گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
تقويم، چهارشنبه، عصر، تجريش، گلدسته، اذان، كتاب، تاكسی، ترافيك، دود، بوق، دلهره، ولنجك، سيب، پرتقال، روزنامه، چمدون، پسته، زعفرون، لباس، دوربين، بار، شام، سالاد، اضطراب، قهوه، پله، پاسپورت، بليط، ساعت، آئينه، قرآن، آب، ماشين، سرعت، سبقت، تابلو، شب، چراغ، نور، فلاش، چمران، همت، نوری، پل، اتوبان، تبليغ، تبليغ، تبليغ، مولينكس، چيرمن، تفال، نوكيا، بیامو، دلهره، كيلومتر، ساعت، شب، پنجشنبه، پيچ، خلوت، تاريك، روشن، مهرآباد، قبض، پاركينگ، پرايد، پژو، پرشيا، ماشين، شلوغ، مزدا، ماتيز، رونيز، چرخ، كرونا، زانتيا، چمدون، چمدون، كوله، پليس، پاسپورت، چك، بازديد، تراول، بانك، شب، خلوت، شلوغ، ريل، چمدون، عوارض، ماليات، گمرك، بوسه، بوسه، بوسه، عينك، نگاه، سكوت، بغض، هقهق، مامان، بابا، سعيد، علی، بابك، رضا، بيتا، سميرا، آتوسا، بوسه، بغض، نگاه، سكوت، حرف، حرف، سكوت، نگاه، بغض ... و او رفت.
جاي عيال خالي نباشه
نكنه خودت رفتي و .... ياد ترانه بنيامين افتادم :دي
او هم ميره. كي؟ چهارشنبه 7 مارس. ساعته؟ 30/6 صبح. كجا؟ آخر دنيا (NZ) و من؟ سكوت، نگاه، بغض ...
كي كجا رفت؟
د پاشو بیا دیگه خودتم
لعنت به فرودگاه که فقط جدایی می آورد و اشک و تلی از خاطره در دلت که نمی دانی با آن ها چه کنی ...
چقدر قشنگ و زيبا بريده بريده نوشتي و اين واژه هاي جدا بخوبي داستان را روايت ميكند. تا حالا نوشته اي اين شكلي نخونده بودم و امروز از خوندنش خيلي لذت بردم. احتمالا خانمت به مسافرت رفته بنابراين جاشون خالي نباشه و اميدوارم هميشه موفق باشيد.
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
كيوان بنيامين مي شود
سفر به سلامت. دل تنگ شدي خبر كن رفيق.
اگه خوشبخت مي شد بايد مي رفت .
قصد صفر مهمه
چشم بهم بزني تو هم ميري ...
ايول حالا كي بيايم سراغت؟! :D
این پست حس جاری در ان و نحوه بقول امروزی ها چیدمان واژه ها در کنار یکدیگر برایم تداعی کننده این پست شما بود :
و او رفت !
تهران، قرآن ، آب توی تنگ ، چمدون ، حافظ ، صدقه ، خونه ، اتوبان صدر ، تابلو تبلیغاتی ، مدرس ، سر میر داماد ، 120 کیلومتر ، فریدون فروغی ، سبقت، کمربند ایمنی ، همت ، قوزک پا ، شیخ فضل الله ، وفات فاطمه زهرا ، میدون آزادی ، یه دور ، دو دور ، سه دور ، اکباتان ، تیس تیس ، مهرآباد ، پارکینگ ، چمدون ، پاسپورت ، هواپیما ، مامور انتظامی ، پرواز شماره 972 ، گریه ، آغوش ، پسته ، امارات ، بوسه ، کارت پرواز ، ساعت 30/11 ، بلیط ، پله برقی ، تهران _ دبی ، دبی _ لندن ، رفت .
بهرحال سفر مسافر عزیزتون بخیر . وقتی امید دیدار دوباره وجود داشته باشه تحمل دوری کمی اسونتر میشه .
حالا کجا رفته؟!
ميني مال- ات را عشق است!!
حالا كي رفت؟
انشاالله به سلامتي
2 حالت داره طرز نوشته ات : 1- ناراحتي حوصله جمله بندي نداري 2- خوشحالي و وقت نوشتن نداري.
حالا كودومش ؟
خدا به همراهش...
تنهايي سخته نه؟
يعني ميخواي بگي عيال رفت؟ اميدوارم كه هر كي هست جاش خالي نباشه. و به زودي همديگرو ببينيد. اينجور نوشتنت مشخص ميكنه كه همه اينجورين و با پرداخت به جزئيات خصوصيش نكردي . نميتونم منظورم رو درست بيان كنم ولي معني حرفم اينه كه همه ميتونن با اين نوشته ارتباط برقرار كنن چون صد در صد همه حسش كردن با همين ويژگي ها
مانیتور، از پشت یک سوم، سفر بخیر، ...، رفت، یاد، خاطره، بغض، فرهاد، روزگار، یاد، یاد، یاد
او کیه؟؟!! قشنگ همه ی منظره هایی که گفتی عین یه فیلم تند که آدم تو رویا می بینه از جلوی چشمام رد شدن...
عيال رفتن ؟
با اینکه اینها که نوشتی تجربه تکراری زندگی من است اما هیچ وقت نتونستم تمام دردی را که توی آن بوده اینطور تصویر کنم. خوب می فهمم این روزها چه طور برات می گذره.
كاش تو دنيا هيچ مرزي نبود... لعنت به مرزها...
(اصلاح میکنم. تو کرهزمین!)
رفتنش خيلي دلتنگي داره...