سه شنبه، ۲۱ فروردين ۱۳۸۶

رفيقی دارم آدم حسابی، معمولاً مطالب وبلاگ من رو ميخونه و خيلی وقتها در رابطه با مطالب نوشته شده و يا مسايل عمومی و خصوصی ديگه‌‌ای با هم گپی ميزنيم. ذهن خوب و پويايی داره و خب مثل هر آدمی توی يه سری مسايل مشكلاتی هم داره. به محيط وبلاگ و بخصوص نظراتی رو كه خواننده‌ها ميذارند علاقمند شده پس از چند بار صحبت و اظهار علاقمندی از طرف ايشون بهش پيشنهاد كردم اگه دوست داره در رابطه با موضوعی نظرات خواننده‌ها رو بدونه من حاضرم مطلبش رو بجای يكی از پُست‌های خودم بذارم و از خواننده‌ها هم خواهش كنم نظرات‌شون رو بنويسند تا به يه جمع‌بندی برسه. پُست امروز مربوط به آقای ( آفتاب ) يعنی همون رفيق آدم حسابی من هستش. مطلب خوبيه كه شايد اگه يه كم دقيق بهش نگاه كنيم ذهن‌مون رو به چالش بندازه. احتمال هم داره بعد از اين هرازگاهی از آفتاب اينجا چيزهايی ببنيم، البته نه چيز واقعی خودش رو! شايد اينجوری هم بد نباشه و اين وبلاگ از يكنواختی دربياد. بنابراين ممنون ميشم مطلب پايين رو بخونيد و حتماً نقطه نظرات خودتون رو بيان كنيد.


عيد رو يادتون هست؟ فرش‌های آويزون از بالكن‌ها و پشت‌بوم‌ها. صدای آی فرش می‌شوريم، شُرشُر آب يادته. ماشين لباسشويی هی آب می‌گيره، هی خشك می‌كنه راه ميوفته و مياد وسط آشپزخونه. در و ديوار كف‌زده رو هی با دستمال بساب ولی هنوز خوب پاك نشده و باز دوباره و دوباره. مغازه‌دارها كيف می‌كنند. هر چی پودر و مواد شوينده ميارند همه رو مردم می‌برند. خونه ريخت و پاشه، پرده‌ها كنده شده، شبها چراغ رو كه روشن ميكنی تا اون فيها خالدونت معلومه. همه چی تميز. بازار چشم‌چرونی دزدكی داغ داغه، نــه غلام؟!
غروب، كف خونه بدون فرش روی موزائيك يخ، بواسيرت ميزنه بيرون، به چی فكر ميكنی؟ به‌به چه بوی باحالی، بوی قرمه سبزی مياد، اين همه شست‌و‌شو، اينهمه كف و پودر و دستمال كثيف، رفته كله صبح توی صف، سبزی قرمه خريده. دو ساعت پاكش كرده، دستهاش سبز شده، هي اين بچه ميگه، مامان من جيش دارم، برو ديگه خودت، برو ميام ميشورمت.اَه.
حالا سبد رو بيار بريز توش، يه ساعت بايد بشوری، گِل نداشته باشه، كثيف باشه بايد تا صبح دم در توالت بخوابی، هی ديفنوسيلات. خب حالا بيا و با ساتور و چاقو، تق‌تق، قرچ‌قرچ خردش كن. خب حالا برو اون ماهيتابه گنده رو بيار و بريز توش جيز و جيز، سرخش كن، شد سه ساعت از صبح تا حالا مامان مامان، من گشنمه. آهای آهای ننه من گشنمه. پدر‌سگ می‌خواستی صبحونه بخوری الان چی بهت بدم. برو اون شير و كيك رو وردار كوفت كن. اَه.
حالا بيار بريز توی قابلمه، لوبيا بريز، آب بريز، گوشت بريز زياد شد، چه خبره اينطوری دو روزه بدبخت ميشيم دو تا تيكه بسه با نون بخورن. خب لباسشويی كارش تموم شد. اين همه ملافه رو ببره پشت‌بوم پهن كنه. مامان منم ميام بالا. نه خطرناكه، نميشه. منم ميام. ای پدر‌سگ دامنم رو انقدر نكش الان از تنم ميوفته. دم پايتتو بپوش بيا پدر سگ ای وای ظهر شد هيچ كاری نكردم. برم برنج درست كنم. به‌به چه قرمه سبزی شده، يا اه‌اه اين آب زيپو شد كه. حالا چه فرقی داره، باباش دراومده از صبح تا حالا، نـه غلام؟
آخ آخ شب شد .... سلام اومدی؟ اين بچه‌تو بگير بابام دراومد از صبح تا حالا واسه خودت توی اداره استراحت ميكنی بگيرش، پدر سگ رو. آخيش خوابيدند پدر سگها. يه نفسی بكشم. دستت رو بكش، اصلاً حوصله ندارم. خسته‌ و مرده‌ام. عجب حالی داری‌ها. ول‌كن بابا، حالش رو ندارم. اه ول‌كن ديگه. بذار برای شب جمعه، الان نه. اه عجب سريشی هستی‌ها. پس زودباش كارتو بكن حال ندارم. توی فكر كارهای فردا و شُمردن تيرهای سقف و بوی قرمه سبزی، برو اونور برم دستشويی كپه مرگمو بذارم، صبح يه خروار كار دارم.

