يكشنبه، ۶ خرداد ۱۳۸۶

شلوار جين آبی پُر رنگی رو كه پارسال همين موقع‌ها همراه با دو سه تا شلوار ديگه خريده بودم و تا الان اصلاً نپوشيده بودم و هنوز ماركهاش عينهو زنگوله بهش آويزون بود رو از توی كمد درميارم. اين شلوار جين اين شانس و لياقت رو داشته كه همراه من تا خود خودِ آمريكا بياد و اونجاها رو هم ببينه و شايد از بد حادثه! دوباره به اين سرزمين برگرده. نه مهمونی آنچنانی هست و نه قول و قرار با خوشگل و از ما بهترونی كه قرار باشه آلاگارسون كنم و به سر و كله‌ی خودم برسم ولی خب همينجوری حال كردم بعد از يكسال، شلوار جين نويی رو كه ديگه داره بيد ميزنه و نخ‌نما ميشه رو با يه پيرهن نوی ديگه بپوشم. اتفاقاً با هم ستِ ست هم ميشن. پيرهنه هم سرمه‌ايی با چهار خونه‌‌های آبی كم‌رنگ هستش. راستش، چشم نخورم با همين دو تيكه لباس خيلی جيگر و خوش‌تيپ شدم. فكر كنم همه اونهايی كه من رو ديدند در خوش‌تيپی من هم‌عقيده باشند! دَم دستم كسی نيست كه بخواهم پُز مارك‌های كلاريون و گپ‌م رو بدم. شانس كه نداريم يه روز هم كه رخت و لباس ماركدار می‌پوشيم دوست و رفيق دوروبرمون ميشن نادر و كيميا ولی اگه يه روز با شلور كردی توی خونه هم باشيم يهويی كلی آدم فرنگ رفته و خارج ديده و يه موقع ديدی اصلاً خود جورج آرمانی از در خونه اومدن تو!

نصفه نيمه موندن شلوار بين زانو و شرمگاه! و بالا نيومدنش حاكی از اين قضيه است كه چاق‌تر از پارسال شدم. وقتی از آمريكا برگشتم هفت، هشت، ده كيلو وزن كم كرده بودم ولی خب توی همين چند ماه، جبران مافات كرده و چاق شدم كه البته دور بودن از ورزش عمده دليل اون ميتونه باشه. داشتم می‌گفتم، شلواره زير يه قسمت‌های برجسته‌ايی گير كرده و بالاتر نمياد ولی كور خونده. سی، سی‌و‌پنج هزار تومن پولش رو دادم مگه ميشه نياد بالا. اگه شده نصف باسن و حواشی و متعلقات رو ببُرم، اينكارو ميكنم تا شلوار رو تنم كنم. با هر مشقت و جون كندنی شده ميكشمش بالا و با رياضت دكمه‌هاش رو می‌بندم. خيس عرق شدم. نفسم به هن‌هن افتاده. انگاری اومدم كوهنوردی و يه نفس تا كُلك‌چال اومدم بالا. هر كاری می‌كنم دكمه آخری ديگه بسته نميشه كه خب اونهم عيبی نداره اونجا رو ميذارم برای هواخورش!

شلوار جين، نو كه باشه و يا تازه شسته شده باشه خيلی بد ميره تن آدم ولی يه كمی كه پوشيدی به اصطلاح جا واز ميكنه و بايد اميدوار باشم كه اين شلواره هم جا واز كنه وگرنه يه سری جاهام بعلّت فشار حادثه عينهو نارنجك منفجر ميشه. اصلاً چی ميشد يه سری از اين تشكيلاتی كه به ما آقايون آويزونه، مثل شما خانم‌ها، تو كار ميذاشتند و اينجوری آويزون‌مون نمی‌شد و هی دَلنگ دُولونگ اينور اونور نمی‌رفت؟! ديگه مجبور هم نبوديم هر جا ميريم اين سه چهار كيلو بار آويزون رو با خودمون حمل كنيم و شلوار هم كه می‌پوشيم يه چيز قلمبه از اون وسط‌ها نميزد بيرون. خانمها هر جای تاريخ و جغرافيا بهشون اجحاف شده باشه اين يه جا رو خيلی شانس آوردند كه ديگه شلوارشون مثل مال ماها قلمبه نميشه، هر چند اون بنده خداها هم وقتی تی‌شرت و تاپ و ركابی ميپوشن مجبورند قلمبه‌گی و آويزون بودن يه سری چيزها رو تحمل كنند. پنداری توی آويزون بودن و تحمل قلمبه‌گی‌ها همه چيز به مساوات تقسيم شده!

