پنجشنبه، ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۶

:: امروز ساعت پنج صبح خيلی با خودم كلنجار رفتم تا تونستم همزمان بر نفس امّاره و شيطون و آق‌دايی غلبه كنم و از توی رختخواب بيام بيرون. پنج‌شنبه‌ها شركت تعطيل هستش و اگه بيايی سر كار اضافه‌كار محسوب ميشه. پنج صبح باشه، پنجره‌ها باز باشه، هوای مطبوع ارديبهشت باشه و نسيم بخوره به سر و صورتت و كِز كرده باشی و خزيده باشی زير پتو و شب قبلش هم دير خوابيده باشی و ... خب بايد خيلی همّت داشته باشی كه بتونی بر اين اين اينرسی رخوت غلبه كنی و اون موقع صبح از خونه بزنی بيرون. همون موقع و توی رختخواب داشتم فكر می‌كردم اگر برم سر كار چی ميشه و اگه نرم بايد بمونم توی خونه و تا عصر چه كنم و وقتی تعداد ساعت اضافه‌كاری رو ضربدر نرخ و قيمت هر ساعت كردم، ديدم پاشم و آق‌دايی رو هم بكشم صرفش بيشتر از اينه كه بمونم توی خونه. اصولاً من اراده و همتم توی يه سری كارها خيلی خوبه فقط اين خوندن زبان انگليسی برام شده آئينه دق و نميدونم چرا نميتونم از پسش بربيام وگرنه تا اينجا هر كس و هر چيزی رو كه اراده كردم تونستم بزنمش زمين! ولی اين يكی من رو از رو برده و انگاری قصد بيرون كشيدن هم نداره!

:: چُُس مثقال بارونه دو سه دقيقه‌ايی كه هرزگاهی رخ می‌نمايد باعث شده هوای تهرون بهتر از روزهای قبل باشه كه خب اين به مثابه آرامش قبل از طوفان هستش و بايد منتظر روزهای داغ تهرون باشيم. پريروزها حس‌های پروانه‌ايم گل كرد و تصميم گرفتم از چهارراه پارك‌وی تا پارك ملت پياده‌روی كنم. همون سر چهارراه پارك‌وی در حاليكه گوگوش تازه داشت دو پنجره رو ميخوند، شارژ MP3 تموم شد و ريد توی احوالاتم. مجبور شدم به بوق و سر و صدای خلق‌الله گوش كنم. در حاليكه ادامه دو پنجره اينبار با صدای كيوان اجرا ميشد، دو دقيقه بعد چنان باد و طوفانی شد كه انگاری سونامی شده و كم مونده بود عينهو فرش حضرت سليمان راهی بغداد بشيم. خلاصه كه روزها، روزهای خوش آب و هوايی هستش و اگه ميشد توی اين ارديبهشتی يه نوك پا شيراز بريم قطعاً خيلی خوش می‌گذشت. اون موقع كه دانشجو بودم برای مسابقات قهرمانی كشور ده روز شيراز بودم ولی باور می‌كنيد حال و حوصله گشت‌ و گذار نداشتم و هيچ كدوم از آثار باستانی شيراز رو نرفتم ببينم؟! من از همون اول هم بچه مثبت بودم. در حاليكه همه بچه‌های تهرون شيراز رو بهم ريخته بودند و پی دخترهای خوشگل شهر می‌‌گشتند من فقط می‌رفتم مسابقه ميدادم و بعدش هم چون توی باغ عفيف‌آباد اقامت داشتيم عينهو پادشاهان دوره زنديه فقط به گشت و گذار در باغ و خوردن و خوابيدن می‌پرداختم. الان ده پونزده ساله كه داغ اون تخت جمشيد به دلم مونده و ديگه هم فرصت نشده به شيراز برم.

