گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
خوبم. بهتر از روزهای قبل و پیشین هستم. روز به روز بهتر میشم. باید خوب باشم، پس خوب هستم و خوب خواهم بود. در این هوای گرم و تف دیده، از اعماق وجودم نفس میکشم. دلم بارون میخواد. دارم کمکم به این نتیجه میرسم که اراده و خواست آدمی، سختتر از هر فولاد آبدیده و ندیدهای هست. این " هست " در وبلاگ من چه جاهایی که بجای " است " ننشسته. از هست و هستش خوشم میاد. خودمونیتر از " است " هست. بنظرم " است " خیلی رسمی و شَق و رَق هست. خوبم. بخدا خوبم و میخواهم هر روز بهتر از دیروز باشم. این سطور، نه مخاطب خاص داره و نه مخاطب عام. فقط برای خودم مینویسم. دل خودم کم از هر دلی نیست. دلیست به وسعت ... حالا اگه دریا و اقیانوس نباشه، قد یه حوض کوچیک آبی رنگ که هست. کم چیزی نیست این دل حوضچه آبی رنگ. دارم همهی حسهای خوب رو مزمزه میکنم. هوس شهر کتاب نیاوران رو کردم. قبل یا بعد اون هم برم آب انار محمد رو بخورم. هر چند همه اینها بهانههایی هست برای اینکه بگم خوبم. دیدین دوباره " هست " بجای " است " نشست. بابا مرامت رو ای کلمهی سه حرفی " هست "!
امروز خلاصه پس از چند وقت کتاب " و نیچه گریه کرد " رو تموم کردم. اوایلش خوب جلو رفتم ولی آخرهای کتاب، یه ذره کند و خسته کننده پیش رفت ولی از اونجایی که تصمیم گرفتم دیگه هیچ کاری رو نصفه نیمه نذارم، کتاب رو به آخر رسوندم. همین الان هم که از این کافینت برگردم به خونه، دوباره یه کتاب دیگه رو میگیرم دستم. روزنامه شرق امروز، پنج شنبه چند صفحهای در رابطه با مهاجرت نوشته. هنوز نخوندم ولی فکر میکنم خوندنش برام مفید باشه و حس خوبی بهم بده. کاش امروز بارون میومد. ولی خب عیبی نداره، اومدن و نیومدن بارون زیاد مهم نیست. مهم اینه که حس بارون دارم.
وقتی آینده مبهم باشد چنگ انداختن به گذشته چه مهم می شود و وقتی که آینده پیش رو و روشن باشد "رها" کردن گذشته چه با ارزش. اصلاً انگار اگر هر لحظه اکنون را به خاطر آینده "رها" نکنیم و "تنهایی"مان را باور نکنیم٬ پیشرفت و بخشی از لذت زندگی را نادیده گرفته ایم.
http://inusa.blogfa.com/post-39.aspx
khoobeh keh khoobi
سلام ، خوشحالم که حداقل در مورد تو یکی ، دعاهای من مستجاب شد و از اون حال و هوای کذائی بیرون اومدی ! البت حالا کجاشو دیدی . مطمئنم حالت از اینی که هست ، بهترترم میشه . فقط باید امیدوار باشی .
اُشو ، عارف معاصر هندی میگه : فقط یک جمله تو انجیل هست که من سخت طرفدارش هستم . جمله اینه : (( خدا قادر است هر چیزی را ببخشد ، جز ناامیدی . )) یادت نره ، امیدتو از دست نده . بقیش حله .
برای اینکه یه شوخی هم باهات کرده باشم ، بهت میگم ، برعکس تو که دلت فقط بارون می خواد ، من دلم فقط باسینه می خواد ، اونم از نوع بی کینه اش ..... !!! مخلصیم . فعلا .
مشخصه كه خوبي !
آره متوجه شدم خوبی.یعنی کمی بهتری.همین بذله گویی ات نشون میده انعطاف ت بازگشته.بهتر هم میشی.نگو خوبم و بهترم تا به حال خودت رهات کنیم و تنهات بذاریم و مو دماغت نباشیم و زحمت مون را کم کنیم.باور کن فقط دوستت داریم که اینجا کنارتیم.در صدد نباش شر ما را از سر خودت کم کنی ما یه ÷ارچه خیر و برکتیم.آره خوبی و بهتر میشی.کدوم مشکل هست که دوام آورده باشه؟همه مشکل ها کم رنگ میشن رنگ میبازن و همه بخران ها دوران مستی را ÷شت سر میذارن.من فقط میخوام حواست باشه وقتی هوا طوفانی شد بدون هراس خونسردی خودت را حفظ کن مبادا تلاش هایی کنی که بیشتر خسته ات کنه و اثر هم نداشته باشه.آدمایی هم که تو دریا دارند غرق میشن و فریاد رسی نمی بینن طاق باز رو آب میخوابند و با آرزوی مدد الهی آروم آروم کرال ÷شت می رن و نفس می کشند تو اون لحظه با تمام وجود از خدای آفریننده خود کمک میخوان و اظهار عجز خود را اعلام می کنند اون وقته که به لطف خدا تخته ÷اره ای را می یابند و سه روز تو اقیانوس گرسنه و تشنه دوام میارن.مراقب خودت باشی من دوست کیوان دارم .مراقب نباشی باید خاک تو سر خودم بریزم
heif ke pesaram saramo shologh karde vali vaghean shoke shodam vaghti khondam dobare bargashti.... tajrobe kharej zendegi kardan nadaram vali ye chizio khoob midonam... onam inke: hele delsookhte ra sookhte del danad o bas
چطوری پسر؟ آب انا محمد و بارونت منو کشته. هست ها همیشه قشنگتر از است هستن. مراقب خودت باش.
