جمعه، ۲۵ اسفند ۱۳۸۵

تعطيلات كه چه عرض كنم بايد بگم، سوپر تعطيلات بلند بالای شركت ما شروع شد! سيزده چهارده روز تعطيلات نوروزی كم بود، يك هفته از اين سر و سه چهار روز هم از اون سرش به تعطيلات اضافه كردند ( حالا شانس آورديم فقط دو تا سر داره ) تا بريم كه داشته باشيم يه تعطيلات حدوداً 25 روزه رو. از 23 اسفند 85 الی 18 فروردين 86. ماشالله به اين همه شور و شوق و فعاليت و رشد و بالندگی و سازندگی. نه اينكه آدم كلی هم ميتونه تفريح و بازی و شادی داشته باشه بنابراين از اين همه تعطيلی ذوق‌مرگ ميشه. اسم تعطيلی كه مياد آدم دو دستی ميزنه بر فرق سرش و ماتم عظما ميگيره كه حالا بايد چه گهی بخوره و چه خاكی بريزه به سرش با اين همه روز و شب دراز بی‌پايان!

امسال نه حال و حوصله مسافرت رفتن رو دارم و نه برنامه رفتن به جايی رو. توی اين ايام، تورهای خارجی كه معمولاً قيمتش دو سه برابر حالت عادی ميشه و با اين حقوقی كه ما ميگيريم بايد به همين دشت ورامين و چشمه علی دماوند و کوه‌های بی‌بی شهر بانو اكتفا كنيم. تا يه دوبی و تركيه زپرتی هم كه بخواهی بری بايد حداقل يك، يك‌و‌نيم ميليون خرج كنی كمااينكه توی عيد اينجاها هم عينهو خيابونهای شوش و مولوی شاهد ژانگولر بازی عده‌ای از هموطنان خوب و عزيز هستی. شهرهای داخلی هم كه ديگه توی ايام عيد شتر با بارش گم ميشه و با اون وضعيت راهها و هواپيما و قطار و هتل و غذا و .... آدم ترجيح ميده كپ مرگش رو بذاره توی خونه و از جاش تكون نخوره. به همين دليل فكر می‌كنم توی ايام عيد بهترين جا همين تهران هستش. ما كه اينهمه شلوغی و خرتوخری تهران رو ديديم حيفه كه از آب و هوا و خلوتی عيدش محروم بمونيم. بنابراين احتمال قريب به يقين عين اين نزديك به يكماه رو در منزل و در كنار خانواده محترم سپری می‌كنم و بی‌صبرانه منتظر تماس دوستانِ خواننده و بلاگرها هستم تا اگر ميخوان سينمايی، تئاتری، موزه‌ايی، شويی، فرهنگسرايی، حتی ديد و بازديد و خونۀ عمه و دايی و خاله‌ايی برن با من هم تماس بگيرند تا من هم باهاشون راهی بشم. والله بخدا صواب داره و منهم از تنهايی درميام. به من هم بگيد، با كمال ميل باهاتون ميام. اَلحَمدُالِله رَبِ‌العالَمين قبل از مسافرت به فرنگ همۀ خونه و زندگی رو هم كُونفَ‌ يَكـَون كرده و فعلاً از مال دنيا بغير از دو تا شلوار جين و يه پيرهن چهارخونه و يه كاپشن هيچ چيزی ديگه‌ای ندارم. بنابراين در منزل مادر جان و همراه دو برادر قولچماق ديگه روزگار سپری می‌كنم. شكرخدا روزگارم بد نيست. فعلاً كه می‌گذرد.

امروز رفتم و يه DVD Player خريدم تا حداقل اين چند هفته خودم رو ببندم به فيلم و يه كمی به روز بشم و بتونم در محافل هنری حرفی بزنم. آبروم رفت از بس از شعله و كانی‌مانگا گفتم. يه سری كتاب نخونده هم دارم البته توی ايام عيد هم معلم زبان كماكان به فعاليت خودش ادامه ميده. راستی يادم رفته بود بگم حدوداً يك ماهی هست كه برای دويست و چهاردهمين بار معلم زبان گرفتم و دارم زبان ميخونم. البته ابن بار جدی‌تر از دفعات گذشته است و هم ‌اينك 4-5 جلسه كلاس تشكيل شده يعنی آقا كيوان عزمش رو جزم كرده كه اينبار چيز رستم رو از بيخ و بن بشكونه و بندازه جلوی هاپوها تا بخورندش. البته چيز رستم رو عرض كردم قراره هاپوها بخورند، نه چيز كس ديگه‌ای رو! بعضی چيزها به بيخ ريش‌مون بسته شده و بايد يكبار برای هميشه فايلش رو ببنديم و نسخه‌اش رو بپيچيم و بذاريمش بالای طاقچه. اين يادگيری زبان هم يكی از اون چيزهايی كه من ازش متنفرم ولی اينجا ديگه سليقه و نظر من مهم نيست. توی مسيری قرار گرفتم كه نمیخورم و نمی‌كنم و نميدم و نمی‌خوابم و خلاصه شهرام، بهرام نداريم وقتی به اينجا رسيدی بايد بكـَنی و لخت بشی و بيايی وسط يعنی منظورم اينه كه بايد زبان رو ياد گرفت چون الان ديگه واسه من از اَهم واجباته.

