ساعت 5/4 بعد از ظهر بوقت آلمان هست و من تک و تنها توی فرودگاه بزرگ فرانکفورت نشستم. چراش رو وقتی که مطلب رو تا آخر بخونید میفهمید. از اونجائیکه حدس میزدم 16 ساعت پرواز توی آسمون و یه توقف 9 ساعته توی فرانکفورت زمان مناسبی برای خوندن و نوشتن باشه با خودم کتاب و کاغذ و خودکار آوردم، بنابراین این مطالب رو توی آلمان و روی یه کاغذ مینویسم تا وقتی به کامپیوتر و اینترنت برسم و اونها رو پابلیش کنم.
بوی ادکلن بـِربـری حس خوبی بهم میده. توی فریشاپ فرودگاه دالاس، ایرانیبازی در آوردم و از تستری که توی مغازه گذاشته بودند خودم را باهاش شستم و غسل تعمید دادم! هر چند خجالت نداره خب تستر بود و برای همین کار هم گذاشته بودند. گور باباشون هم اینکه مسیر 11 ساعته دالاس تا فرانکفورت رو بوی بربری میدادم به همه چیز می ارزید. تا آلمان که توی هواپیما جام خیلی خوب و راحت بود ولی اصلاً پلک نزدم و یک دقیقه هم نخوابیدم. بغل دستم یه پیرزن خوب آمریکایی بود که همش داشت کتاب میخوند. همین الانِ الان یه موش از وسط فرودگاه رد شد! بجون خودم راست میگم. چند تا خانم جیغ کشیدند و داد و هوار راه انداختند ولی نمیدونم موشه کجا رفت و غائله خاتمه یافت. شکل و شمایل لباس پوشیدن و سر و کله و آرایش هموطنان عزیز جوریه که براحتی میشه از تموم مردمان دیگر ممالک دنیا تشخیصشون داد! همه اونایی که از صبح تا حالا توی فرودگاه ولو بودند و من حدس میزدم ایرونی باشند در حال حاضر توی گیت D 20 که تا دو ساعت دیگه یه پرواز بسوی تهران داره جمع شدند. توی این چند وقته 5-6 تا کتاب خوندم ولی توی تموم راه کتاب " و نیچه گریه کرد " نوشته اروین یالوم و ترجمه مهشید میر معزی رو میخونم. هنوز کتاب به آخر نرسیده ولی تا اینجاش که خیلی خوب بوده. خب بریم سر اصل مطلب.
سه هفته پیش برای دومین بار ساک و چمدون رو جمع کردم و همراه با پست خداحافظ ریشه دوست داشتنی به آمریکا رفتم. در طول یکسال گذشته این دومین باری بود که این راه طولانی رو میرفتم. بار اول سه ماه و اینبار سه هفته در آمریکا بودم، حتماً دفعه بعدی که برم ... هر چند دیگه مطمئن نیستم دفعه سومی هم وجود داشته باشه. فقط و فقط و بنا به طرز تفکر و نوع دید و نگرش و بخاطر معیارهای شخصی، اصلاً از زندگی در خارج از ایران خوشم نیومد. یه زندگی کاملاً ماشینی، سخت و بدون روح همراه با تنهایی دیوونه کنندهایی که برای من هیچ لحظه شاد و خوشحال کنندهایی یهمراه نداشت. میدونم خیلیهاتون، تقریباً اکثرتون و با کمی ارفاق شاید همهتون وقتی این مطلب رو میخونید من رو آدمی دیوونه میپندارید که با اینکه شرایط سخت زندگی در ایران رو میدونه ولی توی آمریکا نمونده و پس از مدت کوتاهی دوباره به ایران برگشته. اگه اینجوری فکر میکنید که اصلاً بهتون حق نمیدم چونکه خیلیهاتون از زندگی در غرب هیچ شناختی ندارید و فقط همون چیزی رو میدونید که از در و همسایه و فک و فامیل مقیم خارجتون شنیدید و یا توی فیلمها و کانالهای ماهواریی و تلویزیون دیدین بنابراین هیچ وقت با سختیها، نگرانیها، استرسها، دلشورهها، بیهویتی که هیچ وقت از بین نمیره، تنهایی که به اندازه چاه ویل عمیق و دیوونه کننده است آشنا نبودین پس به منی که شاید خیلی کم ولی بهرحال واقعیت زندگی آمریکایی رو مزمزه کردم حق بدین که میتونم منطقیتر انتخاب کنم.
