« سـاده است | Main | پـخش و پـلا! »

سـه نـقطه

با هم بيگانه شديم. من با تو، تو با اون، اون با من و دوباره قصه از سر گرفته شد و حكايت آغاز شد من با تو، تو با اون، اون با من. بعدِ چندی دوباره همه چی از سر گرفته ميشه، دوباره نقطه سر خط. دوباره سرمشق تازه. دوباره. دوباره. دوباره فردا و فردا و فردا. آی با كلاه. ای بی‌كلاه. " ه " آخر چسبان. " ی " آخر تنها. يادش بخير روزی رو كه با هم عاشق شديم. من عاشق تو، تو عاشق اون، اون عاشق من و دوباره من عاشق تو. بعدِ چندی دوباره با هم بيگانه شديم. من با تو، تو با اون، اون با من، با نفس‌های من. با نگاه‌های تو. با آرزوهای اون. با حس‌های همديگه. با كلام همديگه. با هم بيگانه شديم. سه نقطه. سه نقطه. سه نقطه. و چقدر خط زديم تموم اون سرمشق‌های عاشقی و دلدادگی رو. سه نقطه. سه نقطه. سه نقطه. و از همون وقتی كه با هم بيگانه شديم، با هم غريبه شديم، از هم دور شديم، چقدر از اين سه نقطه استفاده كرديم. همه زندگی‌مون شد سه نقطه. يادت هست؟! خوب بهش فكر كن، شايد همه اون روزها و شبها و سكوت و كلامی كه پر از سه نقطه بود رو دوباره بياد آوردی. بجای تموم اون نامه‌های عاشقونه، بجای تموم اون آی باكلاه، ای بی‌كلاه‌ها، بجای تموم اون شب‌های پرستاره و بی‌ستاره، بجای روز، بجای شب، بجای پستوی پر از راز، بجای جانماز باز مونده كنج اتاق، بجای جارو حصيری، بجای هويجی كه يه روز صبح، خوشبختی بهش رو كرد و دماغ آدم‌برفی شد، بجای شمعی كه تا نصفه سوخته بود، بجای نون لواشی كه توی سفره خشك شده بود، بجای اون ساعت بزرگ و چوبی آويزون به ديوار، بجای قهوه‌ايی كه هميشه ته فنجون باقی ميموند و هيچ فالی هم باهاش گرفته نمیشد، بجای پنكه زنگ‌زده توی انباری، بجای ايوان و تراس و اون تك صندلی لهستانی، بجای همه اينها سه نقطه گذاشتيم و بس، يادت هست؟! سه نقطه. سه نقطه. سه نقطه. شايد يك جای كار می‌لنگيد. شايد بيشتر از يه جای كار می‌لنگيد. شايد يكی از اون چند حلقه، گمشده فراموش شده بود. شايد اصلاً ماهيت حلقه‌ها فراموش شده بود. شايد بايد بجای حلقه‌ها هم سه نقطه می‌ذاشتيم. سه نقطه. سه نقطه. سه نقطه.

vajeh.bmp

شايد تو بودی و من نبودم. شايد من بودم و اون نبود. شايد اون بود و تو نبودی. شايد همه بوديم و هيچ كس نبود. شايد ما بوديم و سايه بود. شايد سايه بود و ما نبوديم. سه نقطه. سه نقطه. سه نقطه. يك، دو، سه امتحان می‌كنيم. چقدر امتحان بكنيم؟! چقدر سه نقطه بگذاريم؟! چقدر سر مشق تازه بگيريم؟! چقدر بين دو خط بنويسيم؟! چقدر روی میم تشديد بذاريم. چقدر روی نون فتحه بذاريم، چقدر اون سه تا حرف " ز " رو هی ياد بگيريم و هی فراموش كنيم. " ز " دسته‌دار. " ز " ريی. " ز " ذالی. ای گـُه بگيره هر چه " ز " دسته‌دار و بی‌دسته است. ای خدا آخه چقدر " ز " ؟! چقدر " ر " ؟! چقدر ه و ك و ف و ت و هزار و یک كوفت و زهره‌مار دیگه؟! چقدر بهونه؟! چقدر فلك؟! چقدر مشق؟! چقدر حرف تكراری؟! چقدر يه دست و يه پا آويزون كلاس باشيم. چقدر نمره‌هامون رو دستكاری كنيم و چقدر ولی‌مون رو فردا بياريم مدرسه؟! سه نقطه. سه نقطه. سه نقطه. كدوم ولی، كدوم خط، كدوم فلك، كدوم مشق.

