چهارشنبه، ۲ اسفند ۱۳۸۵

ساعت هفت صبحه و آقای رحيمی گزارشگر راديو برای خانم مجری و ما كه به گفتۀ آقای رحيمی شنونده‌های با سليقه‌ایی هستيم كه اين موقع صبح، اون كانال راديو رو انتخاب كرديم از خيابونهای شهر تهران ميگه. نميدونم اونور ماجرا چی ميگذره و چی توی ماتحت آقای رحيمی كردند كه اينجوری داد و هوار راه انداخته. پنداری پشت ميكروفن دارن بهش تجاوز از نوع حاد و هارد می‌كنند! ظاهراً اين داد و بيدادش يعنی اينكه من خيلی خوشحال و شنگولم و حالا هم ، جماعت شماها همه شاد باشيد، خوشحال باشيد، بزنيد، برقصيد، صبح شده و از همين مزخرفات و چرت و پرتها. احتمالاً آقا فكر كرده با اين شيوه و داد و فرياد به خيال خام خودش داره انرژی مثبت ساطع می‌كنه برای خلق‌الله. نميدونه اينجوری داد زدن اونهم صبح كلۀ سحر، باعث ميشه هم خشتكش پاره شه، هم خودش باد فتق بگيره و بابا‌سيلش بزنه بيرون و هم برينه به اعصاب مردمی كه اون موقع صبح جوونی كرده و راديوشون رو روشن كردند. آخه، ای مجری لوس و ننر، ای آدم ناحسابی، اينجوری كه مردم خوشحال نميشن و انگيزه برای زندگی پيدا نمی‌كنند. برعكس، با شنيدن اين نعره‌های غول‌آسا، آدم سالم غالب تهی و زن حامله فی‌‌الفور سقط جنين، ميكنه. خلاصه كه بايد گفت، آقای رحيمی دل خوش سيری چند؟! باقالی به چند من؟! من الاغی ديدم كه گل سرخ را می‌فهميد، مال اين شهر و ديار نيست، جای اون، اينجا نيست!

اينجور كه ايشون يعنی همون آقای رحيمی ميگه ظاهراً باز چند روزيه كه ساعت كار بانكها عوض شده و اينبار اين كارمندان بانك هستند كه بايد زودتر از بقيه، صبح‌ها از خواب شيرين بيدار شن و بزنند بيرون. دنياست ديگه، گهی پشت به زين و گهی زين به پشت. يكسال بگير و ببند در رابطه با ساعت بانكها خلاصه انگاری جواب داد و پس از كلی شور و مشورت، دوباره ساعت كار بانكها برگشت به همون چيزی كه قبلاً بود. قوانين جالبی داريم. مثل داوری فوتبال‌مون می‌مونه! خيلی وقتها نه تيم برنده از داور راضی هست و نه تيم بازنده و نه تماشاچيان. شير سماور توی اونجای داور رو همه ميگن. حالا اونايی كه يه كمی دريده و ُپررو هستند و اَنگ تماشاگرنما به پيشونی‌شون چسبيده، اين حرفها رو بلند و محكم و با صدای رسا از روی سكوها ميگن، بازيكن منتخب تيم ملّی كه وسط زمين داره بازی ميكنه چون عرضه نداره اين شعار رو يواشكی به بغل دستيش ميگه. اينجا هم رئيس بانك و صندوقدار و ارباب رجوع و كارمند و كارگر و دانشجو و ترافيك و پليس و چراغ راهنمايی و پل عابر پياده و همه و همه از اون يكی تغيير ساعت ناراضی بودند حالا چرا اون ساعت به اين ساعت و دوباره اين ساعت به اون ساعت تغيير پيدا كرد، انشالله كه خير است!

۱۹ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

اونموقع ها هم شهریاری عربده میکشید سلام صبح به خیر......یادمه هر کی صداشو میشنید میگفت زهر مار!!!!!

همه كانالهاي راديو صبح يه همچين بساطي دارن!!!راديو جوان هم چند تا زن جيغ جيغو داره!!!واقعا مايه سردردن!!!...
راستي سوال قبلي منو كه تو پست قبلي گفتم جواب ندادي؟(با عرض شرمندگي)
***********************************************
k1: سوال قبلی كه توی پست قبلی بود رو هم جواب دادم.

جالبه كه بعضي ها و خود راديويي ها اين مجري ها رو آدماي خلاق و نوآوري مي دونند.

خدا خفه ات نكنه با اين قلمت! منم اول صبحي با زر زدنهاي مجري ها كه مواجه مي شم دچار گلاب به روتون بندان مي شم.

