چهارشنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۶

خب پنداری توی دنیا به این بزرگی بجز همون دو تا دوست، کس دیگه‌ای به این اعتقاد نداشت که من صدای قشنگ و مخملی دارم و همه اونایی که توی این مدت صدام رو شنیده بودند از دادن جواب طفره رفتند. گویا واقعیت اینه که صدای منهم یه صدای عادی مثل بقیه است و احتمالاً اون دو تا رفیق هم از سر لطف بهم گفته بودند صدام قشنگه. خب عیبی نداره شاید صدامون هم مثل یه سری چیزهای دیگه‌مون باشه که برای همه کس خیلی عیان و ملموس نیست و درک و هضمش لیاقت و شایستگی خاصی می‌طلبه!

راستش دلم برای اون خاطره و روزمرگی نویسی‌های بلند بالایی که یه روزگاری می‌نوشتم تنگ شده. روزهایی که آدم حس و حال نوشتن داره میتونه ظرف ده دقیقه قد پنج تا ورق A4 بنویسه ولی امان از روزهایی که یُبس میشی، اون وقتِ که هر کاری میکنی تراوشات ذهنت، بسان چُسی دور از دسترس، بی‌ثبات و ناپایدار میشه و هر چی زور میزنی مطلب نمیاد که نمیاد ولی خب فکر می‌کنم این روزها حال و روزم برای نوشتن بد نیست. به گمانم یه کمی که زور بزنم بتونم یه کارهایی بکنم.

امان از بعضی افعال و کلمات انگلیسی! سالها هم که اونها رو بخونی و بالا پایین‌شون کنی، باز نمیفهی چی به چیه و سر و ته‌شون کجاست! هنوز هم وقتی به در مغازه‌ایی میرسم که روش نوشته Push ماتم می‌گیرم که باید در رو بداخل فشار بدم یا باید به بیرون بکشم. احتمالاً سالها هم که بگذره آدم فرق بین Push و Pull رو نمیفهمه. یا مثلاً همین فعل Take هزار و یک معنی میده و با انواع و اقسام حروف اضافه و غیر اضافه میاد.

Take With Time ( it + takes + person + time ) ... it takes Alan 20 minutes to get to work.

Take With Courses, Exams, etc ... I Want to take Italian lessons.

Take With Bus, Train, etc ... She takes the train

حالا هم که من عزمم رو جزم کردم تا انگلیسی بخونم باید با اشکال مختلف افعال آشنا بشم. مثلاً برای زدن دو کلوم حرف حساب و ناحساب با انواع و اقسام افعال رودرو میشی. Speak، Ask، Tell، Say، Talk و ... پس علی‌الحساب اینها رو میزارم کنار و هشت کتاب رو ورق میزنم تا ببینم سهراب چی میگه.

زندگی یعنی یک سار پرید
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی‌ها کم نیست، مثلاً این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته
قطره‌ها در جریان
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس

۱۷ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه.
من به یک آینه , یه بستگی پاک قناعت دارم.

سلام کیوان خان عزیز.

آقا ما نگفتیم صدات قشنگه که مردم واسه شنیدن صدات یه وقت جنگ جهانی راه نندازن و دنیا رو از همه چی ساقط نکنن و چه میدونم هنگامه به راه نندازن. وگرنه شما صدات مخملی که هیچ... ابریشمی هم هست والله.

در مورد زبان هم باید بگم که هر چی زبان یاد بگیری بازم کمه. مثل خودم که الان چند روزی هست که شروع کردم به یادگیری یه زبان دیگه.

پس نمیشه و نمیخوام و نمیخونم و نمیفهمم و ... اینا نداریم. دل بده داداش.

خواستن توانستن است.

iman

اقا كيوان مگه خود شما نگفتي براي هر چيزي بايد تمرين كرد. و از شناختي كه من رو شما دارم ميتونيد به هر چي بخواهيد برسيد

pink

منو كسي نميشناسه بنابراين فكر كردم نظرم خيلي فرقي نمي كنه كه چي باشه و تو قطعن نظر ديگرونو مي خواستي (جون چه فروتن و خاكي ام من !)

