چهارشنبه، ۹ اسفند ۱۳۸۵

ميرم توی سايت اوركات و الكی و بيهدف واسه خودم می‌چرخم. خدا اين اوركات رو از ما نگيره كه عينهو پارك و باغ‌وحش ميتونه اوقات خالی‌مون رو پر كنه. آره بابا من ميتونم برم توی اوركات، حالا چه جوريش، بخودم مربوطه! هر عكس خوشگلی رو كه ميبنم يه كليك می‌كنم روش و ميرم تا ببينم اين يكی كجای دنيا داره سير و سلوك ميكنه. بدی اوركات اينه كه چند وقته سيستمش طوری شده كه پروفايل هر كسی رو ببينی اسمت برای طرف مشخص ميشه و طرف ميفهمه كيا اومدند و اون رو ديد زدند. خب ميفهمه كه بفهمه. عكس و مشخصاتش رو گذاشته كه جماعت بيان و ببينندش. ديگه دلخوری و ناراحتی نداره. اوركات رو ميبندم و ميام بيرون. ميرم سراغ وبلاگم. آرشيوش رو ميخونم. مطالب چند ماه و يكی دو سه سال پيش رو. يه مدتیه كه حس ميكنم نوع و لحن نوشته‌هام عوض شده. البته ايرادی هم نداره. آدميزاد همش در حال تغيير و تحوّل و قطعاً با شرايط پيش ميره و اگر هم قراره بنويسه، خب نوع نوشتنش هر سال متفاوت از سال قبل ميشه. فكر می‌كنم قبلاً پست‌هام يه جورايی طنزش بيشتر بود ولی الان شايد يه كمی جدی‌تر شده. البته اين چند وقته هم اونجاهايی كه حال و حوصله داشتم بحالت طنز نوشتم ولی خب پُست‌های قديمی مَلاتش بيشتر بود. حالا يا قبلاً دل‌مون بيشتر خوش بود و يا الان ناخواسته جدی‌تر شدم. نمی‌دونم اونها كه خيلی وقته اينجا رو دنبال می‌كنند متوجه اين تغيير شده‌اند و يا حسی‌يه كه من خودم نسبت به اين نوشته‌ها پيدا كردم. البته خودم كه از اين قضيۀ تغيير لحن و نوشته، ناراحت نيستم ولی شماها رو نميدونم؟!

۲۷ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
سمیه

راه داره! مي توني تو ستينگ اوركات اين آپشن رو غير فعال كني! تنها مشكلش اينه كه خودتم نمي بيني كيا اومدن تو پروفايلت!

منم دلم اوركات ميخواد!!!!!!
بعدشم در اينكه سبك نوشته هاي شما عوض شده شكي نيست. به نظرمن فقط نشون ميده كه بچه امون بزرگتر و عاقلتر شده ، همين و بس!!!

به نظر من يه چند وقت با ماها الكي دعوا داري توي نوشته هات. يا شايدم با خودت! از وقتي برگشتي ايران.

شما خودشو ناراحت نكنه!

مي‌توني بري توي ستينگش درستش كني تا اسمت موقع بازديد ديده نشه. البته با اين كار، كسي هم كه پروفايلت رو نگاه كنه هم اسمش مشخص نمي‌شه براي تو.

بهرام

از خيلي وقت پيش وبلاگت رو ميخونم. از قديمي هاي وبلاگستان هستي. راست ميگي لحن نوشته هات عوض شده و بقول مهتاب اين نشوندهنده اينه كه تو هم همراه با نوشته هات تغيير كردي و بنظرم اين تغيير در جهت مثبت بوده. من كه از خوندن اين نوشته هاي زيبا هيچ وقت سير نميشم.

خيلي جالبه .قبل از اينكه خودم شروع كنم به نوشتن دوستي آدرس وبلاگ شما رو داد و گفت نويسنده اش آدم جالبيه و خوب مي نويسه . و من شروع كردم به خوندن. تو اين فاصله بيشتر آرشيوت رو هم خوندم تا بيشتر با قلم كيواني كه نويسنده اين وبلاگه آشنا بشم. اما از زماني كه مهاجرت كرديد ديگه نتونستم با كيوان راحت ارتباط برقرار كنم تا اينكه دوباره برگشتيد و الان مي بينم خودتون داريد به همون چيزيكه من در موردتون رسده بودم اشاره مي كنيد.

تغيير كرديد. نوع نگاهتون. مسائلي كه بهش اشاره مي كنيد. جدي بودن پستهاتون و ...

