امروز چهارم جولای روز آزادی کشور آمریکا از دست انگلیس هست و همه جای این کشور تعطیل هستش. ببینید این انگلیس چی بوده که حتی آمریکا هم روز آزادیش رو از دست این پیر استعمار جشن میگیره! خونه یکی از بچههای خیلی خوب ایرانی دالاس هستیم و طبق معمول هر جا که کامپیوتر و اینترنتی برقرار باشه من توی اون اطاق پلاسم. اینجا دیشب آتیش بازی بود. یه چیزی تو مایه جشنهای ۲۲ بهمن خودمون. البته آتیشبازیش که خب با مال ماها قابل قیاس نیست ولی یه چیزی رو مثال زدم که شما هم ذهنیتی داشته باشید نسبت به این مسئله! بجون خودم اصلاً بحث اینکه فکر کنید دارم چُسی میام و میخواهم آمریکا رو به رختون بکشم نیستها فقط اینها رو گفتم که در جریان اوضاع و احوال باشید. ظاهراً اینجور که قدیمیها و باتجربههای مجلس میگن امشب آتیش بازی اصلی برقراره. توی راه که میومدیم چند تا خیابون رو بسته بودند و بنا به گفته شاهدان عینی، اون خیابونها همون جاهایی هستند که قراره امشب آتیشبازی توش برگزار بشه. ظاهراً یکی از مهمونهای این مراسم هم ما هستیم که قراره وقتی هوا تاریک شد به میادین اصلی شهر بریم و داد و هوار بزنیم. توی آتیشبازیهای ایران که شرکت نکردیم اینجا بریم شاید یه وقتی بلیطمون برنده و بختمون باز شد.
صدای عرعر اسی از توی سالن میاد. مثل یه بچه است که ازم شیر میخواد. میدونه وقتی سر و صدام درنمیاد و ساکت هستم دارم وبلاگ مینویسم بنابراین منهم تحویلش نمیگیرم و هیچی نمیگم و به کارم ادامه میدم ولی خب این عرعر از اون عرعرهای سفارشیه که نمیشه از کنارش براحتی گذشت و باید حتماً یه چیزی پیدا کنم و بذارم توی دهنش وگرنه تا چند دقیقه دیگه پلیس همه محله رو محاصره میکنه! فکر کنم و تا حدودی مطمئن هستم که پلیسهای آمریکا پر ابهتترین پلیسهای دنیا هستند. آدم تخم نمیکنه نگاهشون کنه. همهشون گنده و سفارشی و هیکل دارند بوجور! معمولاً همهی آدمها، فرقی هم نمیکنه مقیم و غیرمقیم و مهاجر و سیتیزن و مهاجر سعی میکنند جوری برخورد کنند که سر و کارشون با پلیس نیوفته که خیلی دردسر داره.
اون قضیه در و دهاتی که قرار بود این هفته برم، کنسل شد. شاید هفته دیگه رفتم و شاید هم اصلاً نرفتم. بنابراین فعلاً در قلب شهر بزرگ دالاس هستم. هنوز هم بارون میاد. شنیدم چند روز قبل هم تهران بارونی بود. دیروز عصر تک و تنها، بعد از مدتها رفتم و توی حاشیه خیابون دویدم. بارون اومده بود و هوا خیلی مطبوع و لذتبخش بود. خیلی بهم چسبید. حس کردم هنوز زندم و نفس میکشم! اصولاً اینجا آدمها خیلی ورزش میکنند. یعنی یکی از بزرگترین تفریح اینها اینه که ورزش کنند. خب آره دیگه ورزش هم میتونه تفریح باشه. زن و مرد و پیر و جوون همه دارند میدونند. بعضیها تنهایی و بعضیها هم با سگهاشون. کلاً ورزش توی برنامه روزانه این خارجیها تعریف شده است. راستٰی، روزنامه هممیهن رو هم که بستند. هر چند خیلی باهاش حال نمیکردم ولی خب بستنش هم از همین راه دور حال آدم رو میگیره. آدم دردش میاد هر چند اونجا نیستی تا از دکه بخری و ورقی بزنی و در کنار چایت صفحههاش رو بخونی.
تا این اسی تخم طلا نذاشته من برم ببینم چه مرگشه؟! شاید هم درد زایمان گرفته. توی این سرزمین هیچی عجیب غریب نیست یه موقع دیدی همین روزها این پسره یه دوقلوی خوشگل و کاکل زری زائید و الکی الکی منهم عمو شدم!