اين زن همسايه رو ديدی. خونه‌اش برق ميزنه. مثل برف، لباسهای بچه‌ها رو ديدی سفيد و تميزه، غذا ميپزه انگشتاتو باهاش ميخوری، خياطيش رو ديدی، عاليه، شورت مامان‌دوز ميدوزه حال كنی. از هر انگشتش يه هنر می‌چكه. خب ديدی، اين وسط چی گم شد؟!
تا حالا ديدی يه مادر به دخترش شوهرداری ياد بده، نه اينها رو نميگم، اون رو ميگم. همون ديگه، همون كارها رو، آهان، آره بابا ... تلويزيون و راديو، آخ آخ نه گناه داره، عيبه. فيلم حروم و قبيحه، مرتيكه پُررو اين حرفها چيه ميزنی؟! توی مدرسه هم كه باباشو درميارند، مدرسه جای علم و تحصيله، نه جای اين حرفها، نـه غلام؟ بابا پس اين دختر و پسر بيچاره كجا بايد اين مسايل رو ياد بگيرند؟ چيكار بايد كنند؟ بابا ساقدوش هم كه ديگه ورافتاد. بابا چرا قرمه سبزی پختن رو ياد می‌ديد ولی بقيه چيزهايی كه حتی از اينكار هم مهتره رو ياد نميديد؟ عيبيه؟ مگه اين يكی از مهمترين اركان ازدواج نيست؟ مگه جزء نيازهای طبيعی آدميزاد نيست؟ حالا نگاه كن، يك دو سه سالی پس از ازدواج چی ميشه، خوبه خب فشار بالا بوده تازه داره چشمای پسره باز ميشه، خب يه دوست داره كه اونهم يه دوست داره ( ولی اين يكی دختره ) خب اين دوسته هم يه دوست داره ( خب معلومه اينهم دختره يا بوده و اينا و ديگه ) بيا می‌خواهيم يه قهوه بخوريم، كاری نداريم. نمی‌خواهيم كاری كنيم، نه بابا زشته، حالا بيا، خب بريم. اُه اُه عجب تيكه‌ای، موها مش كرده، توپ، مانتو كوتاه، آرايش خوش‌رنگ كه با لباسهاش سِت بود. بوی عطرش سرت رو گيج ميكنه، دستاش رو نشون نميده از بس ظرف شسته داغونه. برد زير ميز و دستكش دستش كرد از اون توريها كه آدم ميبينه يه جوريش ميشه. آره از اونا. ای بابا يه قهوه، شد يه قرار سينما، بعدش بريم خونه‌مون، بعدش بريم شمال و دوبی و ...، آره ديگه!
بابا زن خودش كه خوشگل‌تره، نه بابا چی ميگی با اون زير شلواری و جوراب سياه و بلندش با اون موهای كثيف و ژوليده پوليده از صبح تا شب فقط بلده در و ديوار بشوره، ايكبيری. بابا اين وسط چی گم شده؟! مقصر كيه كه به اين دختر و پسرها هيچی ياد نميده؟ زن و شوهر بچه دارند، بهم عادت كردند اينها ميشه اسباب استحكام زندگی، نـه غلام؟ ميگه بچه‌دار شيد، زندگی‌تون خوب ميشه. عجب دليل محكمی! اون بچه چه بچه‌ای ميشه، نه غلام؟

