شنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۶

قبض موبايل رو گذاشتم جلوم و دارم بـروبـر بهش نگاه می‌كنم. اينبار بايد 300/75 تومن پرداخت كنم و فقط تا چهارم تير وقت دارم. چهارم تير، چه زمان جالبی! خيلی اهل تلفن و صحبت كردن نيستم ( معلومه! ) ولی خب توی اين چند ماه مجبور شدم با موبايل بيشتر از هميشه صحبت كنم و اينهم شد ثمره اون حرف زدنهای زيادی. حال كه به شما نياز است كجاييد ای كسانی كه من باهاتون اينهمه حرف زدم، آيا كسی هست مرا در پرداخت هزينه موبايل ياری كند؟!

كلاس زبان امروز بواسطه مريض شدن خانم معلم تعطيل شد. وقتی ديشب خانم معلم بهم SMS زد و گفت كه سرمای بدی خورده و امروز قادر نيست بياد سر كلاس و منهم فوراً اين خبر رو به سه تا شاگردِ نره‌خر ديگه SMS كردم پنداری خبر آزادسازی خرمشهر رو بهشون دادم! همچين جشن و سروری برپا كرده بودند كه تا دوازده شب داشتند برام از اين آيكونهای ماچ و بوسه می‌فرستادند. نميدونم اين كلاس و دفتر و كتاب چه رمز و رازی داره كه وقتی قرار ميشه آدم بشه شاگرد و معلمش حتی سنش كمتر از خود آدم هم هست باز اون شيطون موذی و قديمی ميره توی يه جای تنگ و تاريك و گرم آدم و آدم دوباره بچه ميشه و دوست داره باز سر كلاس كِرم بريزه و شوخی كنه و كلاس رو بهم بزنه. منهم كه از بچه‌گی توی اين موضوع يد طولايی داشته و دارم. چهار تا شاگردی كه سر كلاس هستيم و مجموع سنی‌مون نزديك به دو قرن! ميشه فقط كافيه خانم معلم پنج دقيقه دير بياد، بزن و برقصی راه ميندازيم كه بيا و ببين. از يك ربع مونده به پايان كلاس هم " خسته نباشيد " ها شروع ميشه. اين خانم معلم ما هم كه آخر وجدان، انگاری قسم خورده هميشه كلاس رو تا ثانيه آخر اداره كنه و فكر ميكنه اگه يه موقع ده ثانيه كلاس رو زودتر تموم كنه شايد كسی به خواستگاريش نره! البته انصافاً هم كه معلم بسيار خوبی هست و توی اين چند ماه منهم پيشرفت محسوسی توی زبان انگليسی كردم هر چند معلم‌های قبلی خودشون كه نيستند ولی خداشون اينجا هست و بايد اعتراف كنم اونها هم معلم‌های بسيار خوبی بودند ولی صحبت سر اين بود كه اونموقع‌ها چون كلاس كاملاً خصوصی بود و من هم تك و تنها سر كلاس بودم بنابراين خيلی بازيگوشی می‌كردم و اصلاً دل به كار نميدادم ولی الان ديگه خودم تصميم گرفتم درس بخونم و اون سه نفر بقيه هم يه جورايی مزيد بر علت شده و مزاحم كارهای حاشيه‌ايی هستند! البته باز ذهن‌تون به بيراهه نره چون من فقط معلم خانم نداشتم. اون موقع هم كه يه معلم غول دومتری مرد هم داشتم، زبان نخوندم بنابراين فكر نكنيد جنسيت توی اين مورد نقش داشته.

پنج‌شنبه دنبال يه سری از كارهام بودم. تهران خيلی گرم شده. گرم كه چه عرض كنم بعضی روزها عملاً غير قابل تحمل ميشه. نميدونم دور تا دور تهران دريايی، خليجی، اقيانوسی هست كه هوا اينجوری شرجی و رطوبتی و دم كرده ميشه؟! همه اعضای بدن كه با هم در ارتباط هستند اينجور مواقع بهم می‌چسبند! مثلاً انگشتهای دست! ( آره ارواح عمه‌ام ). شب جمعه خونه علی شلمبه بودم. بواسط حضور ديگر دوستان از ديگر استانها و مناطق ايران، منزل عملاً به باغ‌وحشی كوچك و دوست‌داشتنی و خودمونی تبديل شده بود كه فقط فروش بليط نداشت. تنها آدمی كه توی اون جمع بنا به دليل نخوردن بعضی چيزهای زهره‌ماری عقلش سر جاش بود من بودم كه متاسفانه بايد هفت، هشت، ده تا آدم لايعقل رو تحمل می‌كردم و هر پنج دقيقه يكبار هم با يه كدوم‌شون ميرقصيدم، منهم كه رقاص و هنرمند! البته ناگفته نماند كه منهم نامردی نكرده و هر چی ميوه و از اون زيتون سياه، درشت‌ها بود رو خوردم. چقدر هم كه زيتون‌هاش خوشمزه بود. من اصولاً توی مزه خوردن آدم قهار و زبردستی هستم!