خیلیها بهم اصرار کردند که بمونم ولی حداقل در حال حاضر موندنم جز اینکه دوباره اون حالتهای وحشتناک و دیوونه کننده بار اول بیاد سراغم چیز دیگهای بهمراه نداشت. با اراده و با انگیزه رفته بودم ولی خب ... بهرحال فکر کنم چون خیلیهاتون زندگی ( نه بصورت توریستی ) در خارج از ایران رو تجربه نکردین پذیرش حرفهای من براتون خیلی سخت و شاید غیرباور باشه که یه جوون با شور و حرارت و انگیزه بره توی مهد تمدن و یه جامعه بشدت شیک و مدرن و با امکانات فوقالعاده و فقط سه هفته توی آمریکا جایی که نه تنها خیلی از ایرانیها بلکه خیلی از آدمهای کره زمین آرزوی زندگی در اون کشور رو دارند، دوام بیاره. خوشبختی شاید در چارچوب و طبقهبندی کشورهای جهان اول و سوم نگنجه. قطعاً میشه توی ایران بود و روح و روانی شادتر داشت. میشه توی همین دود و دَم و شهر شلوغ، خوشبختتر از هر جای این کره خاکی بود.
بهرحال اومدم بگم که در حال حاضر برگشتم و دوباره توی کوچه پسکوچههای تهرون قدم میزنم.
Comments (122)
غیر قابل پیش بینی، خارق العاده، عجیب
موجودی بنام کیوان!! (یا همون واتو واتوی سابق)
خوش اومدی به شهر و وطنت مهندس :)
Posted by مهتاب | July 18, 2007 07:37 PM
Posted on July 18, 2007 19:37
aziz joooooon, omidvaram har ja hasti behet khosh begzare. Haghighatan kheily taajob kardam enghadr tond bargashti. La aghal ye toke pa mioomadi houston bebinimet :D
Posted by Ehsan | July 18, 2007 07:46 PM
Posted on July 18, 2007 19:46
khosh umadi be iran,omid ke shade sahd bashi,hamishe baraie shoru vaght hast khoshalam ke baz minevisi
Posted by ikarus | July 18, 2007 07:49 PM
Posted on July 18, 2007 19:49
salaam,
I have been one of your blog reader for a long time and this is my first comment. I just wanted to tell you I really understand you and appreciate your decision because I have been living abroad for nearly five years.
Good luck
Posted by mohsen | July 18, 2007 08:06 PM
Posted on July 18, 2007 20:06
I forgot to tell you:Welcome home!!
Posted by mohsen | July 18, 2007 08:07 PM
Posted on July 18, 2007 20:07
... باید جایی زندگی کنی که احساس می کنی به اونجا تعلق داری و قلب هایی هست که برات بتپه ...
با توجه به اینکه خواسته و ضربان بالا بر های آدم عوض می شه خوب آزادانه بتونه هر جا می خواد بره بره و هر جا می خواد بیاد بیاد ...
نکته جالب اینجاست که جو فرنگ نگرفته تت ... و این یعنی از پشت یک سوم ...
Posted by rainy | July 18, 2007 08:10 PM
Posted on July 18, 2007 20:10
به جان مامانم من يکي تو رو خوب درك ميکنم همينقدر بدون که من طي 7 ماه دو بار اومدم امريکا الان بازم منتظرم کارم رديف شه دوباره برگردم ايران باز خوبه که خوانوادي تو مي پذيرن من بيچاره حسابي تو دردسرم دارم يواشكي ميام يجا خودمو قايم کنم ....يه جورايي دارم فرار ميکنم
موفق باشي
Posted by لیلا | July 18, 2007 08:23 PM
Posted on July 18, 2007 20:23
welcome back man... u still have got ur frinds here
Posted by k1-35 | July 18, 2007 08:27 PM
Posted on July 18, 2007 20:27
k1 خوش آمدی. من می دونستم بر می گردی هرچند آرزو می کردم اونجا دوام بیاری به خاطر خانمت فقط
Posted by مهسا | July 18, 2007 08:31 PM
Posted on July 18, 2007 20:31
راستش میخوام بگم که نه تنها که دیوونه نیستی، بلکه شجاعتت قابل تقدیره! چون از روز اولی که از ایران گذاشتم بیرون دلم میخواد برگردم ولی در عین حال مطمئنم که درسم رو نصفه نمیذارم به هزار دلیل. عوضش هر روز خودمو دعوا می کنم که چرا اقدام کردم و پذیرش گرفتم.
Posted by Raha | July 18, 2007 08:44 PM
Posted on July 18, 2007 20:44
be joon khodam kheili bahali :)) man do hafte dige daram miam, ishala mibinamet harf mizanim :)
Posted by maryamgoli | July 18, 2007 09:09 PM
Posted on July 18, 2007 21:09
khosh umadi...man hamejoore darket mikonam chon sharayete to ro be eyne dashtam.,...shad bashi
Posted by reza | July 18, 2007 09:26 PM
Posted on July 18, 2007 21:26
تعجب نکردم کیوان. اصلا تعجب نکردم. می خوای باور کن می خوای نکن.
Posted by آرزو | July 18, 2007 09:32 PM
Posted on July 18, 2007 21:32
خب مساله اینه که همسرت چی می شه؟ شاید باید دیدت رو متفاوت بکنی تا بتونی اون جا رو دوست داشته باشی. می دونی همه چی برمی گرده به درون و تفکر ما که با نوع نگاهمون به مسایل اونا رو وحشتناک یا لذت بخش می کنیم البته می دونم که زندگی در ایران راحت تره اگه بتونی 600-700 هزار تومن درآمد داشته باشی و یه خونه که مال خودت باشه ولی خب هر چیزی مزایای خودشو داره. صلاح مملکت خویش خسروان دانند...
