محسن نامجو گوش میكنم. آهنگ ترنجش رو. داره كمكم از نامجو خوشم مياد. با هر فريادش من هم گم ميشم. گم ميشم و پيدا ميشم. نصفه شبهه. يعنی راستش اصلاً نميدونم ساعت چنده ولی فكر میكنم مدتهاست كه از دوازده شب گذشته. همه خوابيدند. هر چند همهيی نيستند. تك و تنهام. پنجرهها بازه. صدای باد مياد. بادی كه میپيچه لابهلای شاخ و برگ درختها. انگار كه دارند عشقبازی میكنند باد و درخت. وزش يه نسيم هم توی اين هوا ميتونه نعمتی باشه. بوی دريا مياد. بوی ساحل. بوی اقيانوس. بوی دوردورا. بوی عطر تن تو. بوی يادها. بوی ... از اون دورترها صدای موج مياد. اينجا و دريا؟ اينجا و اقيانوس؟ اينجا و موج؟ خونه بوی تو رو گرفته. خونه هوای تو رو داره. خونه كه نه، دلم بهونه تو رو ميگيره. دلم تو رو فرياد ميزنه. صدای نامجو توی فضا پخش شده. همين الان يه چيزی برات نوشتم ولی پاكش كردم. هنوز اونقدر صادق نشدم و جرات ندارم كه وقتی دستم رو ميذارم روی كيبورد، بذارم اين حس لعنتی بره و هر چی كه بفكرم ميرسه رو برات بنويسم. هی بايد بنويسم و هی پاك كنم. هی پاك كنم و هی رج بزنم. میترسم. میترسم كه بخندی به همه اون چيزهايی كه توی ذهنم داره دست و پا ميزنه. میترسم كه ريشخند بزنی به همه اون دغدغههام. میترسم چون شايد همه چيز تاريخ مصرف داشته باشه. صدای نامجو مياد. آهنگ ترنجش. صدای باد مياد. بوی دريا. بوی اقيانوس ...
Comments (23)
و با یک رویا عاشقانه زیستن ...
Posted by رعنا | May 30, 2007 11:56 AM
Posted on May 30, 2007 11:56
هرکجا هستی باش...بودنت روح افزاست..
Posted by لیلا | May 30, 2007 12:07 PM
Posted on May 30, 2007 12:07
ورود شما را به جمع نامجوبازها گرامی میداریم.
Posted by حمیدرضا | May 30, 2007 12:41 PM
Posted on May 30, 2007 12:41
نامجو یک هنرمند ایرانی است و من افتخارمی کنم از ایرانی بودنش و ایرانی بودنم و در ایران بودنم با تمام بدبیاری ها و جبر جغرافیایی اش، به آدمی که آواز خواندن، سرگرمی و بازیچه اش نیست، تمام جانش است، از تمام جان فریاد می زند و گر می گیرد صورت استخوانی و لاغرش و از حنجره ی ورزیده اش هر صدایی که تصورش را بکنید،در می آید.
از گفتن هیچ چیز ابایی ندارد، نه از مادر هفتاد ساله اش(به قول خودش ننه ام) که باید دلش را به دست بیاورد، نه از نداری اش برای خریدن گیتار(که به جایش سه تار می خرد، در گذشته)، و نه از الهامی که از کارهای موسیقیدانان دیگر گرفته است. نامجو به همه اعتقادات و آدم هایی که اطرافش وجود داشته و دارند، احترام می گذارد، از حرم امام رضا تا مهر نماز، از استاد شجریان که به قول خودش تا مدت ها کسی با هوش موسیقی او نخواهد آمد تا استاد ردیف نوازی اش و همه آدم هایی که با آنها ارتباط داشته و در پیدا کردن راهش موثر بوده اند.
نامجو به گفته خودش، در آوازش با ساختار شعر رابطه برقرار می کند و در جایی که موسیقی سنتی نمی تواند چیزی بیشتر به معنای شعر (خصوصا شعرنو و جریان شعر ساختارگرا) بیافزاید، به جای ارتباط معنایی به سرغ ارتباط ساختاری با شعر می رود.
او طنز موجود در بعضی شعرهایش را، ناشی از تناقض های دنیای پست مدرن می داند، او مانند هر هنرمندی به جزئیات وضع موجودی که در آن زندگی می کنیم، دقت می کند و با داشتن سابقه آشنایی با موسیقی سنتی و ادبیات معاصر، از وضع موجود می گوید
***********************************************
k1: ممنون از توضيحات خوب و خوندنی و وقتی كه برای اين كامنت گذاشتی. مرسی.