همه جای بوی ناء گرفته. بوی نم. بوی رطوبت. كاش بارون اومده بود تا اينبار هم اين بوی ناء و رطوبت رو بحساب بارون می‌نوشتيم ولی بارون نيومد، خساست كرد وگرنه ديگه بايد ميومد. خيلی وقته كه نيومده. سالهاست كه باهاش بيگانه شديم. خيلی وقته زير بارون خيس نشديم. ديگه بهار و تابستون و پاييز و زمستون هم مهم نيست، وقتی قرار باشه بارون نياد ديگه ماه و سال و فصل افاقه نميكنه. كاش بارون ميومد. كاش تو ميومدی. كاش سه نقطه. سه نقطه. سه نقطه. يادش بخير. يادته توی اون تئاتر قديمی می‌گفت، خاطرات مثل شراب ميمونه هر چی قديمی‌تر ميشه گيرايش هم بيشتره. حالا ديگه اين خاطرات قديمی‌شده ديگه، نشده؟! يادته می‌گفت، نجابت توی تاريكی بيشتره؟! حالا ديگه هوا تاريك شده، دِلامصب نشده؟! يادته، سه نقطه. سه نقطه. سه نقطه. نه، تو كه ديگه يادت نيست. تو خودت نخواستی يادت بمونه. تو كه ديگه ميل بارون نداری. تو خودت خواستی زير بارون خيس نشی. تو كه ديگه هوس شراب كهنه رو نكردی. تو كه ديگه با خاطراتت زندگی نمی‌كنی تو كه ديگه، سه نقطه. سه نقطه. سه نقطه ... ! پايان

Comments (31)

عالي بود و تلخ

چی شد که فکر کردی این عصر گرم و دم کرده ی آخر خرداد ، وقت خوبیه واسه اینکه قلبمون رو بچلونی و اشکمون رو در بیاری ؟!...

عجب دل گرفته ای داری!
تو هر کدوم از این سه نقطه ها دنیایی از حرفای نگفته بود. امیدوارم که زودتر سبک شی.

از اینکه بنده رو تحویل گرفتید خیلی ممنونم و خیلی خوشحالم که شما از قدرت , توان و هوش بالایی برخوردارید و خیلی ناراحتم که والیبال بلد نیستم که به مبارزه بطلبمتون و یه چند تا چیز دیگه که باعث خوشحالی و ناراحتی میشن D:

لیلا:

جاهایی که باید حرف اول و اخر را بزنیم هیچی نگفتیم ... سه نقطه . سه نقطه . سه نقطه ...

سلام .. در نوشته ات لذت کوچکی یافتم و زيبا بود نوشتتون در سبک خودش .. و با آن مدتی را سپری کردم .. امیدوارم که تو هم در نوشته های وبلاگ منم این لذت را بیابی..
(شما هم اگه دوست داشتی به کوير دل ما هم سری بزن .. خوشحال ميشويم از ديدن رد پايت بر روی ريگهای بيابانيم ...)
اميدوارم که باز هم شاهد نوشته ای ديگر از شما باشم ...[kooli]

با گذاشتن لينکم چطو ر ..؟
موافق اگر بودی و از کويرکده ی دلم خوشت خوشت اومد خوشحالتر ميشم اگه رد پايی از من در .... تو بماند يادگار ..

یه گروه هم هست که من و جمعی از دوستان اونجا جمع شدیم به نوعی با هم در ارتباطیم به نام پابرهنگان ..

آدرسش اینه ..>
http://groups.yahoo.com/group/paberehnegan
خوشحال میشم که آنجا هم ببينيم شما را

آرزو:

بازی نقطه خط رو یادته؟ روی یه برگه سفید سه نقطه که چه عرض کنم، 300 تا نقطه می گذاشتیم و بعد یه خط صاف می کشیدیم از اولی به دومی، دومی به سومی، اینجوری فاصله ی بین اونا رو پر می کردیم، وصلشون می کردیم، چه می دونم، دستشونو تو دست هم می گذاشتیم.
روی کاغذ، نقطه ها زودتر به هم می رسن.

چقدر بهونه؟ چقدر حرف تکراری... واقعاً ای کاش واقعاً من بودم و تو، تو بودی و من...
راستی کیوان، نقاب رو دیدی؟! دلم می‌خواد نظرت رو بدونم!
***********************************************
k1: بله ديدم و چند پست قبل هم در رابطه‌اش نوشتم.

غزالی:

عمو جونم،
نقاشی بسیار جالب و دوست داشتنی کشیدی، تو نقاشی خود خودتی.
از ته دل آرزو می کنم که آسمون دلت سرشار از شادی و خوشی بشه و رنگ غم را نبینه.

