گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر میآرد
پس به سمت گل تنهایی میپیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین میمانی
و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد
در صمیمیت سیال فضا، خشخشی میشنوی
کودکی میبینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست کجاست

* منبع عکس
مي رفتيم، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سياه !
راهي بود از ما تا گل هيچ .
مرگي در دامنه ها ، ابري سر كوه ، مرغان لب زيست.
مي خوانديم : "بي تو دري بودم به برون، و نگاهي به كران، و صدايي به كوير."
مي رفتيم، خاك از ما مي ترسيد، و زمان بر سر ما مي باريد.
خنديديم: ورطه پريد از خواب ، و نهان ها آوايي افشاندند.
ما خاموش ، و بيابان نگران، و افق يك رشته نگاه.
بنشستيم، تو چشمت پر دور، من دستم پر تنهايي، و زمين ها پر خواب.
خوابيديم. مي گويند: دستي در خوابي گل مي چيد.
اینو یادم رفت بگم که گمونم این همون دیوار کاهگلی هست که گفتم بوش دلنشینه...
در زندگی روزمره برخی حرفها رو که می شنوی اونقدر به دلت می شینن که نمی توونی چیزی بگی. فقط لبخند می زنی.
حالا اینجا، در این دنیای مجازی هم می شه کم به واقعیت نزدیک شد.
در برابر این پست شما و این عکس خوب... می شه فقط لبخند زد.
ممنون.
امیختن شعر زیبای سهراب با تصویر در چوبی قدیمی ... :
پاکنویس ورقه ها روی میز صفر گنده حساب لی لی گرگم به هوا کش بازی اخراج نقطه سر خط خط کش خنده های ریز ریز البالو خشکه الو کثیف بستنی یخی گچ رنگی پنج زاری بغل دستی تراش فلزی پاک کن جوهر خشک کن مداد رنگی گاز زده کلاس خیاطی خانه مادر بزرگ پدری نامه عاشقانه زبان زرگری برف بازی ... !!
وای نوستالژی نوستالژی ... !
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :...
همینی که کیوان گفت
Vay ke cheghadar in Iraniha Depress hastand... digee halee adamo beham mizanand
خانهی دوست... خیلی وقته گمش کردم... کجاست؟!
از این بهتر که سهراب خانه دوست را توصیف کرده دیگه امکانش نیست.
خانه دوست به هر شکل و قیافه ای که باشه چون خانه دوست هست بازم زیباست
با اجازه سر فرصت به اين پستتون لينک ميدم
Bahman: Dar khanehee doostat khali ghashang ast
چرا در قلب من ماوا نکردی قنات مرده را احیا نکردی برای عاشق دلداده خویش شهادت نامه ای امضا نکردی