« سال نو مبارک | Main | یک عصر، یک مهمان! »

کیه که باور کنه؟!

شماها قطعاً این پست رو توی سال جدید می‌خونید ولی الان که من حس و حال نوشتن رو دارم و زده به سرم تا آخرین اعترافاتم رو بکنم ساعت ۱۱:۴۵ شب بیست و نهم اسفند و حدوداً سه چهار ساعت به زمان تحویل سال ۱۳۸۶ باقی مونده. دو تا قرصی که سهمیه هر شبم هستش رو خوردم و تلویزیون، زیر تصاویر پخش شده هی فِرت و فِرت ساعت رو نشون میده و شمارش معکوس شروع شده. الان شبکه پنج، بنیامین و محمدرضا فروتن رو نشون میده و داره باهاشون از عشق و بهار و اینجور چیزها حرف میزنه. زمان کمی تا لحظه سال تحویل باقی مونده ولی هیچ وقت زمان تحویل سال رو دوست نداشتم! شاید براتون یه کمی دور از انتظار و عجیب غریب باشه ولی همیشه دوست داشتم خواب باشم و یک دفعه بیدار شم و ببینم سال تحویل شده و امسال از همون سالهاست. از همون سالهایی که نصفه شب سال تحویل میشه و باید چهار سال منتظر رسیدن دوباره چنین پدیده‌ای باشیم. امسال هم تا ساعت دو و نیم، سه صبح بیدار میمونم و نیم ساعت مونده به زمان تحویل سال میرم و می‌خوابم. همیشه موقع تحویل سال یه حس عجیب غریبی میاد سراغم. حس میکنم توی اون لحظات خیلی رقیق میشم، خیلی تهی و شیشه‌ای و احساسی میشم. توی لحظات تحویل سال یه جورایی اذیت میشم. بیشتر از اینکه خوشحال باشم، فوق‌العاده ناراحت هستم. یعنی راستش اصلاً حس خوب و خوشحال کننده‌ای ندارم. بغض دارم و اگه تنها باشم قطعاً هقی میزنم زیر گریه، چراش رو هم هنوز کشف نکردم ولی هر چی که هست فکر کنم ریشه تو اون رگ و ریشه‌های احساسی بودنم داره.

یکی دو ساعت پیش به سه چهار نفر از دوستان و عزیزان خارج از وطن زنگ زدم. احتمالاً فردا که روز اول عید باشه سگ صاحبش رو نمیشناسه و تماس تلفنی با خارج از کشور ناممکن و نشدنی میشه از این جهت چند ساعت زودتر زنگ زدم تا عید رو تبریک بگم. همه‌شون یه جورایی دَمق و بی‌حوصله بودند. همه‌شون گفتند، ما خوبیم ولی کیه که باور کنه؟! دو سه روزه انبوه SMSهای ارسالی بهم میرسه. این فقط مختص من نیست و همه واسه هم اینها رو می‌فرستند. توی این SMSهای رسیده از یکی‌شون خیلی خوشم اومد و به دلم نشست، اونی که میگه همه چیز نو میشه روز نو میشه سال نو میشه ولی یه چیزی هست که ارزشش از همه اینها بیشتره و اون رفاقت‌مونه که کهنه میشه، تنها مسیجی بود که دوست داشتم واسه بعضی‌ها بفرستم ولی گویا ما دیگه توی لیست رفقهای بعضی از دوستان نیستیم این بود که اون SMS رو هم گذاشتم توی آرشیو تا همونجوری بمونه و خاک بخوره.

امسال هم یکی از عزیزترین‌هام پای سفره هفت سین نیست. هر چند حس و حال چیدن سفره هفت سین هم نبود. ساعت چهار بعد از ظهر که میدون تجریش بودم تلفنی باهاش صحبت کردم. تجریش غلغله بود. سوزن مینداختی زمین نمیومد. دست تقدیر، من و همسرم رو نمیدونم چندین هزار فرسخ و چند هزار کیلومتر دورتر از هم قرار داد. قسمته دیگه کاریش نمیشه کرد. این رو هم میذاریم بحساب اینکه امسال باید اینجوری رقم میخورد. پارسال پای سفره هفت سین خیلی گریه کرد میدونست که سال دیگه که امسال باشه، ایران نیست. عصری بهش گفتم بخدا امسال اصلاً شور و حال عید نیست نه اینکه فقط من اینجوری شده باشم بلکه حس می‌کنم همه جماعت بدون انگیزه شدند بدون دل و دماغ. کسی دیگه به تخمش هم حساب نمیکنه که عید داره میاد. میاد که بیاد، به یه وَرش که میاد. حاجی فیروز، کون خودش رو سر هر چهارراهی پاره میکنه ولی هیچکس دست تو جیبش نمیکنه تا قرونی به اون بنده خدا بده. یارو با دومتر قد و ۱۲۰ کیلو وزن هی قر میده هی داریه دنبک میزنه، هی ارباب خودم سامبول علیکم میگه ولی انگار نه انگار که این آدمها زنده‌اند. نمیدونم چه مرگ‌مون شده. کف روی شاش، بخاطر عاقل و بالغ شدن‌مونه یا قوطی آبجو رو دَمر کردیم و خیال می‌کنیم داریم می‌شاشیم!