شايد اين كيوان هم بتونه به خوبي اون كيواني كه قلم طنازي داشت برسه.

لیلا

سری به کامنتای پست قبلی زدم دیدم بلاخره عاقبت بخیر شدی !!! و شکر خدا توسط دوست مقیم دالاس مشکل بزرگ ! لپ تاپ هم حل شد . حالا دیگه انگیزه ات واسه برگشت چند برابره :دیییییی در مورد ارکات هم من که از وقتی فیلتر شد با اینکه هر از گاهی امکان سر زدن هم داشتم اما دیگه نرفتم و الان دیگه حتی پس وردم رو هم فراموش کردم ! بعد هم که گزک اومد و اونم دوباره فیلتر شد . هر چند قکر می کنم امثال ارکات و گزک فقط بدرد سرگرمی و بقول شما الکی و بی هدف چرخیدن می خوره .

لیلا

در مورد تغییر حال و هوای وبلاگت خب مسلما طبیعیه که با فراز و نشیب هایی که در طی این مدت مخصوصا چند ماه گذشته تجربه کردی اینجا هم از اون تحولات متاثر بشه . من که تقریبا کمی بیشتر از یک سال هستش خواننده همیشگی این نوشته ها هستم و مطمئنا دوستانی هستند که از همون اوایل نوشته هات رو خوندن و مسلما نظرشون صائب تر هست .اما بعد از اینکه این وبلاگ نظرمو جلب کرد به مرور ارشیو رو خوندم از همون روز اول اون موقع که در بلاگ اسکای می نوشتی و حتی کامنتای هر پست رو! یه چیز عجیبی در اون نوشته ها منو جذب کرد یه جور صداقت و راحت نوشتن و حتی با اینکه فضای وبلاگ طنز بود اما اون نوشته های هر از گاهی احساسی هم خیلی بدلم نشست . حتی اون عبارت اولین پستت اینقدر واسم جذاب بود که فکر می کردم اگه روزی وبلاگ بنویسم دلم میخواد این عبارت طنز گونه رو واسه شروع از تو کش برم !!! : من کجام اینجا کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟ منو کی آورده اینجا ؟؟
یا این یکی : نمی دونم این شروع به کجا ختم می شه ؟ ولی گفتن و رفتن بهتر از نگفتن و موندنه ! هرچند که هیچگاه دلخوشی از رفتن و همراه بودن ندارم ولی اینبار در سکوت و تنهایی این محیط می خوام برای دل خودم بنویسم . می خوام از دلخوشیها / ناخوشیها / روزمرگیها / جوونی و خاطراتش / تهران و آدماش / رفاقتها و دوستیهاش و از همه و همه چیز بنویسم .پس منتظر می مانم اگر میهمانی آمد که با فراغ بال می پذیرم و اگر کسی دق الباب نکرد با خودم زمزمه می کنم.
بنابراین اگه امروز روز هم خودت با این بقول خودت تغییر لحن و نوشته راحت هستی احتمالا خواننده هات هم باهاش راحتن چون حدس می زنم هنوز هم ( البته شاید نه به شدت اوایل ) کماکان بیشتر وقتا برای دل خودت می نویسی .

فاوست صورتی

خب من كه يه چند وقتي هست دارم هوار مي زنم كه يه جور ناجوري شدي. غر غرو شدي زياد (همون كه انار گفته) الكي حرفهاي ركيك بي مزه مي زني. قبلا طنزت مي چسبيد به نوشته هات حالا فقط مثل خامه هاي آب شده روي كيك مي مونه. آدم رو از اشتها مي اندازه. فعلا همينا ديگه. بيشتر از اين بگم افسرده مي شي يه دفعه يه كاري دست خودت و اين وبلاگ مي دي.

اجازه هست رك باشيم يا ميزني شل و پل مون ميكني؟! به نظر من "ناراحت نبودن" دقيقاً معادل "راحت بودن" نيست. شايد خودت از تغيير لحنت ناراحت نباشي ولي احتمالاً خيلي هم راحت نيستي، وگرنه اينجا مطرحش نميكردي. و واقعيت اينه كه توي پستهاي اخيرت هم هرجا كه طنز نوشتي درصد تلخيش از قديما بيشتر بوده.
اما وبلاگ نويسي و اينكه چطور و با چه لحني بنويسي يك امر كاملاً شخصيه و به حس و حال و روحيه و مود آدم برميگرده. تو كه اينجا سفارشي نمينويسي كه كسي بخواد ايراد بگيره و بگه اينجاش خوبه، اونجاش بده! حرف دلت رو مينويسي، پس همونجوري كه از دلت برمياد بنويس و صادقانه، چون همينه كه باعث ميده نوشته هات دلنشين باشند و اينهمه آدم مشتاق خوندنشون.

