گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
دو سه هفتهای هست که گویا دورتادورمان را تمامی کارشناسان دُول ایران - آمریکا و منطقه خاورمیانه دربرگرفتهاند! بغیر از سه چهار نفری که نظر و پیشنهادشان برایمان ارزش دارد و تا بحال هم هیچ نگفتهاند، همه و همه دارند در رابطه با بازگشت ما به ایران نطق ميکنند و سخنرانی سر میدهند. عیبی ندارد بگویند. فقط من خودم در عجبم که چطور با این حال خراب و نذار، حداوندگار اینگونه صبر را به من ارزانی داده است که به تمامی طعنه و کنایه و خطابهها و انتقادات و پیشنهادات و اَراجیف بندگانش به آرامی و متانت گوش داده و لام تا کام سخنی بر زبان نیاورم!
از خصلتهای لاینفک و جدانشدنی ما ایرانیهاست که در رابطه با همه چیز نظر دهیم. حیات در کره مریخ و مزه پنیر تبریزی و زایمان در استخرهای آب گرم و جنس سینک ظرفشویی و راکتورهای اتمی و طریقه پخت یتیمچه و تجزیه و تحلیل فیلمهای آلفرد هیچکاک و ... هیچ فرقی برامون نداره. کافیه در جمعی باشیم و در رابطه با یکی از این موضوعات صحبت کنیم، اونوقت متخصصان و کارشناشان، خیلی سریع در رابطه با مسئله عنوان شده براحتی نظر میدند و خودشون رو خیلی هم محق میدونند و تو دیگه خود بخوان حال و روز ما رو توی این آشفته بازار و حدیث مفصل از این مجمل! نمیدونم چه جوری کسانی که تا حالا حتی هواپیما هم سوار نشدند و دورترین جایی که تا حالا رفتند، از طرف شمال به چالوس و مرزنآباد و از جنوب به باقرآباد ورامین ختم میشه به این راحتی به خودشون حق و جرات میدند که در رابطه با زندگی در آمریکا اظهار نظر کنند و بخوان در رابطه با کاری که من و همسرم انجام دادیم اظهار نظر کنند و بدون اینکه در محیط و شرایط عملی قرار بگیرند بگن که کار ما درست بوده یا غلط.
قطعاً زندگی در کشوری غیر از ایران دارای محاسن و همچنین کم و کسریهایی هست که کسی که قراره مهاجرت بکنه باید همه اینها رو بذاره روی کفه ترازو تا ببینه کفه ترازو به کدوم سمت گرایش داره. همونجور که توی پستهای قبلی گفتم این برگشتن من نه دلیل بر اینه که دیگه به خارج از ایران نمیرم و نه دلیل بر اینه که باز هم به یه کشور دیگهای خواهم رفت ولی چیزی که برای خودم و همسرم مهم بوده و هست اینه که فکر میکنیم، هم اون رفتن به آمریکا و هم ( بخصوص ) برگشت به ایران، کاری کاملاً درست و صحیح و منطقی بوده. تمامی نزدیکانمان هم همین نظر رو دارند حالا من نمیدونم چرا یه سریها شدند کاسه داغتر از آش و دارند باسن مبارک شون رو جر میدند؟!
"حالا من نمیدونم چرا یه سریها شدند کاسه داغتر از آش و دارند باسن مبارک شون رو جر میدند؟! "
الافي جانم! يك عده كه هيچ كار ديگري در زندگي ندارند جز سخنراني. يك عده هم دوست دارند از بقيه نقطه ضعف بگيرند و بكويند توي كله شان و تازه ولشان كني توي رويت ميگن: من ميدونم تو اينطوري فكر ميكني. ماشاالله فكر آدم را هم ميخوانند.
ايراني جماعت اگر اينهمه انر}ي كه صرف تحليل ديگران ميكندف صرف تحليل خود مباركش بكند والا مملكت راه ميافتد!