:: يه روز در ميون تصميم می‌گيرم بزنم به سيم آخر و برم موهام رو مثل همه اين سالها، كوتاه كوتاه كنم ولی خب دلم نمياد و به اميد اينكه وقتی بلند بشه ( منظورم موهام بود! ) خوب ميشه فعلاً دارم با اين برزخ كنار ميام. الان عينهو درخت نارون شدم! سر و كله‌ام ديدن داره. آرايشگره هم كه هشت ماهه ميگه اين يه دوره برزخ داره و بايد بگذره و من از اين می ترسم كه اين دوره برزخ موهام متصل بشه به دوره برزخ خودم توی اون دنيا! موها بلند شده، با ژل نمی‌خوابه، می‌شكنه خلاصه كه عينهو ديو شدم. اون موقع كه موهام نيم سانت بود فر می‌خورد و عينهو گوسفند ميشدم حالا چه برسه به اينكه 10-15 سانتی شده و با هيچ وسيله‌ايی هم قابل مهار نيست. اين رو گفتم كه اگر اين روزها كسی رو ديدم زياد جا نخوره و فكر نكنه از امين‌آباد فرار كردم. خودم حاليم هست قيافم خيلی تخمی شده ولی گذاشتم بلند بشه تا ببينم آخر و عاقبتش چی ميشه!

:: به لطف دوست عزيزی منهم به آهنگ‌های محسن نامجو دسترسی پيدا كردم. چند روزه كار و زندگيم رو گذاشتم كنار و دارم نامجو گوش ميدم ولی از اين 15 تا آهنگ فقط از سه تاش خوش اومده. ترنج، جبر جغرافيايی و عقايد نئو‌كانتی. البته نامجو چند تا آلبوم داره و شايد اونها رو گوش بدم بيشتر از آهنگهاش خوشم بياد ولی تا الان اون چيزی كه توی ذهنم بود و در رابطه‌اش خونده بودم نبوده ولی خب به ضرب و زور هی دارم به آهنگها و شعرهاش گوش ميدم شايد كه بيش از اين ازش خوشم بياد.

:: دلم هوس يه مشت و مال درست و حسابی كرده ولی خب نميدونم دوست دارم بخوابم و يكی مشت و مالم ( يا همون لفظ با كلاسش ماساژم ) بده و يا يكی ديگه دراز به دراز بخوابه و من ماساژش بدم! حكايت تركه با دوست دخترشه كه دوست دخترش ميگه، تو مال من رو بخور من هم مال تو رو. تركه ميگه خب اين چه كاريه هر كسی مال خودش رو بخوره! اينجوی گـُه‌ گيجه گرفتن هم بد درديه. ديدی بعضی وقتها دلت يه چيزی ميخواد ولی نميدونی چيه، الان هم در رابطه با ماساژ منهم همينجوری شدم. خلاصه فقط اين رو ميدونم كه دوست دارم يه كاری كنم كه توش ماساژ نقش اصلی رو داشته باشه، فقط اميدوارم همه چيز ختم به خير بشه!

۲۰ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
پرستو

یعنی در مورد شیراز واقعا کم لطفی کردی! من عاشق اینم که تو خیابون که راه میرم صدای آدما رو بشنوم و سر و صدای خیابون اینجوری احساس زنده بودن می کنم. راستی راستی شما میخواهید موهایتان را بلند کنید؟؟ دست شما درد نکنه یه دفه یه بلوز دامن هم بخر دیگه... مردم مردهای قدیم........والللا
***********************************************
k1: والله ميخوام بلندش كنم ولی نه اونجوری كه نياز به بلوز دامن داشته باشه. آخه من اينقدر موهام هميشه كوتاه بوده هميشه حسرت موهای بلند رو خوردم ميخوام يه كمی بلندتر از معمول كنم ببينم چه حالی ‌ميده!

انقد اين حس عشقوانه رو دوس دارم كه بين پارك وي تا پارك ملت شكوفا ميشه...بعد آدم چشاشو مي بنده تو اين هوا و راه ميره...بعدم يهو مي افته توي اون چالهه كه بخاطر تعمير پياده روي نزديك پارك وي كندن!!!

ماساژيدم-ماساژيدي - ماساژيد
ماساژيديم-ماساژيديد - ماساژيدند!!!
***********************************************
k1: تو هم اينكاره‌ای؟!

والا اینطور که شما از ماساژ نوشتی بعید میدونم ختم به خیر شه!!!!
دلت اومد نری تخت جمشید؟؟ بی احساس!
***********************************************
k1: اون موقع هنوز تخت جمشيد رو نساخته بودند!

دروغگو!!! ساخته بودن!!! اما داروي ضد تنبلي رو نساخته بودن!!! ها ها. ديدي چقدر تاريخم خوبه؟!
***********************************************
k1: بچه‌ها يه دست برای ستاره بزنيد!