از بس تند تند نوشتی خاص رو خلاص نوشتی مهندس،چقدر از دست خواننده هات عصبانی هستی!!!؟؟؟
ندیدم حتی یه نفر یه بار بره شهر کتاب نیاوران و عاشقش نشه! من خودم هرچندوقت یه بار حتما باید یه سری بزنم به اونجا وگرنه دلم می پوسه! :)
كيوان تو كه هميشه كفران نعمت ميكني حداقل كمك كن ما استفاده كنيم!مثلا همين پيشنهاد الهام جان در مورد مشاور....من توي Commentهاي قبل ازش خواستم كه بهم ميلشو بده كه خبري نشد!ميشه شما لطف كني ازش اسم يه مشاور و آدرسشو بگيري؟ممنون ميشم.
کیوان جون من یکی از طرفدارای همیشگی تو و وبت هستم . اما کمتر کامنت میذارم . الان تو وبلاگ پریسا یه چیزایی خوندم . نمی دونم چرا جواب اهانت کسایی مث شراگیم رو نمی دی . خیر سرش اگه قصد شوخی هم داشته نباید به خودش اجازه بده در مورد تو و پرگلک هر مزخرفی میخاد بگه . گرچه جواب ابلهان خاموشیستو همون بهتر که جوابشو با سکوت بدی اگه بهش اهمیت بدی فک می کنه خیلی مهمه . ایشالله و به کوری چش بعضیا روزبروز بهتر میشی .
اميدوارم بارون بياد تا حالت كه خوب هست ، بهتر بشه ...
قالب جديدت هم بسيار زيباست ...
دنده مرده یعنی انتهای کتاب .
خدا رو شکر ...
جریان تمام کردن همه کارات چیه ؟
چه تصمیمی !!! بس بزرگ !!!
با دوستی در مورد نوشتن در بلاگ صحبت می کردم. از من سوالی کرد که در آخرین پست بهش جواب دادم! لینکهای پایین جالب هستن، شما هم سری بزنید:
http://www.guardian.co.uk/technology/2005/feb/08/onlinesupplement.health
http://thinkingnurse.blogspot.com/2005/03/blog-therapy-evaluation-of-online-self.html
خوبه که خوبی! اگه بارون میخوای بیا شمال!
كيوان جان..... خوشحالم كه باز مينويسي......
خوشحالم که خوبی . . . به امید روزهای بهتر
نيچه را با آب انار نميشود فهميد جان من
به روز شدم.
کیوان جان.. با اجازه لینکت کردم.
tu mogheyati ke mano hamsennam darim kheilihashoon daran miran mese ab khordan.kheili rahat ba in bahoone ke masalan esmam vase karshenasi arshad dar nayoomade.be mani ke ozam az khodeshoon behtare ham hey magan to heyfi,yani boro.man vali nemitoonam.nemiram.hamin
Baba Jon, Shoma "Mohajerat" nafar modi, faghat ye 3-4 mah to ye keshvar digee zendegi kardi... be in nemigand mohajerat
كيوان جان... اين مطلبو از جاي برداشتم و وقتي ميخواستم تو بلاگم بزارم نمي دونم چرا ياد نوشته هاي قديم تو افتادم....! من و... فكر ميكنم تمامي دوستاني كه وبلاگتو ميخونند دوست داريم بازم مثل قديم ( پارسال پيارسال) كه نشون دهنده شادابي توه برامون بنويسي .... منتظريم...... http://blog.360.yahoo.com/blog-7svmw.A8dKziVY6sftzRKHMH.3_y?p=81#comments
احساس میکنم هر روز که میگذره یه آدم جدید تو من زاده میشه ٬ هر روز من یه نفر جدیدم ... مهم نیست خوبتر یا بدتر ٬ مهم نیست قشنگتر یا زشت تر .. چون خوبی و بدی و زشتی و پاکی و اینا اصلاً به نظرم معنی ندارن . مهم اینه که جدیدتر .. مهم اینه که شاید (فقط شاید) این معنیِ هنوز زنده بودنه. همهی این اتفاقا ٬ همهی این دیدنا و دیده شدنا و شنیدنا و شنیده شدنا و نگفتنا و شنفته نشدنا ... همهی این آدمایی که هر روز یه رنگ برات عوض میکنن ٬ همهی این دروغ شنیدنا و دروغ دیدنا و از دست دادنا و به دست اومدنا .. همهی این هر روزها و هر لحظه هام ... همهی این منتظر بودنا و منتظر موندنا ... همهی این تو گذشته و آینده وول خوردنا ٬ همهی این تو لحظهها گیر کردنا ٬ همهی این خشما و گریهها و شکستنا و تنهائیا ٬ همهی این محکم واستادنا و بیرحم موندنا ... همه و همه و همه آخرش فقط اینو به من ثابت میکنه که من هنوز دارم حرکت میکنم . هنوز به گل نشستم ٬ هنوز واسه خودم حداقل تکراری نشدم ٬ هنوز اونقدر قابل پیشبینی نیستم که از خودم خسته بشم ٬ هنوز میتونم ادامه بدم حتی اگه همهی ادامه دادنم رو به عقب باشه ٬ حتی اگه همهی آیندهم حسرت خوردن باشه ٬ حتی اگه هر چی ...