آقا يه تريپ محبت كن يه كم از حال و روزت بعد از برگشتت بگو . منم 5 ماهه اومدم يو اس آ . ولي مي بينم "اصلا" اون بهشت موعود نيست. دارم به برگشت فكر مي كنم قبل از آلوده شدن به اينجا. غير از حرف مردم مي توني از چيزاي ديگه كه توجهت رو جلب كرده بگي؟
اگه ممكنه من نظرم رو راجع به اين موضوع ميگم:
هر انتخابي هزينه هايي داره...منظورم از هزينه فقط بحث مالي نيست...روحي...ذهني...و ابعاد ديگه هم ميتونه جزو هزينه هايي باشه که پرداخت ميکنيد...
شما رفتن رو انتخاب کرديد و هزينه هاي مهاجرت رو پرداختيد...دلتنگي و هوم سيکي از اولين هزينه هاييه که بايد بپردازيد (براي اونهايي گفتم که دلتنگ ميشن...ممکنه کسي باشه که اصلا هيچ دلبستگي به ايران نداشته باشه...) و البته از مزايا و هداياي اين دردي که ميکشيد بهره مند ميشيد...امنيت و آسودگي...امکانات بيشتر از جمله اين هدايا و مزاياست...
من به انتخاب معتقدم...هيچ کسي مجبور نيست کاري رو که دوست نداره انجام بده (بعضي ها ميگن بين بد و بدتر مجبوريم بد رو انتخاب کنيم...خب باشه... پس ميتونستي بموني و هزينه هاي ديگه اي بپردازي)...
اين نظر منه راجع به كاري كه شما كرديد... نه مخالفم نه موافق... انتخاب كردي... و صد البته "صلاح مملكت خويش خسروان دانند" ...
كيوان جان سلام.خوشحالم كه هستي و داري با همه چي كنار مياي.اين نشونه آرامش و هوشه كه داري.مطمن باش كه مشكلات هر چي بزرگ باشند بزرگتر از تو نيستن و هيچ چي نيست كه نتوني حلش كني.زمان ميخواد كه تو هم داري.نذار بعضي چيزا رو اعصابت راه برن به قول اينوري ها Ignor it. قطعا درست ترين تصميم رو گرفتي و ميدوني چيكار ميكني.نگران اينكه بقيه هم چي ميگن نباش.برات ارزوي موفقيت دارم و اميدوارم به هر آنچه ميخواهي برسي.
دوستدار قلمت كتايون.
دوست عزيز روشنفكر فرنگ رفته ي با كلاس فهميده ي آدم حسابي سرد و گرم چشيده ي روزگار با حال بهتر خودتان هم يك نگاهي به پاراگراف دوم پستتان بيندازيد خواهيد ديد كه جز توهين و تهمت چيز ديگري درش نيست..يك روش ساده وجود دارد در بلاگستان براي امثال شما كه طاقتتان كم است و آن هم بستن در كامنتداني است...موفق باشيد
اي بابا شما هم يه مدت نبودي يادت رفته اينجا ايرانه ها........... حالا اينكه شوخي بود ولي جدا خدا صبرتون بده
چه اهميتي داره بابا خودتون مهم هستين
سلام آقا كيوان،
من نمي دونم كه اين تركش هات، هر دو گروه رو در بر مي گيره يا فقط اون هايي كه گفتن چرا برگشتي؟ البته مي فهمم چي ميگي، چون هزار بار اين حرف و حديث ها رو واسه يه روزي كه براي خودم خواهد آمد تكرار كردم، ولي من اميدوارم جزو اون دسته آدمهايي باشم كه " تو محيط قرار گرفته و داره اظهار نظر مي كنه "،چون دارم دقيقا روزهاي مثل تو رو تو اينجا ميگذرونم و در حالت كلي هم گفتم كه خوشحالم از اينكه، اون كاري كه تشخيص دادين درسته رو انجام دادين. اينجا هم كه بودي سعي كردم تا جايي كه مي تونم هر چند اندك اطلاعاتي كه شايد به دردت بخوره رو بهت بدم، ولي خب چون اين رفيق غربت نشينت تو اينجا آدم حساسي شده، دوباره ميره تو لاك خودشو ديگه هيچوقت هيچ نظري نمي ذاره.
