را ناقص گذاشته" ! براي اطلاعات بيشتر به آدرس زير برويد
http://bizbloger.wordpress.com/2007/10/06/%d9%87%d9%8a%d8%a6%d8%aa-%da%af%d9%88%da%af%d9%84%d9%8a-%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d9%85%d9%82%d9%8a%d9%85-%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%be%d8%b1%d8%b3-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%8a%d8%af%d8%b1%d8%8c/
Posted by محمد | October 9, 2007 05:24 PM
Posted on October 09, 2007 17:24
فكر كنم ميشه به حاجي از يه زاويه غير از كش و مش و زن و هوا و هوس هم نگاه كرد . حاج يونس آدم خيلي مغروري بود ..غرور بابت ثروتش و اعتبارش و پيشتوانه مذهبي كه داشت و....! شايد همه اين اتفاقها براي اين بوده كه آدم به اين برسه كه به هيچ چيزش ننازه .
Posted by mohi | October 9, 2007 05:32 PM
Posted on October 09, 2007 17:32
ممنون که برای خوانندگان وبلاگ خود ارزش قائلید و مینویسید و نظرشون واسه تون مهمه.اینجوری احساس تنهایی نمی کنید و متوجه می شوید صد قافله دل همره شماست حتی اگر دور و برتان مگس هم پر نزنه.
در مورد حاج یونس باید بگم منهم تعجب کردم در پست قبلی عجولانه اظهار نظر فرمودید.همانگونه که در انتهای برنامه میخونه هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره موضوع شیخ صنعان و عجب عابد هاست که آخرین تیر ترکش برای بالا رفتن درجه خلوص مومنین همانا افتضاحیست که در نزد مردم پیدا می کنند اونوقت دیگه واقعا مال خدا میشن.حاجی خطا نکرد مگر آنکه با اون دختر خلوت کرد .تو هم اینجا میتونی با کسی خلوت کنی و دل و دین ببازی جاش مهم نیست ولیکن از این عشق به خدا رسید .بایستی چنین کوره راهی را میگذشت.البته به قول دوستان هنوز که آخر داستان را نگفته اند .ولیکن خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.آقا جلال خودش خوب نشون داد.خیلی آدمای اطراف منهم راجع به حاج یونس اظهار نظر می کنند از جمله میگن عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند ولیکن از عیب خودشان غافلند.او که توانست خوب عمل کند .هر کس و ناکس درباره حاج یونس ها اظهار نظر کند دل آدم می سوزد.کتاب جاذبه و دافعه علی (ع)را بخونی راجع به عشق و معبر بودن آن و رسیدن به خدا قشنگ نوشته
Posted by behesht | October 10, 2007 05:24 AM
Posted on October 10, 2007 05:24
قبلا" ها خيلي از خوندن اين وبلاگ لذت مي بردم ولي نمي دونم چرا ديگه مثل قبل اونقدر خوشم نمي آد.حالا مي آم مي رم تو لينكاش. بيشتر واسه اين مي آم.خيلي مي خوام بدونم چرا.
چرا؟؟؟
Posted by nita | October 10, 2007 11:27 AM
Posted on October 10, 2007 11:27
اگه یادمون بیاد دخترای حاجی وقتی داشتن علت و معلول این موضوع رو پیدا می کردن یکیشون گفت که ((مامانمون به خونه اصلا اهمیت نمی داد.))
این خیلی مهمه که یه زن بتونه بین کار و خانه یه تعادل خوبی برقرار کنه.این موضوع می تونه به مرد خونه یه دلگرمی خاصی بده.می تونه مردرو عاشق تر کنه.
البته حاجی هم همیشه سرش توی زندگیش بوده و حالا یه دفعه سر بلند کردن و ((هستی ))رو دور خودش دیده که اون دختر لکاته هم خوب بلد بود دل حاجی رو ببره.
توی فیلم آقای هالو علی نصیریان با سواد بود اما بضاعت چنداتی تداشت وقتی بهش گفتن زنک پولیه فکر کرد که باید پول خرجش کنه و نفهمید که زنک برای پول .... حالا اینجا دل به یه دختر پولدار باخته.
خدایا از این اتفاقا توی زندگی من نیفته .
این روزا بازار SMSحاجی خوب داغه.از طرفی می گم مردم چقدر بی کاران و از طرفی می گم چقدر با ذئق هستن.بعضی هاشونم شیرینه.
Posted by محسن | October 10, 2007 10:55 PM
Posted on October 10, 2007 22:55
سلام حاج يونس عزيز
ببخشيد كيوان جان يه لحظه شما را جاي حاجي گرفتم . استغفرالله .
Posted by خلوت ليلا | October 11, 2007 03:21 PM
Posted on October 11, 2007 15:21
ای ول داش کیوان...
این یه تیکه ایون چوالی گفتنت منو کشت.
Posted by saeid | October 12, 2007 05:39 AM
Posted on October 12, 2007 05:39
http://thoughts.blogfa.ir/post-84.aspx
شاید دیده باشین این لینک رو ...راجعبه مهاجرت و این بساط هاست...قدیمیه...ولیتا دیدم یادشما افتادم...یه نگاهی بندازید
Posted by شقایق | October 12, 2007 01:03 PM
Posted on October 12, 2007 13:03
با سلام
آقا کیوان مدت هاست که لینک های سمت راست صفحه کار نمیکند . یعنی فقط اولین آن لینک فعال می باشد .
تا کنون چندین بار افراد مختلف از شما پرسیدن که فکر کنم شما خیلی در اون موقع ناراحت بودین چرا که در جواب آن شخص فرمودین این لینک ها دکور می باشند.
خوشحال میشم لینک ها را فعال کنید چون اکثرا به منابع خوبی لینک می دهید.
با تشکر
کیارش نصیری
***********************************************
k1: چشم حتماً درست ميكنم.
Posted by کیارش نصیری | October 13, 2007 07:14 PM
Posted on October 13, 2007 19:14
سريال جالبي بود فكر كنم از همه سريالها بيشتر به دل همه نشست و خيلي دلم ميخواد بدونم اخرش چي مميشه برعكس شكرانه كه از ير اجبار ديدمش تا تموم شد!
Posted by yasaman | October 13, 2007 07:25 PM
Posted on October 13, 2007 19:25
سلام وبلاگتون جالبه خیلی با مزه به بعضی چیزا اشره کردین ادم از بعضی کلماتش خندش می گیره یه وبلاگ بامزه موفق باشی
قربونت اورانوس
Posted by اورانوس | October 13, 2007 10:45 PM
Posted on October 13, 2007 22:45
حیف اینجا نمیشه گل گذاشت
Posted by مهتاب | October 13, 2007 10:52 PM
Posted on October 13, 2007 22:52