Posted by کرم دندون | May 30, 2007 01:20 PM
Posted on May 30, 2007 13:20
يك دقيقه سكوت به احترام همه ي نوشته هاي پاك شده ، به احترام همه ي دغدغه ها ، به احترام همه ي دلتنگي ها ، به احترام صداي باد ، بوي اقيانوس ...
Posted by مریم - شمعدانی ها | May 30, 2007 01:26 PM
Posted on May 30, 2007 13:26
باغ پيوند من و تو
پره از عطر اقاقي
فصل آشنايي ما
سبز خواهد ماند باقي
همه ي آنچه که دارم
پيشکش سادگي تو
سوگلي ترانه هايم
هديه ي يه رنگي تو
فکر من مباش مسافر
به سپيده ها بيندش...
Posted by آرزو | May 30, 2007 01:58 PM
Posted on May 30, 2007 13:58
با قسمت آخرش موافقم خوب هست كه احساسها رو ننويسيم چون ممكنه مشمول قانون مرور زمان بشه
Posted by لاله | May 30, 2007 05:37 PM
Posted on May 30, 2007 17:37
Namjoo bad neest vali man een rouza kheily ba Kiosk : Eshgh e Sorat Hall mekonam:
قدرت عشق یا عشق قدرت.................مدرنیته یا سنت
تو محور شرارت......................زیان و عشق سرعت
مسکن رنج و درد................. به صورت قرص و گرد
شام ونهار نداریم..................جاش میخوریم کیک زرد
انتخابای تستی...............................ازدوا جای قسطی
دو زار ته گنجه بود........................فرستادیم فلسطین
موفقیت تضمینی.........................موزیک زیرزمینی
دکتر قلب نمیخوایم........................جراح فک و بینی
غیرت سیب زمینی.......................توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی........................پیتزای قورمه سبزی
بچه های پاپتی..............................چلوکب اب ساعتی
قاچاق زن به دوبی.............................آدمای غیرتی
خون با اسانس اچ آی وی................آنفلوانزای مرغی
یکی ازوبا می میره ...................... یکی جنون گاوی
ذخیره های ارزی............................تحرکات مرزی
هیچی دیگه نداریم.........................اعتبارات قرضی
اقتصاد تزریقی.............................مرخصی تشویقی
سینمای فلسفی................................موس یقی تفریقی
عاشقای قزوینی...........................توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی........................پیتزای قورمه سبزی
دیزی توی کافی شاپ..........مدیتیشن به قصد رختخواب
نذری میدن افطاری ....................زرشک پلو با کچاپ
دنیاهای مجازی .........................دانشگای شهر بازی
قهرمانای ملی.............................. پروینن و حجازی
داروهای تغلنی..................................م عتادای تفننی
مد یه لباس ملی................................صنایع تصنعی
آموزش از راه دور .....................فروش سوال کنکور
نزول یه سود بانکی....................یا انتخاب یا که زور
غیرت سیب زمینی.......................توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی........................پیتزای قورمه سبزی
Posted by amir | May 30, 2007 06:32 PM
Posted on May 30, 2007 18:32
وه چه نزدیک و چه دوری از من !
وه چه دوری و چه نزدیک به من !
Posted by لیلا | May 30, 2007 07:54 PM
Posted on May 30, 2007 19:54
یعنی این وبلاگ شما اینجوری که یا توش میشه یه پست کاملا عجیب غریبی مثل "شلوار جین" خوند و فکر کرد که این یارو کیه که همه فکر و ذهنش سایز شلوارشه، یا اینکه میای و یه چیزی میخونی که تمام حس های آدم با هم بیدار میشن و بعد فکر میکنی که نه بابا این آقاهه بیشتر از اینا که فکر میکنیم یه چیزایی رو میدونه. راستی داشتم فکر میکردم که ترنج اسم قشنگی البته اسم باید یه هو بیاد به یه چیزی...این محسن نامجو با این فریادهایی که از ته وجودش میزنه با این حالت کوبه ای موسیقیش من یکی رو که دیوانه میکنه
Posted by پرستو | May 30, 2007 08:00 PM
Posted on May 30, 2007 20:00
شايدم نخنديد... شايد هم ريشخند نزد به دغدغه هات... البته منم بودم احتمالاَ صداقت نوشتنش رو نداشتم... راستي، ديگه ف.ي.ل.ت.ر نيستي!
