شنبه، ۷ بهمن ۱۳۸۵

اين روزها هوای تهران گرمتر از روزهای قبلش شده ولی چيزی كه از گرما و سرما مهمتره، اينه كه انگاری ناف اين اَبـَرشهر رو با كثيفی و آلودگی گره زدند! شكر خدا، انگاری هميشه هوای تهران كثيف و پر از دوده است. عينهو لندن همه جا رو مه گرفته ولی خب اون نم‌نم بارون و مه عاشقونه لندن كجا و اين ان و گـُه‌های مس و چدن و فسفر و منيزيم و آلومينيوم و تيرآهن معلّق در فضای آسمون تهران كجا؟! معمولاً در همه‌ی شهرهای بزرگ و صنعتی دنيا پديده اينورژن يا همون وارونگی دمای هوای خودمون توی پاييز اتفاق ميوفته ولی انگاری توی اين شهر، يه وارونگی دائمی و هميشگی وجود داره. شهر وارونه. آدمها وارونه. قوانين وارونه. راننده‌ها وارونه. انگاری سالهاست كه توی اين شهر، سروته شديم. پشتك زديم و وارونه شديم. انگاری اينورژن شديم و خودمون خبر نداريم! يه نگاهی به دست و پامون بندازيم. يه نگاهی به سر و كله‌مون بندازيم. پنجره‌ها رو باز كنيم و يه نگاهی به آدمهايی كه مات و حيرون، بی‌هدف توی خيابون اينور و اونور ميرن بكنيم. آيا كوه رو می‌بينيم؟! شهر رو می‌بينيم؟! جهت شمال و جنوب رو ميتونيم تشخيص بديم؟! خورشيد رو می‌بينيم؟!

توی نياوران و زعفرانيه، نديديم صاحبخونه‌هايی رو كه با پيژامه‌های راه‌راه آبی رنگ، دم در خونه‌های آنچنانی وايستادند و ژست‌های آبگوشت‌خياری و مكش‌ مرگ‌ من گرفتند و يه دست‌شون به شلينگ آب و يه دست‌شون به تنبون‌شونه و دارند خِرت و خِرت خودشون و لای پاشون و متعلقاتِ عيال والدين‌شون رو ميخارونند؟! نديديم آدمهايی رو كه بنز و بی‌ام‌و و ماكسيما و كرونا و سوناتا سوارند ولی بی‌خيالِ تابلو ورود ممنوع، عينهو ماديون ابلق سرشون رو ميندازند پائين و ميان وسط خيابون و تازه يه چيزی هم طلبكارند و انگاری زمين ارثيه باباشونه و همه جماعت هم كلفت نوكر و رعيت‌ و جيره‌خوارشون هستند؟! نديديم قوانين سفت و سختی رو كه ميشه يه شبه با پنجاه هزار تومن، سمت و سو و جهتش رو عوض كرد؟! اينجا براحتی آب خوردن يه مثبت، منفی ميشه و يه منفی، مثبت. اينورژن كه ميگن همينه ديگه. وارونگی كه ميگن همينه ديگه!

۲۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
نيلوفر تاجبخش

حرف دل كلي آدم رو با يه پست ييهو ريختي وسط

بهرام

مطالب اينقدر قشنگ و راحت و روان بيان شده كه آدم هيچ چيزي نميتونه بگه بجز اينكه شما را تحسين كنه. كلمه كلمه نوشته هاي شما رو ميشه لمس كرد. با اينكه خودم شخصن نوشته هاي بلند و طولانيت رو ميپسندم ولي بعضي وقتها توي دو تا پاراگراف اينقدر قشنگ و خوب و درست مينويسي و مطلب رو بيان ميكني كه خوندن اون همه خستگي روزانه آدم رو از تنش درمياه. اميدوارم هميشه موفق باشيد.

*ياد فيلم دنيای ديوونه ی ديوونه ی ديوونه افتادم...
** ممنون بابت اشاره ای که به اين کتاب کردی. حتما می خونمش.

