پنجشنبه، ۱۶ فروردين ۱۳۸۶

تعطیلات دراز و طولانی و بلند و بالای عید که فکر می‌کردیم بسان عمر نوح هیچ وقتی به پایان خودش نمیرسه، دیگه راست راستی تموم شد و توی این روزهایی که قرار بود خیلی کارها بکنیم و چیز رستم دستان رو بطور افقی بشکونیم و بعدش آپولویی بطور عمودی هوا کنیم و بواسطه داشتن رسم و رسوم خوب صله‌رحم به فلانی و بیساری سری بزنیم و چند روزی به مسافرت بریم تا آب و هوایی تازه کنیم، کتاب بخونیم و موزیک گوش بدیم و فیلم ببینیم و کلی کار نکرده و نصفه نیمه باقی مونده رو که نتونسته بودیم توی تموم طول سال انجام بدیم و انجامش رو به همین روزهای تعطیلات عید حواله داده بودیم رو به یه سرانجامی برسونیم و ... نهایتاً هیچ کار مفیدی انجام ندادیم مگر اینکه عینهو مادیون هی خوردیم و خوابیدیم و در آخر هم ۴-۵ کیلو به دور باسن و شکم و کمر خودمون اضافه کردیم و حالا هم وقتی نگاه‌مون به آینه قدی میوفته حال‌مون از خودمون بهم میخوره و ماتم می‌گیریم که چه جوری این چربی‌های اضافه رو آب کنیم.

دیروز عزمم رو جزم کرده و بعد از اینکه سرتاسر عید مثل مرغ کُرچ انگاری تخم گذاشته بودم و از روشون تکون نمی‌خوردم و عینهو خانمهای حامله و پا به ماه فقط دراز به دراز خوابیده بودم پا شدم و رفتم میدون انقلاب. بنظرم میدون انقلاب، البته راسته کتاب‌فروشها از جمله بهترین جاهای دنیاست! من که اینقدر از این چند صد متر خیابون خوشم میاد که اصلاً گذر زمان رو حس نمی‌کنم و اگر جیبم رو بزنند و بدتر از اون حتی اگر انگشتم هم بکنند چیزی نمی‌فهمم! وقتِ دکتر داشتم. البته دکترم از جمله بهترین دکترها و فوق‌تخصص مچ دسته ولی خب دیگه مطبش میدون انقلاب هست و توی این قضیه یه کمی بی‌کلاسه. عمداً خودم زودتر رفتم تا بتونم یکی دو ساعتی لابه‌لای کتاب و نوار و سی‌دی و دی‌و‌دی که این یکی جدیداً به چیزهای قبلی اضافه شده، گشتی بزنم. یه سری کتاب زبان و ده تا فیلم دی‌و‌دی هم خریدم و بعد از یه خوردن یه نون خامه‌ای عمله‌کُش راهی مطب پزشک معالج شدم. از خرداد پارسال یعنی حدوداً ده ماهی هست که مچ دست من بعلت بازی والیبال، مرخص شده. تمیهدات قبلی دکتر افاقه نکرد و اینبار پس از عکس و رادیولوژی مجبور شد تا یک تزریق داخل مچ دست بنده انجام بده تا شاید کیست ایجاد شده از بین بره. احتمالاً حداقل بعضی‌هاتون که یه کم با وجدان‌تر هستید میتونید حدس بزنید وارد شدن یه سرنگ بداخل مچ دست میتونه چه درد و چه حسی رو در آدمیزاد ایجاد کنه. اون موقع که چُس مثقال آمپول بداخل باسن به اون بزرگی و با اون ابعاد و وسعت و ناز و کرشمه وارد می‌کنند اونجوری درد و دل‌ضعفه داره دیگه وای بحال یه مچ بَل و باریک و ظریف و نحیف و بدون هیچگونه گوشت و عضله و پی و چربی و دنبه.

خلاصه که باز دستم رفت توی پانسمان و بانداژ و مچ‌بند طبی. نوشتن و کار با کیبورد و موس و کامپیوتر برام عینهو سم هلاهله، بخاطر همین اینبار کمتر نوشتم! نمیدونم اینبار کی نفرینم کرد که دوباره حال و روزم اینجوری شد؟!

۲۴ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

نازی کیوان کوچولو!

آذين

اي بابا اول
اميدوارم شفا حاصل شود جناب كيوان خان
( آقا براي اولين نفرات جوايزي تعيين نكردين ؟؟!!)
***********************************************
k1: احتمالا اشتباه کردین چون شما نفر اول نشدین. خب که چی بشه این لوس بازیها؟! اول!

چرا عينهو ماديون؟ مگه يابو چشه؟ :)
ولي خدايي از اين توصيفي كه كردي دلم ريش شد...
اينقدر از مچت كار كشيدي كه اينطوري شد ديگه...حالا يه مدت بهش استراحت بده... ايشالا كه زود خوب ميشه...
***********************************************
k1: ما گفتیم مادیون تو اگه ناراحتی میتونی مثل یابو باشی!

نگاه

راستش اين تعطيلات خيلي زود گذشت !ضمنا" اگه سيزده بدر رفته بودي يه گره اي واس سلامتيت زده بودي اينجور نميشد.

نفرين نيست كيوان جان چشم بده احتمالاَ. من خودم مشكلات مچي دارم ميدونم درد بديه مراتب همدردي و اينا ...