شما دوست عزیز این کاسه های داغ تر از آش و باسن های جر خورده رو بذار به حساب دوست داشتن . دخالت و فصولی
توی خصوصی ترین بخش زندگی آدما ، از خصوصیات مردم این مرز پر گهره . همه هم این خصلت رو داریم . توی خونمونه اصلآ . نمونه کوچیکش این که تا وقتی مجردی مدام ازت میپرسن چرا ازدواج نمکنی ؟ وقتی عقد میکنی مدام میپرسن چرا عروسی نمیکنی ؟ و وقتی عروسی میکنی باز میپرسن چرا بچه دار نمیشی ؟
حالا این اصهار نظرِ من رو هم میتونی بذاری به حساب همون کارشناسی ایرانی ها توی تمام زمینه ها . البته نمیدونم وقتی این
بحث رو مطرح میکنی ، نظر دادن هم جزو همون کارشناسی میشه یا نه ؟ ولی آیا حداقل مردم این حق رو ندارن که نظرشون رو در باره مسائل اعلام کنن ؟ و البته مخالف سرسخت این هستم که توی بحثی شرکت کنم که هیچ تجربه و اطلاعاتی راجع بهش ندارم . نمیدونم ، یه جورایی خودمم گیج شدم !!
سلام آقا کیوان این یکی رو خوب اومدی همه ما متخصصیم ما شالا ... خودت هم متخصصی وبلاگتو نگا کن در مورد همه چی نظر دادی !!! دیگه همه مون ایرانی هستیم دیگه کاریش نمی شه کرد البته من فکر می کنم همه جای دنیا مردم متخصص وجود دارن به هر حال به قول شما من که پا رو از شمال اون ور تر از محمود آباد و از جنوب تا بوشهر فراتر نذاشتیم ...
موفق و پیروز باشید
کیوان ! اصولا برات نظر نمی دم. این نظر رو هم نبایست بنویسم . اما اینجا خیلی داری به خودت فشار میاری که مثلا چی ؟ ملت یا میگند چه بد یا چه خوب ! برای این موضوع که پست براش گذاشتی چه نظر دیگه ای هست که بگذارند ؟ نمی خواهی افاضات همه ایرانی های فوضول رو بشنوی در کاسه نظر خواهیت رو ببند ! اینقدر هم به همه عالم و آدم بد و بیراه نگو و از همه طلب نداشته باش !
خدایا ...چی گذشته بهتون که انقدر عصبانی و....شدید.خوشحال باش عزیزم که تونستی علاوه بر اون همه موضوع که تو حیطه تخصص ما جا میگیره و دربارش نظر میدیم و صحبت میکنیم یه موضوع جدید رو هم اضافه کنی.!!!!
بابا من که چیزی نگفتم.
رفتی گفتیم به سلامت.
آمدی گفتیم خوشآمدی.
بچه که زدن نداره.
از همین الان، هر که به این کیوانخان چیزی بگه با من... نه، با خود کیوان طرفه.
خدایا ...چی گذشته بهتون که انقدر عصبانی و....شدید.خوشحال باش برادرم که تونستی علاوه بر اون همه موضوع که تو حیطه تخصص ما جا میگیره و دربارش نظر میدیم و صحبت میکنیم یه موضوع جدید رو هم اضافه کنی .!!!!