لیلا

ظاهرا در این دیار فعلا زمان زمانه تازه به دوران رسیده هاست . متاسفانه در بیشتر موارد هم البته نه همیشه باز هم تاکید میکنم نه در همه موارد مبالغ موجودی و حساب بانکی ادما و میزان اموال منقول و غیر منقولشان با محتویات مغز میزان شعور و انسانیت شان رابطه معکوس داره . این وارونگی ها هم از تبعات همین پدیده هستش . از بحث وارونگی و وارونه ها که بگذریم این لینک بغل مربوط به جورج کلونی جالب بود و مرسی .

چي دارم بگم؟ :(
***********************************************
k1: كاشكي همين يه كلمه رو هم نميگفتي!

common Keyvan, you know you love that city.

همه چيز برعكس شده، چه آدم ها، چه قوانينشون، چه احساساتشون و چه ...

آلودگي تهران به هواي تنهاش خلاصه نمي شه... ...

baharak

يادمه وقتي با دوستام ميرفتيم دوچرخه سواري تا قبل از پاسداران مشكل خاصي نبود حتي تشويقمون هم ميكردن.ولي از اونجا به بعد هرچي بالاتر ميرفتيم متلك هم بيشتر ميشد..انگار هرچي منطقه اعياني تر ميشد فرهنگ ها كمتر ميشد.

بی نام

از دهنت مروارید می باره...

Hooshang

سلام كيوان عزيز--نميودنم منو يادت مياد يا نه. تو تالار انديشه باهات آشنا شدم. همونجایی که نه تالار بود و نه اندیشه ای در کار بود. سایتتو از اسی گرفتم و خیلی از نوشته هات لذت میبرم. ---(میدونی 30دقیقه طول کشید این 3-4 کلمه رو نوشتم..توی این كيبورد فرنگي!!!) اگه انگليسي بنويسم اشكالي نداره؟) موفق باشي عزيز و سلام به خانم و خانواده برسون)
***********************************************
k1: هوشنگ خان سلام. خيلی خوشحالم كه شما رو اينجا مي‌بينم. اميدوارم بزودی باز هم شما رو توی همون تالار انديشه كه البته برای من خيلی جای باصفايی بود و شايد توی اونجا همون يه گله جا نعمتی محسوب ميشه، ببينم. دلم براتون خيلی تنگ شده. ميدونم نوشتن فارسی براتون خيلی سخته بنابراين شما بنويسيد هر جوری كه دوست داريد بنويسيد. خيلی مخلص شما هستيم هوشنگ خان.

ساتین

جانا سخن از زبان ما می گویی

كاش اينورژن آدم ها هم فقط مختص پاييز و زمستون بود ، اونوقت اقلاَ تو بهار و تابستون با اعصاب راحت زندگي ميكرديم !

بر عكس هميشه خيلي تلخ نوشته بودي هر چند كلا اين جور تصوير كردن اساسا تلخه ولي منو ياد كتاب "كوري"انداختي......

اوه چقدر غر مي زني بيخودي عينهو كنيز ملاباقر

تازه اگر سیگارش خوب و گرون باشه دوست داره تو صورتت هی فوت کنه !

مجموعه همه اينها به اضافه يه چيزهاي ديگه نبود كه تو رو برگردوند؟
***********************************************
k1: نه به هيچ عنوان.

ادمای شیلنگ به دست رو هستم..

بدون شرح!
بگیرید این ریعت های پدر سوخته رو !!!!

عبور
باز عبور میکنیم.
و چه زیبا عبور کردن رو یاد گرفتیم.

تهرونه ديگه!

اول اینکه من با اجازه ات به وبلاگت لینک دادم.

دوم هم اینکه، اگه دوست داشتی و واست تکراری نبود، راجع به Second Life ، یه سری به من بزن. مطمئن باش که این موضوع کم کم دنیا رو قبضه می کنه و حیفم اومد نخونیش.

ارسال نظر