گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
اين هوای حوصله ابريست رو كه احتمالاً سالها پيش يه بنده خدايی گفته و حالا ديگه عمرش رو داده به شماها و شايد ديگه وجود خارجی نداشته باشه، توی يه همچين روزهايی صدق ميكنه ولی خب عيبی نداره، داره همه چيز ميزون ميشه و احتمالاً به مرور زمان حال ما هم خوب ميشه و اونوقت ديگه ملالی نيست جز دوری شما. وقتهايی كه آدم حرفی برای گفتن نداره و ميخواد يه جورايی سر صحبت رو باز كنه، معمولاً از آب و هوا و سياست ميگه. شخصاً تخم اينكه بخواهم در رابطه با سياست حرف بزنم رو ندارم، يعنی حرف خاصی هم ندارم بنابراين ميگم كه هوا گرم شده ولی خب حس ميكنم گرمای مرداد ماه امسالِ تهران كمتر از سالهای پيش هست و يه جورايی تحمّل اين روزهای بلند و كِشدار راحتتر از سالهای گذشته است.
اينقدر جماعت اَه و اُوه و آخ و ناله كردند و از فيلم رئيس بد گفتند كه با توجه به تموم علاقهايی كه به ديدنش دارم، هنوز نرفتم فيلم رو ببينم كه البته بیوقتی و نداشتن زمانِ مناسب، مهّمتر از نظر جماعت هستش. فكر میكنم روز سوم هم فيلم بدی نبود. اصولاً كارهای حامد بهداد رو دوست دارم. گويا سنتوری هم پس از كلی حرف و حديث و من بميرم تو بميری، اكران شد و اگر عمری باقی باشه نميذارم اين يكی از دستم دربره. خيلی وقته تئاتر نرفتم. اصولاً رفتن به اينجور جاها پا ميخواد. اين روزها خودمون كه بیدست و پا و فلج شديم هيچ، دور و بريها و دوست و رفقها هم، همهشون چُلاق و معتاد و عملی شدن و ديگه كسی حال نداره پشتش رو بخارونه ديگه چه برسه به رُمانتيك بازی درآوردن و توی اين روزهای گرم و بیبنزينی تئاتر رفتن و اينجور حرفها. اينكارها مال مرفهّين بیدرده نه مال منی كه شش ماهه يه گوشی موبايل امانت دستمه و پول ندارم يه گوشی نو بخرم.
اين روزها دارم همزمان چند تا كتاب رو با هم ميخونم كه البته اونش مهم نيست. ديروز توی يكی از كتابها يه مطلب خوندم كه ازش خوشم اومد. نوشته بود. " مرگ به ما مربوط نميشه، چون تا زمانيكه ما وجود داريم مرگی وجود نداره و وقتی مرگ مياد، ما ديگه وجود نداريم. " حرف چندان بیربطی نيست!
همه امکانات واسه این مرفهین بی درده! راستی برا من هم سواله..چطور متمرکز میشی چند تا کتاب رو با هم می خونی؟؟
سلام...
من هم هر بار فيلمي از كيميايي اين روزها مي بينم قسم مي خورم كه براي فيلم بعدي پول خرج نكنم..اما آدم نمي شوم و باز دوباره مي روم تو صف بليط..رئيس آشفته بازاري بود...فكر كنم كيميايي اينبار خواب ديده بود و آن را به نصوير كشيده بود طوري كه هيچي از اول و اخر و وسط فيلم نفهميدم..گاهي به شعورم شك مي كنم..
اين روزها مجموعه داستان "مترجم دردها" اثر " جومپا لاهيري " را ميخوانم...بد نيست امتحانش كنيد در اين روزهاي بدون كتاب..راستي سنتوري هم اكران نشد..
اگر تو اين چند تا چند تا كتاب خوندن اون كتاب "آزادي فقط...." را هم خوندي، يه خوب، بد، متوسط بگو لطفا. مرسي
dadashe aziz to ham morafahe bidardi . kasy ke tond tond mire amrica o myad esmesh chye? nakone ein bar mikhay pool jam koni bara mobile ?!
ajab harfe bahali zade
ميشه لطف كني اسم اين كتابي رو كه اين جمله رو ازش انتخاب كردي بگي؟ اگه همه كتاب مثل اين جمله خوندني باشه ..من كه خيلي مشتاقم بخونمش
"کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم"
هیچ ابری هم برای همیشه ثابت نمیمونه...
سنتوري كه اكران نشد ، و نمي شه ، به هزار و يه دليل كه اتفاقا همش هم سياسي و به همون خاطري كه گفتي .... دربارش صحبت نكنيم بهتره
اما مي توني يه كم از همون دلايلي كه بي شباهت به حال ما نيست رو اينجا بخوني
رفتن به تئاتر هم اگه از رمانتيك بودنش بگذريم و فقط سهميه بندي بنزين رو در نظر بگيريم ، رسول نجفيان بدبخت رو تا مرز ورشكستگي برده و بيچاره 40 ميليون قرضي را كه به خاطر بردن نمايش رستم و سهراب به صحنه اونهم تو تالار وحدت كرده بازدهي 0 درصد برايش به ارمغان گذاشته
حالا مي توانيم به جاي رمانتيك بگوئيم انساني را از خطر ورشكستگي اونهم در بحران سهميه بندي بنزين كه احتمالا سهميه بندي همه چيز را در آينده اي نزديك با خود به همراه خواهد داشت ، نجات دادن
راستي با تبادل لينك موافقي ؟ يه سري بزن
http://remember7.blogfa.com
salam dadash keyvane gol. rastesho bekhay havaye delemun ham abriye che berese be havaye hoselamun
البته ما بازهم و با کمی تاخیر عرض می کنیم که به ایران و تهران عزیز و در عین حال بیخود! خوش آمدید. ولی به نظر خودتان چندبار دیگر و چقدر پول بی زبان دیگر باید بایت بلیط خرج شود تا شما بالاخره به این نتیجه برسید که در بلاد کفر و خارجه زندگی بکن نیستید جانم؟ از این به بعد اگر هوس آمریکا رفتن به سرتان زد، ما حاضریم به جای شما این وظیفه خطیر را عهده دار شویم.
