يكشنبه، ۱۵ مهر ۱۳۸۶

پاييز شروع و ماه رمضون داره تموم ميشه. هوای تهران خنك شده ولی هنوز از اون حس و حالِ خاص روزهای پاييزی خبری نيست. باد و بارون و رعد و برق‌های ناگهانی و يهويی. البته بطور كل، هيچ خبری نيست و هر چه هست تكرار مكرّرات و روزمرگی‌هاست. دارم زندگی رو سَق ميزنم. دارم روزها رو رَج ميزنم. ميوه ممنوعه و حاج يونس فتوحی نقل محافل اين روزهای جامعه ماست. سريالی كه دوستان خارج‌نشين احتمالاً از ديدنش محروم هستند. حاج يونس فتوحی با بازی بسيار زيبای علی نصيريان، نمونه بارزی از مردان سرزمين من می‌باشد. مردانی كه بند تنبون‌شون شُل و به اونجاشون وصله و با نگاهی به باد ميدهند هفتاد سال عبادت و زهد و پارسايی رو. هر چند نبايد منع كرد كه از قديم گفته‌اند: چيزی رو منع نكن كه بسرت مياد!

با تغيير ساعت كاری، هر روز تقريباً حدود ساعت 5/5 بخونه ميرسم. بعد از مراسم افطار، سريالهای زنجيره‌ايی تی‌وی شروع ميشه. پيگير هيچ كدوم از سريالها نيستم. معمولاً توی اون موقع در حاليكه روی زمين ولو شدم و يك ظرف ميوه پر از شليل و يه چايی داغ بغل دستمه، كتاب می‌خونم. در حاليكه كتاب ميخونم و بغل بخاريی كه دو سه روزه بواسطه سرد شدن هوا روشن‌ش كرديم دراز شدم و هرازگاهی چشم‌هام گرم ميشه و چرتی ميزنم، نيم‌ نگاهی هم به تلويزيون دارم. جسته و گريخته، ميوه ممنوعه رو دنبال می‌كنم. سوژه و داستان جالبی داره. موضوعی مربوط به ازدواج دوم آقايون و مردان مسن و حاج بازاری‌هايی كه بواسطه داشتن پول می‌تونند خر مراد رو چهار دست و پا بتازونند. حالا درسته كه ما سن و سال و مال و منال حاج فتوحی رو نداريم ولی خب تشكيلات و آلات و متعلقات جنسی همه‌مون كه يكسانه! پس بايستی مواظب باشيم و كش شلوار رو سفت‌تر كنيم و از سرنوشت حاجی درس عبرت بگيريم تا يهويی بواسطه عشق و عاشقی، كون برهنه و بدون تنبون خيابون‌های شهر رو طی‌طريق نكنيم!

۱۶ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
فتانه

خوش بحالتون كه بخاري روشن كردين. مور مور سرما، چايي داغ، دراز كشيدن و كتاب خوندن، انگشت لاي صفحه كتاب، چرت كنار بخاري، افتادن كتاب، پريدن از خواب، سعي بيهوده براي ادامه خواندن و ... دوباره خواب. خيلي عاليه، خيلي.
درباره چند خط آخر: چه نگراني بيهوده‌اي. سقوط كردن هم كار هركسي نيست.

pink

ها ها ها ها عجبا ! اتفاقا" اصلا" و ابدا" تو این سریال این عشقی که نشون می ده ربطی به بند تنبون شل !! نداره ...و اصلا" عاشق شدن اوشون حالت جلف و زننده ای نداره ...فکر کنم حواست به شلیل ها بوده :پی

mohi

آلان كه دارم مينويسم تو كوچه ما سيل راه افتاده !
قربون خدا برم كه انقدر زود حاجتت رو داد .