وای...یعنی من اولین نفرم؟..پیمان خان جان،خیلی خیلی خیلی!!! وقته خواننده ی بلاگتم!(حرف زدم!:خیلی خیلی...:دی)و لحن زیباتو و منحصر به فردتو خیلی دوست دارم،اما به علت فراخی بعضی قسمت های محرمانه!نظر نداده بودم،الان هم بلاگ قبلیمو بستم اینجا می نویسم،این نوشتتو نخوندم هنوز،انقدر هیستیری ام الان که!!!،3 ساعت دیگه امتحان دارم و هیچی نخوندم!!!خالا چرا اینها رو اینجا گفتم؟می گم حالا! معنی اسم من به آلمانی می شه شِکَر!..و قصد دارم برای ادامه تحصیل برم آلمان..ماجراهایی که در رابطه با مهاجرت برایت پیش اومد خیلی برام جالب و شاید تا حدودی آموزنده بود-این از این،نقدا مرسی-اما نکته اینجاست،من با بهانه ی این انتقالی گرفتنم دارم از همه ی اُستادهامان نمره می گیرم!!!...حال می کنی سواستفاده از مهاجرتو؟؟...برمیگردم با نظرات مرتبط،ضمنا خیلی باحالی!!!..(خودم هم نفهمیدم نشتاری نوشتم یا گُفتاری!!!:دی)شب یک لحضه هم نخوابیدم،این هم یکی از اثراتش:) چوووووس!(به آلمانی می شود به اُمید دیدار)
بي خيال كيوان جان. از قديم هم گفتن در دروازه را ميشه بست اما ... خودتو ناراحت نكن. بذار اينقدر باسن مباركشون را جر بدن كه خسته بشن. هر كسي بهتر از ديگران ميتونه شرايط خودش را سبك و سنگين كنه و تصميم بگيره. حتما تصميمي كه گرفتي درست بوده. انشالله موفق باشي :-)
ببين از اينكه رفتي و يا برگشتي اصلا فكر نكن اشتباه كردي...بعدش مهمه...دوست داشته باشي بري خارج يا بموني و اين تصميم رو به موقع بگيري چون مملكت ما حساب كتاب نداره.
مادر و پدر من بعد از ازدواج رفتن سوئد بعد از 10 روز برگشتن.چون كشور گروني بود.گفتن دوباره ميرن خارج و با بزرگ ها هم مشورت كردن كه كدوم كشور بهتره.خلاصه به چند ماه نكشيد انقلاب شد و ديگه راحت نميشد بورس گرفت و رفت.پدر ديگه باز نشست شده و ديگه به بورس احتياجي نداره....سرعت و استفاده از وقت خيلي مهمه.
شما اون باسن هاي مبارك جر خورده رو كلاً لق فرض بفرما! اصولاً به كسي چه كه تو چكار ميكني؟!
صبر كيوان! بابا بدجور عصباني شدي... قرار نبود از كوره در بري. با ديدن اين كامنت ها تازه بايد به خودت مطمئن تر بشي و از تجربه اي كه كردي لذت ببري. بنده خدايي كه مي گه: اه..ه..ه آمريكاغ رو ول كرده اومده! اصلن تجربه اي نداره و شايد تا اروپا و آفريقا هم تفريحي رفته باشه(زندگي كردن و مقيم شدن با توريستي رفتن زمين تا آسمان فرق داره) ولي فكرش و تجربه اش تا مرزن آباد بيشتر نرفته! اگر ديگران ماتحت مبارك رو جر نمي دادن جاي تعجب بود! خب بابا تو شاشيدي به مظهر تكنولوژي و بهشت 99 درصد مردم!