اين مدت چون ديگه سر كار نيستم و توی خونه هم كامپيوتر ندارم، بنابراين از اينترنت به دورم. باز بايد آلاخون والاخون و دربه‌در كافی نت باشم بنابراين احتمالاً اين چند وقته از پُست مُست كمتر خبری هست و ديرتر هم ميتونم جواب ايميل‌ها رو بدم بنابراين اگر كسی خونه‌شون كامپيوتر داره حاضرم به ازای شستن و تميز كردن يه فرش ماشينی 12 متری يكساعت به اينترنت وصل بشم و وبلاگ بنويسم و ايميل‌هام رو چك كنم. آدرس ايميلم اون پايين هست اگه خواستين برام ايميل بزنيد. خلاصه كه توی عيد بيكارم و منتظر ببينم چه می‌كنيد شما ملّت هميشه در صحنه!

۱۹ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

پاراگراف آخر رو که خوندم واقعا دلم سوخت !!!
ببین ما از 5ام تا 10 ام میریم مسافرت ، من کلید میدم ، بدون شستن فرش و کار و اینا اجازه میدم بیایی هر چند ساعت که میخواهی با اینترنت کار کن.
***********************************************
k1: پس من كي و كجا بيام كليد رو تحويل بگيرم. بخدا قول ميدم به هيچي هم دست نزنم.

پس كو اون كيوان دم به دقيقه شمال برو؟!
***********************************************
k1: خودم هم دارم دنبالش ميگردم!

سلام.
دو تا فرش شيش متري هم قبول ميكني؟
ما خونه مون هم ميني سيتيه... نزديكه ... :)
خدايي خوش به حالت كه كسي نيست چوب به مناطق حساست فرو كنه كه پاشو خونه رو بتكون...
بهت غبطه ميخورم... :(
***********************************************
k1: يعني به مناطق حساس تو چوب فرو ميكنند؟! واي ددم واي!

خوب چرا از اين سي دي هاي نصرت نمي گيري؟ مخصوص آدمهايي كه از زبان متنفرن. اصلا اگر يادگيريت وابسته به محيطه شركت تو كلاس هاي گروهي انگيزه يادگيريتو بالا مي بره و خيلي موفق تر خواهي بود. (خداوكيلي فكر نكني جزو اون آدم هايي هستم كه دوست دارم راجع به هرچي يه نظري بدم هاااااااا. اگه خدا قبول كنه يه دو تا كتاب درسي خونديم تو اين خصوص!) . در ضمن اگه قول بدي بچه خوبي باشي شيريني زياد نخوري پسته فندق هارو با دندون يا با ته كاسه و ليوان صاحبخونه نكشني مي بريمت.... و اين بود كامنت من.
***********************************************
k1: منتظرم ببينم ميبريد يا نه!

لیلا

حدس میزنم در این تعطیلات طولانی حتی سفر رفتن هم یکجور فرار باشه . فرار از ماراتن نفس گیر و سرگیجه اور دیدوبازدید های نوروزی ! از ادمایی که در طول سال حتی یک بار هم باهاشون معاشرت نداری اما در این روزها دیدارشون بارها و بارها تکرار میشه . اما سفر هم معمولا به دلیل شلوغی و هزینه های بالا در این مقطع زمانی مشکلات خاص خودشو داره . شاید بهترین نوع فرار در این شرایط در صورت امکان نه فرار از شهر و خونه بلکه فرار به یه خلوت دوست داشتنی باشه با انبوهی از کتاب ها و فیلم های مورد علاقه ............

Saeid

Hi I will invite you to denmark . i am serious.