اين قرمه سبزی، اين ملافه چرا هی عشق رو هُل ميده بيرون، جاش رو تنگ ميكنه. ای بابا زن اولش حرف زدنش قشنگ بود، صداشم قشنگ بود، خودشم قشنگ بود. راستی خارجی‌ها هم اينطوريند؟! بابا چرا از رو فشار جنسی بايد ازدواج كنيم، ها چرا؟! نمی‌كنيم؟! خالی نبنديد چند درصد بخاطر تشكيل زندگی مشترك ازدواج می‌كنند؟! راستی نميشه ازدواج نكرد ولی با هم دوست بود و يا با هم زندگی كرد؟ عيبه؟! ببينم چه كار كنيم قرمه سبزی و ملافه، عشق رو هل نده بيرون؟ شده هووی عشق و ازدواج، نـه غلام؟ راستی هوو خوبه يا بد؟ دوستی با شخص ديگه خوبه يا بد؟! ای مردای پُررو از شما بپرسن معلومه ميگيد خوبه ديگه.اينم اولش خوبه دو روز ديگه ميشه مثل اولی آره يا نه؟ نه نميشه اگه گفتی چرا؟ خب اينجا كه ديگه قرمه سبزی و ملافه نيست، هست؟! ای بابا بلند شو صبح شده پاشو برو وسايل ترشی بگير، ترشی درست كنی، گوجه رُبی آورده داد ميزنه گوجه‌اش هم خوبه. همش تقصير اين مردای بی‌غيرت و هوسبازه، مرتيكه نامرد. من رو باش كه عمرم رو پای تو هدر دادم. هزار راه نرفته رو هی رفته، هی كف كرده... آفتاب

۳۴ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
very

من نمي دونم اگر با عشق و علاقه ي واقعي ازدواج كنيم باز هم اين اتفاق مي افته يا نه؟ فكر كنم فرق داشته باشه. اگر واقعا آدم طرفش را دوست داره و تحسين مي كنه از عشقبازي هم بايد طبعا لذت ببره. اما نمي دونم در اين مورد هم با هم زندگي كردن و كاستي هاي هم را ديدن، و به هم عادت كردن همه چيز را خراب مي كنه يا نه؟ ضمنا من بعيد مي دونم همه اين ها مربوط به بلد نبودن باشه...

پرستو

"توی فكر كارهای فردا و شُمردن تيرهای سقف و بوی قرمه سبزی، برو اونور برم دستشويی كپه مرگمو بذارم، صبح يه خروار كار دارم." این حالت گمونم برای تمام خانم های ایران اتفاق افتاده و ریشه اش هم برمی گرده به اونجا که برای همه خانمها حداقل در یه مقطعی از زندگی، صکص مثل پختن قرمه سبزی می مونه! یعنی یکی از وظایف روزمره،درست مثل وقتی که شما آقایون فقط میخواید حالشو ببرید و فرقی هم نمی کنه طرف کی باشه، شرایط چه جوری باشه، هیچ ربطی به بلد بودن یا نبودن نداره، مگه مادر پدر ها به پسرهاشون یاد میدن چه جوری رفتار کنه که دختر بی نوا ستون های سقف و نشمره!!! ببینید یه آدم باید چه قدر از شما لذت نبره که حواسش بره به سقف! البته منظورم طرفداری از جنس زن نیست کاملا معتقدم که هر 2 طرف در این زمینه مشکل دارن و این ربطی به آموزش نداره مشکل از اونجایی شروع میشه که ازدواج می کنیم چون باید ازدواج کنیم وگرنه لابد یه ایرادی داریم...

purity

با آموزش در اين مورد موافقم ... اما كمك آقاي آفتاب هم نميتونه بي تأثير باشه در غرق نشدن خانوم آفتاب توي بوي قرمه سبزي و ... آقاي آفتاب ميتونه غيرمستقيم به خانومش بگه كه دوست داره خانومش به خودش برسه ... ميتونه بهش تو كارهاي خونه كمك كنه ... با خود آگاهي آقاي آفتاب در مورد آموزش نديدن خانومها در اين مورد ، ميتونه نقش مهمي داشته باشه در فهماندن اهميت اين موضوع به خانومش

يادمه يه جا خوندم كه:" تاواني كه زن براي ازدواج مي ده رابطه جنسيه و تاواني كه مرد براي رابطه جنسي ميده ازدواجه! "
فكر كنم اگه حرفاي خودتو بنويسي بهتر باشه تا حرفاي آفتاب...بگو براي خودش وب درست كنه...به ذهن و قلم تو كار نداشته باشه!!!

