دوشنبه، ۱۶ بهمن ۱۳۸۵

ديدم خط موبايل خيلی بدبخت و توسری خور شده و ديگه بعيد بدونم از اين خاك تو سرتر بشه، رفتم و يه خط خريدم. داشتنش يه دردرسره و نداشتنش صد تا دردسر، موبايل را ميگم! از خط‌های تاليا كه فی‌نفسه خوشم نمیاد. تاليا رو يه جورايی توهين مستقيم به شعور مخاطب ميدونم. چراش رو هم خودم نمی‌دونم. همينجوری حسی به اين نتيجه آبدوغ خياری رسيدم! و اما ايرانسل يه نقشه تهيه كرده كه هر جاييكه خونه ما و فك و فاميل‌ و دوست و رفق‌هامون اونجاست، برداشته آبی كرده و اين به معنای اينه كه اونجاها آنتن نميده و به گفته فروشنده، انشالله بزودی مشكل سيستم رفع ميشه و خب ما هم خوب ميدونيم هر جاييكه پای انشالله و ماشالله وسط باشه يعنی حالا حالاها كارها درست بشو نيست و همچين اساسی گره كور خورده. نهايتاً همه هوش و عقل و ذكاوتم رو گذاشتم روی هم و هيچ دليل قانع‌كننده‌ای نديدم كه چرا نبايد خط كد 7 رو كه الان توی بازار از همه ارزونتره رو نخرم. يه سری از دوستان فرمودند: كد 7 نخر چون كلاس نداره و من گفتم: ای خاك عالم توی اون فرق سرتون با اين طرز تفكر جهان سومی‌تون كه ديدن شماها باعث ميشه انگيزه‌های من برای رفتن به اونور آب قوی‌تر بشه و باز بدون هيچگونه معطلی دوباره گفتم: من شاشيدم به اون سر در مدرسه‌ايی كه شما پروفسورها توش درس خوندين با اين توجيه‌هات نااقتصادی‌تون و همچينين باز از همون كارها كردم توی اون، اينبار تابلوی مدرسه‌ای كه توش كدهای قديمی‌تر كلاس داره ولی كد جديد بی‌كلاس و بی‌اتيكته! حالا كه چند روزه خط رو خريدم و يه كمی از داستان گذشته، فكر می‌كنم می‌بينم منهم بعضی وقتها، الكی تُرش می‌كنم و عصبانی ميشم و زرتی از كوره در ميرم و ديگه هيچی هم حاليم نيست و همينجوری عينهو نقل و نبات فحش خار مادر نثار جماعت می‌كنم. اينجاهاست كه يه كمی عذاب وجدان می‌گيرم ولی ناقـُلا‌ها، بعضی از شماها هنوز شماره‌هاتون رو برايم ايميل نكرديد ها. يه موقع توی دل‌تون نگيد يارو خر بود، نفهميد!

اگه كارآگاه نميشيد و فضول‌بازی درنمياريد و همينجا سرپا، شلوارمون رو از باسن پايين نمی‌كشيد، خدمت‌تون عرض كنم فعلاً برگشتم سر كار قبليم. حالا يا بصورت مقطعی و يا دائم، خلاصه شما اگه اجازه بديد و هی سوال‌پيچم نكنيد، آخر عاقبت يه تصميمی می‌گيرم و توی اين وانفسا يه گـُهی می‌خورم. اين چند وقته، سلام دوستان خيلی غليظ‌تر از قبل شده. آخه مهندس خير سرش و ارواح عمه‌اش يه مدت آمريكا تشريف داشتند! آبدارچی شركت هم از اون موقع كه برگشتم بخاطر اظهار لطف، خار مادر كليه و مثانه ما را مورد نوازش قرار داده از بس هر پنج دقيقه يه ليوان بهم چايی داده. تصميم دارم اون ماگی رو كه از قبل به آبدارخونه داده بودم و ماشالله قد يه پارچ و اندازه يه آفتابه توش چايی جا ميگيره رو يه جوری سر‌ به نيست كنم شايد از اين به بعد، چايی رو توی فنجون برام آوردند. خلاصه كه اين روزها يه پام توی توالت مونده و يه پای ديگه‌ام تا مياد برسه به دفتر دوباره مثانه آلارم ميده و خلاصه دِبدو بسمت مَوال. بازم خلاصه كه اين روزها اندازه تموم عمرم توی توالت موندم و پيوسته در حال غور و تفكر و تعقل‌ام!

۲۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

اي گفتي
منم يه الرژي مزمن به تاليا دارم
بعضي ها از همين تفكر نسل سومي نون درميارن

حالا كه شماره دار شدي شمارت رو بده يه زنگ بهت بزنيم ببينيمت بابااااااااا...در ضمن آقا اسيد اوريكتيم !
***********************************************
k1: 1_ اتفاقاً روزبه جان شما يكی از همونها بودين كه شماره‌توت رو برام ايميل نكردين و پنداشتيد كه من ..... بله! 2_ قضيه اين آقا اسيد اوريكتيم چيه؟! چون من سالها توی ايران نبودم و تازه به اين مملكت برگشتم!!!