۲۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
عمو سپنتا

درود کیوان عزیز .
پیغام ندادیم ، ندادیم حالا هم که دادیم اول شدیم !!!
من از اون دسته از خواننده های تنبل بودم که همیشه خط به خط پست هاتو می خوند و کلی هم حال می کرد ، اما حوصله ی کامنت گداشتن نداشت !
اما از این به بعد می خوام این عمل شنیع رو انجام بدم ، اونم از نوع خفن ناکش !
***********************************************
k1: ببينيم و تعريف كنيم!

عمو سپنتا

درود کیوان عزیز .
پیغام ندادیم ، ندادیم حالا هم که دادیم اول شدیم !!!
من از اون دسته از خواننده های تنبل بودم که همیشه خط به خط پست هاتو می خوند و کلی هم حال می کرد ، اما حوصله ی کامنت گداشتن نداشت !
اما از این به بعد می خوام این عمل شنیع رو انجام بدم ، اونم از نوع خفن ناکش !
نظر : كيوون جون به سيم آخر زدن تو وبلاگ نويسي رو نديده بوديم كه تو اين پست ديديم َ!!!
***********************************************
k1: حالا كه قراره ف ي ل ت ر بشيم ما هم اينجوری می‌نويسيم!

ویزوووووو

استغفر ا... و ربی و ....

مهرداد

سه چهار كيلو؟ تريبون مفت گير آوردي داري واسه خودت تبليغ مي كني؟ فكز نمي كنم جناب درازگوش هم بار اضافه اش 3-4 كيلو باشه
***********************************************
k1: شما باور نداريد ميخواهيد بياييد تست كنيد؟!

پرستو

یعنی اینقدر در مورد این یه وجب جا نوشتی خسـته نشدی؟ آدمو غیرتی می کنی ها ...
***********************************************
k1: اين يه وجب جا دنيای حرف توش نهفته است!

فتانه

ببخشيد شما آخوند نيستي؟ آخه دغدغه هاي موضوعي و مشتركات بياني زياد دارين. بفرماييد براي استفتا خدمت برسيم.
***********************************************
k1: جون مادرتون كامنت مورد دار نذاريد كه حذفش ميكنم. ما همنيجوری هم مورد غضب واقع ميشيم.

همین کارا رو می کنی که ف^ی^ل^ت^ر^ت می کنن دیگه :دی

از قرار معلوم كامنت قبلي من رو نگرفتيد يا به اون توجهي نكرديد. عرض كردم خدمتتون كه لينك من رو حذف بفرماييد. نيازي به تكرار مجدد كه نيست؟
***********************************************
k1: بابا تو هم ما رو كچل كردی. هی گير ميدی لينكت رو بذاريم حالا كه گذاشتيم ميايی و ميگی لينكت رو برداريم. ما نفهميديم با اين لينك تو چيكار كنيم؟!

همينه كه مي‌گن ملت ايران تابع زوره... ديگه مزاحم نمي‌شم، فقط براي بار آخر خدمتتون عرض مي‌كنم كه زحمت بكشيد و لينك بنده رو حذف كنيد... خودتون سير قضايا رو بررسي كنيد و ببينيد من در اين سه كامنت، با لحن غيرمتعارفي از شما درخواست كردم يا نه...
***********************************************
k1: چشم لينك شما رو هم برميدارم اميدوارم دوباره هوس نكنی كه لينكت رو بذارم و باز متوسل به ايميل و آف‌لاين بشی دوست عزيز.

