شنبه، ۵ اسفند ۱۳۸۵

همچين لَم دادم و يه جورايی فرو رفتم تو خودم و توی صندلی كه انگار سفير كبير امور نون خشك هستم! يه صدای وزوز راديو از همين نزديكی‌ها بگوش ميرسه ولی نميدونم از كجاست. نهار رو خوردم و توی اطاق تك و تنها نشستم. فكره، عينهو بادباك اوج ميگيره و ميره اون بالا بالاها و با وزش هر نسيمی به يه وری تاب ميخوره. نهار خورشت بادمجون بود و الان نخ‌دندونم تموم شده. اون رشته رشته‌های گوشت باقی‌موندۀ لای دندونها، اعصاب و روانم رو داغون كرده. اعتياد به هر چيزی بده، خواه مواد مخدّر باشه و خواه نخ‌دندونِ بعد از غذا. همينجوری كه توی افكار خودم غوطه‌ورم با انگشت كوچيكه لای دندونها رو تميز می‌كنم. يهويی انگار كه نخ بادبادك رو پاره كرده باشند، افكاره ول ميشه و ميره توی فضای لايتنهای. فضای لايتنهای احتمالاً چه جای ترسناك و خوفناكی بايد باشه.

شوره! فضای لايتنهايی رو نميگم بلكه انگشت كوچيكه رو ميگم. يادم مياد چند دقيقۀ قبل با همون انگشت، داشتم دماغم رو تميز می‌كردم. بنابراين انگشت رو عوض می‌كنم. آره خودشه، همون انگشته كه واسه دندونهام كنار گذاشته بودم. هنوز دندونها تميز نشده. انگار كه بهش وزنه بستند و من توی دلم به همۀ آدمهايی كه سال به سال دندون‌هاشون رو مسواك نميزنند و كك‌شون هم نميگزه، حسودی می‌كنم. خلال دندون هم فايده‌ای نداره. كشوی ميز رو می‌كشم و با افسوس بجای خالی نخ‌دندون نگاه می‌كنم. از يه بسته ده تايی قرصی كه پشتش بفارسی نوشته شده سرماخوردگی بزرگسالان و در كنارش هم به لاتين نوشته Adult Cold دو تايی استفاده شده. خودم خوردم، يادمه. هفته پيش باز هم سرماخورده بودم و هنوز دارم فين‌فين می‌كنم. اين سينوزيت، آدميزاد رو بيچاره و مقطوع‌النسل ميكنه. از ورقۀ آلومينيومی كه خيلی هم خساست بخرج ميده تا كـَنده بشه، اندازه يه دوزاری جدا می‌كنم. اَه پسر يادش بخير، چند ساله كه ديگه دو زاری نديديم؟! هرچند اون موقع‌ها هم مصرف چندانی نداشت و فقط به درد تلفن همگانی ميخورد ولی الان، هم تلفن‌ها شيك و پيك شدند و 25 و 50 تومنی ميل می‌كنند و هم آدمها مدرن شدند و همه ديگه يه موبايل بخودشون آويزون كردند. جلدِ پشت قرص رو می‌كـُنم لای دندونهام تا شايد افاقه كنه ولی هيچ فايده‌ای نداره. اينجا ديگه هيچ چيزی نميتونه جای خالی نخ‌دندون رو پركنه!