از بس كه فكر مي كنيم اون كارا كاراي بديه و بعدش فكر مي كنيم كسي كه دوسش داريم خيلي مقدسه و نبايد وارد اين كثافت كاريا بكنيم. با يكي ازدواج مي كنيم كه ايراد نداشته باشه.
ايراد يعني خونواده و تحصيل و پول.
بعد كه مي ريم زير يه سقف تحمل مي كنيم و لذت هم نمي بريم. يعني فكر نمي كنيم بايد لذت ببريم.
پسرا كه آقا گرگن و هميشه حريص و عوضي. دخترام كه بره هستن و تحمل كنن و درد بكشن و صبح مي شه بالاخره و ديگه مي رسه آقا به جايي كه ديگه قوه نداره.
فكر مي كنيم و مي ترسيم از ازدواج با عشقمون. چون" قورمه سبزي كه بياد وسط..."
از بس كه مردها شدن گاو صندوق و پول در بيار و زن ها شدن خرج كن زحمات مرد. حالا ف-ا-ح-ش-ه كه شاخ و دم نداره. تو فرض كن اين تنها شغليه كه ثبتش مي كنن تو شناسنامه ت. با يه عنوان خوشگل همسر.
حالا اگه طرف رو دوست داشته باشي حتما هزار و يك مانع هست كه نبايد باهاش ازدواج كني. پس كوتاه مياي. ادم يه وقتا تسليم و مي شه و مي گه به درك. اموزش؟؟؟ به حرفا مي زني آقا. به چه درد مي خوره؟ مگه مادراي ما كه ماشالله شير به شير بچه مي زاييدن كسي چيزي يادشون داده بود؟ ماشالله بچه ها همه سالم و توپولي. اين سوسول بازيا ماله شماهاست. زمان ما ايدز نبود كه. اين مريضيا ماله اين دوره است. قديميا چيزيشون بود مگه؟ تازه وقتم زياد داشتن. مي شستن لب جوي و گذر عمر مي ديدن. بعدشم تازه "زان يار دلنوازم شكري ست با شكايت". الان كجاست يار دلنواز؟؟؟ سلام كه بكني فوري مارك شورتتم مي خواد بدونه. اگه مارك نداشته باشه كه به عليك نمي رسه.
(ببخشيد اين كامنت خيلي درهم شد و طولاني )

اول از همه به آفتاب عزیز تبریک میگم بابت اولین مطلبش که البته هم مفید بود و هم ساده
به نظرم آموزش قبل از ازدواج مطالق گفته شما تنها شستن و روفتن و پختن نیست.هر چند که امروز دیگه همین هم وجود نداره. جالبه حتی بعضی دخترها از بچه دار شدن بدشون میاد چه برسه به شیر دادن.دوستی داشتم که میگفت مگر من گاوم بچه شیر بدم!به طور کل طرز تفکر نه تنها درست نشده حتی همون روش سنتی هم از بین رفته.
برای خواهرم خواستگار اومده ولی به قدری این بچه بی دست و پا و سادس که نمیدونه چه برخوردی باید داشته باشه و اصلا چی بگه .حالا اینجاست که بگم دم بریده اگر اینقدر چشم گوش بسته هم باشه تو این زمونه کلاهت پس معرکس!
خوب تو این مملکت هم بیشتر همین قرمه سبزیه که نر و ماده مثل آهنربا جذب و دفع میکنه و نسبت به چاشنی اونه که روابط رو تفریف میکنه .

موفق باشی

رسول

سبك اين آقا اصلا با نوشته هاي شما جور در نمياد.يه وبلاگ براش بزنيدواسه خودش بنويسه.موضوع مهمي رو خواسته بگه اما داستان نويس خوبي نيست .تو 2-3خط 5بار پدرسگ گفتن!!!بهرحال بعنوان خواننده مستمروداراي حق آب وگل در اينجا ميگم ايشون برن سر خونه زندگي خودشون وقرمه سبزيشونو بخورن!!!دوست داشتين لينك بهش بدين.
اما قضيه:
نبود آموزش بدلايل نادرست اجتماعي ومحدوديتهاي موجود ونيز تنبلي ذاتي ايرانيها درعدم مطالعه وتمركز زياد بر دانسته وتجربيات شخصي وشفاهي كه عمدتا باورهاي غلط هستند به همراه سيل فيلمها و آثاري كه صرفا تجاري وسودجويانه آموزشها وباورهاي غلط ايجاد نموده وفقط به تحريك مخاطب ميپردازند باعث ميشه كه شكاف زيادي بين باورهاوبرداشتهاي قبل وبعداز ازدواج بوجود بياد.
وقتي هدف از ازدواج رهايي از تنهايي-فشار اطرافيان-حرفاي مردم ويا ميل جنسي باشه باعث دلسردي ودلزدگي سريع ميشه بعدشم كه به باور ايرانيها "لباس سفيد است وكفن سفيد" ونيز سوختن وساختن ويا بخاطر بچه ها موندن و...
به هر حال حكايت فرهنگ وسنتيه كه شديدا در برخورد وتطبيق با دنياي مدرن دچار مشكل وتضاد شده كه البته سكاندار مناسبي هم نداره.
بخوانيم وبكار ببنديم.

