ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که زیر غلتکی میرود
و گفتن اینکه سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش
و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد
ساده است بهرهجویی از انسانی
دوست داشتنش بیاحساس عشقی
او را به خود وانهادن
و گفتن که دیگر نمیشناسمش
ساده است لغزشهای خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که من اینچنینم
ساده است که چگونه میزیایم
باری زیستن ساده است
و پیچیده نیز هم...
Comments (19)
زندگی گاهی مثل وبلاگ میمونه، که حرف خودت رو از دهن یکی دیگه میشنوی .....
زندگی مثل بنگاهیا میمونه، انقدر دروغ قشنگ میگه که تو در باغ بهشتم جلو روت میبینی، بعد میفهمی کدوم بهشت، کدوم جهنم؟
آدم های زندگیم همینجورن وای که چقدر بده وقتی که در باغ سبز بهت نشان می دهن تو احمق باهاشون همراه می شی و همه روح و وجودت را نابود می کنند.
آره همه چیز تو آن و لحظه اتفاق می افته و بعضی وقت ها آنقدر ساده است که تو با وجود اینکه باختی خنده ات می گیره از این باختن پوچ.
Posted by رعنا | June 10, 2007 09:24 AM
Posted on June 10, 2007 09:24
خیلی وقت بود که این قسمت از شعر رو شنیده بودم:
«ساده است ستایش گلی
چیدنش
و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد»
و دنبال باقیش میگشتم.
جاری باشی...
Posted by hamed | June 10, 2007 10:23 AM
Posted on June 10, 2007 10:23
ای بابا...
Posted by آرزو | June 10, 2007 10:46 AM
Posted on June 10, 2007 10:46
سخته که ...
Posted by مهتاب | June 10, 2007 10:58 AM
Posted on June 10, 2007 10:58
شعر ازخودته!!
چقدر قشنگ بود...
***********************************************
k1: شعر مال من نيست و متاسفانه نميدونم شاعرش هم كيه وگرنه حتماً بهش اشاره میكردم.
Posted by الهام | June 10, 2007 11:17 AM
Posted on June 10, 2007 11:17
شاید که اعتیاد به " بودن "
و مصرف مدام مسکن ها
امیال پاک و ساده انسانی را
به ورطه زوال کشانده ست
شاید که روح را
به انزوای یک جزیره نامسکون
تبعید کرده اند
شاید که ...........
Posted by لیلا | June 10, 2007 11:39 AM
Posted on June 10, 2007 11:39
کيوان جان اگه درست يادم بياد شعر از مارگوت بيگل هست با ترجمه شاملو
***********************************************
k1: والله من نميدونم شايد برای ايشون باشه.
Posted by sahar | June 10, 2007 12:04 PM
Posted on June 10, 2007 12:04
شاعرش مارگوت بیکل هست همون کسیکه گفته : سکوت سرشار از ناگفته هاست
***********************************************
1: اگه اينجوره كه ممنون از راهنمايت.
Posted by بهار | June 10, 2007 12:28 PM
Posted on June 10, 2007 12:28
چقدر زيبا بود... واقعا قشنگ بود ممنون.
Posted by yasaman | June 10, 2007 12:46 PM
Posted on June 10, 2007 12:46
...ساده چقدر سخته !
Posted by rainy | June 10, 2007 01:45 PM
Posted on June 10, 2007 13:45
سلام کیوان جان...این شعری که نوشتی من هم خیلی دوست میدارم..خیلی وقت پیش یکی از دوستانم برام نوشته بود..شعر از علی صالحی هستش! متن اصلیش فکر میکنم این باشه:
خيلی ساده است
دست کشيدن بر سر سگی ولگرد
نگاه کردن به برخورد او با ماشينی
و گفتن اينکه سگ من نبود
خيلی ساده است
تحسين زيبايی يک گل رز
آنرا چيدن
و فراموش کردن اينکه
آب در گلدان بريزی
خيلی ساده است
از انسانی استفاده کردن
دوست داشتن بدون عشق
او را ترک گفتن و گفتن اينکه
ديگر او را نمی شناسم
خيلی ساده است
اشتباهات خود را شناختن
لذت بردن
به خرج ديگران و گفتن اينکه
من همينم
خيلی ساده است
که ما چگونه زندگی می کنيم
چرا که
زندگی
خيلی ساده
يک مساله
جدی است
***********************************************
k1: ممنون از لطفت ولی اينجور كه دوستان گفتند شعری كه من نوشتم از مارگوت بیکل هستش شايد بعداً آقای علی صالحی شعری توی همين قالب گفته.