سوار بادباك خيال ميشم و دوباره اوج می‌گيرم، ميرم اون بالا بالاها. ياد خيلی‌ها ميوفتم. خيلی از آدمهای باوفا و بی‌وفايی كه زير اين گنبد نيلی ديديم و نديديم. اونهايی كه هنوز هستند، همين بيخ گوش‌مون دارند پی نون، زندگی رو سَق ميزنند. ميدونم كه هستند ولی انگار كه ما رو سالهاست فراموش كردند، اصلاً ديگه ما رو نمی‌شناسند. نميدونم چهره‌مون مكدّر شده يا اونها خيلی رفتند بالا كه ديگه رنگ و روی رخسار ما رو نمی‌بينند. عيبی نداره، بی‌خيالش. دل‌مون رو به اونايی خوش می‌كنيم كه سالهاست رفتند ولی انگار همين زير گوش‌مون دارند milad.jpg برامون لالايی می‌خونند. دلخوشی‌ها كم نيست، شايد زری مفت باشه ولی وقتی كه ديگه چوپ خطت پر ميشه، تو ميشی ژان‌وال‌ژان و بقيه همه مادر مقدس. پدر روحانی. انگار كه سالهاست همه راهبه بودند و تو تنها راهزن كوچه‌ تنهايی اين شهر و ديار بودی. عيبی نداره. بی‌خيالش. پی زندان رو بخاطر يه لقمه نون به تن و بدن خودمون ميماليم. حالا كه ديگه مادر ترزا نيست، ما اسب تروا رو زين می‌‌كنيم و ميشيم رفيق دزد و شريك قافله مگه چه ايرادی داره؟! اصلاً ميريم و اينبار با آل‌كاپون رفاقت می‌كنيم، شايد يه جای دنيا يكی پيدا شد كه بدون دادگاه محكوم نكنه. آدمها رو قضاوت نكنه. تو و زندگی رو رَج نزنه. فقط با خط‌كش خودش آدمها رو اندازه نكنه و بعدش يه دست كت و شلوار برات بدوزه كه توی تنت زار بزنه. اينقدری قد نكشه كه ديگه سرش برسه به بالای ابرها و تو رو ديگه نبينه. رنگ و روت رو نبينه. نفهمه كه رنگ رخساره خبر ميدهد از سر درون. حتی حالش رو هم نداشته باشه كه بخواد به ذهنش فشار بياره اين قيافه برام آشناست، قبلاً كجا ديده بودمش؟! عيبی نداره، بی‌خيالش. ما هم خدايی داريم. توی كوچه ما هم عروسی ميشه. ما هم يه روزی اين كوچه رو چراغونی می‌كنيم. هر چند سالهاست توی اين كوچه، بزن و برقصی نبوده ولی خلاصه اين بچه‌های قد و نيم‌قد، رشد می‌كنند و بزرگ ميشن ديگه. قرار نيست كه هميشه همينجوری ريزه ميزه و كوتوله بمونند. خلاصه دنيا اينجوری نمی‌مونه. ما هم خدايی داريم.

نيستم! نه آدمهايی رو كه حتی توی خلوت و تنهايی خودشون با الكل و پنبه استريل و گوش‌پاكن، دماغ‌شون رو تميز می‌كنند و نه اونهايی رو كه هم‌قد برج ميلاد شدند و اينقدر رفتند بالا كه ديگه نه ما رو می‌بينند و نه اصلاً يادشون مياد كه كی هستيم و چی هستيم، بنابراين نيستم. شايد اينجوری يادشون افتاد تنها دزد و راهزن اين ديار ما نبوديم. نيستم، چون شايد اونها ديگه خيلی بزرگ شدند و قد كشيدند و ديگه نمی‌تونی چشم تو چشم و صورت به صورت بشيد. نيستم، چون شايد ما خيلی كوچيك شدیم و از اون بالا ديگه به چشم‌شون نمیايیم. نيستم، چون شايد ... اصلاً ديگه ولش كن. و فضای لايتنهای، احتمالاً چه جای ترسناك و خوفناكی بايد باشه. و حالا كه ديگه هم‌اندازه برج ميلاد و نزديك خورشيد شدی، سلام ما را به همه روزهای خاطره‌انگيز غروبهای تابستون پارسال و پیرارسال و همه اون سالهایی که بودی و نبودی برسون. حالا ديگه، نيستم!

۱۵ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
baharak

اولا يه دست كت و شلوار برات بدوزه نه بدوره.دوما باز كجا ميخواي بري؟خيلي اون رفتن روت تاثيرگذاشته.خيلي عوض شدي و اين اصلا ربطي به بزرگ شدن نداره.

vajhan

اِ. من اينجام (:

اين نثر قوي يعني استعداد و فسفر سوزاني مزمن. بسوزون پسر بسوزون. اينجا رو بوي پهن گرفته بس به جاي فسفر پهن سوزوندن. بوي فسفر از دور به مشام مي رسه. بسوزون...

خوشم اومد كه گفتي" نيستم، چون شايد ... اصلاً ديگه ولش كن"

همانطور که اسماعیل میگه واقعا نثر قوی داری .بخصوص که وقتی با تیزبینی نگاهت وحساسیت روحت تلفیق میشه .
خوشحال می شوم که سری هم به من بزنی.

از تیکه آخرش خیلی خوشم اومد.به دلم نشست.
در مورد نخ دندون هم اگر یه موقع بازم تموم کردیدی و نداشتید کیسه فریزر بردارید به کوچولو ازش بکنید طولش زیاد باشه اما عرضش نه.یه کم ،کم باشه بعد بکشیدش نازک شه...باور کنید از نخ دندون هم بهتر کار میکنه.البته این فقط یه پیشنهاد بود که خودم بهش عمل کردم دیدم همون کارایی رو داره.

