« ... | Main | بوی كاغذ كاهی »

مرد كه گريه نمی‌كنه

صبح پنج‌شنبه است. روزه‌ام. همه اين يه هفته روزه بودم. اينكه اين روزه‌ها توی مرام و معرفت و كمال‌مون هم تاثير مثبت ميذاره، الله و اَعلَم. فعلاً فقط ياد گرفتيم نخوريم و نياشاميم. دروغ گفتن، كلاه تو كلاه كردن، غيبت، نگاه‌های هرزه‌ايی كه سر و پای طرف رو به يكباره ليس ميزنه، كماكان سر جای خودش باقيه و ماه رمضون و شعبون و نوامبر و دسامبر و ارديبهشت و مهر هيچ تاثيری روی اين فعاليتهای خداپسندانه اجتماعی‌مون نداره! مسلمونيم و قراره اون دنيا بدون سوال جواب، صاف بريم بهشت. الله اكبر. خدا آخر و عاقبت‌مون رو با اين ديانت‌مون ختم بخير كنه.

عكسها رو يكی يكی باز می‌كنم. سن‌حوزه، سن‌فرانسيسكو، اورنج كانتی، لس‌آنجلس، رستوران چينی، پل گلدن گيت، بانك، رودخونه، آپارتمان. خيلی‌هاش برام آشناست. هم فضا و مكانش و هم آدمهاش. آدمهايی كه به روز و ساعت و مسافت خيلی از اينجا دور هستند، آدمهايی كه هر كدوم‌شون كه رفتند تكه‌ايی از اين دل صاحب مرده ما رو با خودشون كندند و بردند. آدمهايی كه اينقدر خوب هستند كه هنوز نرفته دلت براشون تنگ شده ... تنگ شده؟! آره، خيلی وقته كه تنگ شده. راستش هنوز اينجا بودند كه دلت براشون تنگ شده بود. هنوز نرفته بودند كه دلت براشون تنگ شده بود. هنوز پاشون به فرودگاه نرسيده بود كه تو يكماه جلوتر و زودتر از هر كسی پقی زدی زير گريه. آخ كه مُرده‌شور اين جمله " مرد كه گريه نمی‌كنه " رو ببره! اگه اينجوريه كه من می‌نويسم و سند منگوله‌دار ميدم كه مرد نيستم. اصلاً ما اگر بخواهيم مرد نباشيم بايد كی رو ببينيم؟! اگر بخواهيم بی‌خيال اين يه تيكه گوشت اضافی بشيم بايد چيكار كنيم؟! و اون شب من چه بی‌پروا گريه كردم. و اون شب من چه زلال و صاف شده بودم. رقيق‌تر از هر شبی. يادت هست؟! اين روزها هم رقيق شدم. اين روزها هم زلال شدم. می‌خواهم زلال باقی بمونم. می‌خواهم گريه كنم. يادمون باشه برای اون مردی كه يه شب نشستیم پای صحبتهاش و بی‌مستی، گريه‌هاش رو ديدیم احترام قائل باشيم. يادمون باشه برای اون آدمهايی كه صاف هستند و زلال، آدمهايی كه ميخوان رقيق باشن و بی‌شليه پيله، هر جا كه بودند به احترام‌شون كلاه‌مون رو از سرمون برداريم. بايد خيلی چيزها يادمون باشه. اينها رو برای شما نميگم برای خودم ميگم كه دلم برای همه‌تون تنگ شده. اينها بهونه‌ايی برای اينكه بگم، دوست‌تون دارم.

ديروز يه پست نوشته بودم. نيم ساعتی هم اينجا بود كه شايد بعضی‌هاتون هم ديدينش. كامنت هم براش اومد. ولی نيم ساعت بعد از روی صفحه برداشتمش. خودم خوشم نيومد. دوست ندارم اينجا بشه ماتمكده. بعضی مواقع آدم يه كم پكر و دَمغه ولی اين حالت موقتی‌يه و خوب ميشه. الان هم خوب شدم. خوب بودم. دارم بهتر و بهتر ميشم. دارم بهتر شدن رو تجربه می‌كنم. ديروز نوشته بودم: " اين روزها كار خاصی نمی‌كنم، فقط دارم زندگی رو رَج ميزنم. روزها و شبها رو يكی يكی سياه می‌كنم. دفتر بزرگی رو كه داره روز به روز سنگين و سنگين‌تر ميشه، با خودم يدك می‌كشم. اين روزها وقتی ريشم يه كمی جوونه ميزنه و قد ميكشه، روی چونه‌ام موهای سفيد بخوبی مشخص و هويداست. اينها تا پارسال نبودند، اصلاً ريش سفيدی نداشتم ولی توی اين يه سال، خيلی‌هاش سفيد شدند. اين روزها دارم موهای سفيدم رو ميشمارم. نه يكی، نه دو تا، نه ده تا، تا حالا از صد گذشتند. پنداری داريم پير ميشيم ننه! " خب مگه همه اينها اسمش زندگی نيست؟! رَج زدن روزها و شبها و سياه كردن دفتر بزرگی كه سالهاست داريم با خودمون يدك می‌كشيم مگه اسمش زندگی نيست؟! دنبال چی ميگرديم؟! حالا برفرض چهار تا دونه شويد موی سرمون هم سفيد بشه من كه از اول عاشق موهای فلفل نمكی بودم. خيلی دوست دارم موهام جو گندمی بشه. بخدا راست ميگم. عاشق اونهايی هستم كه توی سن پايين موهاشون سفيد و مشكی هستش پس ملالی نيست. ملالی نيست جز دوری شما كه اگه خدا بخواد اونهم به زودی مرتفع ميشه.

