دوشنبه، ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۶

سرعت اينترنت پايين هستش و تا يه صفحه درست و حسابی و مثل آدميزاد باز بشه، خواهر مادر آدم سرويس شده و آدم سه بار ارضاء شده و به اوج رسيده و از نفس افتاده ولی هنوز نصف صفحه لود نشده و صفحه عينهو آدمهای معلول و عقب‌افتاده يه دست و پا بهت چشمك ميزنه. تا اين صفحه باز بشه همينجوری ناخودآگاه اين فكر و خيال لعنتی و صاحب‌مرده مثل يه منحنی سينوسی، هی بالا و پايين ميره. يه بار توی اوج يه بار توی فرود. هی ميخندی و توی دلت هی گريه ميكنی. باز خوبيش اينه كه خنده‌هات رو هستند و جماعت هم همين رو می‌بينند و كاری به اون گريه‌ها ندارند. اصلاً چی ميخواستم بگم كه به اينجا رسيدم؟! مُخ كه مخ نيست انگاری توش چُسيدن. موندم من چه جوری اونهمه كتاب و درسهای چرت و پرت دانشگاه رو ياد گرفتم. نمره‌هام هم بد نبود. ديگه آدم كون عالم و آدم رو پاره كنه و هر هفته، هر هفته همراه با تيم واليبال توی شهرهای مختلف مسابقه داشته باشه و اون هفته‌هايی هم كه بازی نداره با دوستان شمال و جنوب و شرق و غرب ايران باشه و آخره سر هم با معدل 16 فارغ‌التحصيل بشه،‌ خوبه ديگه؟! حالا قرار نبود با اين مدرك زپرتی‌مون بريم بركلی درس بخونيم، ولی خب چه شبها كه تا سر اذان ظهر از توی اطاقم جُنب نخوردم و چشمم به يه سری ورق پاره‌ بود تا واحدها رو پاس كنم و موقع امتحانها كه ميشد قيافه‌ام عينهو معتادها و عملی‌ها، سياه و زير چشم‌ها گود افتاده ميشد. عروس خيلی خوشگل بود كـُورك هم درمياورد! خلاصه كه آدميزاد چه جون و اراده و انگيزه‌ايی برای اين دو روزه زندگی داره.

دو خط می‌نويسی. هيچ كسی خبر از چيزی نداره و اصلاً نميدونه منظورت چی بوده، يكی ميگه برو يكی ميگه بمون و همه هم فكر می‌كنند خودشون عقل‌كـُل هستند و خودشون دارند درست ميگن. اين همه و عقل‌كلی كه ميگم شامل حال خودم هم ميشه ها. اونجاها كه بايد نظرتون رو بگيد و حرف بزنيد همه جماعت لال‌مونی می‌گيريد حالا اينجايی كه من سر صبحی دو كلوم همينجوری تفريحی و تخمی و تخيلی نوشتم هر كسی يه برداشتی كرده و هر كسی يه پند و اندرزی داده. اگه جواب بدی بايد جواب كلی آدم با تفكر و ايده و عقايد مختلف رو بردی و اگر هم جواب ندی كه شايد باعث سوء‌تفاهم بشه. اگه جواب بدی به يه سريها برميخوره و اگر هم جواب ندی كه چه ميدونم حتماً فكر می‌كنند نظرشون برات مهم نبوده. خلاصه گـُه گيجه ميگيری كه چه كنی با اين جماعت و اين صفحه آبی رنگی كه شايد ديگه عمر و نفسش به شماره افتاده.

ايميل‌ها رو چك ميكنم و باز هجوم سرسام‌آور ايميل‌های تبليغاتی كه يه سری از اندامها رو كلفت می‌كنند و يه سريها رو نازك می‌‌كنند و يه سريها هم قراره يه جاهايی از بدن رو بزرگ و متورم كنند، كلافه‌ام ميكنه. اين ايميل‌های ناخواسته رو كه به هيچ دردی هم نمی‌خوره چون مال ما همه جامون به سايز و اندازه است و نيازی به قرص و پماد هم نداره رو هی پاك ميكنم و هی نيم ساعت بعد انگاری كه براشون كارت دعوت فرستاده باشم دوباره توی ميل‌باكسم هستند. تصميم گرفتم يه عكس تمام قد و پرسپكتيو و از چهار جهت اصلی و لخت و عور و با بزرگنمايی برخی اندام‌ها از خودم بندازم و برای مدير سايت‌شون بفرستم تا طرف رخ و هيكل و آلت قتاله و تشكيلات متعلقه رو ببينه و متوجه بشه من نياز به ماده كمكی ندارم، شايد اينجوری افاقه كرد و طرف رضايت داد و از ما كشيد بيرون.

