چهارشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۸۵

اصولاً آدمی و آدميزاد با سفارش و پند و نصيحت و موعظه و خطابه، يه جورايی مشكل داره. فكر كنم اين مشكل از اون مشكلات مهم و اساسی هستش كه هيچ وقتی هم حل نميشه. يعنی همچين بفهمی نفهمی آدميزاد، خودش رو توی خيلی از موارد، عقل كـُل و هد‌هد شونه‌بسر ميدونه و در مقابل سخنان و پند و اندرز ديگران اگه با طرف رودربايستی داشته باشه فقط سری به علامت تائيد تكون ميده ولی توی دلش به طرف انبوهی از فحشهای خواهر مادر نثار ميكنه كه آخه فلان فلان شده، كی از تو نظر خواست و خر چه داند قيمت نقل و نبات؟! خب اجباری هم نيست كه حالا بخواهيم خون خودمون رو كثيف كينم و در رابطه با اين موضوع نه چندان مهم و ضد ارزشی! جنگ و جدل و راه بندازيم. اصلاً اصل و پايه رو بر اين ميذاريم كه هوش و نبوغ و عقل و ذكاوت همه‌مون يه چيزی تو مايه‌های ارشميدوس و انيشتن و اقليدوس هستش. اينجوری حله؟!

فكر كنم اينجوری مشكل حل شد و حالا راحت‌تر ميتونيم با هم ارتباط، البته از نوع صحيح و غير جنسيش برقرار كنيم. فكر كنم ديگه بنوعی با خلق و خوی همديگه اينقدر آشنا شديم كه بفهميم كی داره موعظه ميكنه و كی فقط بعنوان يه پيشنهاد چيزی رو ميگه. بنابراين قبل از اينكه الكی سری تكون و توی دل‌تون فحش خواهر مادر بدين و بخواهين من رو به ندونستن قيمت نقل و نبات متهم كنيد، خودم با رضا و رغبت و با كمال ميل باطنی دستهايم را به علامت تسليم بالا برده و صريحاً و قوياً تاكيد می‌كنم اين چيزی رو كه قراره بگم فقط و فقط در حد يه پيشنهاده ولاغير. می تونيد انجامش بدين و اونايی كه تواناييش رو دارند و يه جنسيت خاص رو هم دارند، ميتونند همه اين نوشته و اون پيشنهاد رو حواله‌ يه قسمتی از سمت چپ پايين تنه‌شون بكنند! ( حالا بعضی‌هاتون هی نياييد سوال كنيد ما كه اون قسمت فوق‌الذكر رو نداريم چيكار كنيم چون اونموقع من يه پيشنهادی می‌كنم كه شايد اوضاع بيخ پيدا كنه و از اينی هم كه هست بدتر بشه. )

معمولاً از چيزهايی كه يهويی مُد ميشه خوشم نمياد. اين مد ميتونه گـَل و گـُشادی و تَنگی شلوار جين باشه و يا مدل مو و خط ريش كه خب ديگه سن و سال من به اينكه بخواهم اونها رو هی پهن و لاغر و دراز و كوتاه و سيخ سيخ كنم گذشته و يا حتی ميتونه اين مد، يه مد فرهنگی باشه كه مثلاً وقتی خواننده‌ای از دنيا ميره يهويی همه هجوم ميارند به كاست و آلبوم‌های قبليش. تقريباً پارسال يا يه كمی اونورتر بود كه هر جا سر ميزدی صحبت از كتاب " هم‌نام " جومپا لاهيری بود. يه جوری همه از كتاب تعريف می‌كردند كه آدم حس ميكرد اگه اونرو نخونده باشه به تموم جامعه بشريت و مكاتب ادبی دنيا خيانت كرده. هم‌نام يك داستان تاثيرگذار خانوادگی است با درونمايه‌ای از دغدغه‌های هميشگی مهاجرانی كه كشور ديگری را برای زندگی انتخاب می‌كنند. تجربه‌ی مهاجرت، تضاد فرهنگ‌ها و پيوندهای گسسته‌ی بين نسل‌ها. آشوك و آشيما از كلكته به آمريكا ميروند و می‌كوشند خود را با دنيای جديد وفق دهند. گرچه آشيما ساليان دراز در آرزوی وطنش حسرت می‌خورد. پسرشان، گوگول گانگولی به دنيا میآيد و خواننده در طول رمان، شاهد بزرگ شدن او و و رويارويی‌اش با دنياست. اين روزها چون بين رفتن و رفتن و رفتن به آمريكا دست و پا ميزنم علاقمند شدم كه " هم‌نام " رو بخونم. خوندمش و اتفاقاً خوشمان هم آمد ( مربـّا بده بابا! ). توصيه می‌كنم اگه رمان خارجی، دوست داريد حتماً بدون خون و خونريزی و اينكه اين پيشنهاد رو به جايی از وجود نازنيتان حواله كنيد، " هم‌نام " رو بخونديش.