Posted by پریسا | June 10, 2007 02:08 PM
Posted on June 10, 2007 14:08
ساده ست گفتن اینکه من اینچنینم...
چه جالب بود
Posted by لیلا | June 10, 2007 03:50 PM
Posted on June 10, 2007 15:50
میخواستم دعوا کنم که چرا اسم شاعرش رو نگفتی که دیدم خودت اعتراف کردی نمیدونی!
Posted by هانیه | June 10, 2007 09:59 PM
Posted on June 10, 2007 21:59
این روزا عشق و انسونیت انگاری دچار اسهال فنی شده ٍ،واس همینم ما زدیم به حاشیه نشینی و خلاص،که بعد نگیم دست مریزاد! آخه یه قل دو قل که نیست عشق و مرام، بلدی می خواد! راستییتش مام تق و توقامونو کردیم وپاس رو دادیم به فنیاش ! دویمن: گفتی سگ، خرابم کردی با صفا، هرچی ساخته بودیم خودمونو ، پرید ! آخه سگم مفت مفت جلوی چش همین آبجیت ریق رحمتو سر کشید و هی! کیف دنیام تعطیل شد لوطی، خدا بیامرز واس من اسقاطی نعتی بود به مولا. حالا عسکشو واست ایمیل می زنم یه نمه حال کنی و بچشی چرا سگداری و خاطرخواهیش واس زری دیگه زاپاس نداره، تابلوس جوون تو ، حالا ببین بعد اینطوری به ریش ما بخند و بگو ( روم به دیفال) ...!( گرفتی که! گفتم بسانسورم آخ اینجا خونواده رد میشه ، خوبیت نداره، آره! )
سیومن: آدمی تواناست به انجام آنچه ناتواناست به خیال در آورد. سرش شیار می کشد در کهکشان پوچی. ( از داآشمون : رنه شار)
Posted by زری | June 10, 2007 10:55 PM
Posted on June 10, 2007 22:55
سلام کیوان جان ... میخواستم بگم اون قالب قبلیت خیلی بهتر بود ... الآن که قالبت رو عوض کردی من دیگه هیچکدوم از صفحات رو نمیتونم save کنم
Posted by maryam | June 10, 2007 11:52 PM
Posted on June 10, 2007 23:52
سادگي آسونه اما ساده موندن خيلي سخته..
Posted by هليا | June 11, 2007 08:22 AM
Posted on June 11, 2007 08:22
ساده است حکایت این روزهای من.
Posted by محمد | June 11, 2007 10:43 AM
Posted on June 11, 2007 10:43
می دونید که من به تازگی مشتریه وبلاگ شما شدم . ( تا اخر دنیا هم یادم نیمره منو نبردین شمال !!!) برای اسم وبلاگتون توضیحی هست ؟ اینکه چرا " از پشت یک سوم " ؟
***********************************************
k1: چشم قسمت بشه شما رو هم میبریم شمال! و اما در وبلاگ قبلیم نوشتم چرا " از پشت یک سوم " ولی چون شما مشتری جدید هستید لینک این چرا رو براتون میزارم.
http://shoma.blogsky.com/?PostID=660
Posted by مهتاب | June 11, 2007 11:20 AM
Posted on June 11, 2007 11:20
كيوان جان ، سلام . يه چند وقتيه وبتو ميخونم ،ااين شعرت عالي بود ، درسته مال مارگورت بيكله ، انگار در وصف حال منو و دوست پسرمه (مخصوصا بند چهارمش : كه من اينچنينم) ، خواستم شعرو براش بفرستم ،بعد ديدم اگه شعور داشت كه نيازي به اين كار نبود ، اين چيزا رو نمي فهمه ، ولي مطالب تو جالبه ، هميشه بنويسي!
Posted by nahal | June 24, 2007 03:34 PM
Posted on June 24, 2007 15:34