۱۵ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

در مورد قبض موبایل اگر کسی و پیدا کردی پیش منم بفرستش !
در مورد گرای هوای واقعن باهات موافقم . چرا امثال اینجوری گند شده ؟
در مرود مزه خوریم که حتمن شنیدیدی دیگه !؟ D: به مزه خورها یه فحش بد میدن اصولن D:

به مزه خورها ميگن....:))
طفلكي معلم زبانتون منم سرما خوردم نرفتم سر كار

آرزو

دیدی گفتم یادگیری زبان تو کلاس و در جمع موفقیت آمیز تره تا به صورت خصوصی (کی گفتم؟!)
مزه خوردن یعنی چی؟

... امان از این قبض ها !

درد مشترک!
راست میگی تا 4 تیر چیزی نمونده ها ...
تازه واسه باباجونم هم که تولدش 4 تیره باید کادو بخرم :)
منم با مزه ها حال میکنم. با ماست موسیر و چیپس و خیارشور و زیتون و ژامبون و پسته اش بیشتر از همه حال میکنم :دی
حالا به مزه خورها چی میگن؟ یکی به منم بگه ندونسته از دنیا نرم.
زبونم مو درآورد از بس گفتم این لینکهات تو IE 7 خرابه! حالا باز بیا بگو تو کامپیوتر خودم درسته! خوب؟؟؟
***********************************************
k1: دقيقا حق با شماست با IE7 لينكها مشكل داره.

احساستو كاملاّ درك مي كنم در مورذ قبض موبايل.
بديش مي دوني چيه هم وقت كم مي ذارن واسه پرداخت و نمي دونم چرا روز تعطيل قبضارو پخش مي كنن؟!
من كه راستشو بخواي كل روز جمعه با اينكه رفتم نمايشگاه عكس خانم زهرا امير ابراهيمي خراب شد.در تمام طول راه با دوستم همش حرف قبض موبايل بود و اينكه مثلاَ اس ام اس تو چه قد اومده مال من چقد اومده از اين حرفها!
خلاصه آقا زياد خودتو ناراحت نكن كه اين چيزا پيش مي ياد...

سلام وبلاگ باهالی داری

بیسته

باریکلا باریکلا

منم دنبال يه كلاس خوب مي گردم ...ميشه بگي چه موسسه اي ميري تا اگه شعبه اي داشت و به من نزديك بود برم؟
***********************************************
k1: من معلم خصوصی دارم به موسسه نميرم.

فتانه

واي حسوديتون نشه ها؛ قبض موبايل من اومده 8000 تومن. هرچقدر شما با دوستاتون حرف زدين مثل اينكه من دوستامو از دست دادم.

به كافه‌ داستان دعوت شده ايد:
با جديدترين گفتگوي حسين مرتضائيان آبكنار به روز شده‌ايم.

چوب معلم ار بود زمزمه محبتی ...

Asiyeh

sorry 4 pinglish
khoshhalam ke belakhare,ehtemalan fargh e she ba he ro motevajeh shodi

آره، من که خودم معلمم هنوزم سر کلاس یه شیطنت‌هایی می‌کنم که می‌گم بیچاره شاگردام که خبر ندارن معلم خودشون از اونا بدتره!

agha esi

cheghadr shomaha zer mizanid maghe karo zendeghi nadarid? fekre noon bashid ke aghe kharboozeh bokhodid bayad tond, tond beshashidjamale har chi allafe ESHGHE.

سلام کیوان جان، مشکل لینک‌ها رو دارم بر طرف می‌کنم. نمی‌دونم چه مرگیشونه خودمم!

ارسال نظر