Posted by هانیه | May 30, 2007 11:23 PM
Posted on May 30, 2007 23:23
مرا هيچگاه نمي تواني از زندگي ات پاک کني چون من پاك هستم و تو پاک کن نيستي.اما بجاي آن دوست دارم مرا خط خطي کني آن وقت در زندان خطهايت براي هميشه ماندگار ميشوم با مداد هائي از رنگهاي ديگر مرا خط خطي کن تا بيشتر از پشت ان خطها ببينيم.
و تووقتي که نيستي بي رنگي روزهايم با مداد رنگي هاي يادت رنگ ميگيرد!
Posted by نگاه | May 31, 2007 12:36 AM
Posted on May 31, 2007 00:36
چه اهميت داره كه بخندن به دغدغه هابه ما؟ به روياهامون؟
گوش دادن به نامجو را عشق است و گم شدن و پيدا شدن و مهمتر از همه عشق بازي برگ ها را عشق است.
Posted by yekgharibeh | May 31, 2007 02:31 AM
Posted on May 31, 2007 02:31
خداييش ديدي اين آهنگ ترنج با آدم چه ميكنه؟؟!!(مثل عادل فردوسي پور گفتم!!)
....
"گفتم منم غريبي از شهر آشنايي...
گفتا سر كه داري از سر خبر نداري؟
گفتم بر آستانم دارم سر جدايي...
....
گفتم كه بوي زلفت گمراه عالمم كرد...
...
گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت...
"
و تا خود صبح هم بخواند باز مي چسبد...
Posted by holmes | May 31, 2007 08:52 AM
Posted on May 31, 2007 08:52
مي دوني. گاهي دلم بدجوري مي گيره از اينكه الان ايران نيستم.
با كلي دلخوري دنبال آهنگ گشتم و الان دارم بهش گوش مي دم.
با پرستو موافقم كه:تمام حس های آدم با هم بیدار میشن
اميدوارم كه هميشه سلامت باشي و زمان سختي ها به زودي به سر برسه
Posted by فايزه | May 31, 2007 08:57 AM
Posted on May 31, 2007 08:57
واییییییییییییییییییییی مثل همیشه مرسی بابت این ههههههههههههه مه لینکای خوشگل (!) ادم با این لینکا از کاروزندگی میفته . حالا خوبه که فردا تعطیله ! شرک رو حتما ببین . فوق العاده اس . مطمئن هستم از دیدنش پشیمون نمیشی . من که عاشق اون الاغ دوست داشتنی هستم :دی
Posted by لیلا | May 31, 2007 10:11 AM
Posted on May 31, 2007 10:11
سلام
فكر مي كنم مثلا همين پست در خيلي جاها صادقانه بود ...
Posted by Mehdi | May 31, 2007 10:38 AM
Posted on May 31, 2007 10:38
vaghty neveshtehato mikhoonam yade khodam mioftam, 4 saal too in daghdagheha zendegi kardam khordam kard . hame energimo gereft.....................aakharesham
....................
Posted by navid | May 31, 2007 05:32 PM
Posted on May 31, 2007 17:32
چرا من تا حالا اسمشو نشنيدم مثل اين كه خيلي از مرحله پرتم!
Posted by yasaman | May 31, 2007 10:50 PM
Posted on May 31, 2007 22:50
چقدر دوست داشتم احساس کنم این حسها که انگشتان رو مجبور میکنه تا روی کیبورد تکون بخورن , و بنوسین ،اون نوشته ِ، برای من خواننده باشه.اما حیف که نیست.
Posted by mohi | May 31, 2007 11:28 PM
Posted on May 31, 2007 23:28
همین الان بابام از اون ور داد زد عر عر این یارو رو کم کن . :(
Posted by puyahe | May 31, 2007 11:41 PM
Posted on May 31, 2007 23:41
من در به در دارم دنبال جایی می گردم که بتونم آهنگ های نامجو رو دانلود کنم.
Posted by mehrana | June 29, 2007 02:23 PM
Posted on June 29, 2007 14:23
آلبوم عدد به طرز هولناکی فیلتر!!!! چه کنم
Posted by taha | September 27, 2007 04:42 AM
Posted on September 27, 2007 04:42