شنبه، ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۶

ديشب زنگ زدم به اِسی. ظاهراً اولش متوجه نشد كه تلفن از ايران هست چون نگفت الو و طبق معمول هميشه، خيلی خشك و خشن و عينهو آرنولد توی فيلم ترميناتور، جوری كه انگار از همه ملت طلبكاره گفت، Hello و منهم مثل خودشون خارجی بازی درآوردم و گفتم Hi ولی خب Hi گفتن همانا و لو رفتن همانا. هميشه همين جوری ميشه تا ميگم Hi زرتی اسی ميگه چطوری كيوان جون! مثل اينكه اين Hi من خيلی يونيك و انحصاريه. بهش گفتم، جون اسی يعنی من اينقدر تخماتيك انگليسی حرف ميزنم كه با گفتن يه كلمه دستم رو ميشه و اونهم نه گذاشت و نه ورداشت، گفت، آره خيلی تخمی حرف ميزنی! و اين تموم اعتماد به نفسم رو ازم گرفت.

علی قلمبه و هدی عزيز از سن‌حوزه رفتند دالاس تا كاليفرنيايی‌ها چند روزی مهمون دالاسی‌های ايالت تگزاس باشند. با همه بچه‌ها صحبت كردم و يه كمی گفتيم و خنديديم تا نصفه شبی اين دل صاحب مرده كه معلوم نيست بهونه چی رو ميگيره وا بشه. بچه‌ها تا يك‌شنبه دالاس هستند. آب و هوای دالاس نسبتاً خوب و هنوز گرم و داغ نشده برخلاف تهران كه دو سه روزه هوا خيلی خنك شده و همين خنكی ناگهانی باعث شده ته گلوی من بسوزه و آب دماغم راهی بشه. با جمع بودن بچه‌ها دور هم منهم دلم هوس اونجا رو كرد و خواستم پيش‌شون باشم. ميدونم بهشون خيلی خوش ميگذره. ازم پرسيدند: كی ميايی و منهم خنديدم و با شوخی گفتم، خدا بخواد تا يكماه و چند روز ديگه اونجام. پريروز رفتم و بليطم رو گرفتم! قرار شد اينبار وقتی رسيدم، پاسپورتم رو بگيرند و بذارند توی گاو‌صندوق تا دوباره جفتك نندازم! دوست هم دوست‌های قديم ولی خب اينها هم كه قديمی هستند. يه رفاقت 16-17 ساله رو ديگه ميشه قديمی اطلاق كرد. اگه سير ترشی هفت ساله كه مرهم خيلی از دردها هم هست بودش تا حالا دو بار جا افتاده بود، پس شايد اينجور كه اينها ميگن بهتر باشه و مدارك رو بذارند توی گاو‌صندوق اوضاع و احوال ما بهتر بشه!

الان صبح شنبه است و اينجايی كه الان من وايستادم يه پنجره داره از سقف اتاق تا دَم كمرم. فكر كنم يك‌و‌نيم متری ميشه. شيشه‌های بزرگ و توی اين اتاق‌های تنگ و تاريك، همچين پنجره‌هايی ميتونه غنيمتی باشه برای اينكه وقتی از اين دَم و دستگاه و ميز و كامپيوتر و محيط يكنواخت، خسته شدی بيايی وايستی كنار پنجره و بيرون رو نگاه كنی و فكر و انديشه‌ات رو بال و پر بدی و بذاری پرواز كنه به اون دور دورا و روح و روانت يه نفسی بخوره. به خيلی دورتر از اينجا. به 7500 مايل و بعبارتی 000/12 كيلومتر اونورتر. جايی كه شايد يه سری آدم منتظرت‌ هستند. خوبی اين پنجره و فكر و خيال اينه كه ميتونی توی كسری از ثانيه بری و دوازده هزار كيلومتر اونورتر خودت رو ببينی. توی دالاس، سن‌حوزه، سانفراسيسكو، اورنج كانتی، فينيكس، نيويورك، واشنگتن، لس‌آنجلس، تورنتو، لندن، پاريس، فرانكفورت، ميلان و اونور دنيا. اون سر دنيا. همونجايی كه ساعتش، تقويمش، روزها و شبهاش، ماشين‌ها، مغازه‌ها، رستورانها و كافی‌شاپ‌ها و معيارها و استانداردها و آدمها و خلاصه خيلی چيزهای ديگه‌اش با اينجا تفاوت داره. تفاوتی دقيقاً به همون اندازه‌ روز و شبی كه هيچ وقتی قرار نيست بهم برسند. اينجا روزه اونجا شب. اينجا شبه اونجا روز!