Comments (22)

سال نو مبارك سال خوبي داشته باشين

خیی سعی کرده بودم که از دیروز به بعضی چیزها فکر نکنم ان چیزها که بغض برام میاره و اشک را توی چشمام جمع میکنه.از دیروز فقط به ان چیزها که شادم
می کردفکر کردم...اما این پست تو اولین بغض و اشک سال جدید را برام داشت

mohi:

ای خدا شما که وضعت بدتر از من...پس کو گوینده اون جملات "کلی چیز برای شادی و زندگی داریم!"
....
حستون رو درک کردم ، خواستم بگم آره ما چیز میز برای خنده داریم.مخصوصا که سالمون هم شده سال وحدت ملی و اتحاد!! اینم بهش اضافه کنیم که امسال الکی خوش باشیم.!!!!!!

كيوان عزيز سال خوبي رو برات آرزومندم
هر چند شيرينيه نوشته هات ممكنه خيلي ها به بي راهه
ببره ؛؛ اما ميشه حس كرد ناگفته هايي روكه هنوز نگفتي
اما به قول دوستان چون مي گذرد غمي نيست../
........................................
در بهاري كه ميرسد از راه
گل خورشيد آرزوهامان
سر زد از لاي ابرهاي حسود
شايد اكنون كبوتران اميد
بال در بال آمدند فرود
پيش پاي سحر بيفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو به گل به سبزه درود

به نظرم خيلي با رضايت سال جديد رو شروع نكردي ! اما اميدوارم آخرش ازش راضي باشي ! سال خوبي رو برايت آرزو ميكنم

من هم هر سال نوروز كه ميرسه دلم بد جوري مي گيره به خصوص وقتي روز اول سال ميشه و ميبينم باز هم سرم كلاه رفته و اون همه هيجان دم تحويل سال مضحكانه بوده اما امسال برام يك فرقي داشت و اون هم اين بود كه نزديكاي عيد از پنجره باز يكي از خونه هاي محله بوي عيد به مشامم خورد و براي همين لحظه سال تحويل را با نوستالژي كودكي سر كردم .

منم دارم بهش فكر ميكنم :|

«کسی دیگه به تخمش هم حساب نمیکنه که عید داره میاد.میاد که بیاد، به یه وَرش که میاد. » : خيلي خوب گفتي كي وان،‌خيلي خوب.

hamid:

eede emsal ma hm mesele chand sale akhar dar tanhaee gozasht.

كيوان جان دقيقاَ حس و حال خودمو داري ميدوني خواستم من هم تو يه پستم اينا رو بنويسم ولي گفتم حالا دم اين عيدي ملت همه خوشحال منِ اسكل ناراحت... درنتيجه بيخيال شدم تا اينكه ديدم تو حرف دل منو زدي ... انشالله كه جاي همسرتون خالي نباشه ...

سلام هشتاد و شيشيه من رو پذيرا باشين. راستش من از وقتي يادم مياد آرزو داشتم زمان دقيقا يك ثانيه پيش از تحويل سال متوقف شه و هيچ وقت سالي كه درش هستم تحويل نشه. زمان تحويل سال برام هميشه مرموز بوده. ترجيح مي دم توي اون ساعات و دقايقي كه نه جزو سال كهنه است و نه سال جديد (مثل خلا مي مونه اون زمان) باشم ولي سال تحويل نشه. نمي دونم فكر مي كنم چون از تجربه لحظه هاي مرموز مي ترسم.

سلام. سال نو شما هم مبارک
یه دفعه پستت چرا اینجوری شد؟ اون پاراگراف آخری همه چیز رو ریخت به هم
ایشالا تو و همسرت هم به زودی کنار هم خواهید بود.
امیدوارم امسال آرامش رو همه مون تجربه کنیم

MED:

اون پاراگراف اولت بد جوري منو به هم ريخت . لامصب اين دقيقآ همون حسيه که من لحظه تحويل سال دارم .
من نمتونستم بنويسم ، حالا که تو نوشتي توي وبلاگم به اين مطلبت لينک دادم . حوصله اجازه گرفتن هم نداشتم . يعني حوصله هيچي رو ندارم !! چيه ؟

baharak:

