گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
در خیلی از روزها، هفتهها و شاید ماهها حس و حال نوشتن نیست. این حرف تازهای نیست و نه فقط از زبون من، بلکه به دفعات از این و اون شنیدید و حتماً برای خودتون هم پیش اومده که خیلی روزها یبوست فکر و ذهن و قلم گرفته باشید. وقتهایی که زورکی و از سر تکلیف مینویسم و روزهایی که مینویسم تا فقط چراغ این وبلاگ روشن بمونه و جماعت بدونند، کیوان هنوز زنده است و نفس میکشه، قبل از اینکه مطلبم رو پابلیش کنم، خودم میدونم چه گند و ترکمونی زدم و خودم قبل از همه میتونم بفهمم مطلب، چیز درست و درمونی نیست بنابراین بعد از پابلیشش هم انگاری عذاب وجدان میگیرم. بجون خودم راست میگم. فکر نکنید میخواهم چسی بیام و خودم رو برای شماها لوس کنم که دیگه کار ما از این حرفها و آب، دریا دریا از سرمون گذشته. بهرحال چیزی بیش از هزار نفر مراجعه کننده در روزی که مطلبی مینویسم و پینگ میکنم، خواه ناخواه برای آدم ( اگه آدم باشه ) تعهد ایجاد میکنه. حالا نه اینکه بخواهم جانماز آب بکشم و بگم کون آسمون پاره شده و من از اونجا تلپی افتادم پایین و آدمی هستم بس متعهد و متعقد و معتمد، نه بابا منهم یکی هستم مثل بقیه، ولی خب آدم نسبت به چبزهایی که دوستشون داره احساس تعهد میکنه. این وبلاگ و خوانندههاش هم از اون دسته چیزهایی که دوستشون دارم و دوستشون دارم و دوستشون دارم. پس اگه شما هم قبول دارید که در خیلی از روزها حس و حال نوشتن نیست پس زیاد سخت نگیرید و این روزها تحملم کنید ... واسه امروز همین بود و بس!
سلام
امروز يه دوستي دوساله رو تموم كردم
در مورد بيوفايي بنويس.
در مورد سركار گذاشتن.
در مورد قلب سنگي حسامالدين رضايي متولد 3/3/1360 اصفهان بنويس.
ممنون
باي
نوشته های این وبلاگ بقدری خوب و مفید و قشنگه که هیچ نیازی نیست شما بخواهید در رابطه با دیر نوشتن توضیح بدین. کیفیت خیلی مهمتر از کمیته. چیزی که توی این وبلاگ بخوبی مشهوده. توی دنیای وبلاگستان " از پشت یک سوم " اسمی نیست که حالا حالاها بخواد از یاد کسی بره. کیوان جان هر روز منتظر نوشته های زیبا و فوق العاده ات خواهیم بود.
آقا من به یک بیماری دچار شدم و آن هم این است که هی برای شما کامنت مینویسم هی پاک میکنم میگم نه بده اینو بنویسم اینو بگم باز می نویسم باز پاک می کنم و به همین ترتیب ادامه دارد تا جایی که اکثر اوقات به این نتیجه می رسم که بی خیال. حالا نتیجه اخلاقی اینه که آیا من در تمام کارهای زندگیم اینقدر سخت میگیرم و وسواس دارم ؟وقتی یه نظر کاملا ساده و دوستانه رو توی یه محیط مجازی نتونم بگم خب پس حرفای مهم و اساسی زندگی توی محیط واقعی رو که لابد دیگه اصلا روم نمیشه که بزنم و از خیرشون میگذرم! و اینطوری میشه که چهار چنگولی در زندگی گیر میکنم...
***********************************************
k1: والله زندگی رو نمیدونم چی بگم ولی خوشحال میشم کامنت شما رو توی این صفحه ببینم.
این روزها ...
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد ...
شادم که می گذرد این روزها
شادم که می گذرد ...
می گذرد ...
می گذرد ...
دوستت دارن و دوستت دارن و دوستت دارن :)
اینو دیدی ؟! چقدر هندونه و اینا !! :دی
http://www.radiozamaneh.org/ravi/2007/08/post_135.html
موزیک متن رو حال کن :
معرفی وبلاگ «از پشت یکسوم» را در [اینجا] بشنوید
***********************************************
k1: آره یکی دیگه هم بهم گفته بود ولی ممنون از لطفت.
من يكي كه خيلي به خودم گرفتم وقتي گفتي دوستمون داري خيلي خوشم اومد. بعدن دبه در نياري بگي من نبودم و اينا ها.
از بابت من خیالت راحت باشه قول میدم تحت هر شرایطی تحملت کنم
سلام،
ببخشید بی ربطه. طنزی نوشته ام درباره مایلی کهن. اگه میل دارید، بخوانید و نظر بدهید و رأی. سپاس!
http://www.parsfootball.com/news/8511.html
اوه اوه !!!!!
بابا کی وان
بابا از پشت یک سوم
بابا رادیو زمانه !!!!
بابا موزیک متن سیاوش قمیشی : ) )
ولی گوینده هه خیلی خنده دار جدی حرف می زنه : )
مگه شده تا حالا کسی بهت بگه اه اه چه گهی زدی با این پستت؟ بالاخره آدمو وادار می کنی بعد این همه وقت خوندن و سکوت، یه چیزی بهت بگه! نگران نباش تعهد! ما هم دوستت داریم...
کیوان جان اگر همین کلمات را هم که ننویسیم که دق میکنیم. نوشتن یک حس خیلی نابه مثل تنهایی. نوشتن سرشار از تنهایی است. یک سوم عزیز.