محبوبه

اين مسائلي كه گفته شد توي درست بودنش هيچ شكي نيست....اينكه يكي از مهمترين اركان 1 زندگي مشترك به دلايل مختلف كه تعداديشون اينجا بيان شد، با بي توجهي و بي مسئوليتي ازش ميگذريم وميذاريمش جزو اولويتهاي چندم و آخر،براي همه روشن و واضحه و فكر نكنم كسي بخواد ردش كنه(حالا نگيم همه اما درصد بالايي را شامل ميشه).نمي خوام اززنهادفاع كنم و بگم نه اينطورنيست،كه هست!...اماطرف دومي هم وجودداره.اگه همين بحث را ازديد يك خانوم هم بشكافيم حرفهايي ازهمين جنس اما به نوع ديگه شنيده ميشه (كه دوستان هم اشاره كردن)بهتره كه اونهارو هم بگيم...كه بسته به سليقه نويسنده شايد زمان د يگري باشه،شايد هم نباشه.
اما اينكه چرا بابا،مامان،مدرسه،دانشگاه و....ازاينكه بخوان آموزش و آگاهي به ما بدن فرار ميكنن،زياد به درد ما نمي خوره،بهتره كه از خودمون شروع كنيم ،از يه نسلي كه آگاهتره و حداقل ميپذيره كه فكرشو تصحيح كنه...اون قسمت از فرهنگش كه كامل نيستوكاملش كنه.راهشو بگيم...خط بديم...به همديگه كمك كنيم.اين به نظرم مفيدتره تا بحث صرف كردن.اما همين كه طرح شد ممنون،جرقه هميشه لازمه...اووووه چه نطق طولاني شد!!!تكرار نميشه (;

vajhan

اول تكليف يك دسته از آقايون رو روشن كنم كه اين مسئله به خودي خود براشون يك هدف مجرده؛ يعني فقط به يه چيز فكر ميكنن و فرقي هم براشون نميكنه خودشون در چه شرايط خانوادگي هستند اينها هر كاري ميكنن و مثل لينكي كه خودتون معرفي كردين در فكر بيوه و ميوه و ... هستند؛ اينا كه هيچ
اما در مورد آموزش. اول بايد ديد كه موضوع رو به چه عنوان ميخوايم آموزش بديم؟ يك اتفاق كه مجموعه منظم و مرتب از استپهايي است كه نقش بازي كردن در آنها ميتونه بهترين نتيجه رو در حفظ اركان خانواده داشته باشه؟ يا زمينه هاي مورد نياز براي رسيدن آگاهانه و داوطلبانه به آرامش و امنيت را معرفي كنيم؟ منظورم همون احساس علاقه همراه با قدرداني و احساس تعلق دو نفر بهمه چون در غير اينصورت فقط وظيفه است و اجبار و همون جمله شما. لازم نيست كسي توصيه هاي عملي به بچه اش بكنه بلكه بايد يادشون بده كه چطور طرف مقابل رو مثل يه دوست دوست داشته باشه؛ ازش قدرداني كنه؛ همراهيش كنه و حالات روحي مختلفش رو بشناسه و احترام بگذاره و بعد .... به نظر من يك بچه بايد روابط احساسي پدر مادرش مثل بوسيدن آنها را ببينه و حس كنه كه اگر اين اتفاق داره بين بابا و مامانش ميوفته بخاطر علاقه اونها به هم؛ قدردانيشون از زحمات همديگه و خوشحاليشون از بودن در كنار همه نه به اين دليل كه بابا ميخواد يا مامان مجبوره. به بچه هامون بايد شناختن و استفاده كردن از بهانه هاي كوچك زندگي براي دوست داشتن و دوست داشته شدن رو ياد بديم بقيش خودش حله

ساختارش كه ضعيف بود تقريبا. با محتوا هم كاملا مخالفم.

شيوا

اگه بخواهيم در رابطه با فرمايش آفتاب صحبت كنيم كه حرف زياده براي گفتن. قبلا خودت هم در اين رابطه نوشته بودي فقط يه خواهش:
ما چيكار كنيم كه فقط نوشته هاي خودت رو ببينيم؟ فكر نمي كني اگه آقاي آفتاب بره و براي خودش يه وبلاگ بزنه خيلي بهتر باشه. ما اگه مياييم اينجا مياييم كه نوشته هاي تو رو بخونيم بنابراين ضمن احترام به آفتاب اميدوارم ديگه طلوع نكنه!

نگار

متاسفم، ولی خیلی نوشته ضعیفیه. تو رو خدا دیگه نوشته کسی رو تو وبلاگت نگذار.امروز وقتی دیدم آپ کردی انتظار داشتم با یک نوشته خوب از خودت روبرو بشوم اما متاسفانه حالم گرفته شد.