Comments (26)

لیلا:

گوش شیطون کر انگار روزه سکوت اینجا شکسته شد !

شمسی:

خیلی خوشحالم که خوبید. براتون آرزوئی روزها و ساعتهای بهتری را آرزو میکنم.

امیر ارسلان:

پیری زودرس ...

زری:

جوون داش كيوون دیروز تا تمرگيديم پشت ميز، چهار نعل اومديم اينجا تا يخده حالمون راست و ريست شه و مث كفتر تير خورده خودمونو پهن نكنيم، آخ بيخ دل و چشم ارباب رجوع اونم از قماش جنس نر و سگ سيبيلش خوبيت نداره واس زري ! تا يهو ديديم از پشت يه سوم يه تير اما مشقي! خورد تو كاسه چشمون وقتی خط های اول رو خوندیم اما جا نزديم، رفتيم تا ته ! ختم كلوم اينكه از دیروز تا الان که نوشته جدید شوما رو خوندیم قاطي مونديم ولی الان یکم حالمون اومد سرجاش وقتی دیدیم حال داااااااشمون ردیف شده. داااش کیوون با مرام نماز و روزه هاتون قبول رخصت بدین لوتی افطاری در خدمت تون باشیم. دااش کیوون همیشه آدم های بزرگ و باصفا از ابراز احساساتشون جلوگیری نمی کنن و مطمئن باشین گریه کردن کار آدم های باصفا و با احساسه که انسونیت براشون از همه چی مهمتره. ختم کلوم اینکه آبجی دعای شب و روزش اینه که دل باصفای شوما هیچوقت غم نبینه و همه چی اونی بشه که شوما می خواین داااش کیوون فلفل نمکی.

Man Ye Mardi Mishnasam B e Rahati Gerye Mikone ... Be Maskharegi Albate ...

سلام! این نوشته های صادقانه و خالصانه خیلی به دل می نشینه ! بالاخره با این روزه ها هم که می گیرین چشم و دل تون هم پاک میشه ایشاللا :)

دلتنگیه دیگه . هممون دلتنگیم ... من هم دلتنگم هم افسرده ! باز تو یه قدم جلوتری . برو خوش باش ...

کيوان خودت فکر مي‌کني براي اين‌که زندگي‌ت رو فقط رج نزني چي‌کار بايد بکني؟ يعني منظورم اينه که راه حلي هم داره يا واقعاً بايد با اين روحيه ادامه بدي؟

مخالف 100 درصد اینم که می گن: مرد که گریه نمی کنه! مگه مرد ادم نیس؟!، مگه مرد دل نداره؟! به نظر من که خیلی ام خوبه. کیوان هر وقت دلت گرفت گریه کن بدون رودروایسی با بقیه.

امروز به دلایلی آرشیوت زیر رو شد و من کلی خندیدم با نوشته های قدیمیت . چرا دیگه روده بر کن نمی نویسی ؟

ساره:

...It's easier to leave than to be left behind

سلام و ایام به کام.می بینم روزه ها حسابی تطهیرت کرده.رقت احساستت کم نبود نازنینم.ولی گوییا کلام عطر آگینی پیدا کردی نفسات خوشبو تر شدن.پس اثر روزه گرفتن هاست.مردا بیشتر حق دارند گریه کنند چون اشک تمساح نمی ریزن.اونی که اشکش در مشکش باشه گریه کردنش چشاتو راست نمی کننه اشکای یه مرد با ریش های جو گندمی از سر استیصال نیست گواه دل رقیق شده اش هست.وقتی گوشه چشات مث چشمه آب وا میکنه خداوند خریدار اون دلت میشه.تو اون لحظات روحانی به زنی دعا کن که از خدا عمری میخواست که امثال تو دیدن سخت نباشه.حالا دیگه اگر رخت سفر ببنده و راهی دیار ابدیت بشه همه آرزوهاش بر آورده شده جز اینه زاد و توشه سفر را سبک ورداشته.از خدای مهربونی که بهت نظر لطف داره بخواه این برگ سبز تحفه درویش را ازش قبول کنه با قبول و احسان(بالقبول و الغفران)

mohi:

اتفاقا تجربه ثابت كرده كه موي جوگندمي دختر كش تره .!