sia

dadash orkut ghadimy shodeh up to date sho boro
www.myspace.com

بدی زندگی اینه.یه عمر میدویی به خیال خودت هم داری درست میری.فکر میکنی چیزای که براشون واستادی و جنگیدی ارزشش را داشته اما اون آخرا میفهمی که نه.چیزایی بوده که ارزشش بیشتر بوده و تو ندیدیش یا نخواستی ببینیش.
منظورم این نبود که دید قبلتون اشتباه یا غلط بوده و آلان درست شده.نه.شرایط شما را نمیدونم پس در مورد تغییراتم نمی تونم چیزی بگم.می خواستم بگم آره ما چون مثلا موجوداتی هستیم که تدریجی رشد می کنیم این تغییر دور از ذهن نیست. از همه اینا مهمتر اینه که خودتون راضی هستید.

عوض كه شدي اساسي! از وقتي رفتي فرنگ انگار قاطي كردي. يعني قاطي كه كردي خودت هم مي گفتي اما بهت مونده!! خوب شو ديگه بي جنبه.

يه نموره همچين روزمره گي خستتون كرده انگار ! هوم ؟

راستي يه چيزي!
من موندم گفتي دلت لپ تاپ مي خواد
اومديمو يه چند نفري خواستن كادوي تولد بهت بدن . پول لپ تاپ رو واريز كنن (سوت زنون) كجا بايد پول واريز كنن آخه ؟

:)

سلام.
آره لحنت كه عوض شده.
ولي لحن خوندن ما هم عوض شده.
ميگن داريم بزرگ ميشيم.
بزرگ شديم...پير هم كه بشيم باز همون اوركات خودمونو عشق است :)

شما هر جور بنويسي مشكلي نيست ، فقط سر ما داد نزن ، دعوامون هم نكن با بقيه اش يه جورايي مي سوزيم و مي سازيم ! :دي
اين كامنت دوني تو آلزايمر داره راستي؟!! من چي كار كنم كه يادش بمونه من كي هستم كه هر دفعه مجبور نشم اسم خودم و ولي ام رو و جد و آبادم رو براش بنويسم ؟! ( نگو اون "نو" پايين رو "يس" كن كه دادم در مياد اااااا !!! )

سلام. خب الكريم و اذا وعده وفا. ديدم كه اون دوستت بهت قراره لپ تاپ بده و قول داده بودي كه اگه لپ تاپ جور شده لينكمو بذاري. منتظرم

سلام جوون. من كه خودم رو تو اركات حذفيدم. خب چون بزرگتر شدي. آب ديده تر شدي. تجربه اونور آب رو هم داشتي، خب به زعم من همين باعث شده مثلا جدي تر بشي!!! چيز يكه هست طنز تو هم يه جورايي جدي يه. برعكس خيلي ها كه لوده است.

Pink

فكر كردم من عادت كردم به نوشته هات كه مثه سابق نمي خندم ...هر تغييري بوده بد نبوده و در ضمن من احساس مي كنم هر روز ميام اينجا حال احوال و مي رم ...خوب اينم طبيعيه هر روز يه جور نباشي ..........راجع به اوركات هم خوش به حالت بي بي سي فارسي هم نوش جونتون ما كه به هيچ وجه من الوجوه به اوركات دسترسي نداريم .............

ولي من ناراحتم !

این از نشانه های پیریه. غصه نخور بای همه پش میاد دیگه ;))

سلام
بزرگترين جنايت در حق بشريت بود كه اين اوركات را فيلتر كردن

من اين روزا زياد به اوركات سر ميزنم، شايد به خاطر اينه كه ياد زماني ميافتم كه خيلي دور نبود ولي خيلي آرومتر بودم...

آره عوض شدي... نه تنها ديگه نوشته هات طنز سابق رو ندارن بلكه همون طنزي كه دارن هم از جنس طنز سابق نيست... انگاري يه جورايي خيلي بزرگ شدي!

هنگامه

سلام. خوبی آقا کیوان؟ راستش به نظر من هم نوشتنت عوض شده حالا چرا نمیدونم؟ باری به هر جهت امیدوارم انقدر عوض نشه که وقتی میخونیمش گریـه مون بگیره :دی

در ضمن امیدوارم تو پروازهای عید ببینمت. هم خودتو هم خانومه گل گلابتو.

ارسال نظر