هم‌نام / نوشته جومپا لاهيری / مترجم امير مهدي حقيقت / انتشارات ماهی / چاپ سوم 1385 / 360 صفحه /3300 تومان

۲۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

جالبه به نظر تنها كسي كه از همنام خوشش نمياد منم !

آخر کتاب رو بخونیم یا نخونیم ؟ تا حالا فکر نمیکنم یکبار با مد به خودم حال داده باشم.
لینکدیم شمارو !
***********************************************
k1: ممنون از لطف لينكيدن شما ولی بنظرم اگر كتاب را بخوانيد احتمالاً خوشتان ميآيد.

هیچکس

ممنون كيوان جان! متاسفم كه اينجا براي يك پيشنهاد دوستانه اينقدر دست به عصا و با هزار سلام و صلوات سخن گفته اي اما من به خاطر همه آنچه تا به حال نوشته اي مي ايستم و به سپاس كلاه از سر بر مي گيرم .دوست بسيار بسيار بسيار عزيز و ناديده ام كه از رفتنت دچار برق گرفتگي شدم -چون به نوعي همه اونهايي كه نوشته هاشون رو دوست داشتم يكي يكي رفتن -ولي صد البته از برگشتنت هم به نوعي پريشان و افسرده شدم...بايد از اينجا رفت و رفت و رفت حتي اگر به جايي نرسيم اين رو كسي مي گه كه چندين سال تو راه رفتن گير كرده حتي آمريكا هم يه وقتي تقريبآ درست شد اما نشد كه برم و حالا خيلي دلم مي خواد بدونم چه چيزي تو رو برگردوند تو اين ناكجا آباد 60-70 ميليون ...ي شايد دلايل تو بتونه اندكي از اين احساس تنفر و خرپشيماني 6-7 ساله من كم كنه يا برعكس انگيزه اي باشه تا ديگر باره عزم رفتن رادر آستانه 35سالگي و به بهانه گرفتن دكترا جزم كنم كيوان عزيز من در اينجا هم تنها و غريبم و وابستگي ندارم ...اگر امكانش هست ممنون ميشم حرفهات رو در ايميل بخونم و گر نه كه باز هم ارادت دارم
***********************************************
k1: ممنون از اين همه لطف. دوست نديده، يقين بدونيد پارامترها و معيارها هر انسانی با شخص ديگه كاملاً متفاوت هستش. شايد يه روزی ( خيلی زود ) دلايل برگشتنم رو همينجا نوشتم و شايد هم هيچ وقت به اون هيچ اشاره‌ای نكردم ولی منهم به همين حس و تجربه رسيدم كه برای بزرگ شدن و رشد كردن بايد مهاجرت كرد و رفت.

حتماً این کتاب رو خواهم گرفت بابا...
ولی دایی کیوان 3300 خیلی گرونه ... این روزا که امتحاناتم تموم شده و بین ترم هستم شدیداً به خوندن رمان رو آوردم ... تا حالا 1678 صفحه رمان خوندم در عرض 3 روز
الان هم میرم واسه این رمانی که توصیه کردی ببینم صلیقه دست مجازیمون چطوریه.
**************************************************
k1: بدون هيچگونه تعارفي من حاضرم كتاب رو تقديم كنم.