سلام
وای این مجری های لوس رادیو مخصوصا اون دو تا خانومی که صبح اول صبح به سبک همین آقا جیغ و داد می کنند ، صبح اول صبح آنچنان حالی از آدم می گیرند که .... بعضی وقتها فکر می کنم که این رادیو را کلا تعطیل کنند و راحت ! بعد تحلیل می کنند که چرا مردم به سراغ ماهواره و رسانه های غربی می روند ....

من هميشه فكر مي كردم خيلي كار تخصصيه!!!

pink

آخ آخ اون دو تا خانم جيغ جيغو رو خدا نصيب نكنه واقعا"(مال راديو جوانن گمونم) ........ صبح اول صبح حس خودكشي به آدم دست مي ده ....راديو پيام به نسبت بهتره .

baharak

موضوع گير نياوردي چرا ميخواي نون مردم رو آجر كني داداش؟!!

کیوان نگران من نباش من اون موقع صبحی که تو میگی خوابم

فاوست صورتی

چيكارت كنم خب. مرض غر گرفتي ديگه. از نوع حادش هم هست انگار.

لیلا

قربان نمی خوام ملا لغتی بشم ! اما فکر کنم قالب تهی کردن هستش نه غالب تهی کردن . هر چند هیچکدومش اخر و عاقبت خوبی نداره :دی
و اما در ارتباط با فرمایشات اقای رحیمی شما !!! این مدت هم که ظاهرا ساعت کار بانک ها تغییر کرده بود اما در اجرا هرکدوم واسه خودشون یک سازی میزدن ! در عمل یکجورایی خودمختاری مضحک وجود داشت و ساعت ثابت همه جا یکسان رعایت نمی شد.
***********************************************
k1: ممنون از اصلاح لغتِ غالب تهی كردن! ظاهراً حق با شماست.

آخ گفتي ... از همه باحال تر هم بخش ورزش صبحگاهي راديو جوان هست ... مجريه يه جوري مي گه دستا باز ، پاها باز كه ... استغفراله !!! حالا تازه فرض كن كه روز شهادت هم باشه و عزاداري ... اونوقت اوج خنده است اين شور و هيجان الكي كه با ماتم زدگي الكي تر هم قاطي ميشه ... اين صبح هاي راديو هم داستاني داره ها ...
***********************************************
k1: خب اونوقت وقتی ميگه دستها باز پاها باز مگه شما چه فكری‌می‌كنيد كه ميگيد ...... استغفرالله؟!

بالاخره من از اين متن اين رو برداشت كردم كه "شير سماور تو ماتحت آقاي رحيمي!!"
تيتر رو همين ميذاشتي قشنگ تر نبود؟؟
***********************************************
k1: نـــه!

سلام.
فكر كنم "قالب" تهي كردن باشه ...
و در مورد كار بانكها كه فكر ميكنم به دليل ترافيك انجام شده بود هيچ فرقي نميكنه... همون گنديه كه بوده...ترافيك تهران با نيم ساعت و يه ساعت عقب و جلو كردن ساعت درست نميشه
:)
***********************************************
k1: در رابطه با قالب تهی كردن قبل از شما هم ليلا خانم زحمت كشيده و توضيح داده بودند ولی باز هم مرسی كه شما هم گفتين و در رابطه با كار بانكها بی‌انصافيه اگر الان هم بگيم بانكها مثل قبل شلوغه. الان اوضاع بانكها خيلی بهتر شده.

اون گزارشگره يه چيزايي درباره انرژي مثبت شنيده فكر مي كنه اگه عربده بزنه الته از نوع مثبتش ملت شاد ميشن.

داري همون كيوان قبل مهاجرت ميشي طناز. :-)
***********************************************
k1: طناز؟!!!

دلم كمي براي اين آقاي رحيمي سوخت كه گير قلم شما افتاد!البته حقش بود،دندش نرم جلوی شما داد نمی زد...

من كه از اين تغيير ساعت راضي ام!!

امروز صبح که رادیو روشن بود،شنیدم یه آقایی زنگ زدش تشکر کرد از صدای عالی و زیبای مجری که باعث شده بود طرف صبحش رو به قول خودش با انرژی شروع کنه...
داشتم به این فکر می کردم اون بیچاره دیگه وضعش خیلی خراب که با این چیزی انر ژی گرفته.

لیلا

چیزی رو که میخوام بگم به پست قبلی مربوط هستش . حالا که حسابی در مود کتاب خوانی هستی و از کتاب نازلی خوشت اومده اگه مایل بودی سری هم به وبلاگ خانم روانی پور بزنی شاید بد نباشه چون ارشیو موضوعی داره بیشتر میشه با سبک نوشتنش اشنا شد . هر چند حدس می زنم به احتمال قوی خودت قبلا وبلاگ رو دیده باشی .
http://moniro.blogfa.com/
***********************************************
k1: ممنون از لطف‌تون.

ارسال نظر