شنبه، ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۶

پنج‌شنبه که نه ولی جمعه بدی بود. هر چقدر پنج‌شنبه‌ها رو دوست دارم و ازش خوشم میاد از جمعه‌ها متنفر که نه ولی خب اگه آدم برنامه‌ای نداشته باشه روزش عینهو یه چیز دراز و لَزج و بی‌قواره، کش میاد و به تموم دست و پای آدم میچسبه و تموم شدنی نیست. مهرداد رفته مسافرت و ۴-۵ روزه که ماشینش دست منه. بی‌معرفت، اون موقع که مزدا ۳۲۳ داشت، مسافرت نمی‌رفت و یا اگر هم میرفت ماشینش رو شیش قفله میکرد و میذاشت توی پارکینگ ولی حالا که دوباره فقیر و مفلس شده و یه پراید زپرتی و فکستنی داره ما باید جور ماشینش رو هم بکشیم! دیشب قرار بود از اردبیل برگرده و منهم بخاطر اینکه لوطی‌گری کنم و معرفت بخرج بدم گفتم، میام فرودگاه دنبالت ولی خوشبختانه عصری تماس گرفت و گفت بعلّت مه شدید، تمام پروازها کنسل شده. ببینم اردبیل مگه فرودگاه هم داره؟!

عصر دیروز علی شلمبه زنگ زد و گفت پاشو بیا بریم نمایشگاه دیجیتال. از اونجایکه توی ایران رسم هست ماها به تموم نمایشگاه‌هایی که تخصص داريم و نداریم میریم و منم چون کار خاصی نداشتم و چند ماهی هم بود که یه شکم سیر ماشین سواری نکرده بودم، امرش رو اجابت کرده و به نمایشگاه دیجیتال واقع در خیابون حجاب رفتیم. عمده نمایشگاه مربوط به کارهای عکاسی بود. دوربین و فون و فلاش و آلبوم و چاپ و پرینتر و دستگاه‌های دیجیتال و البته چون داش علی، مغازه بزرگ عکاسی و آتلیه داره بنابراین آدم معروف و با خیلی‌ها آشنا بود و تا آخر نمایشگاه همش داشتیم سلام و علیک و احوالپرسی می‌کردیم. در مجموع نه نمایشگاه و نه حواشی نمایشگاه! هیچکدوم به درد نمیخورد. نمایشگاه هم نمایشگاه‌های قدیم، پُر از ماه و پری‌رو بود ولی توی این نمایشگاه هیچ نعمت دو پايی وجود نداشت. رپرتاژ آگهی! یه موقع اگه کار سنگین عکاسی و فیلمبرداری داشتین این داش علی ما یه پا اینکاره‌ست. برای سورپرایز کردن شما منهم حاضرم توی مراسم عقد و عروسی‌تون بصورت افتخاری حاضر بشم و اگه خواستین باهاتون عکس هم بندازم.

والله بخدا گاز و گوزی هم به ماشین ندادم ولی ظاهراً زرتش قمصور شده. همون روز اول هم به مهرداد گفتم، من از چیز امانت خوشم نمیاد و می‌ترسم ولی قبول نکرد. احتمالاً لوله بخاری ماشین در رفته و باید با مایو بشینم پشت فرمون! ماشینه اینجوری شده که توی رادیاتورش که باید آب داشته باشه خالیه ولی توی ماشین پر از آب میشه ولی خب خودمونیم دق و دلی این چند ماه بی‌ماشینی رو حسابی درآورده و از خجالت خودم دراومدم! خلاصه که این پراید زپرتی الان حکایت همون لنگه کفش کهنه در بیابونه. خدایا کرمت رو شکر که از کجا ما رو به کجا رسوندی که حالا باید دل‌مون رو به همین پرایدی که ضبط سی‌دی‌دار هم نداره خوش کنیم. پس از کلی تحقیق و تفحص توی خونه نوار " روح مقدس " که آهنگهای سرخپوستی داره و البته بصورت کاست هست پیدا کردم ولی بدبختانه الان چهار روزه نوار توی ضبط گیر کرده و درنمیاد. آلبوم روح مقدس خیلی قشنگه ولی نه اینکه از صبح ساعت ۵/۵ تا ۱۲ شب اونو گوش کنی. دهنم سرویس شد اینقدر عربده و داد و بیدادهای سرخپوستی گوش کردم. الان دقیقاً فکر میکنم صد و پنجاه سال پیشه و خودمو رو توی آریزونا و نیومکزیکو و بغل بوفالوی وحشی می‌بینم. یه پیچ‌گوشتی بردارم برم ببینم این نواره درمیاد یا کماکان باید به فریادهای شاهین سفید گوش کنم.

گفتم که بی‌جنبه شدم و با این ماشین دارم حالی میکنم. شنیدن روح مقدس، ساعت دوازده شب تک و تنها توی اتوبان همت همچین حالی میده که بیا و ببین. من امتحان کردم جواب میده. از هر مواد افیونی و آب شنگولی بیشتر حال میده. پا نداشتم وگرنه آخر هفته‌ رو می‌رفتم شمال. هر چند هنوز هم دیر نشده، اون پسره که هنوز اردبیل مونده کسی هست پا باشه با هم بریم شمال؟!

۱۵ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

خوب بابا مجبور كه نيستي همش گوش بدي...يك كم خاموش كن ...خودت براي خودت بخون...اينقدر فاز ميده!!! راستي شمال باروني شده اينقدر فاز ميده!!