Posted by آذر | July 18, 2007 09:40 PM
Posted on July 18, 2007 21:40
دستت درست.
Posted by عامهپسند | July 18, 2007 09:59 PM
Posted on July 18, 2007 21:59
...
Posted by لیلا | July 18, 2007 10:25 PM
Posted on July 18, 2007 22:25
کیوان جان به عنوان کسی که شش سال گذشته را در خارج از ایران سپری کرده بهت کاملآ حق میدم...خود من هم اگر تا بحال موندم بخاطر اینه که درسم رو تموم کنم و باز برگردم ایران...برای بیرون موندن انگیزه های خیلی قویتری لازم دارم که حتی بعد از شش سال هم پیدا نکردم...
Posted by Niosha | July 18, 2007 10:35 PM
Posted on July 18, 2007 22:35
دلم نمی خواد هیچ قضاوتی در مورد برگشتنت داشته باشم. من هیچ وقت خارج از کشور زندگی نکردم و شرایط اونجا رو نمی دونم حتی اگر زندگی هم کرده بودم باز آدما با هم فرق دارند و شرایطی که از دید من خوبه شاید از دید دوست یا خواهر من خیلی هم بد باشه.ولی از یک چیز کاملا مطمئنم و اون اینکه : با توجه به تصمیم گیری هائی که این چند وقته برای زندگیت داشتی "تو کوه اعتماد به نفسی".موفق باشی
Posted by rahele | July 18, 2007 10:46 PM
Posted on July 18, 2007 22:46
خوش اومدی کیوان خان ... خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد خوش اومدی ..
نمی دونم چرا وقتی می ری من کلی فکر می کنم وااااااای حال و هوای بلاگ عوض می شه و انگاری واقعا دلم برات تنگ می شه !
ولی جدی جدی می گم خوشحالم برگشتی و توی همین کوچه و پس کوچه ها می خوای باشی ، با هویت و با آرامش ...
اصلا مهمون خودم می شی یک روزی بریم چای بزنیم به رسم ایرونی بودنت عشقی D: X:
خوش باشی ...
Posted by nazanin | July 18, 2007 10:51 PM
Posted on July 18, 2007 22:51
طلسم دلتنگی ها نوشتنی نیست
Posted by Rana | July 18, 2007 11:02 PM
Posted on July 18, 2007 23:02
khosh be haalet ke ghodrat-e tasmim giri va EJRAA dari:)
Posted by pooneh | July 19, 2007 12:15 AM
Posted on July 19, 2007 00:15
مدت های طولانیست که اینجا را دنبال می کنیم! بدونِ هیچ اثری از آثارمان! ولی الان که گفتید که برگشتید ناخودآگاه خوشحال شدیم ، گفتیم اعلان کنیم!
هرچند حق دادن به شما کمی سخت است ، ولی سعی می کنیم یک جورهایی بپذیریم که حق داشته اید و اینها.
Posted by aaber | July 19, 2007 12:27 AM
Posted on July 19, 2007 00:27
you are tottttttttallllly crazzzy ;)
but enjoy ur life where you are lucky
Posted by عالیجناب منتقد | July 19, 2007 12:32 AM
Posted on July 19, 2007 00:32
chi dari migi keyvan????????????
Posted by Hengameh | July 19, 2007 12:38 AM
Posted on July 19, 2007 00:38
چند وقت هر وقت اينجا رو باز مي كنم شك مي زنم
يه بار مي ري
بعد يوهو ميايي
حتما مثل دفعه هاي قبل بهترين تصميم رو گرفتي :)
Posted by اب معدني | July 19, 2007 01:13 AM
Posted on July 19, 2007 01:13
سلام ، من همیشه مطالبتو رو می خوندم ، اما روم نمی شد کامنت بزارم ، خلاصه که این آپت منو به وجد آورد که به عنوان اولین نفر بهت تبریک بگم و برات کامنت بزارم که خیلی خیلی خوشحالم که دوباره به ایرونه خودمون برگشتی ، پیرشی ننه ، خدا از جوونی کمت نکنه . به هرحال خیلی خوشحالم ، همین . میدونم دلت برای آلودگیه هوای تهرون تنگ شده ، اما خیالت راحت ، از وقتیکه بنزین سهمیه بندی شده ، یه نمور آب و هوا هم بهتر شده و خیابونا هم خلوت ... . به هرحال خودت که برسی تهرون ، متوجه میشی . بازم مراجعت حضرتعالی رو به وطن تبریک میگم . خوش اومدی .... .
