گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
همین الان نوشت: خب همینجوری بیمقدمه یهویی حال کردم این مطالب رو به پست قبلی اضافه کنم. چیز خیلی مهم و خاصی هم نیست دیدم یه کمی وقت دارم و بچهها خوابیدند، گفتم منهم بیام و با هم یه گپی زده باشیم. این چند وقته برای استفاده از اینترنت معمولاْ همراه با عیال گرامی میریم استارباکس. چون اکانت اونجا رو داریم. یعنی شما میتونید با پرداخت مبلغی، اکانت استارباکس رو بگیرید و دیگه بعد از اون توی هر شعبهای از این مغازهها برید میتونید به اینترنت وصل بشید و از اونجا کارهاتون رو انجام بدین. استارباکس محیط بسیار خوب و دوستداشتنی هستش که جون میده آدم بره و بشینه به اینترنت وصل بشه و یا دستک دنبک و کتاب و دفترش رو ببره و اونجا درس بخونه و مطالعه کنه. هیچ نیازی هم نیست که حتما قهوه و کاپوچینو سفارش بدی. مثل بعضی از کافی شاپهای تهران هم نیست که یه ربع نشستی، صاحب مغازه هی چپ چپ نگاهت کنه که یعنی آقا جون بسه دیگه پاشو برو خونهتون. لامصب دموکراسی که میگن همینه دیگه، آزادی توی قهوههاشون هم هستش! البته الان استارباکس نیستم و خونه اسی هستم. میمون آدم شده، من نبودم رفته برای خودش یه لبتاپ خریده و در حال حاضر منهم دارم از وایرلس و لبتابش نهایت استفاده رو میکنم.
راستنی شنیدم فیلم رئیس هم اکران شده. هر چند فکر کنم اینبار از اون فیلمهای ت.خ.م.ی تخیلی استاد کیمیایی باشه و آدم چیز خیلی زیادی دستگیرش نشه ولی خب من ارادت خاصی به استاد و فیلمهاش دارم و خیلی دوست دارم این فیلمش رو هم ببینم. حالا توی این مدت سیدی همه فیلمها بیرون اومده، من که شانس ندارم! این یکی فیلم رو همچین سفت و سخت میگیرند که فکر نکنم حالا حالاها سیدیش بیاد بیرون و من بتونم در این غربت فیلم جنجالبرانگیز استاد رو تماشا کنم. پس رئیس رو ببینید و حالش رو ببرید و جای من رو هم خالی کنید. و حالا ادامه مطلبی که دیروز نوشته بودم.
عصر شنبه است. دور هم جمع شدیم و داریم صحبت میکنیم. باسن آسمون پاره شده و چند روزه همینجوری داره بارون میاد. شُر و شُر. هوا خیلی خوب و قشنگه. یه جورایی عاشقونه است. دالاس و این موقع سال و هوا اینجوری خوب و قشنگ باشه، واقعاْ عجیبه! هوا مثل شمال ایران توی روزهای بهار شده. خونه اسی هستیم و داریم از اینور اونور صحبت میکنیم. خونه خودمون اینترنت نداریم بخاطر همین دسترسیم به اینترنت خیلی کم شده. تلویزیون ایرانی و امیر قاسمی دارند در رابطه با مراسم تشیع جنازه مهستی میگن. بعضی وقتها هم لابهلای برنامه، مسعود فردمنش از حکایتهای هفتم و هشتمش میخونه. بین خودمون صحبت تهران و وقایعه جدیدش هست. دوستان، شنیدم لات شدین و یه سریهاتون پمپ بنرین آتیش زدین؟! جون من آره؟! راست میگین؟! شما و این حرفها؟! حالا دیگه دو روزه من نبودم شهروند غارت میکنید؟! جون من این عکسها رو که من دارم از پمپ بنزینها میبینم واقعیت داره؟! بهرحال آدم وقتی دور از ایران باشه نگرانیش در رابطه با اون سرزمین بیشتر میشه. بهرحال چه بنزین کوپنی بشه و چه نشه امیدوارم همه چی به خوبی و خوشی پیش بره. حالا این سهمیه بندی توی خلوتی خیابونها نقشی داشته یا کماکان خیابونها همونجوری شلوغ پلوغه؟!
احتمالاْ از یکی دو روز دیگه بواسطه شرایط کاریم باید برم یه جایی که یه جورایی مثل دهات آمریکاست. حالا اینکه اون دهات کجاست و قراره اونجا چیکار بکنم بماند. شما فکر کنید دهاتیها کلانترشون مرده و دنبال یه کلانتر جدید میگردند و منهم قراره کلانتر جدید دهکده بشم! خدایا کرمت رو شکر، جدی جدی دارم کابوی میشم! اسلحه و کلاه تگزاسیش که توی این شهر فت و فراون پیدا میشه فقط میمونه اسبش که اونهم باید برم از یه مزرعه بگیرم. توی دالاس هنوز هم از همون مزرعههایی که توی فیلمها میبینید زیاد دیده میشه. مزرعههای بزرگ با نردههای سفید که توش اسبها یورتمه میرند. دالاس نسبتاْ شهر جدید و نوسازی هستش. یه شهر صاف و فلت و مسطح که توش حتی یه سربالایی و تپه هم دیده نمیشه دیگه کوه که جای خودش داره! فقط بقول خودشون توی " دَن تاون " یعنی مرکز شهر میتونید چند تا ساختمون خیلی بلند ببینید که البته اونها هم واقعاْ بلند و آسمونخراش هستش جوری که اگر بخواهی بالای ساختمون رو ببینی کلاهت از سرت میوفته. حالا انشالله بعداْ بیشتر در رابطه با دالاس براتون میگم. خلاصه که خواستم بگم که احتمالاْ یکهفته تا ده روزی نیستم. نگرانم نباشید. خودم هم بدم نمیاد برم یه جای خلوت و ییلاقی و یه کاری رو تچربه کنم که تا حالا هیچ وقتی انجامش ندادم. امیدوارم همه چیز ختم بخیر بشه، آمین!