باز عيد مبارك.يكي نيست بگه با مرام خودت تبريك گفتي؟
ضمنا اون موقع شب اينترنت و كامپيوتر از كجا گير آوردي؟

سلام ،
آقا من که نفهمیدم چی به چیه؟ میخوای بمونی ؟ بری؟ در هر حال امیدوارم سال دیگه موقع هفت سین با هم باشین.

mohi:

راستی اون آهنگ گوش کردید.؟نمیدونم یه حسی بهم میگه یا گوش نکردید یا خوشتون نیومده.خوب اگر گوش کردید خوشتون نیومده خوب من چی کار کنم.من سلیقه موسیقی یایی شما رو نمیدونستم.یه تریپ سرخپوستی یادم بود که چیزی نداشتم.خوب من این آهنگ خیلی دوست دارم.مخصوصا شعرش.خوب بابا نیت مهم.دوست داشتم هدیه بدم.تو ذوق بچه نزنید!!
حالا اگر اون یکی رو هم خواستید بگید بفرستم.

سلام.
سال نو مبارک.
میدونی...از یه طرف دیگه هم نگاه کن:
کی باور میکنه که اینجا همه خوبن؟ اینجا هم همه دمق و بی حوصله ن ... اینجا هم هیچ خبری نیست... اینجا هم سگ صاحابشو نمیشناسه... اینجا همچنان همون وضعیه که بود...هیچ فرقی به خاطر عید و سال نو حس نمیشه... انگار نه انگار... نمیدونم چرا اینطوری شده...
پارسال سال سگ بود هیچ وفایی از کسی ندیدیم... امسال که سال خوکه معلوم نیست چه کثافاتی قراره به سرمون بباره...
به هر حال برات سال خوبی آرزو میکنم...

parastoo:

نمي دونم چه اصراري هست كه به نظر بيشتر آدمها حتما يكي بايد باشه تا خوشحال باشند و وقتي هم كه كسي هست قدرش رو نمي دونن! ما كه اين ور هستيم يه بند مي گيم تنها هستيم و غم غربت داره ما رو ميكشه شما هم كه تو ايران هستيد ميگيد بوي عيد نمي ياد و ديگه هيچ چيز مثل قديم ها نيست! حالا اين وسط حق با كيه خدا ميدونه... من مي گم چرا ماها نبايد بلد باشيم خودمون با خو دمون خوش باشيم و چرا نبايد سعي كنيم كه اينقدر سخت نگيريم اين دو روز دنيا رو چرا هميشه منتظريم يه اتفاق خاصي بيفته تا ما خوشحال بشيم؟ به نظر من اتفاق خاص هر كسي تو زندگي خود اون آدمه و هر آدمي خودش مسئول خوشبختي يا ناراحتي خودشه, وقتي قبول كرديم كه نگراني, دلواپسي, اضطراب, بي پولي, دوري, تنهايي و خيلي از مسائل ناراحت كننده ديگه جزو صفت هاي دنيا هستن و براي همه هستن و هميشه هستن چه ما بخواهيم چه نخواهيم اونوقته كه ميتونيم به خودمون اين فرصت بديم كه صفت هاي ديگه دنيا رو هم ببينيم ...

بابا دمت گرم عيدت مبارك .حرف محم رضا باحال بود كه تو سال سگ ما هيچ وفايي نديديم.خدا امسال رو بخير بگذرونه ..كه از كثافت خفه نشيم..راستي خوشحال ميشم به من سر بزني لينكت رو قرار دادم..اگه ممكنه لينك منم بگذار

برات سال خوبي رو ارزو ميكنم... منم خيلي خوشحال بودم كه امسال موقع تحويل خواب بودم... با اين ك.گه تولدم بود...

سال نو مبارك..ميدوني آقا كيوان اون حس تلخي كه ازش صحبت كردي براي خيلي از ادما هست و خاص شما نيست من فكر ميكنم دليلش اينه كه سال جديد كه ميخواد بياد ما نا خودآگاه سالي رو كه گذرونديم بررسي ميكنيم و وقتي ميبينيم نتونستيم اوني باشيم كه ايده المونه خوب حس تلخي بهمون دست ميده.. در ضمن جاي خانومتون سبز باشه..

vajhan:

شما هم اينكار رو ميكنيد؟ من همش 5/8 ساعت از ساعت خودمون كم ميكنم ببينم اونجا ساعت چنده و چيكار ميكنه؟ دارم خل ميشم. هر وقت به ساعت نگاه ميكنم همين كارو ميكنم حتي نصف شب.
هم مطلب قبلي( "سفر به خير" ) و هم اين مطلبتون براي كسي كه توي همين وضع باشه خيلي ملموس بود.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2