Posted by سانسورچی | July 19, 2007 01:16 AM
Posted on July 19, 2007 01:16
سلام ، من همیشه مطالبتو رو می خوندم ، اما روم نمی شد کامنت بزارم ، خلاصه که این آپت منو به وجد آورد که به عنوان اولین نفر بهت تبریک بگم و برات کامنت بزارم که خیلی خیلی خوشحالم که دوباره به ایرونه خودمون برگشتی ، پیرشی ننه ، خدا از جوونی کمت نکنه . به هرحال خیلی خوشحالم ، همین . میدونم دلت برای آلودگیه هوای تهرون تنگ شده ، اما خیالت راحت ، از وقتیکه بنزین سهمیه بندی شده ، یه نمور آب و هوا هم بهتر شده و خیابونا هم خلوت ... . به هرحال خودت که برسی تهرون ، متوجه میشی . بازم مراجعت حضرتعالی رو به وطن تبریک میگم . خوش اومدی .... .
Posted by سانسورچی | July 19, 2007 01:18 AM
Posted on July 19, 2007 01:18
tamimet kamelan ghabele darke va man behesh ehteram mizaram.man ye sal o nime to amrica daneshjoam va in harfaro kamelan hes mikonam.movafagh bash
Posted by Lnaz | July 19, 2007 01:36 AM
Posted on July 19, 2007 01:36
خوش اومدي! زور كه نيست، همه كه نبايد عاشق مهد تكنولوژي باشن. من هم كوچه پس كوچه هاي پر از چاله چوله ي خودمون و به هزارتا آمريكا ترجيح ميدم
Posted by . . . | July 19, 2007 02:33 AM
Posted on July 19, 2007 02:33
I was really shocked when wrote your post. I think you do not what you want.so sorry for you. As a person who are living abroad I think you are a weak person.It is not as much as difficult that you talked. Also, do not expect that me and other people living abroad agree with you and tell you are right.Because you didn't you best to cope with here at least for your wife. I think , she and her attempt could be a good reason for you to be strong and serious in your way. But it is just my point of view. Good luck.
Posted by azadeh | July 19, 2007 03:00 AM
Posted on July 19, 2007 03:00
Ba Dorod K1 jan
Nazdike 1,5 sali hast ke neveshtehato donbal mikonam bazi vagta ke kheili az neveshtehato yeja khondam vali dar har sorat yejorihaie fekr konam bahat ashna shodam inja albate az ro neveshte hat. Emrooz ke khondam bargashti be Iran halam bishtar az dafeye ghabl gherefte shod. Albate nemikham be bade sarzaneshet begiram vali be nazare man in chance ro be khodet nadadi be nazare man try ham nakardi, rahattarin raho dobare entekhab kardio va barghashti. Onjori ke az neveshtehat yadame Khanme shoma alan nazdike 3-4 mahi hast ke injast, khode neveshte bodi ke khone ham ejare karde va dare khodesho vefgh mide ba zendeghi dar ghorbat.
Albate man be khodam jesarat dadam ke comment bezaram va omidvaram ke be del nagiri ke injori minevisam vali vaghti ke adam keshvaresho vel mikone va miad ye jaie jadid nemitone entezar dashte bashe ke hame chi mesle keshvare khodesh hast.
Osolan 99% onaie ke mohajerat mikonan az 0 shoro kardan ya mikonan. Hatta chizhaie basic messle ghovahiname ro ham bayad az aval ghereft ba inke salahast ke adam ghovahiname dashte va az in harfa.
Neveshte bodi ke inja zendeghi mashini hast be nazare man onjori ke migi nist, hame jaie donya injori, inaro ke man migam az ro tajrobeye 22 saleh zendeghi dar khareje Iran minevisam.
Vaghti ke ba Iran moghayese mikone be ellate inke doosto ashna dari, kareto dari, midoni chi be chie va bekhatere inke zendeghit rutin dare ehsase rahati mikoni. Man vaghti ke miam iran ehsase ghorbat mikonam ba inke keshvare khodame, mardome khodame asheghe khakesh vali choon ke kesi ro nadaram sar dar gom misham va az in harfa. Inja ham ke hastam ba inke kolle afrade ashnaie ke ba man rafto amad daran beshmari bishtar az anghoshtaye 2 ta dast nistan , keshvare ham male man nist, farhangesham male man nist vali choon ke zendeghim rutin dare rahattare baram zendeghi kardan.
Aghe adam donbale chizi nist ke natone darjaie ke hast bedast biare be nazare man eshtebahe ke bare safaro bebande va biad invare khat vali vaghti ham hadaf dar hast bayad Amadeye har ettefag, ghozashto fadakari ham bashe ta inke betone be hadafesh berese. Ziad poor harfi kardam omidvaram ke bebakhsi , ghasde nasihat nadashtam va nadaram va fagat ina chizhaie bod ke khodam bahash dasto panje narm kardam va mikonam.
Barat arezooye movafaghiat daram har koja ke hasti va har tasmimi ke migiri , Kheyr Pish
va bedorood.,
Posted by mehrdad | July 19, 2007 04:54 AM
Posted on July 19, 2007 04:54
خوش به حالت و دمت گرم که با خودت رو راستی بقول معروف دست راستت زیر سر ما. کاشکی من هم شهامت تورو داشتم و شاد بودن رو به راحت بودن ترجیح می دادم.