شيوا

دلخوشی‌ها كم نيست، شايد زری مفت باشه .....و تو تنها راهزن كوچه‌ تنهايی اين شهر و ديار بودی ..... آدمها رو قضاوت نكنه. تو و زندگی رو رَج نزنه. فقط با خط‌كش خودش آدمها رو اندازه نكنه و بعدش يه دست كت و شلوار برات بدوزه كه توی تنت زار بزنه. اينقدری قد نكشه كه ديگه سرش برسه به بالای ابرها و تو رو ديگه نبينه.... و نه اونهايی رو كه هم‌قد برج ميلاد شدند و اينقدر رفتند بالا كه ديگه نه ما رو می‌بينند و نه اصلاً يادشون مياد كه كی هستيم و چی هستيم ........و حالا كه ديگه هم‌اندازه برج ميلاد و نزديك خورشيد شدی، سلام ما را به همه روزهای خاطره‌انگيز غروبهای تابستون پارسال و پیرارسال و همه اون سالهایی که بودی و نبودی برسون.....
نميدونم تو چه حال و هوايي اين رو نوشتي ولي از اون نوشته هاي حسي بود كه بعضي وقتها مينويسي و خيلي قشنگ و دلنشين. شايد مهم نيست بفهميم چي تو ذهنت بوده بلكه چيزي كه مهم اينه كه آدم براحتي ميتونه با اين نوشته ارتباط برقرار كنه. مثل اينكه از زبون تك تك ما گفتي. اون نوشته هاي بالا هر كذدومشون خيلي قشنگ بود. من كه خيلي لذت بردم هم از نوشته و هم از اون عكسي كه گذاشتي.

كيوان منظورم از "اينجا" وبلاگ تو نبود پسر ها.سو’ تفاهم نشه يه وقت. راستي پديده خشتك محوري رو نمي خواي كمي پروار كني؟ يه دستي بالا بزن جوون.

لیلا

این دوزاری واسه من نوستالژی برانگیزه . اون وقتا که یه جزغله بچه مدرسه ای بودم مث حالا دست هر بچه ای یه گوشی همراه نبود . یه مدتی کار ما شده بود جمع کردن دوریالی واسه تلفن های عشقولانه به دوستان گرامی عزیزتر از جان !:دی که با هماهنگی قبلی یه گوشه ای از شهر منتظر بصدا در اومدن زنگ اون دستگاه تلفن های خانگی سیاه قدیمی بودند ! بعد از ساعت مدرسه چه کیفی داشت انتظارهای طولانی دم باجه تلفن عمومی . همون کیوسک های زرد رنگ که در سرما و گرما محافظ ادم هم بود ! بگذریم گاهی فقط یه کلمه ادمو پرتاب می کنه به سال های دور و دورتر . دو تا پاراگراف اخر این پست هم از همون مدل هاست که هر کسی از ظن خود ...... اما فکر نمی کنی این برداشت های تو از بقول خودت ادم هایی که ..................... خودش یکجور قضاوت اون ادم هاست ؟ ! رج زدن زندگی و اون هاست ؟! اندازه گیری اون ادم ها با خط کش توست ؟! ........ مطمئنی این تو نیستی که از بالا و خیلی بالا نظاره گر و قاضی ناخوداگاه اون ها شدی ؟! نمی دونم ؟! نوشته هایی از این دست حسیه و مخاطبین هم با حس خودشون باهاش ارتباط برقرار می کنند .

حالا ما كه مثه شما شيك نبوديم نخ دندون دم دستمون باشه هر وقت يه گوشتي چيزي تو دندونامون گير ميكنه يه تار مو مونو ميكنيم باوركن بر هر درد بي درمون دوا است:)
تو هم يه امتحاني بكن بخصوص اگه فاصله دندونات كمه

saeed2farsi

برای چی اینقدر قشنگ مینویسی.از حرفات وعلومه دوباره داری هومسیک میشیا.

يعني چي كه نيستم لوس نشو بابا

pink

هموني كه روزبه مي گه !

سلام دوست عزیز. مدتهاست که شما رو لینک کردم و از مطالبتون استفاده میکنم. خوشحال میشم شما هم به من سر بزنید و متقابلا منو لینک کنید.

اون ورق آلومينيم پشت قرصهاف جواب نميده لامصب حساسيت داره به دندون كه ميخوره برق از سه فاز آدم مي پره!! جلد مجله اين جور موقعها چيز خوبيه...از گوشه اش بايد شروع كني...خودشه...
تيتر رو ميذاشتي...."گوشت لاي دندون " ..بهتر نبود!!!؟؟؟

ارسال نظر