آخي با اين همه نوحه اي كه تو خوندي دلم برات كباب خواست!! طفلك كيوان بينواي تهنااااااااااااااا

اقا باز پز اون کاپشن گپ خفنه رو دادی؟!
***********************************************
k1: جون سينا اون كاپشن هم اينقدر گرمه كه نميشه اين روزها بپوشمش. آخه مارك گپ هستش و اوريجيناله قيمتش .... اصلاً بگذريم من كه قصد ندارم مال و اموالم رو به رخ شما بكشونم.

استخر چی؟ استخر هم میای؟ البته جکوزی هم داره بعلاوه اینکه سونای خشک با اکالیپتوس و بعدش ماساژژژژ....بعلاوه دلستر هلو و چیپس و سس تند و بعدش بازم ماساژژژژ.... ها ؟ نظرت چیه؟ میای؟
***********************************************
k1: |آره والله استخر و سونا هم ميام حالا اگه مشت و مالمون هم نداند خيلي ايرادي نداره!

آقا خوش بگذره . اگه ميومدي اصفهان در خدمتگذاري حاضر بوديم. سيستم اصفهان دقيقا عكسه . ما بايد تو خيابون با مسافرهاي عزيزي كه با سطل آشغال كنار چهارباغ هم عكس يادگاري ميگيرن سر و كله بزنيم. خوش بگذره.
***********************************************
k1: حق با شماست توي ايام عيد اصفهان خيلي شلوغ ميشه. ممنون از لطفت خوش بگذره.

بابا ما یه بار نشستیم از رو خامی و سادگی و بچه بازی یه میل زدیم سه ساعتم پاش وقت گذاشتیم شد مملو از احساست عشقولانه البته مثبتش
تا دو سال بعدشم هر شب به امید یه جوابی چیزی میومدیم میلمون رو چک میکردیم اما شما پشت گوشتون رو دیدید ما هم جواب دیدیم.!!!
حالا بگذریم اشارتون به میل من و یاد گذشته ناکامم انداخت....
آقا اگر خبری شد قراری بیرونی چیزی میزی تورو خدا خسیس بازی در نیارید به منم بگید.من پام.
***********************************************
k1: من با بقيه فرق دارم شما ايميل بزن من حتما پشت گوشت رو بهت نشون ميدم يعني منظورم اينه كه جواب خواهم داد.

بهرام

دلم سوخت کسی نظری نداده بود گفتم یه چیزی بنویسم!

شرکت ما هم تق و لق شده و خاک بر سر این هم ال سی گشایش نشده دارن!
جایی نریم و تهران بمونیم بهتره و از همین الن بر تخت خواب عزیزم یک عدد دخیل بستم که این روزهای تعطیل و یکنواخت تموم بشه /سال نو پیشاپیش مبارک
***********************************************
k1: مال شما هم مبارك

جناب گیرنده اون میل یه عزیزی بودند که از پشت یک سوم رو می نوشتند.!!
دیدی بچه قول می زنی.
***********************************************
k1:ای بابا یعنی برای من ایمیل زدی و من جواب ندادم؟ شرمندم والله بخدا من که اصلا یادم نیست.

والا من یه هفته مرخصی با عزت و آبرو دارم عزا گرفتم که چطوری پر اش کنم! از شما خواهشمندم چنانچه برنامه ی قابل توجه ای بهتان وارد شد، مارا هم خبر کنید بلکه حداقل از تصور اش خوشحال باشیم :(
************************************************
k1: بعید بدانم چیز دندان گیری وارد ما شود!

azar

كيوان عزيز ... اخه چي به تو بگم ... امريكا كه بودي نرفتي كالج زبان بخوني . حالا در ايران ميخواي زبان ياد بگيري ؟ اونم با لهجه فارسي شديد ؟
راستي چرا برگشتي ؟ نكنه هواي اينجا اونطور كه نوشاه بودي اكسيزن زياد داشت . بهر حال برگشتي بيا چند روزي با خانما مهمان من باش . نزديك سانفرانسيسكو زندگي ميكنم كه تعريف شو كرده بودي . ضمنا سال جديد رو برات پر از تندرستي و رفاه ارزو ميكنم .
***********************************************
k1: آذر خانم ممنون از لطفتون مزاحم میشم

محبوبه

o: ...چه اتفاقها كه نيفتاده اين مدت!!!اينجا چه خبره...من سردرنميارم!؟

واقعا ما كه تو اين تعطيلات مي شنيم كنار خونه خيلي ... .
حالا باز تو تهران ميشه يه جوري سر كرد اما تو اين دهات كه مثل مور و ملخ 4 ميليون ياجوج ماجوج مي ريزن چي.بيرون رفتن هم عذابه

فتانه

سال نو مبارك

ارسال نظر