مهسا

بارون یهویی ام اومد کیوان جان دیگه چی می خوای.
راجع به حاج یونس هم بگم همه تون عین همین

من كه به همه‌ي آدمهايي كه به حرف دلشون گوش مي‌كنن احترام مي ذارم. عقل آدم اشتباه مي‌كنه اما معمولا قلب آدم به آدم دروغ نمي‌گه. حالا البته اگه حاجي به حرف دلش گوش كرده باشه نه جاي ديگه ( ببخشيد البته )

ولی امروز بالاخره از اون بارون ها اومد

فتوحي رو ولش كن ،‌اون حس لميدن كنار بخاري و كتاب خوندن و بچسب .

زدیت دیه و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
قصه حاجی و هستی قصه بند تنبون شل نیست.قصه قرص نبودن دل آدماست

saye

عشق هایی که از پی رنگی بود/ عشق نبود که عاقبت ننگی بود...آره داداش !

اینم می نویسم برای همه عاشق هایی که آخر داستان سرشون کلاه میره:
رنگ به رنگ عبور توست؛تا چشمان محتاج من تو را ببینند؛
رنگارنگ به رنگ عبور توست ؛تا چشمان محتاج تر دیگران تو را نگاه گنند؛
اگر به تمامی برای منی همان بیرنگی که هستی باش!
که بیش از این سر گشاده ات نمی خواهم...

Behnaz

vayyy mordam az bas mamanina va doostan az in serial goftan baram hamash migan kash boodi o mididi kashhhhhhh

سلام .. راستش بايد بگم خوش به حالتون كه از گرماي مطبوع بخاري لذت مي بريد..شوفاژ به نظر من مسخره ترين وسيله گرم كننده موجوده.. جدا خوش به حالت! اما ميوه ممنوعه
راستش كار خوبيه ! از اين كارگردان مدار صفر درجه هم داره پخش مي شه كه اونم واقعا قشنگه! ولي من با اينكه زنم دلم به حال اين حاجي مي سوزه مخصوصا از روزي كه پنجره اتاقش رو باز كرد و با سوز و گداز گفت خدايا اين چه شهريه كه عاشقش من سپيد مو هستم..

چه شهريه؟!!!!!!!

من بیشتر با بازی جلال حال میکنم ، و به نظرم کار حاج یونس خیلی هم صحیح میباشد این قدسی خانوم اون موقعه که باید حواسش به شلی تمبون حاج آقا بود پی کار و موقعیت اجتماعی خودش بود
وقتی طرف هیچی از زنش بهش نمیرسه رفتن دنبال یه زن دیگه یه چیزه بسیار طبیعی و درسته
این زنها فکر میکنند غذا درست کردن و ظرف شستن و ... خیلی کار یعنی شوهر داری، ما مردا اگه دنبال این چیزا بودیم میرفتیم نوکر و آشپز استخدام میکردیم ؛ ما دنبال محبتیم ما دنبال یه گوش که دردمونو بشنوه و یه دل که دلداریمون بده میگردیم

فيلم زيباييه و يك هشدار براي خانوماييي كه نميدونن غذاي روح براي اقايون از همه چي لازم تره . دلم از همه بيشتر براي حاج يونس ميسوزه نميدونم چرا...

لیلا

با اینکه چندان پیگیر سریال های تلویزیونی نیستم اما در این زمینه برام دو مورد استثناست که کارگردان هر دو هم حسن فتحی ست : مدار صفر درجه و میوه ممنوعه . هم دیالوگ ها و هم بازی ها در هردو بنظرم بسیار فراتر از کارهای روتین تلویزیونیه . مخصوصا بازی فوق العاده و نفسگیر علی نصیریان در میوه ممنوعه . با کلیت نظر پینک موافقم . حس حاج فتوحی ملغمه ایست از حمایت پدرانه توام با عاشقی های نکرده ایام شباب و البته بارقه ای از غرایز فروخفته جنسی !

پس خيلي مواظب باش!

مهدی

هست آیین دو بینی زهوس
قبله عشق یکی باشد و بس

ارسال نظر