سلام. من اولين اباره برات كامنت ميگذارم دليل اون هم هيچ چيزي نيست جز فضولي! چون مدتي هست اينجا رو ميخونم امروز داشتم اين پست و پست قبلي رو ميديدم كه چشمم خورد به قصر فيروزه! بچه محل بوديم انگار. البته من تا 75 اونجا بودم.چون مقاديري هم بچه مثبت بودم زياد ادمهاش رو نميشناسم ولي خب حس نوستالژيم گل كرد. خيابون تهيه سمت ارشدي ها بغل سرباز خونه يادته؟ چند بار اونجا قدم زدي؟ :ِD
***********************************************
k1: سلام بر مانا خانم فضول! مانا خانم حتماً خودتون بهتر از من ميدونيد كه قصرفيروزه دو تا داشتيم. قصرفيروزه 1 و 2 اينجايی رو كه شما ميگيد ( بغل سربازخونه ) رو بنده نمی‌شناسم حالا بر فرض هم كه بشناسم و انجا قدم زده باشم مگه چه بلايی قرار بود سرم بياد؟!
در ضمن من اينقدر بچه معروف بودم كه اگه شما توی محل ما بوديد حتماً كيوان رو می‌شناختيد!!!

مانا

قصر يك ديگه. اون خيابون تهيه كه تهش سربازخونه بود و معروف بود به خيابون عشاق و توش يه عالمه چنار بلند داشت ديگه...
***********************************************
K1: نخير مانا جان من اصولاً عادت نداره برم ته خيابونی! قصرفيروزه هم كه بودم سرم همش لای كتاب و درس و تحصيل بودم راستی اين عشق و عشاق اصلاً يعنی چی؟!

چاي خوبه اونم زيادش ... تمرين كن تو ميتوني ... مبايلت مبارك شيريني يادت نره ... اينجا با آمريكا فرق داره موبايل هم شيريني داره !!! سعي كن از لحظاتي كه تو توالت هستي بنحو احسن استفاده كني چون بهترين مكان براي تصميمات جدي زندگي هستش.. منظورت از ايميل ندادن دوستات كه شمارشونو ميل نكردن كه همه خواننده ها نبود ؟ آخه اونجوري بايد تمام حقوقتو بدي قبض موبايل
***********************************************
k1: اگه خواننده‌ای هم هست كه دوست داره صدای گرم من رو بشنوه ميتوه شماره‌اش رو برام ميل كنه گور پدر مال دنيا، من بهش زنگ ميزنم.

مانا

هووووووووووووووم. يعني دليل شهرت شما همين درس و كتاب بود ديگه!!! اين خيابون از اون جهت به نام عشاق ثبت شده بود كه تمام دختر پسرا براي قدم زدن ميرفتن اونجا. گشت هم كه نامردي نميكرد و كمين ميگرفت براشون. البته ما كه خيلي مثبت بوديم تنهايي ميرفتيم فقط به روابط ديگران نظارت ميكرديم اونم براي تقويت جامعه شناسي! و روابط اجتماعي و غير اجتماعي
***********************************************
k1: نخير، پنداری اين مانا خانم تصميم گرفته ما هر آنچه توی قصرفيروزه كرديم رو اينجا افشاء كنيم تا ايشون خيالش راحت شه!

pink

واه واه ! چه بي كلاس ...
***********************************************
k1: اَستَغفرالله و ...

مانا

:)))))))))))))))))))))))
***********************************************
k1: :((((((((((((((((((

لیلا

پس این قضیه کلاس گذاشتن مربوط به کد و پیش شماره موبیل هم داستانی جهان شمول هستش !!! تقریبا بسیاری از دوستان و همکاران با کلاس !!! من با وجود اینکه محل سکونت و خونه زندگی دائمی شون اینجا هست اما پیش شماره همراهشون مال تهرانه ! احتمالا مربوط میشه به بی کلاس بودن پیش شماره شهرستان :دی حالا شما هم که پولو دادی لااقل واسه اینکه کلاس داشته باشه اون شماره چهل میلیون تومانی رو میخریدی ! چی بود ؟! اگه اشتباه نکنم : نهصد و دوازده دویست و بیست و دو بیست و دو بیست و دو : دی
***********************************************
k1: اِه مگه شما شهرستان زندگی می‌كنيد؟!چه جالب. حالا كجا تشريف دايرد؟! اينكه آدم تهران نباشه ولی خط موبايلش مربوط به تهران باشه ديگه آخرش!