معرفي "از پشت يك سوم" رو شنيدم خداييش اگه من بودم خيلي بهتر از اينا تعريف ميكردم. خانمه كم لطفي كرد، جنبهها و مطالب خيلي بهتري از اينايي كه اون گفت هم داره. فكر كنم اگه خانومه پست امروزم خونده بود كه شما توش مژده دادين ماها رو دوست دارين، خيلي راحت تر حرف ميزد.
کیوان جان:
ورزش کن. شدید و سنگین.
یک ارام بخش که سازگار با داروهای دیگه ات باشه بخور و بخواب.
توی خونه اصلا تنها ننشین.
فیلم دیدن و کتاب خوندن و فعالیت های یک نفره رو فعلا بزار کنار.
مشاوره برو.
اینها توصیه ها دوستی ست که در حال حاضر افسرده تر از توست ولی خوب قبلا این کارها کمکش کرده.
دوست داشتی هم اینو پابلیش نکن. برای خودت فقط هست.
دعات میکنم به زودی یبوستت خوب بشه و اسهال فکر و ذهن و قلم بگیری ایشالله...
اين نيز بگذرد...
خيلي خوشم مي آد از اينكه يه نفر پيدا مي شه مرد و مردونه مي گه برام مهمه كه بقيه مي آن و اينجا را مي خوانند ، آخه خيليا مي گن اينجا رو واسه دل خودمون مي نويسيم و ... ( حالا راست و دروغش پاي خودشون فقط يه نقل قول بود ! )
يه سوال جواب مي دي ؟ برام جالبه ، چند نفر از دنياي واقعيت مي دونند كه كيوان اينجا مي نويسه و به اينجا سرك مي كشند ؟
نوشتن شما درمان بسیاری اندوهگین هاست.چرا؟چون بذله گو هستی.ولی اگر قرار باشد با سیلی صورتت را سرخ نگه داری با دل خونین لب خندان بیاوری من یکی که راضی نیستم بنویسی .اونوقت بنویس که خودت راحت هستی و برون ریزی هات نشان خلاقیتت است بنویس تا ذهنت مجبور به حمل نباشه .
ذهن سیال باعث میشه جریان یابی همچون رود.
تو اینقدر خوب و دوست داشتنی و جذاب می نویسی که آدم از خوندن مطالبت لذت می بره.
تحمل چیه؟
فکر نمی کنم خواننده هات به تحمل کردن و نکردنت فکر کنن. الان بیشتر همه نگران اوضاع و احوال روحی تو هستیم.
آره کاملاً قبول دارم چون خودمم شدیداً دلم میخواد اينو ازم قبول کنند!
من نیز همانند تو یه روز اینا را نوشتم""چند روزه رغبت نمیکنم بنویسم.از آنجا که قسمت نظر خواهی برداشته شده بدون توجه به نظرات دیگران می نویسم.گاهی تحت تاثیر درون خودم هستم که ؛آهای با کی هستی؟چی مینویسی مخاطبان تو کی ها هستند؟تو هم همانند صفحه حوادث روزنامه بدون توجه به مخاطبانت مینویسی؟هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش""و این نشان از تردید من داشت در نوشتن
کیوان جان ، امیدوارم این تعهدت هر چند به اندازه ی یک خط نوشتن باقی بمونه. به قول زری ما خودمون هر روز چهار نعل میایم اینجا. منتظرتیم.راستی با اجازه لینکت رو گذاشتم تو وبلاگم .
اگر مي خواهي نفرين نشوي به من سر بزن...به روزم
aval salam.baba man taze az neveshtehat daram sod mibaram nakone paghadamam bad bode.
واقعا 1000 نفريم؟ فكر مي كردم فقط خودمم و اين يه چند تايي كه كامنت مي ذارن.جدي به خدا.
خب مي دوني بقيه رو نمي دونم اما وقتي نگا به خودم مي كنم ميگم اي خدا من فقط 25 سالمه.اونوقت چرا به اندازه يه آدم 250 ساله مصيبت ديدم؟ طبق معمول هم مامانم ميگه در ادامه برو خدا رو شكر كن كه اينجوري شده و اونجوري نشده.خب به روي خودم كه نمي آرم اما وقتي تنها ميشم و فكر مي كنم مي بينم خيلي جورا مي شد بشه كه بدتر باشه و نشده.شعار نمي دم.جديه.مصيبت ها كماكان ادامه داره.اگه خيلي از آدما بعضي اوقات يبوست فكري دارن اصولا خيلي ها اكثر اوقات اينجورين كاملا نا خواسته...طبق معمول هم مامانم ميگه افسرده ام و بهتره برم خودمو به دكتر نشون بدم و از اين حرفا.در كنار همه اين حرفا ولي يه وقتايي كه خوب نگا مي كنم روزنه هاي روشني هم مي بينم...اگه خوب نگا كنيد شايد شما هم ديديد.خيلي وقت بود كه مي خواستم اينا رو بنويسم.شايد مهم نيست اما بالاخره نوشتمشون.
داش کیوون لوتی شما چه بنویسی و چه ننویسی آبجی هر روز کارش اینه که چهار نعل بیاد اینجا و نوشته هاتونو بخونه و دعای شب و روزش اینه که همه چی اونجوری که شوما می خواین بشه. اصلاً شوما هر وقت عشقت کشید بنویس و بدون اینجا همیشه خوننده های خودش رو داره.
عزت زیاد لوتی.