پرستو:

من از این پست شما چیزی نفهمیدم! فقط احساس کردم چیدمان لغات قشنگ بودن. بعد اومدم کامنت ها رو خوندم بلکه یه چیزی دست گیرم بشه بدتر شد! ولی عکسی که از خودت و افکارت کشیدی خیلی خوبه،

این سه نقطه ها عالم ناشناخته ای دارن!

فتانه:

"..درس بخون که مثل ما بیسواد نشی!" به نظر شما كسي كه به اين رووني مينويسه بيسواده؟ ايشون چوب كاري فرموده اند :)

كيوان عزيز تو معمولا با نوشته هات آدم براي چند دقيقه مبهوت مي كني...
همه‌مون با اين سه نقطه ها بسيار آشناييم/

هليا:

سلام..
بعد از هر ... نقطه اي نميشه پايان گذاشت..!
ولي شما گذاشتي..
... ! پايان

سلام کیوان جان
شماره من 09120000000 است. یا شماره ات را برام " اس ام اس " کن یا با من تماس بگیر، لااقل با هم تلفنی صحبت کنیم تا زمانی که سعادت دیدار شما نصیب من گردد. از اینکه طولانی شد معذرت... فقط زحمت کشیده و شماره ام را پاک کن.
***********************************************
k1: ممنون از اينكه شماره تماست رو فرستادی. حتماً تماس ميگيرم.

kk:

فكر كنم بايد يه فكر اساسي براي خودت بكني. چون جديدا خيلي داري آه و ناله ميكني. مطمئني اينجا كه هستي حال و احوالت از زماني كه خارج بودي بهتره؟

محبوبه:

نميدونم والا...انگار واقعي بود،حرف دل...حرفي كه بايد يه راه براي زدنش پيدا ميشد.قشنگ بود اما غمگين...دلم گرفت،نه براي تو، براي تمام اون لحظاتي كه خيلي هامون تجربه اش كرديم.زندگي با همه پيچيدگيش خيلي ساده به مسير خودش ادامه ميده،گاهي تند گاهي آروم گاهي شاد گاهي غمگين سه نقطه سه نقطه سه نقطه!

مهسا:

دلم واسه اینجا یه ذره شده بود

فتانه:

اِ !!!! كاروان شترها چي شد؟ حالا اون بنده خدا اشتباهي كامنت گذاشته بود چرا نذاشتين ما نظر بديم؟ :)
***********************************************
k1: از اون مطلب خوشم نيومد بنابراين با عرض معذرت Delete كردمش.

نگاه:

... سه نقطه خودش هم سه نقطه داره !

خوش بحال همون زمونایی که حداقل سه نقطه ها بودند .. یعنی خوش بحال اونروزا که سه نقطه ها هنوز سه نقطه بودن !.. و نه مثل حالا که مجبور باشی ام پی تری ش کنی که بشه یه نقطه و تمام !
میدونی یه نقطه آخر همه چی یعنی چی ؟ یعنی هیچی نگو | برای همینه که به سه نقطه ها غبطه میخورم .. وقتی سه نقطه بود حداقل حرفای نگفته ای تو سینه بود ...

چند جوان ایرانی صلح طلب که پیام صلح خود را به دیگر کشورها برده اند به حمایت شما نیاز دارند . اگر طالب صلح هستید از انها حمایت کنید . اطلاعات سفرشون در سایت هست. انها فردا به سازمان ملل می روند .

سرزمین رویایی:

...
...
...

از اون نوشته هات بود که ادم رو به جنون می رسونه زیبا قوي یه تلنگر گنده به بودن

خيلي حرفا رو زدي و خيلي حرفها رو در سه نقطه ها گفتي، ولي بيشترشونو بين خطوط گفتي. ارتباط بين اونا فقط با سه نقطه ها، امكان پذيره...

چرا امروز هر جا ميرم بوي دلتنگي مياد... يه سري به من بزن و زيباترين نوزادو ببين شايد دلت واشه!

کیوان جان سلام،
لطفا در طی همین یکی دو روز با من تماس بگیر، خانومم داره میاد اسیر میشم ها!! خودت می دونی که. دو هفته بعدش هم که باید برگردم....

mohi:

نمی دونم ! حقیقت به هر کی اسمم گفتم بجای اینکه بگه چه اسم قشنگی!اولین چیزی که گفتن این بوده:چه اسم سختی!!حالا راست یا دروغش پای خودشون این شد که از وقتی که یادم تو فامیل و دوست و خونواده محی صدام کردن.حالا مثلا چطوری مخفف اسمم شده محی نمی دونم!!اما اصلش یعنی سخنور!یه چیز تو این مایه ها...

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2