لیلا

در مورد مد حالا چه از نوع یهویی چه غیر یهویی ! مهمترین نکته همیشه واسم این بوده که اولا اون مد با سر و قیافه و قد و قامت و سن و سالم از نظر خودم هماهنگ باشه راحت بگم خودم و دروغ چرا در درجه بعدی ادم مهم های زندگیم حس خوبی نسبت بهش داشته باشن نه اینکه صرفا چون مد شده کورکورانه تبعیت کنم حالا چه در مورد لباس و چکمه و مدل و رنگ مو و........... چه در مورد بقول شما مدهای فرهنگی ( اتفاقا مثال مورد اشاره ات جالب بود من بعد از فوت ناصر عبداللهی جز یه البومی رو که از قبل ازش داشتم بقیه رو خریدم اما نه چون مد شده بود بدلایل شخصی که یکی از این دلایل کشف دوباره و از نوی حس و حالی بود که با شنیدن صدای او برام ایجاد میشد ) اگه چیزی اپیدمی بشه بزبون ساده خودم هم باهاش حال کنم میرم سراغش وگرنه همرنگی با جماعت باعث نمیشه پشت سر جماعت نماز بخونم !!!
از کتابایی که خیلی با ظرافت و بدون تحمیل پیام های کلیشه ای به خواننده فقط روایت گر هستند لذت میبرم . هم نام هم یکی از این جور داستان ها بود . ترجمه کتاب هم تا جایی که یادم میاد خوب بود اما راستش دهنم در مورد بعضی ازاصطلاحات مورد استفاده مترجم سرویس شد چون نه با فشار به مغز ناقصم چیزی دستگیرم شد نه با مراجعه به لغت نامه !
**********************************************
k1: والله اينجوري كه از مد و خودتون تعريف كرديد بد نيست يه قرار دسته جمعي بذاريم تا همه همديگر رو بينيم! خيلي علاقمند شدم ببينيم خواننده‌هاي اينجا چه تيپ آدمهايي هستند. در رابطه با اون كلمات و اصطلاحاتي كه دهن شما رو سرويس كرده بنده نظري ندارم چون راستش بهشون برنخوردم.

به قول دكتر دايي جان ناپليون سلامت باشي و دلت خوش كه هرجا بري آسمون همين رنگه...مدتهاست اينجا رو مي خونم اما موردي واسه كامنت نداشتم بگذريم .با جوگيري عمومي مردم موافقم مثلا يهو مد مي شه همه مي رن سراغ سالينجر..يا زويا پيرزاد...البته جوگيري جومپا لاهيري رو نشنيدم آخه ما كه بچه تهرون نيستيم اما
كتابش رو دوست مي دارم.سر خوش باشيبد
**************************************************
k1: شما هم سلامت باشيد.

بنده به نيابت از تمامي هدهد هاي شانه بسر جهان عليه آدميزاد مربوطه اعلام جرم نموده و از همين تريبون اعلام ميكنم كه حتي هيچ هدهدي در حد و اندازه ادعاي عقل كلي نيست چه رسد به آدميان كله كدو!
برادر من شما پيشنهادت رو ارائه كن، "هر كه خواهد پند گيرد هر كه نخواهد ملال". اگه حتي يك نفر هم استفاده مفيد ببره و دعاگوت
بشه ارزشش رو داره، نداره؟
*************************************************
k1: خواهر من بنده هم با همين نيت كه اگر به درد يه نفر هم بخوره كفايت ميكنه نوشتم بنابراين داره خوبش هم داره!

چه جالب منم همیشه صبر می کنم مد از بین بره بعدبرم سراغش.
ولی خداییش همنام کتاب قشنگی بود. ولی گول نویسنده و مترجمش رو نباید خورد . چون مترجم دردها به پای همنام نمیرسه.
البته ا ین تو ذوق زدن همیشه هست. یه کتاب از یه نویسنده یا مترجم میخونیو مشتاق می شی کتابهای بعدیش رو بخونی. ولی می بینی نه بابا . همون اولی چیز دیگه ای بوده.
راستی .شما از طرف او رو خوندی؟ نوشته ی آلبا دسس پدس.
*************************************************
k1: نخير نخوندم و خوشحال ميشم يه كم در رابطه‌اش توضيح بدين تا اون رو هم بخونم.

كيوان جون يه كتاب ميخواي پيشنهاد كني ها......گاييدي كه!
**************************************************
k1: استغفرالله و رب العالمين ........ دختر اين چه طرز حرف زذنه؟!

از طرف او به نظر بسیاری بهترین کار آلبا دسس پدس نویسنده ی ایتالیایی هست. این رمان به گواه نقد آقای عبدالعلی دستغیب تا حدودی هم فراز و هم نشیب زندگانی خود نویسنده را نشان می دهد و هم نظر او را نسبت به زندگانی ، نسبت به زنان و مردان و نسبت به خانواده و سیاست. هرجند تکیه ی نویسنده بر روابط عاشقانه ی زن و مرد در این داستان مممکن است چندان با وضع جامعه ما تناسب نداشته باشد اما آگاهی سیاسی زنان پابه پای مردان داستان را قابل لمس می کند.
اضافه گویی شاید یکی از نقص های رمان باشد اما چندان نیست که خواندن 640 صفحه به کل کنار گذاشته شود.
راستي شما داستان منيمال مي خونيد؟ يه كتاب هست به اسم داستانهاي 55 كلمه اي ...خيلي باحاله...عين شكلات تا شروعش كنيد زود تموم مي شه اما فكرش تا مدتي توي ذهنتون وول مي خوره.


