سه شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۶

پشت دیـوار دلـم
خبــری نیست
به جز وحشت تنهایی سخت
خبـر سبـزی بـرگ
و همان بـوی بهـار
که همیشه سر ساعت هفت می‌آمد پشت در بالکن خانه ما
در پس فکرِ پُر از خستگی‌ام
خبـری نیست
مگر وزش حرفی تند
و صـدای ساعـت
که مداوم خبر از آمدن و رفتن عمرم دارد

۱۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
رعنا

یه چیزی هست که جاش خالیه
که جاش خیلی خالیه
یه چیزی که باید خیلی بزرگ باشه
چون هیچ جوری نمیشه جاشو پر کرد.

....اميدوارم كه جايش هيچ وقت برايت خالي نباشه و هميشه در كنار خودت حسش كني و هميشه آخرين روز ارديبهشت بهترين روز زندگيتان باشه.

Why am I feeling when things could look like
That nothing could possibly go wrong
This has been a most unusual day
Love has made me see things in a different way

آقا کیوان! خانم آقا کیوان!
مبارکه
امیدوارم خوشبختیتون جاودانه باشه.
ما شیرینی می خواهیم :دی

من ميخوام لينكتون كنم ، آيا مجازم ؟
***********************************************
k1: آقا يا خانم هوريزون اجازه ما هم دست شماست. بفرماييد لينك كنيد.

آخيييييييييي واقعا ارديبهشت (انصافا هم امسال ارديبهشت خوبي داشت تهران)وقتي ميره آدم دلش براش تنگ ميشه!!!

لیلا

در یکی از سال های قبل در یکی از همین اخر اردیبهشت ها یه نوشته ای در ارشیوت هست که در زمره پست های موردعلاقه من در وبلاگ از پشت یک سوم هستش . هم به دلیل حس لطیف جاری در ان هم چیدمان زیبای کلمات . اگه اشکالی نداره با اجازه خودت ضمیمه کامنتم می کنم تا لذت ناشی ازخواندن ان را با سایر خوانندگانت تقسیم کنم .
به امید تداوم اردیبهشت و اردیبهشت ها به قول خودت فراتر از عدد و عادت :
سلام نخستین را گفتیم و چه سخت و با اضطراب گفتیم. گفتیم و به امید شنیدن پاسخش، همراه با تپشهای بیقرارِ دل، به نظاره خورشید نشستیم. با تپشهای بیقرار انس گرفتیم و آنها را ضربان جاری زندگی دانستیم و نبودش را چون فردای بی باران، بیجاصل پنداشتیم. با حس آشنا شدیم و تنها در همان سالها بود که فهمیدیم بوی کاهگل باران خورده چه طعمی دارد و راز ماندگاریش در چه می باشد .
و در یک طلوع صبحگاهی، پرواز آن مرغ آهنین را به نظاره نشستیم و دعایی بدرقه راه مسافرانش و آن مسافر خاصش کردیم. به نظاره و چشم انتظار نشستیم. ماندیم و گذشتیم. بودیم و نماندیم.
فردا و فردا و فرداها گذشت. یلدا و یلدا و یلداها نیز گذشت.
شبها را تا به صبح به فانوسی سر کرده و به نشخوار خاطرات پرداختیم. صبحها را به امید رسیدن کبوتر نامه بر به آسمان چشم دوختیم و با پرواز بادبادکهای رها شده، ما نیز دل به نیلی آسمان سپردیم. روزها را شمردیم. سکوت را شمردیم. حرفهای نا گفته را شمردیم. بغضها را شمردیم. نَفَسها را شمردیم. بارانها را شمردیم. شمعهای تا کمر سوخته را شمردیم.
و اینک در پی گذران روزهای زیبای بهاری به فردا و روزهای آینده میاندیشیم. به پاسخ سلامی می اندیشیم که به بوی خوش یاسهای وحشی آغشته بود و قرارمان که با خود این بود، حرمت بداریم آن پاسخ سلام را!
و در آغاز یک شروع دیگر، باز هم سلامی دیگر

از اینکه به شعر گفتن افتادی، معلوم می شه حالت خیلی خرابه، آره؟ یا من اشتباه می کنم؟

فتانه

بابت لينك فرش دستباف ممنون. هرچقدر كه از شعر و شاعري چيزي نمي فهمم , فرش دوست دارم.

به بهانه آخرين روز ارديبهشت بود يا دوم خرداد؟

منم مي تونم لينك كنم؟

سلام آق كيوان. شما هم گويا فيلتر شدي!! خيلي وقت بود نتونسته بودم وبت رو بخونم امروز هم كه اومدم ديدم كه بايد با يه فيلترشكن وارد بشيم. يه فكري بكن
***********************************************
k1: bale injor ke dostan goftan man ham filter shodam!

هليا

كودكي بادبادك مي فروخت زير آفتاب روياهايش مي تركيد..

کیوان جان اشکالی نداره به یه بازی دعوتت کنم . ما رو دعوت کردن ، منم دوست داشتم شما رو دعوت کنم و ببینم چه جوابی میدی .
خوش باشی

... از پشت یک سومم نوشته های قشنگی می یاد بیرونا !

ارسال نظر