يه چيزهايي رو نميشه تعليم داد ارتباط اشپزخونه با اتاق خواب رو نميشه توي راديو تلويزيون يا مدرسه درس داد . ما ايروني ها الگو بردارهاي خوبي هستيم مي خوام بگم چند نسل بايد تمرين كنه كه متعادل زندگي كنه و هيچ رابطه اي رو فداي رابطه ديگه نكنه تا اين بشه ملكه ذهن مردم . من ميگم ادمها بايد توي هر رابطه اي متعادل باشن چه رابطه جنسي باشه چه رابطه عاطفي چه رابطه شكمي ... توازن و تعادل برقرار كردنه كه احتياج به تمرين داره .

موجودی به نام زن!

1- اگر زنی مردی رو دوست داشته باشه و ازش دلگیر نباشه تقریبن تحت هر شرایطی از آمیزش لذت میبره و طبعن برای مرد هم دل÷ذیر میشه.
2- اگر زنی مجبور نباشه تمام بار خونه رو به دوش بکشه و همه کارهارا رو به تنهایی انجام نده مسلمن وقتی هم برای استراحت و به خود رسیدن و مطبوع بودن ÷یدا خواهد کرد!
3- آیا فقط لازمه که زن نیاز های جسمی -,بصری و معنوی مرد رو بر آورده کنه یا مرد هم باید به خودش زحمت شناخت نیاز های اولیه و ثانویه زن رو بده؟!
4-این آموزش باید دوطرفه باشه تا هردو زوج از زندگی در کنار هم لذت ببرند نه اینکه زن فقط وسیله تفریح ای باشه برای حظ بیشتر مرد از زندگی!

KK

نتيجه منطقي اين نوشته اين نيست كه چرا بعضي كارها به دخترها آموزش داده نميشه بلكه اينه كه چرا به پسر ها ياد داده نميشه كه اگر كمي به همسرانشون در كارها كمك كنن و يا خستگي و مشكلات اونها رو درك كنن ميتونن هر دو از زندگي بيشتر لذت ببرن. من همسرم رو خيلي دوست دارم ولي زماني كه خيلي خسته هستم حتي حوصله خودم رو هم ندارم چه برسه به يكي ديگه. اگر در اين زمان تقاضايي هم بشه دافعه ايجاد ميكنه چون اين حس ايجاد ميشه كه طرف چقدر خودخواهه. بنابراين به نظر من اون چيزي كه در رابطه با اين نوشته مهم هست آموزش مسائل جنسي نيست آموزش درك همديگر و شرايط روحي و جسمي دو طرفه. در اين شرايط حتي يك كمك كوچيك از طرف همسر كلي ايجاد محبت ميكنه. پس آقايون محترم اينقدر فكر نكنيد فقط انجام بعضي كارها!!! نشانه عشقه و چون اون خانم خسته اون كارها رو نتونسته به نحو احسن انجام بده پس عاشق نيست. اين شما هستيد كه چون در اون شرايط خستگي تقاضاي نامعقول داشتيد عاشق نيستيد.

نگاه

اگه چیز واقعی خود آفتاب رو میگذاشتی سریعترمشخص میشد که مشکلات آفتاب توی یه سری از مسائل ناشی از خود چیزشه؟ سعی کن دیگه این آفتاب رو آفتابیش نکنی ‚ پیش" آفتابه" بمونه بهتره . آخه میگن آفتاب خوردن ‚زیر آفتاب رفتن و آفتاب کردن .....خوبیت نداره
ضد آفتاب مبييييزنيم !

خوب من یه کم گیج زدم.زود جمع شد.آلان بحث سر اون زنست که بلد نیست و شوهرش داره میمیره از نیاز جنسی یا سر اینه که چرا ما قبل از ازدواج این کارو نمی کنیم؟
می دونی آدمها تو ایران دو دسته میشن.یا بهت که دختری میگن نکن یا میگن بکن.تازشم اوناییکه میگن بکن میگن یه وقت رو ندی مواظب باشی ها....حالا مراقب چی باشی و چه طوری خودت باید بفهمی شایدم دیر بفهمی.یه نگاهی به دورم میندازم.آلان جونهای همسن من یه کم بیشتر حدود 27 به بالا این تجربه رو دارن.قبل از ازدواج.پس این از نسل ما.ولی تو همین نسل ما هم هستن چشم و گوش بسته هایی که باید یاد بیگرن., بیشتر از اونهایی هستند که این تجربه رو دارن.اما کجا یاد بگیرن؟این میشه که شوهر میره و همه مردها بدوکثیف میشن و بهت به چشم کالا نگاه میکنن.پیرمردی هم که پای گورش واستاده میگه واستا این دید بزنم و حالش رو برم بعد برم تو گور.همه اینها رو هم ول کنیم چرا پسر ما نباید یه کم شعور تو سرش باشه که زنش رو درک کنه .کمک کنه.تا باهم وقتی هستن خوش باشن و شوهر به چیز دیگه فکرنکنه.و دختر یاد بگیره و بفهمه که چیزهای دیگه ای هم غیر از قورمه سبزی هست.باید قبول کنیم که نیاز جنسی طبیعی و خدادای و پایه زندگی.البته از راه درستش،به نظر من.!!.این مثلا نهایت خلاصه کردن بود.یه بحث به این بزرگی رو چطور میشه نظر داد و نوشت.