از اضافه وزن نگو كه دلم رشته رشته است. دستت درد نكنه. والله من از كيفيتت (كيفيت نوشته هات) تعريف كردم و به كميتت (ايضا كميت نوشته هات) انتقاد كردم.
***********************************************
k1: آهان. پس بنوعی ازم تعریف کردی؟! مرسی.

ناراحت نشی ها ولی اگه دستت سالم بود می خواستی چقدر تایپ کنی ؟ شوخی کردم اخمات نره تو هم
همیشه از نوشته هات لذت می بریم

نمك نداشت دستت ؟
چشت زدن! آقا...
خاله من از آلمان تزريق داشت و ناله اش هوا بود.. ايرانم باز تزريق...
هی گفتیم لوس می کنه خودشو.... اما دردش واقعا درده..........

http://www.k1-online.com/archives/001641.html
اونغدر بوي اين پستت اين روزا اينجا مي پيجه كه خدا بدونه ........

:(

بنويس با چشماي خيس...
غربت جاي انتظار نيست...

baharak

چند نكته.1)تمهيدات. نه...2)در خصوص پست قبلي:كريتيو يه مدل داره كه من 1 ماه پيش خريدم 200 تومان و هم كولديسك و هم پليره و هم راديو و ساعت داره .ضمنا عكس هم نشان ميده و 8 گيگ ميباشد.اگر بتوني عوضش كني بيشتر حال ميكني.البته مبارك باشه.درضمن در مورد دست مباركتون اگردوست داشتين چون تمام اين بلاها سرم اومده و با اجازتون من 4 با سوزن تو دوتا دستم رفته و ميدونم چه بلاي بي معرفتي سر آدم ميارن( اگر خواستين) به وسيله آخرين دكتر علاج پيدا كرد و ديگه آمپولي نشد.راهنمائيتون كنم.
***********************************************
k1: اگر راهنمایی کنید که ممنون میشم.

خدا بد نده ایشالله که هر چه زود تر دستتون خوب بشه البته ناگفته نباشه که بیشتر کم صبری شما تو درد برایه این دفعه دوری از خانم گلته ایشالله زود تر ببینیش سلام منم بهش برسون

اون دكتر ميدون انقلاب كوچه ژاندارمري معجزه مي كنه، دو نفر رو كه من مي شناسم درمان كرده، ايشالا كه زودتر خوب بشي، از راهنماييت هم ممنون.

انقلاب و مچ دست!گفتم حالا يه ارتباط بين مچ دست و انقلابهاي مردمي پیدا کرده...

امید

من کردم, البته نفرین رو میگم

baharak

اگر بتوني تماس بگيري بهتره,چون تايپ بدونه داشتن حروف فارسي خيلي سخته.

اصولن همچین چیزی رو هر جای آدم فرو کنن وحشتناکه حالا چه برسه به مچ دست .
هر چند مچ دست باز بهتر از باسن به خاطر این که حداقل نا موسی نیست .
به خصوص این که دکتر چشم پاک هم به همین راحتی ها پیدا نمی شه این روزا
همه اینها رو گفتم که دلت خوش باشه که آمپوله اگه درد داشت از یک جهتهایی ارزشش رو داشت

آخي..كلي دلم سوخت واست..دستت اين وضعش باشه و كسي نباشه مراقبتت كنه خيلي بده...البته خودمونيم اين تيكه رو از غيب گفتم...آخه اون دفعه گفتي خانومت نيست خواستم قضيه رو كمي سوزناك كنم

naghmeh

آخي خوب ميشي ايشالا ولي ميگم حالا كه رفتي ميشه آدرسشو بنويسي؟
***********************************************
k1: نكنه مال شما هم درد ميكنه؟!

آخيييييييي
بابا اينا همش كورتن مي زنن تو استخون...نبايد زير بار مي رفتي...
با درمان هوميو پاتي ميونه نداري؟!
خواستي بهت دكتر معرفي كنم...
***********************************************
k1: معرفي كني بدم نمياد.

خدا بد نده رفيق. اميدوارم زودتر بهبود پيدا كني.

ستاره

آخي
حالا اگه متوجه بشي كه كي نفرينت كرده كه حال و روزت اينجوري شده مثلا" چيكارش ميكني؟
***********************************************
k1: يه كاريش ميكنم ديگه!

amir

خدا را شكر دوباره به روز هاي اوج خودتان در طنز نويسي برگشين
ايشالا دستتون هم زودتر خوب بشه كه از اوج فاصلخ نگيرين

اگه اون شب مثل بچه آدم پا شده بودي اومده بودي خونه ما الان همه جات درد نمي كرد و درد مچث رو هم من مي دونم علتش رو ..به هر حال مچ بر ثانيه بالا اين چيرا رو هم داره برادر ..چيزي در باره فلاش پوسي شندي؟
***********************************************
k1: در رابطه با مچ بر ثانيه شنيدم ولی فلاش بوسی را نخير قربان، نشنيدم.

پرستو

یکی بگه زنها کجاشونو ختنه میکنن؟؟؟؟؟؟؟ ما هم بفهمیم!!!!!!( لینکدونی رو ببینید...)
***********************************************
k1: توي بعضی از قبايل آفريقايی هنوز رسم هست كه يه جاهايی از خانمها رو ختنه می‌كنند.

ارسال نظر