سلام آقا! اصولا وقتي يه بلاگري مي ره انور آب مخصوصا اگه بلاگري باشه كه نوشته هاش رو دنبال كنم ديگه نمي تونم با نوشته هاش ارتباط برقرار كنم. بعد از مدتها اومدم اينجا و مي بينم اينجا بوي اين تهران خفن و آلوده رو مي ده! حالا راستي راستي اينجا موندگاري؟ خوشحالم
***********************************************
k1: سلام خانم! حق با شماست معمولاً اونهايی كه ميرن اونور آب اينقدر سالم و تندرست می‌نويسند كه ارتباط باهاشون البته با وبلاگ‌شون يه جوريی ميشه. بعدش هم در رابطه با اينكه اينجا ميمونم يا برمی‌گردم رو اگه اجازه بدين چيزی نگم كه جماعت تو خماريش بمونند. يه وقت ديدين همين الان هم من اونور آب هستم و شما خبر نداريد!!!

از اول متن مي گم چرا اينقدر به سر در مدرسه ها....،آخرش فهميدم از چايي زياده!!خيلي جرات مي خواد آدم اینجا نظر بده چون شما اکثرا ترش می کنید و عینهو نقل و نبات...

مبارکه سیم جدید پربار و پریار باشه!

عزیز بلدی که از وقت مرده چه طور استفاده کنی.
اینم امتحان کن.شاید بتونی یه چند جلدی رو هم تو موال و مسیرش تموم کنی.بعد نداهَرو بده ببینیم شدنی یا نه.
در ضمن کد گوشی رو خیلی خوب اومدید.جدا باعث تاسف.

فکر کنم اون تیتر باید مبال باشه نه موال
***********************************************
k1: در اين مورد ميان علماء اختلاف نظر هست!

هی من می گم شماره منم داشتی می گی نداشتم !! آخرم این آرشیو بلاگتو اونقدر از من نگرفتی که اشتباهی جای یه سی دی دیگه دادم به یکی اونم به روی خودش نیاورد سی رو پیچوند هر چی بهش می گم سی دی رو اشتباه دادم می گه نه درست دادی !!!!!
***********************************************
k1: اي بابا. جاويد جان تو هم ششماره‌ات رو بفرست بعدش هم يادت نره كه قول دادی كپی سی‌دی رو بهم بديهااا. تو كی ميايی تهران؟!

لیلا

واسه پاسخ پرسشتون در نهایت احترام رجوع شود به کامنتای این پست
http://www.k1-online.com/archives/001606.html
حافظه رو میبینی ؟! بگو ماشالله :دییییییی
***********************************************
k1: راستش ما كه فقط حافظه رو ديديم ولي جداً ماشالله!

آهاي آق كيوان برگشتي وطن تهران از جاش جنبيده بود؟؟؟؟ يادته برات يك كامنت گذاشتم چند ماه پيش؟؟؟ اون موقع هنوز اينجا بودي..... اگر الان حالت باحاله برنگرد..اگر باحال نيست برگردي اينجا بهتر ميشي....
***********************************************
k1: راستش كامنت قبلی شما رو كه يادم نيست. تهران هم سر جاشه و از جاش جنب نخورده كه البته اين رو خودم ميدونستم! ولی شايد بهتر باشه كسی رو قضاوت نكنيم. شايد برگشتن من دليل خاص و موجه‌ای داشت كه دركش برای هر كسی راحت نباشه .... فكر می‌كنی غير اين باشه؟!

تا مدرسه رو سيل نبرده، يكي اون زنگو بزنه

سلام خيلي با حال مي نويسي.من چند روز با وبلاگت آشنا شدم .اينقدر از نوشته هات خوشم اومد كه تمام آرشيوت خوندم.واقعا جالب كه توي مملكت ما يه مرد اينقدر سعي ميكنه همسرش رو درك كنه و از حقوق زنان بگه.منم تازه وبلاگ درست كردم
خوشحال ميشم به وبلاگ منم سر بزني.
http://vaziatakhar.blogspot.com
***********************************************
k1: ورودتون رو به عرصه بلاگرها خيرمقدم ميگم اميدوارم كه هميشه موفق باشيد.

baharak

كار جديد مبارك.البته چون تازه رفتي سر كار ميگم.اگر ميدونستم خط ميخواي يه شماره تهران دارم 0912 كه از اون سري اولي هاي خط تهرانه.چون خودم شهرستانم و يه خط اينجا رو دارم ديگه ازش استفاده نميكنم.اگر هم حرف از كلاس باشه شماره قديميه با كلاس تره.دي :
با نظر خياط كاملا موافقم.

مانا

اگه اعتراف ميكنين كه كي بودين و چند بار توي كوچه عشاق دستگير شدين تلفن بگذارم : دي

ببخشيد منظورم و بد ادا كردم....من هم اگر جايي براي برگشت داشتم برميگشتم...منظورم ضد حال زدن نبود...به شجاعتت حسرت ميخورم...ايكاش منهم داشتم اين قدرتو...

ارسال نظر