سلام
بنظرم مشكل آموزش همسرداري و ... نيست، منطقي نيست كه از انسانها انتظار داشته باشيم رفتار و خواستشان را مطابق خواست ديگران تغيير دهند.
مشكل خودخواهي آدمهاست. مردي كه هم قورمه سبزي ميخواد و هم ملافه تميز و هم زن خوشگل و باكلاس ديدش اشتباهه! بايد به آدمها ياد بدن كه خودخواه نباشن و براي خواست ديگران ارزش قائل بشن. مردم بايد ياد بگيرن كه همسرشون رو به ديد يك انسان نگاه كنند.
با بعضيها كه نوشته رو ضعيف مي دونستن مخالفم، شايد فقط كمي روي نقاط حساس دست گذاشت.

نثر این مطلب و نحوه بیان قضیه خیلی جذاب بود ولی موضوعش تکراری. اگه یه سرچ توی اینترنت بکنی توی همین وبلاگهای فارسی خیلی به این موضوع پرداختن که البته این نشون از اهمیت مطلب داره. چون گفته بودی نظر بدین دارم میگم وگر نه طرز نوشتن هر کی به خوش مربوطه ولی این "نه غلام" ها یه کم زیادی بی مزه بود. در هر حال براتون آرزوی موفقیت دارم.

مطلب دو شقه است. يكي اين كه چرا به همه‌ي مردم آموزش روابط جنسي نمي‌دن كه امري است صد البته مهم. درصد بالايي از طلاق‌ها ناشي از همين ناآگاهي و ناداني‌هاست.
دوم اين‌كه از روي فشار جنسي ازدواج مي‌كنيم؟! جاي بحث داره. فكر نمي‌كنم درصد بالايي از افراد رو تشكيل بده. به خصوص توي اين وبلاگستان كه همه داعيه‌ي روشنفكري دارن مطمئن باش كه اين‌طور نيست. چون به واسطه‌ي اين روشنفكر شدن بلاگرها داشتن ثك.ص قبل از ازدواج و خارج از اون نشونه‌ي بلوغ فكري و جدا شدن از سنت‌هاي پوسيده و به درد نخوره. بنابراين براي رفع اين نياز خارج از قواعد ازدواج كسي مشكل نداره. تعارف كه نداريم. اگه بگي كه چه كس‌هايي به خاطر عاشق شدن و محبت ازدواج مي‌كنن (كار به تعريفش نداريم ها، منظور به جهت احساسي) درصدش بيشتر از چيزيه كه عنوان كردي و يا حتي ساير موارد كه مي‌توني عنوان كني.

من پنج ساله كه ازدواج كردم و مسائلي از اين دست رو پدرم كه در نوع خودش انسان فرهيخته ايه بهم ياد داده بود البته دوستانه مثل يه مادر در عين اينكه مادرم از آشپزي و بشور بساب واحترام به مادر شوهر و شوهر و غيره ميگفت پدرم سعي ميكرد بهم بفهمونه كه اتاق خواب از آشپزخونه خيلي مهمتره و بايد باشه شايد علت اينهمه كمك پدرم اين بود كه مادر من هم مثل خيلي هاي ديگه كدبانوگري رو افتخاري براي يه زن ميدونست ...ولي مساله اي كه هست اينه كه مردان هم به اندازه زنها نياز به يادگيري دادند...

آراز

عالي بود.
واقعيت رو ماهرانه تصوير كردي.
با آفتاب عزيز موافقم.

ستاره

از اين مطالب زياد خونديم و ديديم اگه آقایون راس ميگن واس خانمشون يا یه کلفت و دایه بگیرن يا اينكه خودشون توي كارهاي خونه بهش كمك كنن انوقت ملافه وعشق و قرمه سبزي قاطي نميشه ومشکل حله

لیلا

اگر به زبان نه چندان دلچسب روایتگر این روایت هم داستان رو نگاه کنیم میشه گفت : در فرهنگی که هنوز و حتی در بخشی از نسل های جدید به ازدواج به منزله پلی نگاه میشه که ادم ها خر خودشون رو از روی اون عبور میدن !!! مسلمه که اموزش جایگاهی نداره . بعد از تعهد کتبی و امضای چار تا کاغذ هم فاجعه از جایی اغاز میشه که ازدواج لباس عادت می پوشه و بطبع دو طرف یا یکی از طرفین تلاشی برای افزایش اگاهی و تمرین در زمینه هنر هم خوابی ارضاکننده انجام نمیده ( هنر و نه صرفا مهارت ) .