حالا از چيز امانت خوشت نمياد، وضعيت اينه..اگه خوشت مي اومد چي ميشد؟؟!!!

فتانه

با اين قولي كه شما بابت عكس گرفتن دادين آدم هوس ميكنه چند بار عقد و عروسي بگيره. سر دوستتون زياد شلوغ نشه يوقت.
با ماشين بي ماشين اينجا يا شمال, خوش باشين
***********************************************
k1: مهم اينه آدم جا داشته باشه، ماشينش رو يه كاری می‌كنيم!

شما اينقدر ماشين دلتان مي خواست؟؟حيف كه فرصتتان كم است صاحب ماشين به زودي مي آيد،برای دفعۀ بعد اعلام کنید چندتا موسیقی بهتر پیشنهاد کنیم!
***********************************************
k1: خدا رو چه ديديد شايد حالا حالاها نياد!

امیر ارسلان

یکی دو تا دافی سوار می کردی حالشو می بردی.
***********************************************
k1: بابا ميگم ماشين پرايد بود. اصلاً فرض بر اين تو داف باشی، آيا سوار پرايد ميشی؟!

چه خوب! تا این فرصت طلایی رو از دست ندادم زودی برم مقدمات ازدواجم رو فراهم کنم. آقا تخفیفم می دن؟! در مورد روح سفید یه بار دیگه هم نوشته بودی. اون موقع که تازه خریده بودیش فکر کنم.
***********************************************
k1: شما عروسي كن منهم قول ميدم يه كاری كنم! البته اون روح مقدس هست معمولاً روح سفيد رو به ارواح ميگن!

d1این نمایشگاه دیجیتا ل تا کی هست و ایا مثل پارسال می شد رو دوربین هامون لنز ببندیم و چکشون کنیم ؟
2.من آخر هفته با جمعی از دوستان مرفه بی درد بورژوا دارم میر م کردستان به دست پژاک کشته شم ! و الا میومدم باهات شمال
***********************************************
k1: فكر ميكنم نمايشگاه ديروز روز آخرش بود. بعدش من چيزم رو نبرده بودم كه ببينم ميشه روش چيزی بنندم يا نه! ولی دلت نخواد لنـز داشت به اين كلفتی و درازی! ای مرفه بیدرد و بورژوا برو كه اميدوارم بهت خوش بگذره بعدش من بخوام برم شمال ترجيح ميدم با خواننده‌های ديگه‌ای برم! آره داداش!

چرا ترجیح میدی با کسه دیگه ای بری؟؟یعنی دلت نمی خواد با من بری؟؟؟؟...به د ر ک :)) راستی کیوان خان لینک مطلب من رو غلط دادی
***********************************************
k1: نه بابا كی بهتر از تو؟! اون چيزی كه من از تو ديدم حتماً باهات شمال هم ميرم. چشم لينكت رو هم درست مر‌كنم. ديگه چی؟!

با كمال ميل قبول ميكنم باهام بياي شمال ... ولي عروسي رو شرمنده .... آدم با طناب مفت كه خودشو دار نميزنه
***********************************************
k1: كاملاً مشخصه كه تو آدم با تجربه‌ای هستی.

اثرات عذاب وجدان ناشي از گند زدن امانت مردم كاملا مشهوده!

واي اگه واقعا قصد سفر داري شمال رو از دست نده. نميدوني چه بهشتي شده

اومدم بگم روی من یکی اصلآ حساب نکن، هیچ تو مود شمال نیستم.

بهرام

بعضی چیزا تو همت واقعا فاز میده، مثلا این که آهنگ جدید کامران و هومن گوش کنی، با یه دستت فرمونو بگیری، با دست دیگت که از پنجره بیرونه برقصی، در ضمن یه صد و چندتایی هم سرعت بری! راستی تو ماشینم تنها باشی!

آقا ما جمعه ميريم عباس آباد و نشتا رود...مياي؟
***********************************************
k1: نه آقا خوش بگذره من ميخوام برم سر تخت طاووس!

زری

داش کیوان، همچین یه جورایی خیلی مخلصیما ، نبینم خنس و پنسیت رو،شوما فقط لب تر کن اونوقت ما هر ماشینی ساز نفست و هوست بود واست راس و ریس میکنیم بزنی تو جاده و صفا، از اونای مکش مرگ مناش حتی جوون شوما ، و بعد ش دیگه د بیا! آخه شوهر آبجی کوچیکه تو کار ماشینه و مام که ته مرام و زمین خورده خلق الله، اما باس بگم واسه جنس جورش درست عینهو خودت لوطی ، نه هر عمله اکره ای. ختم کلوم اینکه اینجا خیلی باصفاست و هی چهار نعل خودمون رو میرسونیم اینجا . از قماش مجیز بگوهاش هم نیستیم و امشب خوش داشتیم بعد اینهمه وقت پرسه زدن تو اینجا ، دلو بزنیم به دریا و یه دهن وراجی کنیم، باس ببخشین این آش پر ملات مارو . الانم همچی بفهمی نفهمی این سرما خوردگی لامصب داره رگ و پی مارو می خشکونه و کله پا میشیم. باس برم انگاری... زمین خوردتیم، دست کم نگیر داش کیوون
***********************************************
k1: نوكرتم آبجی زری! تو تا حالا كجا بودی؟!

ارسال نظر