Comments (30)
salam aghaye gol, omidvaram ke khub bashi.
man ham be nobeye khodam in ghadam dir reside ro tabrik migam.
darzemn ruze maman mobarak
Posted by Hengameh | July 5, 2007 05:44 AM
Posted on July 05, 2007 05:44
این جا روز مادر است شما نیز میتونید در ادامه جشن تون به مادرا تبریک بگین
Posted by بهشت | July 5, 2007 06:29 AM
Posted on July 05, 2007 06:29
خدا رو شکر که اوضاع و احوالت رو به راهه. خیلی برات خوشحالم رفیق. امیدوارم این دفعه دیگه شاخ غول رو بشکونی....(جای دیگه اش رو دست نزن که عصبانی میشه!)شاد باشی، امیر
Posted by Amir | July 5, 2007 11:12 AM
Posted on July 05, 2007 11:12
اتفاقا من هم چند شب قبل که داشتم مراسم تشییع و خاک سپاری مهستی رو از تلویزیون تماشا می کردم به این فکر بودم که خداییش پلیس های امریکا عجب ابهتی دارن . البته نه تنها ادم تخم (!!!) می کنه نگاهشون کنه بلکه عجیب احساس امنیت بهت دست میده برخلاف پلیس های محترم ... بی خیال !!!
Posted by لیلا | July 5, 2007 11:17 AM
Posted on July 05, 2007 11:17
سلام
كيوان جان مي بينم كه جو آمريكا يواش يواش داره مي گيرتت فارسي هم كه داري فراموش مي كني . تو اين پستت اندازه چهار پنج سال وبلاگ نويسيت غلط املائي داشتي !
هر جا هستي شاد باشي . جاي منم خالي كن كه منم داره كارو بارم رديف مي شه بيام پيشت !
موفق و پيروز باشيد
جاويد
Posted by جاويد | July 5, 2007 11:38 AM
Posted on July 05, 2007 11:38
داره خوش میگذره ها...!
Posted by لیلا | July 5, 2007 11:49 AM
Posted on July 05, 2007 11:49
خوشم ميآد از اونجا هم در جريان همهي وقايع ايران هستي و ماجراهاي اونجا رو هم يهطوري تعريف ميكني كه ما قشنگ متوجه حال و هوا ميشيم...
Posted by هانیه | July 5, 2007 02:45 PM
Posted on July 05, 2007 14:45
رفتی؟ چه بی خبر؟! زندگی کن. هرچند مطمئنا دلت واسه جهان سوم هم خواهد سوخت. راستی دیگه آمار بوق ها رو نمی گیری؟ اینجا سهمیه بندی بنزین همچنان هست و بوق ها هم همچنان شنیده می شن
Posted by مهناز ميناوند | July 5, 2007 07:17 PM
Posted on July 05, 2007 19:17
چه حیف که هنوز کلانتر نشدی D:
Posted by مهتاب | July 5, 2007 09:19 PM
Posted on July 05, 2007 21:19
حالا كه هيچي اونجا بعيد نيست بپا خودت بند رو آب ندي. چون با شكم حامله كلانتري كار راحتي نيست، حتي بعيد مي دونم ديگه بتوني بري تو هواي ملس بعد از بارون بدوي.
Posted by peshmelba | July 6, 2007 11:06 AM
Posted on July 06, 2007 11:06
سلام
اقا واقعا محشر مینویسی البته من از هفته ÷یش که ول شدم تو اینترنت این سومین لاگی هست که دارم میخونم و حقیقتا بهترینش هم هست.یعنی اینجا رو تازه تازه ÷یدا کردم.
الانم دارم ارشیو رو میخونم .امیدوارم تا اخر تابستون همه ارشیو و زمین بزنم وگرنه با این وقتی که من میذارم حتما ترم بعد به....میرم با درسام.
هر دفعه که میام میخونم سرم همچین گرم میشه که یه 2 ساعتی (حداقل)اینجا ولو ام.کارت درسته.امیدوارم تو زندگیت موفق باشی.داشتم اون ÷ست مربوط به تولد وبلاگت رو میخوندم.میدونم دیره ولی تولد وبلاگت هم مبارک!
جای ما اونجا که هستی حسابی بلوری ها رو دید بزن.حلالت!
Posted by مسعود | July 7, 2007 05:34 PM
Posted on July 07, 2007 17:34
eeeeeeeeeeeeeeeeeee
شما رفتي ؟
Posted by عطيه مهربون- جودي آبوت | July 8, 2007 02:21 PM
Posted on July 08, 2007 14:21
سلام دوست عزیز...خیلی پست های جالبی می نویسید...موفق باشید.راستی شما با این
بیان طنز عالیتون چرا یه کتاب چاپ نمی کنید؟؟؟؟؟؟؟
Posted by sara | July 9, 2007 12:12 AM
Posted on July 09, 2007 00:12
سلام و ارادت/ مایل هستم نظرتان را در مورد کتاب داشته باشم/ با مهر / علی قانع
Posted by ali ghane | July 9, 2007 09:41 AM
Posted on July 09, 2007 09:41
ازوقتي رفتي كيوان جان من نمي دونم چرا انقدر حوصلم سر ميره!!! انگاري كه هر روز مي ديدمت و هر روز با هم بوديم! نمي دونم چرا انقدر جاي خاليتو حس مي كنم! من فقط هميشه خواننده وبلاگت بودم و هيچ وقتم برات كامنت نذاشته بودم ولي فوق العاده به نوشته هات علاقمندم. هر جا هستي شادباشي و موفق.