Posted by Mehrdad | July 19, 2007 05:13 AM
Posted on July 19, 2007 05:13
kayvna jan nemidoonam chi begam.aval az hame va mohemtar az hame khosh halam ke halet khoobe va salamati.bebin momkene ke harfat baraye kasi ke tajrobeye ghorbat ro nadareh kami ajib bashe vali bayad begam baraye man ke 12 saale ke u.s zendegi mikonam ham kheyli ajibe.baare dovom ke miomadi ye tajrobeye mokhtasari az zendegi dar inja daashti va bar asaase oon dobarhe oomadi va kolli khosh halemoon kardi.midoonesti ke dari koja miaay.ye dafe chi shod?chi didi ke tasmim be bargasht gerefti?kheyli say kardam ke sharaayeti ro tasavvor konam ke moondan too oon sharaayet to ro majboor be bargasht kone vali natoonestam hich mogheiaati ro tasavvor konam ke baaes beshe to bargardi be iran.age sharayet zendegit dar inja ro doost nadashti,hatman laazem nabood ke be iran bargardi,mitoonesti beri ye eyaalate dige ke bishtar irani dashte baashe ke kamtar ehsaase ghorbat koni.nemidoonam vali kheyli moteajjeb hastam.jozeeaat ro nemidoonam va vaghean nemidoonam chi shod.omidvaram ye moghe ke hosele daashti too webloget baraamoon az tajrobehaaee ke bedast avordi begi.be har hal hamishe baraat aarezoo mikonam ke shaad va salamat bashi va zendegit ro oonjori ke mikhay besaasi.movazebe khodet bash . katy
Posted by katy | July 19, 2007 05:33 AM
Posted on July 19, 2007 05:33
اینکه آدم کجای دنیا خوشه یه مورد خیلی فردیه فقط امیدوارم نظر خانمت را هم در نظر گرفته باشی. من از زندگی در ایران خوشم نمیاد و در ضمنا نمیتونم بچه ها را وادار کنم ایران زندگی کنن (اصلا فارسیشون نصفه و نیمه است) شوهرم هم کمابیش برخوردش با زندگی خارج شبیه توست لذا مدتهاست جدای از هم زندگی میکنیم و این اصلا از نظر عاطفی ارتباط سالمی نیست. به هر کس این خطوط را میخونه توصیه میکنم هرگز چنین تصمیماتی نگیره. تو هم همینطور کیوان.
Posted by haghgoo | July 19, 2007 05:42 AM
Posted on July 19, 2007 05:42
امسال 18 ساله که توی این خراب شده ینگه دنیا زندگی میکنم. حرفهات رو خوب میفهمم. اگر منم میتونستم برگردم همین امروز بر میگشتم. اینجا روح آدم رو میکشه...ذره ذره میکشه. من همیشه به همه میگم این مملکت آخر دنیا هستش...ولی ما به جای اینکه بعد از مردن بهش برسیم در زنده بودن بهش رسیدیم...آخر دنیا مال اونهایی که آرزوی دیدنش رو دارن و اونهایی که فکر میکنن اینجا خبریه...سالهاست که اینجام...ذرهای بهتر نشده...انگلیسی رو مثل خودشون حرف میزنم چون از بچگی اینجا بودم...اینجا درس خوندم و اینجا خونه زندگی دارم...ولی اینجا مال من نیست. در و دیوارش...آسمونش...هیچیش مال من نیست. من اینجا مهمونی بیش نیستم. تازه وارد و کهنه وارد نداره. همه ماهایی که اینجا زندگی میکنیم همین حس غریبه بودن رو داریم. فقط بعضیهامون دوست نداریم کم بیاریم پیش در و همسایه و فامیل میگیم آره اینجا خیلی خوش میگذره. به هر چی ایمان دارین اینجا اصلا زندگی آسون نیست. سختتر از ایران هستش. خیلی سختتر. اگر موافق نیستین، فقط آرزو میکنم پاتون در زنده بودنتون به این آخر دنیا برسه. روده درازی کردم. فقط خواستم بگم توی اون فرودگاه فرانکفورت من هم ساعتها نشستم. دم در همون مک دونالد طبقهی دوم...همون جایی که یه رستوران هم کنارشه...همه فری شاپهای اون فرودگاه رو ساعتها قدم زدم. چه موقع رفتن به ایران چه موقع برگشتن از ایران. ساعتها روی اون نیمکتهای روبروی رستوران طبقه دوم نشستم. همونهایی که یه میز وسط داره با دو تا نیمکت دو طرفش. ساعتها فکر کردم. فقط خواستم بگم شاید من میفهمم که چی میگی. شاید خیلی خوب میفهمم که چی میگی. با اینکه خودم اینجا موندگار شدم باز هم میفهمم چی میگی.