سلام.خوشحالم که پس از شش ماه موفق شدی با خودت کنار بیایی زبان انگلیسی را فول کنی و دلت را برای کنده شدن از شهر و دیار تمرین بدی.حالا کنار همسرت و تو خونه نقلی تون مستقل و شاد زیر آسمون خدا زندگی را از سر میگیری.کم کم متوجه میشی آسمون همه جا یک رنگه.قشنگه.مردما همه دوستت دارند حتی اگر اونور کره زمین باشن.کم کم برای پذیرایی از ما هم احساس کفایت می کنیروز و شب خوش باشی.سلامتت را حافظ باش.به نازنین همسر هم سلام منو برسون
سلام.
ميبينم كه پسر خوبي شدي و كارهم كه پيدا كردي. خوشحالم . اميدوارم همه چيز بخوبي پيش بره. به همسرت و اسي سلام برسون.
ببین دیگه چیزی به نام ترافیک همت وجود نداره.این دو روزه من اصلا تو ترافیک نموندم.
فکر کن...
هر جا مير خدا همراهت باشه
کلانتر،پس معاونت کو؟
درضمن عکس ستاره و کلاهت روهم برامون بذار .
موفق باشی
کلانتر پس معاونت کو؟
عکس مدال،ستاره وکلاهتو برامون بذار لطفا
اينجا كه سهميه بندي بنزين در خلوت شدن خيابون ها خيلي تاثير داشته .
انگار تو هم داري از دست ميري بچه جان ! پاشدي رفتي امريكا دهات رو اباد كني ؟! البته كابوي شدن بهت مياد . شاسي بلند هستي ديگه :دي از شوخي گذشته برات ارزوي موفقيت دارم در كار و بار جديدت .
خوشحالم که نوشته هات اینقدر شاد و راضین
شما که برق چشماتون آبجی رو کشت و در رفتین آبجی نتونست شما رو بندازه زندان همون بهتر که کلانتر بشین بهتون خیلی می یاد اتفاقاً.
ايندفعه كه با حس بهتري رفتي هواي اونجا مثه شمالِ خودمون شده ;) ايول! ميبيني چقدر عجيب پيشامدهاي دوروبرمون از فكرمون تاثير ميگيرن!!
برات در کار جدید هم آرزون موفقیت میکنم.
چه خوب که باز وبلاگت مثل قدیم شده.خوش بگذره کلانتر!!!
سلام
احتمالا چند وقت ديگه منم بهت مي پيوندم تو دالاس !
موفق و پيروز باشيد
جاويد
سهميهبندی که به طرز فوقالعاده چشمگیری تو خلوت شدن خیابونها تأثیر داشته! من که کلی حال میکنم 10 دقیقهای میرسم خونه!!!!! میگم مگه تو اونجا کلاه سرت میذاری؟!... حتماً بعداً در مورد این کلانتر شدنت بیشتر توضیح بده برامون... میگم یه سؤال فنی! مگه از سایر فیلمهای کیمیایی اصولاً چیزی دستگیر آدم میشد؟!!
همین جوری بی مقدمه یهویی حال کردم یه کامنت دیگه واسه این پست بذارم !! بله فیلم اقاتون (!) کیمیایی هم اکران شد . بابا چی میگه این بشر ؟! هنوز در زمان ناصرالدین شاه قاجار طی طریق می کنه ! فقط کاش پولادش رو بیشتر می کرد !!
استارباکس هم میری جای جماعت این طرف حسرت بدل رو خالی کن (در راس همه این جانب ) :دی
به سلامتی
توفیقی بود دوبار این پستتونو بخونم
توفق الله تعالی
:))
آدم این همه راه بره تا اونور دنیا بعد دهاتی بشه دوباره!!! باحاله ها!
برات دعا مي كنم...تو حتما موفق ميشي...
یک کلانتر که پشت ستاره ی حلبی اش قلبی از طلا دارد ___
یک کلانتر که پشت ستاره ی حلبی اش قلبی از طلا دارد ___
امان از بارون...ما تو هیوستون نم کشیدیم...تازه تو دالاس به نسبت هیوستون خشک سالیه!
salam
agha belakhare chi shod? kharidi ya na?
dar zemn koli khosgh begzare.
از اون شهرها که فقط یه هتل و یه بانک و یه کلانتر داره؟
من میخاممم!