نمی دونم الان چاپ چندم این کتاب توی بازار هست اما من خودم چاپ اولش رو دارم. باب خوبی رو باز کردید برای کامنت قبلی. بی تعارف حاضرم کتابم رو به تون تقدیم کنم البته به رسم امانت.

اگه 3 بار اين كامنت روديديد لطفا 2 تا شو حذف كنيد. مثل اينكه ايراد داره.مجبور شدم 3 بار پست كنم:) مرسي
***********************************************
k1: ممنون از لطفت من اون كتاب مينمال رو خوندم.

ای خدا شما همه چیز رو انقدر سخت میگیرید.خودم رو آماده یه نصیحت جانانه کرده بودم از اینا که عذاب وجدان بهت میده،برادر کتاب به این خوبی که این همه مقدمه چینی نیاز نداشت.یا میخرن و می فهمن که چقدر رون و خوب یا نمی خرن و یکی دیگه از شاهکارهای ادبیات رو از دست میدن.

pink

اولتيماتوم !! آقا اگه با اين بانو ليلا قرار گذاشتين نامردين به من نگين !
***********************************************
k1: چشم اگر قرار شد بذاريم به شما هم ميگيم!

تا اونجایی که من مطالب شما رو دنبال می کنم انگاری نه توان ماندن داشتی و نه توان ماندن داری!! (اولین ماندن بر می گرده به امریکا دومیش بر می گرده به ایران). اینطوری که خیلی بده، همین طوری وسط زمینو هوا باشی. سعی کن زودتر با خودت کنار بیای، چون معتقدم مردد بودن تو کاری واقعا ادمو نصف می کنه!
***********************************************
k1: قبول نيست تو ديدي!

لیلا

دو مورد از واژه های سرویس کننده دهان در این کتاب بعنوان نمونه : " پیچازی " و " گعده " ! لطفا اگه بنی بشری معنی این لغات اقای حقیقت رو میدونه به من هم بگه :دی
***********************************************
k1: پيچازی كه كاملاً معلوم و مشخصه يك نوع پارچه است و گعده حتماً غلط تايپی بوده!

توصيه كردن كه انقدر مقدمه چيني نمي خواد بابا! من ديشب توصيه ت رو خوندم امشب رفتم از شهر كتاب خريدمش!
***********************************************
k1: وقتی خوندی بگو ببينيم نظر تو چيه.

كك كتاب خريدن انداختي تو تمبان ما...حالا ما اين سر دنيا از كجا گيرش بياريم؟؟؟؟
***********************************************
k1: ميخواهی شما هم آدرس رو بدين برای شما هم پست كنم.

موقعی که همنام رو می خوندم، خیلی برام جالب بود که محل زندگی و فرهنگ حاکم بر اون چقدر می تونه روی یه فرد تأثیر بذاره! خیلی بیشتر از خانواده و رگ و ریشه! هیچ نقطه مشترکی بین گوگول و پدر مادرش نتونستم پیدا کنم! پس چرا میگن هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش؟!
***********************************************
k1: بنظر من كه هر دو جامعه رو تجربه كردم كتاب بخوبی تناقص‌های فرهنگی رو عيان ميكنه.

baharak

يكي از يه عربه ميپرسه ببخشيد خيلي عذر ميخوام.خيلي ببخشيد ها, خيلي معذرت ميخوام, شرمندم..اسم شريفتون چيه؟عربه ميگه:اينطور كه شما گفتي از گه هم بد تره!!!

ميگم چرا هي كتاب معرفي مي كني؟!
***********************************************
k1: بخاطر اينكه چند وقته افتادم روی دنده كتاب خوندن

ميگما چرا هي كتاب معرفي مي كني!؟هر چند انصافا كتاب هاي خوندني اي هستن...

جناب حالا که بحث معرفی کتابه ممنون میشم اگه چند تا رمان خوب از نویسنده های ایرانی معرفی کنی. یه آدم خیری پیدا شده قراره برای من کتاب بیاره از ایران :D
***********************************************
k1: تا همين الان هم كم معرفی نكردم هااا.

خب. آقا اجازه ! من منظورم از طرف او بود که نمی دونم چاپ چندمشه و اگه خواستید ....
راستي نيمه ي غايب رو خونديد؟ از حسين سناپور
***********************************************
k1: نخير و فكر نميكنم از سبك نوشتن آقای سناپور خوشم بياد.

اينطور كه معلومه نمي شه با تو دو كلمه جدي حرف زد!

ارسال نظر