۳۷ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
mahsa

با تو زندانم ! با تو آزادم ! با تو قفسم ! با تو انبوهي از تضادم ! سرخ و سبز ، صورتي و آبي ... زمزمه مي كنم هر لحظه هرز ، ترا ... بيهوده از بهشت سخن مي رانيم ... تنها يك روز پريدن به آنطرف ديوار بهشت موعود است ... پرواز كن قناري و نترس ... آسمان براي تو بي انتهاست


..

همین الان کشف کردم: یکی از معایب تنها زندگی کردن اینه که وقتی مو می ره تو چشم آدم کسی نیست فوت کنه!... آقا این پست شما شدیدا بوی صبح شنبه را میدهد که تکلیف آدم روشن نیست که خلاصه از شروع هفته خوشحال است یا نه!

با صدهزار مردم تنهایی
بی صدهزار مردم تنهایی...

فتانه

اينجا روزه اونجا شب كه هيچي. اينجا تابستونه اونجا زمستون. اين ديگه قوز بالا قوزه :))

ما كه گيج شديم. ميري اونجا دلت واسه اينجا تنگ ميشه و هوم سيك ميشي. برميگردي اينجا دلت واسه اونجا تنگ ميشه!

azar

كيوان نازنين ... وقتي امريكا بودي نوشته هايت پر بود از شور و هيجان و برو بيا و زندگي . ولي بعد از برگشتن و رفع نوستالجي بيشتر وقتها يا بي حوصله اي و يا تنها و تعطيلات طولاني و عزا گرفتن در مقابل ميهماناني كه بايد بدن دلخواه با انها خوش و بش كني و وقتي كه هميشه اضافيست و فكر و خيال ... در حاليكه بلافاصله كار سابقت رو بدست اوردي و دوستان زيادي هم انجا داشتي .. ميخواستم علت اين ملال و ان هيجان را بدانم . من 28 سال است ايران نيامده ام . ايا اگر بيايم منهم دچار سرگشتگي ههاي تو ميشوم ؟
***********************************************
k1: والله آذر خانم انسان موجود پيچيده‌ايی هست و هيچ استانداردی برای برخوردهای مشابه وجود نداره بنابراين اصلاً و ابداً نميتونم بگم شما بعد از 28! سال برگردين ايران دچار چه كنش و واكنش‌هايی خواهيد شد. 28 سال .... حالا چرا با اين سرعت قراره برگردين؟!

نرو آقاجان، نرو، من نمی گویم که خیلی حالیم است و از همه جیک و پوک شما سر در می آورم، اصلا، اما نرو، جنس شما جنس آنجا نیست، اگر این بار هم بروی و زبانم لال، نشود و نتوانی و...خیلی سخت می شودها، همین حالا بنشین کلاهت را قاضی کن ببین آنجا، تنها (نه با دوستان و رفقا که چند صباحی هستند و بعد نخود نخود هرکه رود خانه خود می شوند) دوام می آوری یا نه، سخت می شود، خیلی سخت اگر بروی و...

خود آزاری داری به خدا. اعصابم رو خرد می کنین. تو این جا و اون دوستم هم آمریکا...

اینقدر کلاس داره زنگ بزنی اونور آب بعد بلند بلند بگیم اوهووووووی اونجا روزه یا شب ! ما که نمیدونیم کنجکاویم بدونیم .

من با آروین موافقم!

منم فکر میکنم حق با آروین باشه. اونجا که بودی نوشته هات خیلی تلخ بود(البته غیر از روزهای اول) انگار یه نفر دیگه داشت به جای کیوان مینوشت!
***********************************************
k1: كاشكی آدمها ميتونستند فقط جاهايی كه بايد اظهار نظر كنند نظرشون رو می‌گفتند. اونهم كسانيكه هر دو كشور و شرايط و امكانات و سختی و راحت‌ها رو تجربه كرده بودند. كاش .....

می گم کیوان خوب موقعی داری می ری ها چون دیگه مذاکره هم بلامانع اعلام شده. الان تو می تونی با یه تیر دو تا نشون بزنی. یعنی بری و به عنوان سفیر صلح و دوستی اونجا یه سری مذاکراتی رو با دبلیو سی بوش و اون خانم خوشگله، اسمش چی بود؟ آها! خانم رایس، بله با خانم رایس انجام بدی بلکه دیگه حمله نکنن.

ببخشید که نظرم رو نوشتم!!! شاید واقعا شیرین مینوشتی و من متوجه نبودم!!! کاش آدمها یاد میگرفتن به نظر دیگران کمی احترام بذارن! کاش...

هليا

دنبال آرامش برو.. هر جا كه هست مهم نيست..

محبوبه

بايداز يه جا دل بكني ديگه....اينجايي،دلت مي خواد اونجا باشي...اونجا ميري،دلت برا اينجا تنگ ميشه....نه اينطوري وضعيت حالت فرسايشي پيدا ميكنه،دل و بزن به دريا و انتخاب بكن!

مهرداد

بفرما كشكي كشكي دعوا شد !!! البته كاش...