Posted by fereshteh | July 9, 2007 09:48 AM
Posted on July 09, 2007 09:48
امکانش هست وب لاگت با ddl2.ir تبادل لینک داشته باشه!؟
Posted by روزبه | July 9, 2007 02:28 PM
Posted on July 09, 2007 14:28
KHOB YEH CHIZI BENAVIS DIGHE
Posted by khobyare mehrban | July 10, 2007 05:23 AM
Posted on July 10, 2007 05:23
RAFTI SARE KAR MARAM GHOZASHTI SAR CAR TA KAY DOBARE BENVISI
Posted by khobyare mehrban | July 10, 2007 05:37 AM
Posted on July 10, 2007 05:37
سلام.ایندفعه اومدم آدرس داداشم را بذارم واسه ات باهاش تماس بگیری بری فلوریدا مبادا اونجا احساس غربت کنی.گرچه از تو سالها بزرگتره ولی با مهربونیاش میتونه رنج غربت را واسه ات هموار کنه.به خصوص که ورزشکار باشی و تازه از ایران رفته باشی کلی واسه اون جالبی
Posted by بهشت | July 11, 2007 04:04 AM
Posted on July 11, 2007 04:04
سلام کیوان. خوبی؟ چرا نمی نویسی؟ دلمون پوسید بابا
Posted by آرزو | July 12, 2007 08:40 AM
Posted on July 12, 2007 08:40
میبینم که اساسی مشغولی !!
فقط k1 یه چشم هم واسه من بچرخون و دست منم بگیر وخوش هیکل خوش قیافه اینا دیدی خبر بده منم بیام.البته اینا خیلی مهم نیست آدم دیدی خبر بده بقیش خودم درست میکنم.
Posted by mohi | July 14, 2007 11:50 AM
Posted on July 14, 2007 11:50
وبلاگ تخصصي نظرسنجي فارسي منتشر شد.
لطفاً براي پاگرفتن اين پروژه به همراه دوستان و آشنايان، جهت شرکت در نظرسنجي ها تشريف بياوريد:
http://iranpoll.blogspot.com
Posted by صادق جم | July 14, 2007 07:13 PM
Posted on July 14, 2007 19:13
چرا الكي پينگ ميكني؟؟؟ اصلاً كجايي تو؟!
Posted by هانیه | July 15, 2007 12:04 PM
Posted on July 15, 2007 12:04
موفق باشید.
Posted by فرناز | July 16, 2007 01:31 AM
Posted on July 16, 2007 01:31
نی نی ما دنیا اومد اااااا
Posted by گربه چکمه پوش | July 16, 2007 11:29 AM
Posted on July 16, 2007 11:29
داش کیوون، لوتی نمی گی آپ نمی کنی آبجی دلش می گیره د آخه حداقل این وبلاگتو درست کن ناغافل نپره و حال ما رو بگیره جون آبجی از دیروز تا حالا تا خود همین الان چشمون دراومد بس که به این صفحه لامصب مونیتور خیره شدیم و ارور داد، خلاصه که لوتی یه فکری برای کشته و مرده های قلمت بکن. عزت زیاد.
Posted by زری | July 16, 2007 12:38 PM
Posted on July 16, 2007 12:38
سلام ،
آقا خوش میگذره ؟ من چند وقتی نیومدم وبلاگت ، حالا دیدم دوباره رفتی ...
هر جا هستی خوش بگذره ...
Posted by پلنگ زخمی | July 16, 2007 09:26 PM
Posted on July 16, 2007 21:26
nakoneh home sick shodi paidat nist?
Posted by shirin | July 17, 2007 11:09 PM
Posted on July 17, 2007 23:09
سلام دوست خوبم ![چشمک]
وبلاگ واقعا خوب و جالبی داری و عالی می نویسی !
به من هم سر بزن.
اگه به من سر بزنی خوشحال می شم.[گل]
Posted by kia taheri | July 18, 2007 05:30 AM
Posted on July 18, 2007 05:30
ey bemiri tu khasteh shodam az bas har rooz omadam sar zadam matlabe jadid nadashti bemir zoodtar ye chizi benevis khabaret
Posted by niloofar | July 18, 2007 06:10 AM
Posted on July 18, 2007 06:10