گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
:: تا دو سال پيش اينورژن و وارونگی دما توی تهرون فقط مختص پاييز بود يعنی راستش رو بخواهيد، همه جای دنيا همين جوره و اصلاً ماهيت وارونگی اينه كه توی پاييز اتفاق بيفته ولی گويا امسال اينورژن مد شده و قراره تا 29 اسفند ما و تهرون و همه همشهريها رو مشايعت كنه. اينجور كه پيش ميره حالا اگه وسط بهار هم وارونگی دما نداشته باشيم شانس آورديم! بعضی وقتها هرازگاهی هوا خوب ميشه كه برخلاف باور عموم بواسط وزش باد هستش نه بارش برف و بارون. جماعت، توی اين شهر بايد باد بياد تا هوا خوب بشه نه اينكه برف و بارون، اين رو ميتونيد بفهميد؟! اين روزها تقريباً هر كی رو هم كه ميبينی آب دماغش آويزونه و داره فينفين ميكنه. گويا دو ورژنِ ويروس عراقی و عربستانی همزمان با هم وارد شدند كه ابتلاء به سرماخوردگی رو خيلی زياد كرده. يه جا خوندم كه نميدونم كدوم يكیشون حتی تا دو ماه توی بدن هستش و مقاومت ميكنه. شانس كه نباشه همين ديگه اينورژن تا وسط بهار ادامه داره و ويروس و باكتری و انگل و قانقاريا و سفليس و سياهزخم و طاعون و وبا كه قراره بياد همچين سفارشی و جفتجفت مياد!
:: اونجور كه اكثر شماها فرمودين، دوست داريد اينجا رو فقط وقتی مطلب جديد ميذارم پينگ كنم و هر بار كه بنا بر اعلام سايت بلاگرولينگ قدمرنجه میكنيد و به اينجا تشريف مياريد چشمتون به مطلب جديد بنده روشن شه و من هم بنا به همون برنامه مشتریمداری و تكريم ارباب رجوع ميگم به روی چشم از اين به بعد همين كار رو میكنم. بنابراين از اين به بعد وقتی لينك جديدی ميذارم توی لينكدونی ديگه پينگ نمیكنم حالا ديگه بعضیهاتون كه لينك دوست داريد و بعضیها كه لِنگ، چه جوری خبردار ميشيد و اصلاً اون لينكها براتون مهم هست يا نه رو ديگه نميدونم و به من مربوط نيست.
پینوشت: من خودم خيلی با مرغ حال نمیكنم و گوشت رو بيشتر میپسندم ولی اگه قرار باشه توی تن و بدن مرغ جايش رو انتخاب كنه، ترجيح ميدم رون بخورم. حالا پيدا كنيد پرتقال فروش رو!
:: كتاب " ميرا " نوشته كريستوفر فرانك و ترجمۀ ... حالا چون قرار بدِ كتاب رو بگم اسم مترجمش رو نميگم. از ميرا اينور اونور زياد شنيده بودم ولی بنظرم كريستوفر، ميريد بهتر از اين بود كه اين كتاب رو مینوشت! تمشك و زرشك و آب آلبالو طلايی رو بايد به همين كتاب و نويسندهاش داد. بنظرم كتاب ميرا حتی از فيلمهای هوو، هشتپا و ملاقات با طوطی داوودنژاد هم افتضاحتره. من نميدونم جداً ما حالیمون نميشه يا واقعاً نويسنده چرت و پرت نوشته. اتفاقاً بخاطر اينكه يه طرفه به قاضی نرم با تموم سختی و مشقت و رنج و درد و اَلمی كه همراه با هر جملهاش بهم وارد ميشد، كتاب رو تا آخر خوندم ولی نهايتاً، هيچی دستگيرم نشد. داستانِ يه آدم خُل و مَشنگِ ماليخوليايی كه اصلاً معلوم نيست كی به كی و چی به چيه. اينجور باشه والله بخدا من هم ميتونم ادعا كنم نويسندم و بلدم يه كتاب در حد و قواره ميرا ولی خب شايد به اسم شيرا و يا كتيرا بنويسم! اسمش كه ديگه زياد مهم نيست، هست؟! مهم كيفيت كتاب كه قراره هيچی نداشته باشه. شكر خدا چيزی هم كه دوروبرمون زياده آدم شوت و افسرده و از مُخ آزاد و ماليخوليا كه همينجوری تمام قد و بطور واقعی در حد و اندازه ميرا هستند حالا وای بحال اينكه بخواهيم يه كم در رابطهشون غلو كنيم و يه كمی بهشون بال و پر بديم. فكر كنم اگه يه همچين داستانی در رابطه با يكی از بچه محلهامون بنويسم نونم تو روغنه و يه كتابی ميشه عينهو هری پاتر كه میتركونه، حالا كجا رو، بماند!
سلام! والا من نه خودم رو روشنفکر می دونم نه افسرده نه... . من فقط کتاب خووندن رو دوست می دارم بسی. چیزی درباره ی میرا که دوستش داشتم نوشتم. اگه دوست داشتین بخوونین. خوشحال می شم نظرتون رو بدونم...http://chandganeh.blogspot.com/2007/01/blog-post_25.html
***********************************************
k1: به نظرم مطلبی كه شما در رابطه با " ميرا " نوشتيد استنباط درستی از داستان بود ولی مشكل اينجاست كه من مجموعاً با اين فضاهای سه بعدی و ماوراءايی نمیتونم ارتباط درست برقرار كنم. ترجيح ميدم داستانی رو بخونم كه بتونم درك و لمسش كنم من نتونستم هيچ جای ميرا رو لمس كنم!