زرِِي

واي............
زري خل و چل شد، اينجا چرا همچينه؟؟؟ هر چي زور مي زنم پست نمي شه

زري

زري غمگينه، واس همين بي وراجي اينجا سرك مي كشه و سه سوته مي زنه به چاك، اما فك نكني حواس آبجي زري به شوما نيست و حالتو بيل مي رم! نه جون زري، لاف نمي يام. واس همين طلبه شدم الان يه كلوم بگم داآش من، هر چند خودم بد پنچرم. لب و لوچه آويزون ، لخ و لخ مياي اينجا و اينطوري مي چكوني از كيبوردت ، بعد يهو كه يه حرفايي از ديگروني كه لابد خاطرتو مي خوان و واس كلومت دل نگرون مي شن - كه خود زري البت بهشون ميگه من درآوردي - اواز اي كاش و بايد ول مي دي لوطي؟ نه ديگه، اين پيچ رو ديگه بد پيچيدي با مرام، باس بدوني وقتي مي زني، قر داراش مي رقصن، پي اجازه شومام يه لنگ پا وا نميستن. و ته كلوم اينكه: تو را براي دربدري از رحم در آوردند/ پشت فكرهاي مو بلندت كسي نبود/هقيقت دروق بود/ لطفا غ را از سر كوه ق برداريد/ در ظير ديگري بگضاريد/ كه از اين بالا/ زندگي يعني/ همين حالا/ يعني/ بيهوده يعني عبث/ چه مي دانم آتش بص! / سو تفاهمي بزرگ بين دو احمق / كه الحق / اگر از حق نگذريم.................
بگذريم!

من برگشتم

يه باره ديگه هم كامنت گذاشتم كه بعد از 100 بار فرستادن send نشد. تا 10-12 روز ديگه باهات تماس مي گيرم بشينيم بحثش رو ببنديم كه بالاخره اينجا بهتره يا اونجا.

راستي تو فكر مي كني بالاخره اين بحث مهاجرت بسته مي شه؟
***********************************************
k1: به تعداد تموم آدمهای روی زمين نظر و عقيده در رابطه با مهاجرت هستش بنابراين اين بحث تا وقتی بشر روی زمين زندگی ميكنه بسته نميشه.
آقا ساسان آمريكايی خوشحال ميشم ببينمت. فعلاً تازه از راه رسيدی و خسته هستی پس دورهات رو بزن و خستگی در كن بعدش من در خدمتم.

بله خیلی چیزها بین این جا و اون جا تفاوت نداره. اما هیچ کدومش رو نمی شه از اون یکی بهتر دونست.

pink

زري مي خوامت !

حالا واقعا داري ميري؟ ماساژ چي شد؟ حموم نمره؟؟جواب پسر خاله مو چي بدم؟

آروین

والا ما آخرش هم نفهمیدیم که چه هیزم تری به شما فروخته بودیم که اینقدر با ما بد تا كرديد. انتقاد کردیم شاکی شدید، تعریف و تمجید کردیم همچنان سکوت کردید، دوستانه و خیرخواهانه اظهار نظر کردیم فرمودید : "كاشكی آدمها ميتونستند فقط جاهايی كه بايد اظهار نظر كنند نظرشون رو می‌گفتند". بنده البته بعد از این بالکل سکوت می کنم برای همیشه اما کاش شما یک سری به خودتان می زدید ببینید واقعا این ماجرای سرسنگین بودن شما با برخی خواننده های از همه جا بی خبرتان از کجا آب می خورد. چه رفتید و چه نرفتید امیدوارم همیشه شاد و موفق و آزاد باشید. خداحافظ برای همیشه.

ميترا

سلام
كيوان جان,مي دونم خيلي از اظهار نظر در اين مورد خوشتون نمياد!
اما آخه عزيز من ايران چي داره كه چه مي دونم برات سخته دل كندن ازش!
مي دونم من نه تو شرايط شما تو امريكا بودم و نه شرايطت تو ايران,اصلا هم با خوندن چهار تا نوشته ي شما نمي تونم و نبايد قضاوت كنم و نظر بدم!
اما واقعا ايران تو اين شرايط جز خفقان و سانسور چي داره؟!
در من كه ديگه هيچ حس وطن دوستي نمونده,با تمام وجودم حس مي كنم ايران تموم شده!من نمي فهمم ايرانيا كجا از اينجا غريب ترن؟!آخه كدوم مثلا نماينده ي ما از جنس خودمونه!
ايران جز براي اونا كه منافعشون از جمهوري اسلاميه يه جهنم بيشتر نيست,گيريم كه شايد زماني بهشت بوده يا آدماش تو همين جهنم برا خودشون خاطره ها ي بهشتي ساختن........
اينا يه مشت بديهيات بود شايدم يه درد دل.........
عزيزم برو جايي كه فردا پس فردا بچه ت بتونه به عكساي قشنگ و تاريخ ايران از دور!افتخار كنه و از دنيام عقب نمونه!
همين........

meli

http://aalam.persianblog.com/
پست29ارديبهشت در زمينه چند پست قبلی شماست

يه سوال. ما اين همه به تو سر ميزنيم تو هم وبلاگي ما ها رو ميخوني؟ يه پست در مورد متوليدن بين 50 تا 60 نوشتم. اگه تونستي بخون و ببين..