توی لابه‌لای اون همه ايميل هم يه سری اسم دوست و رفيق می‌بينم و خوشحال از اينكه بالاخره يكی هم ياد ما كرد و همت كرده دو خط برامون بنويسه ميرم سر وقت ايميلش ولی زهی خيال باطل. دنيای مجازیه و ظاهراً اين دنيا هم گـُه‌تر از دنيای واقعيه، يه دنيای خشك و خشن و عبوس كه سلام هيچ تنابنده‌ايی بی‌علّت و علل نيست. باز هم از طرف رُفقا‌ ايميل اومده كه بيا و عضو فلان سايت شو و اينجا مشخصاتت رو وارد كن و آدرس ايميلت رو بنويس و عكست رو بذار و پروفايلت رو تكميل كن و .... ايميل‌های رسيده از دوستان يا همين چيزهاست و يا اينكه طرف تولدش نزديكه و چه ميدونم يكی ديگه حتماً دو قلو زائيده و اون يكی ريده و اينجور كه پيش بره فكر كنم تا چند وقت ديگه هر كسی پريود هم بشه، برامون يه ايميل يادآوری بياد.

۲۱ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

روزهای خوشی رو در اینترنت سپری میکنی!

هليا

دنياي مجازي يه ديگه..بعضي وقتا خيلي نزديكه به دنياي واقعي..بعضي وقتا هم فاصله مي گيره ازش..البته بماند كه تازيگيها كاملا ميوفته روي واقعيت..

خيلي باهال بود. يه خواهش خيلي كوچيك. ميشه اون عكسهايي رو كه قراره براي مدير سايت از چهار جهت بفرستي ،‌اي ميل من و پسر خالم رو هم بذاري تو بي سي سي كه به ما هم يه خيري برسه؟

"و اين صفحه آبی رنگی كه شايد ديگه عمر و نفسش به شماره افتاده" یا حضرت عباس! یا امام هشتم! تو که ضامن آهو شدی ضامنه این صفحه آبی رنگم بشو!
خوب حتما خودت رفتی تو یکی از این سایتا ای میلتو وارد کردی، چراغ سبز نشون دادی اونام حال کردن هی باست ای میل می فرستن! اون موقع که جیک جیکه مستونت بود باس فکر زمستونتم می بود :دی
این لینکه 11 دیقه هم باز نشد نمی دونم اشکال از تو بود یا از این لینکه (من که خودمو مبرا می دونم)
به معدلتم حسودیم شد نظری ندارم.

لیلا

کیوان شرمنده راستش اولین باره که بدون اینکه پستت رو کامل بخونم دارم واست کامنت میذارم ! متاسفانه با ای اس پی های دیال اپ (ADSLرو نمی دونم ) واسه من فیلتر شدی . الان هم بعد امتحان ده تا ! پراکسی که فیلتر بود تونستم با پراکسی ببینمت . امیدوارم این داستان عمومیت نداشته باشه . چون ظاهرا هر ای اس پی و هر ده کوره ای واسه فیلتر سلیقه مزخرف خودشو اعمال می کنه . بهرجهت دلم می خواست لال میشدم ! و اینو نمی گفتم اما حدس زدم شاید مطلعت کنم بد نباشه ببینی داستان چیه ؟!!!
***********************************************
k1: صبح اول صبحی چه خبر خوب و مسرت‌بخشی داديد! خوش خبر باشيد!

خودت یه چیزی می گی ملت هم که عالم دهر و صد البته همیشه در صحنه! کک می افته تو تنبون شون و میان اظهار نظر می کنن بعد می زنی تو حال شون. حالا! من نه می گم برو نه می گم نرو ولی تو رو جدت هر چی می دونی و حس می کنی و دوست داری بنویس بلکه به درد کسی بخوره.