Posted by S. | July 19, 2007 06:35 AM
Posted on July 19, 2007 06:35
خوش اومدی
Posted by شهر من کازرون | July 19, 2007 06:53 AM
Posted on July 19, 2007 06:53
کاملن درکت میکنم .
باور کن بهت حسودیم هم میشه. چون من هم عین خودت بودم فقط با این تفاوت که فکر کردم اگه بمونم بهتر میشه که نشد فقط فاصله انداخت بین من و ایران و دیگه احساس میکنم اونجا هم شاد نخواهم بود.
خلاصه که تصمیمت هر چی باشه امیدوارم بهترین رو انتخاب کرده باشی.
Posted by بی تا | July 19, 2007 08:08 AM
Posted on July 19, 2007 08:08
پس همسرتون چی شد ایشون هم با شما برگشتن؟
Posted by بیتا | July 19, 2007 08:30 AM
Posted on July 19, 2007 08:30
پدرم همیشه یک قصه برام می گفت که خیلی طولانی بخوام بگم اما از نصایح یک پیرمرد به یک پسر جوون بود :
آدم جایی خوشه که دلش خوش باشه
این نه ربطی به دیونگی داره نه به شما و نه به کس دیگه این مربوط به حس ،سلیقه وتجارب شماست و همه کسانی که شما رو می شناسند و دوستتون دارند و براتون احترام قائلند به تصمیمات شما هم احتارم می ذارند و می پذیرنشون دنبال جایی باشید که دلتون آروم بگیره
Posted by niki | July 19, 2007 09:17 AM
Posted on July 19, 2007 09:17
وبم را دریابید.
Posted by میس شانزه لیزه | July 19, 2007 09:24 AM
Posted on July 19, 2007 09:24
خوشحالم که کیوان از پشت یک سوم رو توی تهرون داریم. نه دیدمت و نه میشناسمت ( فقط یه شناخت سطحی از روی نوشته هات) ولی میخوام بدونی که همین که نمیخوای با خودت و احساسات خودت بجنگی و خودت رو به کسی ثابت کنی ، یه دنیا ارزش داره. به امید روزهای خوب توی همین خراب شده پر دود : تهران.
برای تو، برای من، برای ما ...
Posted by sheida | July 19, 2007 10:17 AM
Posted on July 19, 2007 10:17
خيلي خوش اومدي اينجا به كساني احتياج داره كه از ته دل دوستش داشته باشند
به احترامت ميايستيم و سلام ميكنيم!
خوش اومدي دلاور
Posted by darya | July 19, 2007 10:20 AM
Posted on July 19, 2007 10:20
شجاعت شما قابل تقدیر است :) (برای بار سوم)
Posted by چندگانه | July 19, 2007 10:22 AM
Posted on July 19, 2007 10:22
باورم نمیشه برگشتین؟؟؟
بهرحال ندای دل رو گوش کردن گااهی اوقات (شایدم همیشه)مفیدتر باشه...
خوشحال شدیم!
Posted by لیلا | July 19, 2007 10:27 AM
Posted on July 19, 2007 10:27
بابا ای ول مقاومت و پشتکار و اراده !!
اگر یه کم از اینا رو تو درستم داشتی آلان دکترام گرفته بودی.
Posted by mohi | July 19, 2007 10:51 AM
Posted on July 19, 2007 10:51
سلام كيوان جان- تا حالا هيچوقت برايت كامنت نگذاشته ام اما امروز ميخواهم بهت بگم خيلي خوشحالم كه برگشتي. نشون دادي كه واقعاً ايراني هستي راستش حيفه آدمهايي مثل تو از اين مملكت بروند گرچه اينجا كسي قدرشون رو هم ندونه.. اگر من كاره اي بودم در اين مملكت به تو مدال ميدادم كه علي رغم وضعيت اين كشور نميتواني دوريش را تحمل كني. تو بايد رئيس جمهور بشوي چون وفاداريت را به اين آب و خاك واقعاً ثابت كردي. دمت گرم. ناراحت نباش بعضي ها مثل ما هرگز نميتونند جلاي وطن كنند اين هم بخاطر اينه كه تمام رگهايشان ايراني است. توي پست بالا نميشد برايت اين كامنت رو بگذارم نميدونم چرا.
Posted by shirin | July 19, 2007 11:10 AM
Posted on July 19, 2007 11:10
من با اینکه هنوز از ایران بیرون نرفتم...ولی می تونم این حست رو بفهمم که ایران همیشه یه چیز دیگه هست...حتی اگه بدترین کشور دنیا باشه.......اینجا بوی خودمون رو میده.... غربت خیلی بده!
Posted by ماکان | July 19, 2007 11:41 AM
Posted on July 19, 2007 11:41
اون آدمي كه من لحظه رفتن ديدمش، خيلي بانگيزه بود و منطقي. پس حرفهايي كه اينجا گفتي، با اينكه شايد قبول كردنش براي خيلي از آدمها، سخت باشه، ولي به نظر من باز هم منطقي بود. منطقي كه شايد تا زماني كه كسي اونجا رو نبينه و از قالب يه توريست بيرون نياد، متوجه اون نشه. به هر صورت، هر كجا كه هستي خوب و موفق باشي.