مهسا

اون مهسا این مهسا نبود کامنت گذاشته بود اشتباه نکنی. منم به قول خودت یونیکم اما واقعا تو اصطلاحا دو هوا شدی میری اونجا یاد اینجایی ، میای اینجا یاد اونجا ... خدا آخر عاقبت این کیوان ما رو بخیر کنه

داش كيوون . هر كي ندونه من كه مي دونم چه خبره . آقا دل بكن و برو
برخوردهاي دوگانه رو كه ديدي . جلوي روت به به و چه چه و پشت سرت ...
اينجا رو ولش كن . من مي دونم براي رفع خستگي تو اتاقت ( در محل كار ) از همون پنجره قدي دو متري چه منظره اي رو مي بيني و چه بوهايي رو حس مي كني؟!!!
تو دالاس هم همينجوره ؟!!!
برو بي خيال اينجا و اينجائيها ...

فتانه

د بـيــا.. از اين زري خانوم خوشم اومده. كار ندم دسته خودم؟ :)))

اقا نبينم ينگه دنيا سيك شده عزيزم ..من بازهم از اين كه تو رو با يكي ديگه اشتباه گرفتم و سير فحشت كردم خيلي عذر مي خوام :))

علي

من يك برادر دارم كه سال پيش 3 بار رفت انگليس و برگشت
هر بار كه ميرفت بعد از دو روز پشيمون ميشد و ميگفت كه من نميتونم اينجا زندگي كنم
هر دفعه هم كه برگشت ميگفت آخه اينجا هم شد جاي زندگي ؟
خلاصه بار سوم ديگه گفت بسه
من نميتونم اونجا زندگي كنم
خلاصه تو رو نميدونم
ولي كسي كه دلش براي قدم زدن تو پياده روهاي وليعصر و شنيدن صداي قارقار كلاغهاي شمرون تنگ ميشه شايد مثل برادر من باشه

محبوبه

اااااي روزگارررر!!!!اينه رسمش؟!

لیلا

هر سه تا لینک جدید امروز بسیار خواندنی بود . تنک یو !

تورنتو...اونتوريو...من هر وقت ميخوام زنگ بزنم سه ساعت و نيم به اين زمان اضافه ميكنم و بعد برعكسشو در نظر ميگيرم (يعني اگه اينجا روزه اونجا شبه و برعكس)...نميدونم چرا اومدي...ولي اگه فكر ميكني ميموني ديگه نبايد به رفتن فكر كني...و اگر رفتني هستي ديگه نبايد ريشه هاتو اينجا محكم كني...
دو هوا شدن بدجوري آدمو اذيت ميكنه...بدجور...

yalda

migam rastia,inja vaghean khube age delet arum bgire.

نسترن

مطلبتون رو ده باره خوندم و یه چیزی ته دلم لرزید، خیلی خوبه که باز هم تصمیم به مهاجرت گرفتید،اگه یه روز بازم خواستید بر گردید" ایران"، هیچ وقت به این فکر نکنید که بقیه می گن: ای بابا این که تکلیفش با خودش هم مشخص نیست. میشه هزار بار رفت و اومد و باز شروع کرد. هر بار از اون در شیشه ای فرودگاه رد شدن و نگاه های آدم ها رو پشت سر جا گذاشتن و هر بار از همه امکانات، آرامش و پیشرفت در سرزمین جدید دل کندن و بر گشتن آدم رو بزرگ بزرگ و بزرگ تر میکنه .بالاخره یه روزی می رسه که اون آدم بزرگ ، ریشه هاش قوی تر می شن و اون رو یک جا نگه می دارن!

shirin

ageh joze gorohe bi rishei az haman datehi keh mitra migeh ,oon var ab beheshteh,va hamon tor keh mitra khanoom migeh mitooni poz ham bedi,mageh nashnidi" laaf dar ghorbat o gooz dar mesgar khaneh" ama ageh oon keivani hasti keh be ma toi in doniai majazi shenasoondi man ba "ali" movafegham ,adami keh delesh barai rabana o ghol ghole samavare madarbozorg tang misheh, shayad bereh ,shayad ham tahte sharaiet khase khodet majbor beshi oonja bemooni vali digeh adam sar zendeh sabegh keh bahneh hai koochek khoshbakhti ro khoob mibineh nakhahi bood

ارسال نظر