تو الان عصبانی هستی ...من میرم بعداً میام حرفم رو میزنم!!!

این پستت چقدر کثیف بود!

مي فهمم چي ميگي رفيق! تازه همه اينارو كه ميگي يه نفر مياد و مي نويسه " خيلي باهال بود"!!!!اين ديگه خيلي ... !!! خيلي چيزا ميشه گذاشت جاي اون سه نقطه ;)

فتانه

ديروز عصر هم فيلتر بوديد و البته الان هم
***********************************************
k1: شما از كجا به اينترنت وصل ميشيد كه نمی‌تونيد ببينيد؟!

فتانه

از تهران و روي LAN شركت كه خودش يه لينكه E1 داره. منظورم اينه كه ISP هم سر راه نداريم. صاف وصله به مركز ديتا.

يكي از اون عكس ها بفرست واسه مخابرات كه ت خ م نكن فيالترت كنن. من از لينك مخابرات وصل ميشم و هيچ مشكلي هم، فعلاَ ندارم.
***********************************************
k1|: ظاهراً توی بعضی از شهرستانها ف ل ي ت ر شدم.

گاهی فکر میکنم مگه خودم چقدر حال دیگران رو جویا میشم که همیشه انتظار دارم یه ایمیلی کاملا برای شخص خودم دریافت کنم؟؟

آقاي از پشت يك سوم اين پست شما يك احساس نوستالژيك عجيبي !!!را در ما بوجود آورد .يادمان به ايامي افتاد كه در عنفوان نوجواني تازه به عارضه پ ر ي و د مبتلا شده بوديم و هر بار كه به رويت خودمان ميرسيد !!! در كوچه و خيابان يا هنگام حضور مهمان و جمع دوستان و آشنايان خود را به نزديكان رسانيده و فرياد زنان ميگفتيم : اي واي من دوباره اون جوري شدم !! ضمنن بار اول نيز براي دايي امان كه در خارج از كشور زندگي ميكرد نامه نوشتيم و اين خبر فرخنده را به ايشان ابلاغ كرديم .شرمنده ما هم ميخواستيم چيزي بگوئيم كه چيزي گفته باشيم . شما خوشتان نيامد بزدائيدش .

از سایت بازکردن و ایمیل خوندن هم یه پست درمیاری و می نویسی »:))))
it was fun
hahah

:)))
از رك بودنت خوشم مياد.
----
دو بار این کامنت کوتاه و کوچیکو زدم ثبت شه. یه بار گفت آدرس ای‌میل و بقیه مشخصاتتو بده و بار دیگه هم ارور داد الکی...
آخه این چه نظرخواهیه بابا

ليلا

من كه قبل از دادن خبر پيشاپيش عذر خواهي كردم . الان هم به لطف اينترنت پرسرعت تونستم اينجا رو زيارت كنم . ولي با دايال اپ داستان همچنان اعصاب خرد كن هستش .

اي بابا سه بار؟! كاش ما هم از اين اينترنت ها داشتيم!!

ای بابا، اینقدر ایراد نگیر دیگه، خب وقتی وبلاگ مینویسی زندگیت رو با مردم به اشتراک گذاشتی، اونا هم وقتی میخونن یه نظری دارن دیگه. اگه نمیخوای اینجوری باشه کامنت دونی رو تخته کن که هی نخوای غر بزنی ...
من برا پست قبلي کامنت نذاشته بودم، فکر نکني دارن خودمو توجيه ميکنم !!

زری

شاکی ام داش کیوون، از این روزگار لا مروت شاکی ام که بد مستیش مال ماست و سینه چاک دادنش واس از ما بهترون! هرچی میگیم یه شیتیل بیا بالا ، بلکه مام وسوسه شیم و بزنیم تو بازی، نم پس نمی ده لامصب. چی میشه کرد ؟؟!
توضیح: زاخار ناله ای پشت بند عنوان این مطلب داآشمون

نرگس

من نميفهمم براي چي انقدر از سايز و اندازش تو وبلاگت مينويسي؟ اين بار چندمه.به نظرت چيپ نيست؟

ارسال نظر