سلام. درمورد ميرا اصلا موافق نيستم. واقعا به نظرم واقعيت زندگي خيلي از ادمهاست.حاضرم در مورد بحث كنم :دي
***********************************************
K1: شايد پاسخی كه به " چند گانه " توی كامنت قبلی دادم كمی موجه باشه. من با اين شكل داستانها مشكل دارم و هيچی ازش نمی فهمم و هيچ لذتی هم از خوندنش نبردم.
خوشحالم كه كسي هست كه براي گرفتن ژستهاي روشنفكري از چيزي كه خوشش نيومده تعريف الكي نمي كنه !
***********************************************
K1: مچكرم!
موافقم كه گاهي كتابي كه خيلي هم ازش تعريف ميشه و شايد واقعا هم شاهكار باشه آدم رو نميگيره و به اصطلاح خودم زير پوست آدم نميره. خودم همين مساله رو با در قند هندوانه اثر برتيكان داشتم واصلا حسش نميكردم
با اين موضوع كه گاهي رمانهايي كه خيلي مورد اقبال قرار ميگيرن و ممكنه واقعا شاهكار هم باشن به اصطلاح خودم زير پوست ادم نميرن و ادم رو نميگيرن.خودم در مورد در قند هندوانه ريچارد برتيكان همين طور بودم و اصلا حسش نكردم
دد...چه عجب
خدا رو شكر مثل اينكه كامنت گذاشتن ممكن شد...
***********************************************
k1: والله از قبل هم ممكن بود ولی گويا دستگاه كامپيوتر شما با اين كامنتدونی مشكل داشت!
عرضم به حضور مبارکتون : این کتاب میرا رو چند وقت قبل که در حال ولگردی ! لابلای کتابای یه کتاب فروشی باحال بودم دیدم . قبلا هم چیزی راجع بهش نشنیده بودم اما به سه دلیل خریدمش اول اینکه از طرح و رنگ جلدش خوشم اومد ! دوم اینکه مترجمش لیلی گلستان بود و دلیل بسیااااااااااااا ر مهم سوم اینکه دیدم هزار و دویست تومان ناقابل ارزش خسیس بازی نداره :دیییییییی
اما اولین چیزی که تو ذوقم زد مقدمه تقریبا طولانی ( به نسبت حجم کم کتاب ) و تعریف و تمجید بیش از حد اقای لویی کورتیس برکتاب بود که در عین خسته کننده بودن یکجورایی هم توقع ادم رو راجع به کتاب بالا می برد اما در مجموع وقتی شروع کردم به خوندن برخلاف بعضی داستان ها که دلت میخواد به این زودی تموم نشه اما اینو با اینکه کوتاه بود با جون کندن تمومش کردم و نتونستم ارتباط چندانی با کتاب برقرار کنم . یکی دو مورد که بعدا با دوستان صحبتش شد دیدم اونا خیلی خوششون اومده و ظاهرا من از قافله تمدن و نوشته های روشنفکری عقب هستم !
خوشحالم بالاخره يكي بر خلاف موج تعريفات بي وقفه گفت كه از ميرا خوشش نيومده.بخدا من هم آدم كتابخواني هستم ولي حقيقتا هيچي از اين كتاب خسته كننده و به قول شما با اين فضاهاي ماليخوليايي و در هم بر هم نفهميدم.لعنت بر اين امواج...
من فكر نمي كنم حتمن آدم بايد روشن فكر نما باشه تا از اين كتاب خوشش بياد... و خوب دليلي هم نداره كه اگر كتابي رو نميفهمي اينقدر مزخرف فرضش كني پسر جان! من اين كتاب رو دوست داشتم، خيلي زياد!
***********************************************
k1: من گفتم آدم بايد روشنفكرنما باشه تا از اين كتاب خوشش بياد؟!!!
سلام
نظر خاصی ندارم
فقط پیغام گذاشتم تا بازدیدکنندههای وبلاگم زیاد بشه
:)
...از میرا خوشت نیومد چون که مشابهشو توجامعه زیاد داریم....تکراریه دیگه...
راستش همين نوشته هاي وبلاگتو چاپ كني دهن خيلي ها رو سرويس مي كنه...!
آقا ما هر چي به اين رفقامون گفتيم ا تو اين كتاب جز گل واژه ! و يكم هم صحنه هاي ثك.ص واسه بيشتر كردن جزابيت نداشتش چيز خاصي نداره همه گفتن اينجور كتابا هنوز برات خيلي سنگين... قضيه ي همون پادشاهست كه لخت ميره بين مردم و همه هم از لباسش تعريف ميكنن
دنبال مطلب در مورد ميرا مي گشتم كه به نوشته ي شما بر خوردم.
بايد بگم شما هيچي از كتاب حاليتون نشده و گرنه نويسنده چرت و پرت ننوشته. اگه شما كسي هستي كه فيلم هايي مثل هوو ، هشت پا و امثال اينا رو مي بيني بايد هم هيچي از كتاب حاليت نشه......... خوندن اين كتاب درك و شعور مي خواد كه شما نداري
خیلی هم کتاب خوبی بود...
من باب فين فين كه الان يه ماهي هست فينكي در دوماغ دارم و هر بار خواستم بگيرمش خون دماغ شدم پس تو روح هرچي عربستاني و عراقي و كلا هرچي كشور دوست همسايه است سگ بر...ميرا رو هم نخوندم ولي اونجور كه ميگي معلومه كليه جمعيت روشن فكر نماي الاغ مملكت ازش تعريف كنن