سلام آقاي از پشت يك سوم ؛ شما اگه همينطور با نفس اماره تون مبارزه كنيد !! بلند كردن مو و اين هوس يه مشت و مال حسابي چه دادن و چه گرفتنش / براتون مشكلي پيش نميآره .فقط بايد حواستون جمع باشه كه يه لحظه هم از نفس اماره غافل نشيد!!
***********************************************
k1: فعلاً كه دارم تموم سعی‌م رو ميكنم كه ازش غافل نشم!

آنا خوبی؟ برگشتی؟؟؟؟ دلم واست تنگ شده بود.
البته ببخشيد آقا كيوان! از كامنت دونيتون استفاده شخصي كرديم!

اوه آنا تازه فهمیدم چرا بیخیال شری جون شدی!!! زدی تو کار کیوان!! آخه این زن داره بچه جون!! حیف آدم زندگیش رو رو زندگی یکی دیگه بسازه!!! نگو نگفتی!!
امضا: مامان بزرگ ستاره!!!
***********************************************
k1: ميخواهی من يوزرنيم، پَست ورد اينجا رو بدم بجای كامنتها بری و توی صفحه اصلی بنويسی؟! تعارف نكن ها!

ببخشيد آقاي از پشت يك سوم لازم شد كه جواب ستاره خانم رو اينجا بدم .
اوووه ستاره جون كي گفته من بيخيال شري شدم ؟ به قول شاعر دست از طلب ندارم تا كام من برآيد يا جان رسد به جانان يا جان زلب درآيد.يعني تا مرگ ما را از هم جدا كند .
در مورد آقاي از پشت يك سوم هم هنوز پيشنهادي بهشون ندادم صبر كن هروقت اين اتفاق افتاد بيا بهم ياد آوري كن كه ايشون عذر موجه دارن.

قورباغه را قورت بده!

من بميرم مي شه يك عكس از خودت بندازي بفرستي من ببينم موهات رو؟
انقدر اول صبحي خنديدم ملت فكر كردن ديوونه ام!
***********************************************
k1: مریم یادته همیشه موهام کوتاه کوتاه بود انگاری سرباز بودم ولی الان عینهو دراکو شدم فعلاً من رو نبینی خیلی بهتره چون فطعا میترسی بذار با همون ذهنیتی که از کیوان داری زندگی کنی!

لیلا

این روزا محسن نامجو تو بورسه ! با سبک عجیب غریب مخصوص به خودش خیلی سرو صدا بپا کرده . راجع به ابعاد هنری و تخصصی داستان اهل فن باید اظهار نظر کنند که ظاهرا نظرات اون ها هم در مورد این اقا با هم متفاوته . بعنوان یه مخاطب عام نتونستم ارتباط حسی لذت بخشی با کارهاش برقرار کنم . وقتی ادم می بینه همه دارن ازش تعریف میکنن ناخوداگاه دچار این توهم میشه که : خب لابد من خیلی از مرحله پرتم !!! در مورد شیراز هم صرفنظر از تخت جمشید که ندیدنش برابره با باخت نیمی از عمر (!) : عفیف اباد هم الان واسه خودش نسبت به چند سال قبل بهشتی شده لبریز از مساکن مدرن و چشم نواز و مراکز خرید گوگولی که پریرویان در حال تردد هوش از سر هر رهگذری می برن :دی
***********************************************
k1: والله منهم در رابطه با پری رویان فقط حرفش رو میزنم شما مطمئن باشید اونهایی که زیاد حرف میزنند مرد عمل نیستند!

حالا بدبختیه ديگه موی بلند اینه که دلت هم نمیاد کوتاهش کنی!
در مورد ماساژ هم همه جوره درخدمتيم آخه تو تايلند دوره ديدم!:دي
***********************************************
k1: واقعاً که اگر دوره دیده باشی من حاضرم این ریسک رو کنم و باهات یه حموم نمره بیام!