Posted by رضا | July 19, 2007 11:58 AM
Posted on July 19, 2007 11:58
اصلا باورم نمیشه که شما برگشتی ایران به خودم میگم پس ما عجب جون سختی هستیم که چند سالیه که دور از ایرانیم و اینورها زندگی میکنیم دلتنگیهامونو توی دلمون خفه کردیم چرا؟؟؟ چون کسی که اینور آب زندگی میکنه اگر بخواد اینطوری احساساتی بازی در بیاره به جایی نمیرسه ولی عجبم از شما به هر حال خوشحالم که میدونی داری چکار میکنی و اینطوری راحت تری این انتخاب تو هست و اون خوشحالی ته دلت وقتی تو ایران هستی به یک دنیا میارزه
Posted by mari | July 19, 2007 12:12 PM
Posted on July 19, 2007 12:12
خاطر شریف هست که گفتم نروید چون آن طور که من شما را از روی این نوشته ها شناختم، آدم زندگی در آنجا نیستید؟ نگفتم خیلی سخت می شود؟ انتظار داشتم حداقل یک یاد کوچک و خشک و خالی هم از کسانی می کردید که همان زمان پیه شاکی شدن شما را به تنشان مالیدند و حرف دلشان را زدند گرچه شما خیلی...بگذریم. فقط خواستم بگویم کمی...بماند شاید برای بعد.
Posted by خارپشت | July 19, 2007 12:48 PM
Posted on July 19, 2007 12:48
wellcome back dear Keivan.
Posted by فرنوشf | July 19, 2007 01:31 PM
Posted on July 19, 2007 13:31
کیوان جان؛ نمیدونم داری شوخی میکنی یا جداً برگشتی ایران ولی میدونم که اگر برگشتی هم دلایل خودت رو داری و بهترین کسی که میتونه برات تو این زمینه تصمیم بگیره خودت هستی. دست کم من یکی به هیچ وجه فکر نمیکنم دیوونه هستی و خیلی هم خوشحالم که آدمی هم پیدا میشه که این شهامت رو داشته باشه که واقعیت ها رو لمس کنه و خودش برای زندگی خودش تصمیم بگیره. شاد باشی، امیر
Posted by امیر | July 19, 2007 02:04 PM
Posted on July 19, 2007 14:04
ey vay khake alam dobareh bargashti kanaho barghe shabakeh sarasari hey miri hey miyay in che vazeshe yani ke chi manzoret chiyeh angizat chiyeh???????????
Posted by niloofar | July 19, 2007 02:31 PM
Posted on July 19, 2007 14:31
alan 5 sale injam, ba 30 salegi omadam az iran biron , yani vaghti ke dige ostekhon terekonde boodam, mifahmam chimigi , az sefr dobare familo, dosto karo raftaro hamechiro yejoraii dobare shoro kardan , tanhai..., benazaram in masale ye ghalebe kheshtzani nist ke hameye adama mese ajor tosh jabegiran va baraye hame yeki bashe, khoshbakhto movafagh bashi ( midonestam frankfurt hasti ba inhame vaght shayad hamo mididim)
Posted by farshid | July 19, 2007 03:00 PM
Posted on July 19, 2007 15:00
ايول!
Posted by خپوني | July 19, 2007 03:04 PM
Posted on July 19, 2007 15:04
خیلی خوشحالم انقدر استطاعت مالی داری که بر وزن و قافیه روحیه ات محل زندگی ات را موقت یا دایم عوض کنی.ادم باید خیلی به خودش و عقل و منطقش مطمین باشد که بدون یک کلمه حرف و سخن (منظورم پست وبلاگی است )یکدفعه تصمیم بگیرد و عمل کند . این یعنی همه دنیا و همه ادمهایی که به او مرتبطند به یک سمت ! امیدوارم در ادامه زندگی پرفراز و نشیبی که مثل همه در انتظار تو هم هست با همین عقل و منطقی که داری موفق باشی . کیمیا
Posted by kimia | July 19, 2007 03:27 PM
Posted on July 19, 2007 15:27
welcome back
khosh halam bargashti,motmaenan behtarin tasmimo gerefti,shayad kesani keh in vare abo nadidan sarzaneshet konan,vali hatman kesani mesle man keh rooheshono iran ja gozashtan tahsinet mikonan,beh har hal khosh halam hadsam dorost bood ,poshte 1/3 kharej bemoon nist,in ham comment haei keh dar post hai "ghabileh chize ajibi ast va 12000 kiloometr oonvartar " barat gozashteh boodam:
shirin:
hala nagofti kai gharareh az ghableh door biofti?,man keh chand vaghteh neveshtehato mikhoonam shak daram poshte 1/3 keh man shenakhtam in bar ham davoom biare
shirin:
ageh joze gorouhe bi rishei az haman dastehi keh mitra migeh ,oon var ab beheshteh,va hamon tor keh mitra khanoom migeh mitooni poz ham bedi,mageh nashnidi" laaf dar ghorbat o gooz dar mesgar khaneh" ama ageh oon keivani hasti keh be ma toi in doniai majazi shenasoondi man ba "ali" movafegham ,adami keh delesh barai rabana o ghol ghole samavare madarbozorg tang misheh, shayad bereh ,shayad ham tahte sharaiet khase khodet majbor beshi oonja bemooni vali digeh adam sar zendeh sabegh keh bahaneh hai koochek khoshbakhti ro khoob mibineh nakhahi bood
Posted by shirin | July 19, 2007 03:34 PM
Posted on July 19, 2007 15:34
سلام
من تا بحال واستون کامنت نذاشته بودم .... ولی همیشه وبلاگتونو می خوندم وقتی که نوشتید که رفتید خیلی خیلی ناراحت شدم الان هم به همون اندازه که از رفتنتون غمگین شدم از برگشتنتون خیلی خیلی خوشحال شدم که تصمیم کرفتم این خوشحالیم رو بهتون نشون بدم. فقط ی سئوال دارم که شما چجوری می تونید از همسرتون جدا زندگی کنید، یعنی چجوری می تونید همسرتونو تو آمریکا تنها بزارید و بیاید.