ببين آخه اگه زنه يه آدم ماهر تو ثك.ص باشه ولي غذا بلد نباشه درست كنه ميگن ... است اگه غذا و رفت و روبش خوب باشه خوب بدبخت آدمه خسته ميشه ديگه جون ثك.ص نداره تازه بقول پرستو ببين يارو چيه كه طرف ميره تيرهاي سقف و ميشمره
تازه اگه به نامرتبي سر و وضع اينا باشه خدايي برو ببين چند هزار تا دختر سفيد بلور ميرن ميخوابن بقل يه تپه پشم! آخ هم نميگن;)

يه اشكال بزرگي كه اين نوشته داشت اين بود كه دستان پر بود از مشكلاتي كه خانوم ها توي زندگي زناشويي ندونسته ايجاد مي كنند و اصلا توجه نشده بود به اقايون زيرشلواري پوشي كه كاش بشه بوي گندشونو با بوي قرمه سبزي عوض كرد!! اقايوني كه با مسواك اشنايي ندارن. اقايوني كه ثك.ص واسشون بيشتر يكي از راه هاي رفع اضطراب و سرخوردگي هاي روزانشونه و گاهي هيچ درك درستي از اين موضوع ندارن كه خانوماشونم بايد لذت ببرن از اين رابطه...

در درستی نظر این دوست عزیز هیچ تردیدی نیست.هر چند که ایشان بخش دیگر واقعیت را ندیده اند و یا دیده اند و اینجا اشاره نکرده اند و ان اینکه مشکل نا اگاهی از سکس فقط منحصر به زنهای ایرانی نیست مردهای ما هم اغلب درک درست و صحیحی از سکس ندارند. سکس را با "کردن"اشتباه می کنند. بعد این موضوع نا بلدی خانمها معجونی می سازد.بعد هم که مشکل دارند نمی نشینند در موردش حرف بزنند.خانمها تابو می دانند و اقایان هم فکر می کنند تنها مشکل از طرف خانمه و ناواردی ایشان.
خوب شرایط جامعه ما و فرهنگ مان همینه .خانواده اگاهی نمیده.جامعه بدتر از ن.تنها می ماند اینکه دو نفر که به هم علاقمندند در مورد این موضوع حرف بزنند و از اول با هم شروع کنند به یاد گرفتن و تجربه و تمرین و ....

جالب بود... خيلي حرفا در موردش دارم... ولي حيف...

سپيده

آن زني كه بعد ار يه مدتي ديگه به ظاهرش اهميت نميده فكر ميكنم ديگه شوهرش رو دوست نداره و ديگه اون براش مثل قبل نيست.من اگه اينجوري بشم طلاق ميگيرم

كي مقصره اينجا ؟! دختري كه ياد گرفته فقط بساب بشور راه بندازه ؟! الآن كه دخترا اتفاقاَ خيلي قرمه سبزي درست كردن بلد نيستن ! اتفاقاَ بيشتر بلدن به خودشون برسن تا به خونه. اما چرا اونا هم بعد چند سال به قرمه سبزي و خونه تكوني ميافتن ؟! من ميگم چون از نظر جامعه وظيفه اونا همينه ! چون هر چقدر هم كه سعي كنن و مقابله كنن باز هم هرچقدر كه تو اون مسائل عالي باشن، بازم زن همسايه كه خونه اش برق ميزنه از تمييزي و بوي قرمه سبزي اش كه همه راه پله رو ورداشته رو ميكوبن تو سرش ! تقصير همه است هممممه !

با اين نوشته جوز حداقل تا سومي رو به خودتون داديد.يه راه حل..
ميدوم خستهاي اما اگه قول بدي امشب سبزيهايي رو كه صبح گرفتم پاك كني تا فردا قرمه سبزي درست كنم منم قول ميدم ديگه تيرهاي سقفو نشمرم به جاش...
راستي ظرفاي شامم با تو عزيزم
اون روزنامه رو هم بده به من.

آقا شما اراده بفرما بستني اش با من.

بي نام

ببين آقاي آفتاب عزيز
آخه اگه اون خانوم بلد نباشه قرمه سبزي درست كنه كه شماها خودتونو جر مي دين كه. اين داستان به نظرم افتضاح بود.

J.r love time out

سلام
تمامه اين حرفا درست اما مشكل اينجاست كه جامعه ما يه چيزي مثل وسايل ارتباط جمعيمون ضعيفه همون صدا سيما تلويزون ما نبايد رو خودمون عيب بزاريم مشكل از جاي ديگست وگرنه ما كه همه ادعاء داريم

ارسال نظر