من هر روز صبح سر راه که دارم میرم اداره وارد یه کافی شاپی هست میشوم و روزنامه صبح را اول ورق میزنم و میرم مستقیم سراغ صفحه آگهی های تسلیت و ترحیمش. خوب نگاه میکنم ببینم اسم خودمو پیدا میکنم یا. اگر اسم خودمو ندیدم اونوقت هست که میرم و سفارش قهوه میدم.
ببین نشدا ، اینو دیگه همه می دونن که اصولا حرف زدن راجع به دنیای سیاست ، به تخم داشتن و نداشتن ربطی نداره ! به یه چیزه دیگه ربط داره که خوب نیست بگم ، امیدوارم منظورمو گرفته باشی .
بابته موبایله امانتی هم باید بگم ، هیچ خیالی نیست . مهم اینه که داری ازش استفاده می کنی . حالا می خواد قرضی باشه یا ارضی ( البته منظورم منصور ارضی نیستا !!! اشتباه نشه )
آخرشم اینکه از این جمله آخرت خیلی خوشم اومد . مرگ ، چیز غریبیه ، البته شایدم از این نوع قریب باشه . نمیدونم . فعلن .
حامد بهداد در روز سوم عالی بود .
اکران سنتوری هم ظاهرا به تعویق افتاد :
http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-05-03/default.htm
k1 poste ghablito chera pak kardi?????????????/
************************************************
k1: man chizi ro pak nakardam.
من خيلي دلم ميخواد رييسو ببينم...
اول سلام
دوم :
ببینم دیگه چرا راجع به فوتبال نمی نویسی؟؟
پستای قبلیت رو که دنبال می کردم ، همه حوادث فوتبال حداقل ملیاش رو با یه جذابیت خواصی نوشته بودی
ولی مثل این که دیگه فوتبال دوس نداری
ایشالا اصلا وقت نکنی بری فیلم رییس !!
من البته تو جشنواره دیدم ، اما تا آخر عمر خودم رو حلال نمیکنم !!
_-_-_
فیلم سنتوری هم باز جلوی اکرانش رو که گرفتن !
اول گفتن صدای رادان رو با کامپیوتر شکل صدای چاوشی کردن ، بعد معلوم شد که نه بابا ، صدای چاوشی رو شکل صدای رادان کردن !
نمیدونم شاید از خوان هفتم هم رد شده و اکران شده و من نمیدونم !
_-_-_
با این جمله آخر خیلی حال کردم !
واي ! اقاي از پشت يك سوم چرا من كامنت ميذارم گم ميشه كامنتهام :((
چرا كامنتهاي من نيستن :((
سلام.رسیدن بخیر.خوب کردی اومدی(به من اصلا ربطی نداره)تمام 2 هفته ای که تهران بودم میگفتم اگر کیوان تهران بود الان مینوشت...فیلم رئیس اله؛فیلم روز سوم بله؛تو انقلاب که خلوت تر شده به نسبت، حال میکرد و نون خامه ای میخورد،جالبه من اون جائی رو که میرفتی نون خامه ای میخوردی رو ندیدم.هر چی کتاب میخریدم یاد کتاب خونیت و پوست هایی که در این مورد نوشتی می افتادم.
خلاصه جات رو خالی کردم و همش میگفتم با این بارونی که روز شنبه اومد چه میکرد اگر تهران بود.
یه حسی میگفت بمون نیستی.مال اون آب و هوا نیستی و نمیتونی اینجارو ترک کنی(کسی که با بدی ایران حال میکنه نمیتونه از غربت خوشش بیاد).روده درازی کردم.ببخشید.
سلام مدته زیادیه وبلاگتو میخونم
دیدم دنبال پا میگردی واسه تئاتر و ...با توجه به برداشتی که از نوشته هات دارم شاید بتونیم کمی با هم گپ بزنیم و شاید تئاتری بریم گرچه این مدل دوستی ها اینجا معمول نیست ...بگذریم...
دوست داشتی یه ایمیل بزن ببینیمت خدا رو چه دیدی شاید توی این شهر غربت؟قربت؟؟ بشه چند لحظه ای با هم ازین نخوت و بیحوصلگی و گمگشتگی فرار کرد...
ای مامان! چه جوری چند تا کتاب رو با هم می خونی؟ من یه بار "دایی جان ناپلئون " پزشکزاد رو با " نوشتن با دوربین" گلستان هم زمان خوندم کم مونده بود گلستان، پزشکزاد رو هم زنده زنده آتیش بزنه!