Posted by فریبا | July 19, 2007 05:18 PM
Posted on July 19, 2007 17:18
بابا تو دیگه اخرشی
Posted by farhad | July 19, 2007 05:35 PM
Posted on July 19, 2007 17:35
be vatan khosh omadi
kamelan mefahmam chi megi choon man ham faghat bekhater inha ke gofti bargashtam kochehaye vatan yek safaye dege dare
Posted by Afrouz | July 19, 2007 06:31 PM
Posted on July 19, 2007 18:31
be vatan khosh omadi
kamelan mefahmam chi megi choon man ham faghat bekhater inha ke gofti bargashtam kochehaye vatan yek safaye dege dare
Posted by Afrouz | July 19, 2007 06:53 PM
Posted on July 19, 2007 18:53
حالت خوبه؟
اگه تویی که من میگم یه بار دیگه ام میری تا تجربه کنی ببینی چی میشه؟
Posted by ستاره | July 19, 2007 07:35 PM
Posted on July 19, 2007 19:35
خوش اومدی کیوان جان. هیچ جای دنیا هر چه قدر هم خوب و مدرن و شیک باشه خونه ی خود آدم نمی شه. ایران یه چیز دیگه هست. همین جا هم می شه خوشبخت بود. فقط یه چیزی ! تنها که بر نگشتی؟؟؟
Posted by soha | July 19, 2007 08:13 PM
Posted on July 19, 2007 20:13
بابا جون تکلیف من یکی رو روشن کن!
من هرچی وبلاگ نوشته شده توسط ساکنین آمریکا هست رو توی یک فولدر بوک مارک میکنم. بقیه وبلاگهای قابل خوندن! رو هم تو یکی.
عزیز دلم اول شما رو تو بقیه بوک مارک کردم. بعد بردمت تو آمریکایی ها، بعد باز آوردمتون تو ایرانی ها، ولی باز هم برگردوندم تو آمریکایی ها حالا هم که میبینم باید بازم اسباب کشیتون کنم! به خودت رحم نمیکنی به فکر من بدبخت باش آخه!
در کل... خوش اومدی. منم کمتر از یک ماه دیگه میرم آمریکا. نمیدونم شاید منم مثل شما...
Posted by سعید | July 19, 2007 08:21 PM
Posted on July 19, 2007 20:21
سلام ..... آقا تو یک سور به مارکوپولو زدی خداوکیلی ....من تا شابدالعظیم 2 دفعه نرفتم و برگردم ...lllooolll
به هر حال خوش باشی هر جاهستی
Posted by kamal | July 19, 2007 08:45 PM
Posted on July 19, 2007 20:45
salam agha kivan.avalin barie ke barat comment mizaram,ama nazdik be 2 sale ke matalebeto mikhonam,khili ba akhlaghiatet hal mikonam,vaghean kario anjam midi ke delet mige,va ein yani khode ZENDEGI......omidvaram hamishe pirozo moafagh bashi
Posted by amir | July 19, 2007 11:11 PM
Posted on July 19, 2007 23:11
جالبه. زندگی آدمها چه رنگ و بوهای متفاوتی که نمی تونه داشته باشه. راستی همسرتون هم باهاتون برگشتن؟
Posted by Mojtaba | July 20, 2007 12:02 AM
Posted on July 20, 2007 00:02
سلام كيوان جان الان كه دارم اينو مي نويسم فقط خط آخر پستت رو خوندم مي گم خوب مايه داري هي مي ري آمريكا مي آي آمريكا شمال جديدت شده ! البته ما كه بخيل نيستيم خدا بيشترش كنه !
موفق و پيروز باشيد
جاويد