لیلا

ببخشید حمل بر بی جنبه بودن من نشه اما الان که دیدم دوستان از وبلاگ شما استفاده شخصی کردن ! اگه اشکال نداره می خوام یه پیام به بلاگر عزیزم بدم که اتفاقا اون هم تازه از شیراز برگشته ومی دونم وبلاگ شما رو می خونه احتمال میدم کامنتای اینجا روهم بخونه . حداقل امیدوارم اینطور باشه : مرجانه عزیزم با همه ای اس پی ها ی دیال اپ و با ADSL هم برام فیلتری. من با پراکسی می خونمت اما متاسفانه هیچ جوری کامنتدونیت واسم باز نمیشه و به هیچ صراطی مستقیم نیست . در مورد سایر وبلاگای فیلتر شده این مشکل رو ندارم . حدس می زنم این مشکل مربوط به وبلاگای بلاگ اسکای باشه . همیشه می خونمت و بیشتر از همیشه عاشق نوشته هاتم . اگه ادرست عوض شد یه خبری بهم بده . هر چند همانطور که گفتم فقط با کامنتدونیت مشکل دارم . ایمیل ادرس جدیدت روهم ندارم .
پی نوشت : صاحب خانه محترم باز هم شرمنده . اگه به هر دلیلی ممکنه این کامنت براتون مشکلی ایجاد کنه رفرش نکنید . ممنون .

Marjaneh

سلام كيوان دلم برات تنگ شده بود ...براي اين مدلي نوشتنت مثه قديم نديما ...راجع به شيراز هم جاتون خالي واقعا" ارديبهشتش ديدنيه حتما" برين ...موهات هم مباركه كاش يه عكسي ازت مي ديديم ...ليلا جونم ممنون از لطفت واقعا" نمي دونم چي بگم خوش به حال كيوان كه شما مي تونين نظر بذارين براش ...البته برات يه پست :)) نوشتم ! بيا بخون

انقدر خودت از قيافه ت خوب تعريف كردي كه قطعاَ اگه كسي ببينتت ديگه پس مي افته! اميدوارم به قول خودت به خير بگذره!

لیلا

من واقعا شرمنده هستم اما قول میدم این اخرین باری باشه که از کامنتدونی شما استفاده ابزاری می کنم .
مرجانه ممنون از پست خوشگلت اشکم دراومد ! اما چون احتمال زیاد میدم اون ادرس مشکلی داشته باشه (چون هیچ ایمیلی ازت نداشتم حتی یه دونه )مجبورم یک بار دیگه اینجا بنویسم . عزیزم کامنتدونی تو ایرادی نداره . مشکل اینه که در این خراب شده ای ! که من زندگی می کنم وبلاگت فیلتره . می دونم که خوشبختانه تهران فیلتر نیستی . وقتی هم با پراکسی میام فقط در مورد کامنتدونیت جواب نمیده . یعنی اصلا باز نمیشه . حتی عکس های سفر شیرازت رو هم دیدم :پی اما ........ بگذریم خیلی باهات حرف دارم اما می دونم دیگه پررویی میشه بیشتر از این از کامنتدونی کیوان سو استفاده کنم ! یه ایمیل مفصل هم الان به اون ادرس دادم اما احتمالا در رپلای ایمیل ها ایمیل ادرست مشکل داره . بهرحال خانم همیشه در وبلاگت پلاس !!! هستم گاهی روزی چند بار . خوندنش رو که دیگه ف ی ل ت ری ن گ لعنتی نمی تونه ازم بگیره . :-*
صاحب خانه عزیز باز هم ممنون . همونطور که قول دادم دیگه بار اخر بود از لطف شما سواستفاده کردم .

سلام. ميشه منم بيام حموم باهات؟ مشت و مال هم بلدم. پسر خالمه رو هم بگم بياد؟ اشكالي كه نداره كه؟ها؟
البته چون اون يكي پسر خالم هم خيلي حساسه بهتره اونم بياد بعدا دلخور ميشه مجبورم خودم جبران كنم. اگه امكانش هست لطفا زود تر بگو چون بايد خبرشون كنم بلند شن بيان تهرون. (ممنون از لطفت. )

مهرداد

سلام كيوان جان ظاهرا"جديدا" شما نامه رسون شدي دستت درد نكنه اين نامه ما رو بگير به يكي برسون !!!

نهال

كيوان جان سلام . اگه يه ماساژور خوب پيدا كردي يه من هم آدرسشو بده . من خيلي گشتم خوبشو پيدا نكردم. يكي از دوستام رفته مالزي قول داده جاي منو خالي كنه بي معرفت .

ارسال نظر