محبوبه

والا در موردشلوارجين..ما لاغرها بهتره بگم تركه باريكها برعكس شما چاقالوها از جاوازكردن شلواردل خوشي نداريم...بعد يه مدت همون شلوار 40-30 هزار تومني از كونت آويزون ميشه وبايد به هزار ويك وسيله اونو دور كمرمت نگه داري كه خدايي نكرده جلو نامحرم از پات نيفته !!!البته الان ديگه زرنگ شدم و هميشه 1 سايز كوچيكتر شلوارمي خرم بلكم ديرتر گشاد شه

من فكر كنم بحث: حق برجستگي كه تو آموزش و پرورش مطرحه وخانم معلمها كلي براش سر و دست مي شكنند از اين به بعد و با اين پستتون مختص خانم معلم ها نباشه.چند وقت پيش يه همكار ما رفته بود تو اداره و بلند بلند مي گفت: به چه حقي برجستگيهاي منو خوردن؟!!!
پ.ن:حق برجستگي يكي از امتيازات آموزش و پرورشه كه طبق ويژگيها و فعاليتهاي مثبت معلمها به اونها داده مي شه.

لیلا

خوشبختانه بنظر میاد مشکل فیل - تر وبلاگت برطرف شده !

از اينكه بي دردي خود را كه مرفه تشريف داريد در وبلاگ خود عرض كرديد متشكرم. براي بالا رفتن شلوار بهتر است از شيوه اي كه يونانيان قديم استفاده مي كردند استفاده كنيد: ورزش كردن. ضمنناَ وزن اين برجستگي هايي كه عرض كرديد واقعاَ من را به خنده انداخت. سه چهار كيلو يعني چي مي تونه باشه؟!!!!

برای بار سوم: عالی بود!
سلام!!!

:))
شلوار جين كار كرده ش بيتره ...
تو مغازه مارك هاش كنده مي شه ... رسيدس خونه مي پوشي ... تا قشنگ بخوابه رو تنت ... اونوقت ...

سلام. بابا اين اراجيف چيه نوشتيد؟ (اگه نارحت نمي شيد) نكنه تا ديدي يه سر ي گفتن وبلاگ فيلتره اينا رو نوشتيد!! من از شركت نمي تونم وب رو ببينم. اما تو خونه مشكلي ندارم. پس لطفا يه خرده برگرديد به روال سابق.

سلام كيوان جان يكم ملاحظه كنيد از اينجا خانواده رد مي شه نا سلامتي !

موفق و پيروز باشيد

جاويد

آقا پس ما از این به بعد به جای شکوندن ... رستم ، بیفتیم دنبال شکوندن ... کیوان ؟!!!

كيوان فكر كنم بايد توضيح مي دادي كه برجستگي هاي تپه هاي مارشت منظورته!!! همه رو به شك انداختي...
***********************************************
k1: همينكه تو متوجه منظور بشی قضيه حله. آقا ما هنوز منتظر دعوت شما هستيم ها!

shirin

in kourosh ,hamin chand mah pish az hamin ja koli barai khodesh tabligh kard ,hala manzouresh chieh migeh linkam be na hagh injast,agha k1 chera chize mardomo be na hagh gozashti inja?!!!!

نگاه

آخ جون بالاخره امروز ما هم تو نستيم از پشت پنجره مون چيز تو ببينيم . آره درست ميگي سه چهار كيلو هه آخه سه چهار متري هم هست ! مواظب چيزت باش كه واس مشتريان گراميت غير قابل دسترس نشه دوباره. راستي خوبه حالااون سه چهار كيلو بار آويزون تو پيشو نيت نيست وگرنه فيل تر ميشدي

lady h.h

اومده بودم اطلاعاتی راجع به شلوار جین به دست بیارم ... که اطلاعاتی به از آن نسیبم شد! منم با نظر اون دوستی که گفت از اینجا خانواده رد میشه موافقم(:

ارسال نظر