ولي صداي كيوان عينهو وبلاگشه ....يعني خودموني و صميمي :) بعد صداش هم شبيه خودشه (اينم نمي گم كه هر وقت سئوال كرد بيام بگم :دي)

منتها چه چه نزده ببينم چه جوره :-؟

bobi

تو رو خدا اگه راه مسلط شدن به زبان انگلیسی رو یاد گرفتی به ما (اونایی که مسلط نیستن)هم بگو چیکارکردی

بهرام

من به خاطر باد ملایمی که تبریزی‌ها را به رقص وامیدارد
هزاران بار
هزاران هزار بار
از بودن خود لذت می‌برم
و شاید بیشتر

Mehrdad

Dorood K1 jan

Injori ke man bardasht mikonam fekr konam dari amade mishi ke bargardi be US for good.
midoni ke az ghadim ghoftan ta 3 nashe bazi nashe va indafe ke aghe beri ino man midonam ke dighe bar nemigardi.
yekami az in barnamehato vasse maha fash kon, midoni ke maha "man khodam fozool tashrif daram".
Take it eay mate! in ham ye chize jadid dar morede Take ;)

لیلا

!!!Take it easy
باید کتاب را بست
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد
گل را نگاه کرد
ابهام را شنید
باید دوید تا ته بودن ...

زري

داش كيوون نمي دونم چرا هر وقت آبجي نوشته هاي شوما رو مي خونه ياد كتاب شازده كوچولو مي افته و همه اش شوما رو اونجوري تصور مي كنه . با مرام من انگليسي بيلميرم ولي خلاصه اش بگم آي بيليو دت يو آر وري اينتليجت اند وان دي يور انگليش ايز ايمپرو . اند افتر آل يو هو ا بيگ هارت.
تيك ايد ايزي اوريتينيگ ويل بي سولد.
ساري لوتي آبجي سواد انگليسي نداره .

امیر ارسلان

Take care guy!

سلام.
" شاید از آنجا که ما در ابدیت پیوسته ایم , این گسستگی چندان اهمیتی نداشته باشد ولی چه میشود کرد , کار دل را نمیتوان به این سهولت و با این شوخیها سر و تهش را به هم آورد"... (هنوز در سفرم-شعر ها و یادداشت های منتشر نشده از سهراب سپهری-به کوشش پریدخت سپهری -نشر و پژوهش فرزان روز)
پیر شدیم آقا...پیر...
از بس مادر بزرگهایمان دعا کردند که "پیر شی الهی..."...

لیلا

پینکی تو خجالت نمی کشی ؟!!! :دی تو رو کسی نمی شناسه ؟!! پس ماها برگ چغندرهستیم ؟!!!
اما از شوخی گذشته ظاهرا این مقوله مخملی بودن صدا بد جور ذهن تو رو گیر انداخته کیوان خان ! داشتم فکر می کردم اصولا ويژگی مخملی بودن (!) حتی در صورت صحت و سقم تا چه حد می تونه در مورد یک صدای مردانه جذابیت داشته باشه ؟! البته احتمالا این هم مثل خیلی مقوله ها سلیقه ای هست اما فکر میکنم معمولا بم بودن همراه با گرفتگی خاص صدا یا راحت بگم مثلا اون نوع زمختی که در صدای بعنوان مثال رضا یزدانی هستش ( که از طریق همین وبلاگ به طور جدی معرف حضورمون (!) شد ) جذابیت بیشتری داره . صدا مخملی بودن بیشتر به درد عمه جان من می خوره :دی

منم این کلمه مخملی و کاربردش رو نفهمیدم ، انقلاب مخملی ، صدای مخملی ، پارچه مخملی و ... !
بیا و واسه اینکه بی طرفانه در مورد مخملین بودن صدات نظر بدیم یه دهن بخون بذار اینجا ببینیم دیگه ؟ چه پیشنهادی دادما :p


مهم اينه كه خودت موقع خوندن حس خوب داشته باشي اينجوري هر بار دلت گرفت ميتوني براي خودت بخوني.. راستي منو لينك كردي/؟ جمله ام سواليه ها .نه امري.

آرزو

اگه بگیم صدات قشنگ و مخملیه جایزه چی برامون می خری؟

من شخصاً کانون زبان رو توصیه می کنم ! کمکت میکنه بندون اینکه فکر کنی از این کلمات به درستی استفاده کنی ! من هم از زبان خوندن متنفرم اما اگه صبر نشون بدی و انگلیسی ات رو تقویت کنی خیلی از خودت ممنون خواهی بود !

dude

yes it takes time but it's worth .

ارسال نظر