IKARUS:

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از انچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند .
خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند . انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود .
خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي .
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخ ت . هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

mahmood:

نماز روزات قبول داداش دمت گولی . کاش داش بزرگ منم عرضه تورو داش همون اول که رف امریکا تکلیفشو صاف می کرد برمیگشت نه حالا که بیچاره بعد چارد سال بازن و یه بچه تو قلب امریکا کلی بدبختی داره غم قربت از یه ور جون کندن و سگدو از هزار ور . امریکا یعنی کار کردن و کار کردن و هزار مسیبت دیگه . به داشم گفتم وبلاگ شما رو بخونه اما بعد پشیمون شدم دیدم بیشتر غصه میخوره از بی عرضگی خودش . اگه زبونت توپ نباشه و یه کار درس درمون بلد نباشی افسردگی پدر ادمو درمیاره اونورا . یه بار دیگه هم برادیغام گذاشتم رد نشد . خلاصه خیلی اقایی . کاش همه مث تو با خودشون روراس بودن نه برن اونور مجبور شن برا چسی اومدن جلو سروهمسر پی هزار و یه دبختی رو به خودشون بمالن .

بهار:

خوشحالم که بهتر شدی

بهار:

خوشحالم که بهتر شدی
روزه هات قبول

سلام.
کی می گه مرد گریه نمی کنه؟
من وقتی گریه می کنم .آروم می شم و یه حس آرامبخشی توی همه رگام جاری می شه.
1 ماهه قبل قبل از رفتن عزیزی به ینگه دنیا توی مهمونی داشتیم می رقصیدیم.
توی رقص تا چشممون به هم خورد هر دو ترکیدیم از این فراغ پیش رو.هر دو صورتی خیس داشتیم.امروز رفت برای نمی دانم چه زمانی!!!!!
در مورد موی و ریش سفید هم بگم که منم به درد تو دچارم و این موضوع را درک می کنم.اما چه کنیم از رد پای روزگار بر چهره و زندگی مان که هر روز به انتهای آن یک روز نزدیکتر می شویم.

سلام، مثل اینکه به قول لیلا روزه سکوت هم بودی، البته سکوت قلمی...

والله چی بگم؟

به نظر من مرد اگه مرد باشه همه چیش باید سرجا باشه.

گریه که مرد و زن نداره.

از این نظریه های تخیلی خوشم نمیاد

reza:

dishab baraye avalin bar delam tang shod va ye name ashk zadto chesham, chan roozi mishe ke be harfet ke raje be inja mig, rsidami. vali bayad ghavi bood o oon rookam koni dorosto hesabi ro anjam dad. bezar vaghti ke hame moohamoon sefid shod, vase dele khodemoon, ye chiz dashte bashim ke koli bahesh haal konim. motmaen bash oon rooz too baam e tehran neshastim va darim lezzat mibarim.

agha esi:

che che ro bezodi mortafa mishe hamonja vaysa daram ta 2 mahe dighe miyam .

سلام کیوان جان

من بالاخره رسیدم ینگه دنیا. ( یه وقت نگی به ...). راستش هنوز سه روز نشده. قد شما هم رفیق شفیق اینجا ندارم. ( غیر از یک خانواده که یک برج شرمندگی برام ساختند...). پسر پاشو بیا... دلت اینجا داره تاپ توپ میکنه. صداش تا سن فرانسیسکوی ما هم میاد. اینقدر بال بال نزن مرد. فقط باید تفاوت ها رو قبول کنی. حتی شده ازشون لذت ببری. تو آخرش این کار رو میکنی. مثل روز برام روشنه. پس اینقدر من من نکن. پاشو تا دلت از تاپ تاپ نیافتاده...

فتانه:

من ديگه چيزي براي دلتنگي ندارم. خلاص. همه چي زير و رو شده. اما گريه هم نكردم. راستش هر وقت هم كه بهش فكر ميكنم فقط ميخندم. از بس مسخرگي جريان بالاست كه هيچ حس ديگه‌اي ندارم. هيچ وقت فكر نميكردم بتونم به اشتباهات خودم به اين راحتي بخندم. اين روزها دارم چشمامو ميشورم. از اين به بعد بايد تموم شهر رو جور ديگه‌اي ببينم.
اما درباره مرد و گريه... آدم بايد با خودش رو راست باشه. اگر ميخواد گريه كنه بكنه. مرد و زن نداره. موي جو گندمي رو هم نگو كه هيچكي بدش نمياد ;)

niloufar:

سلام تو جامعه شما من 1 غریبم. وبلاگ ندارم.
خوندنو نوشتنو دوست دارم و همیشه می خونمت. برام عجیبه که خیلی زیاد مثل من فکر می کنی و گویی با چشمای من داری به دنیا نگاه می کنی.

دوستي داريم كه كلي اراجيف مي‌گويد هربار ، صبح بهش مي‌گفتم خب پس اسلام اين روزها دست و پاتو بسته ! گفت نه دهنمو بسته بيشتر :p

سلام
مدت ها خودم رو توی ریدر گوگل حبس کرده بودم. حالا یه جوری نوشتی که نتونستم کامنت نذارم.
به جای گریه کردن می تونی داد بکشی. این جوری مردونگی آدم هم حفظ می شه (جون خودش!)
جاری باشی...

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2