(البته از نظر اونها) ولي اصل قضيه اينه كه تو اصلن كاري به اين حرفها نداشتي و تصميم خودت رو گرفتي. براي تو ايران فعلن ترجيح داشته و پا روي فكر ديگران گذاشتي. ولي نامردي اين آدمها اينه كه نمي ذارن لااقل عرق طرف خشك بشه بعد شروع كنن به دري وري گفتن. تا مي بيننت شروع مي كنن به پرسيدن! درست موقعي كه گيجي و خسته... گوش ندادن به اين شر و ورها و ... شعرها هم خودش يه نوع بزرگ شدنه. پوزخند بزن به همه اين خزعبلات و غمت نباشه. همه چيز سريع روبراه مي شه. من بهت قول مي دم بهتر از گذشته باشه. قسم مي خورم زندگي ات از قبل بسيار زيباتر بشه و يه تكون حسابي بخوري. فقط كمي تحمل كن و صبور باش. اين ها شعار نيست بلكه تجربه هاي منه. وقتي يكي از دوستها با بچه بعد از فقط چندماه از كانادا برگشت همه اه و اوه كردن ولي اونها دارن شاد زندگي مي كنن. وقتي ما مي خواستيم برگرديم گفتن: بيچاره مي شين! بدبخت مي شين! اينجا خونه گير نميارين! ولي كيوان خونه اي كه گير اومد به خواب هم نمي ديدم. خونه اي با استخر و سونا و جكوزي و توي برج!!! خورد تو پوز اونهايي كه زيادي زر زر مي كردن... تازه پسر وضع تو خيلي خوبه. من برات نوشتم كه همه چيزي كه با خودم به مدت 1 ماه اينور و اونور مي بردم يه كوله پشتي بود كه توش حوله و مسواكم بود!! تو مطمئنن خيلي ها رو داري كه به فكرت هستن. اين دوره هم مي گذره و به عقب كه بر مي گردي خنده ات مي گيره... مراقب خودت باش... دوست دارم شاد ببينمت. از ديگراني هم كه ول كن معامله كيوان نيستن خواهش مي كنم تا اطلاع ثانوي يه معامله ديگه جستجو كنن. بابا شما كه اونجا نبوين! پس زر نزنين. خلاص.
كيوان خان تو اين مملكت همه فوضول همن! كاريشم نمي شه كرد جز همون صبري كه خدا بهت داده.
شما مگه نمي دونيد توي ايران همه از بغال و روزنامه فروش گرفته تا استاد دانشگاه كارشناس امور سياسي هستند؟:-)
الان شدي همون كيواني كه با نوشته هاش ميشد ارتباط برقرار كرد. جدا مهاجرت از كيوان آدمي فضايي ساخته بود.خوشحالم كه برگشتي
آقا كيوان سلام
به ايران خوش اومديد
راستش حرفاتون منو خيلي زياد نگران كرد واسه اينكه من و همسرم قصد مهاجرت به استراليا رو داريم و داريم خودمون رو آمده مي كنيم اگه فضولي نمي دونيد و مشكلي نيست ميشه از مشكلاتي كه اونجا داشتيد به ما هم بگيد؟ خيلي ممنون مي شم از تجربيات شما استفاده كنيم و ما رو راهنمايي كنيد شايد مشكلات شما براي ما هم مشكل ساز باشه ولي ما اصلا اونها رو در نظر نگرفته باشيم راستش من خيلي نگرانم چون ما داريم با تمام سرمايه مالي كه داريم اقدام به اين كار مي كنيم منظورم اينه كه اگه بريم لا اقل تا چند سال نمي تونيم بر گرديم و من نگرانم كه نتونيم دووم بياريم
دوست من بعد از سال ها زندگی در امریکا تصمیم گرفته حداقل برای مدتی زندگی در ایران رو تجربه کنه . جالبه هر جا قدم میذاریم از یه مهمونی دوستانه بگیر تا یه جمع کاری وقتی در جریان صحبت ها و گاه بطور اتفاقی دیگران از این داستان مطلع میشن با چشمای گشاد شده اول میپرسن : جدی ؟!!! و سپس بدون توجه به پاسخ توام با ارامش پاسخ دهنده اکثریت این عزیزان ! بصورت مسلسل وار و بی وقفه انواع وعظ و نصایح و سخن پراکنی رو اغاز میکنند همراه با موجی از انرژی های منفی پیرامون این تصمیم و عواقب و تبعات وحشتناک ان !!! خدا رو شکر که ادم ها این قدرت رو ندارن که جای دیگری تصمیم بگیرن وفقط میتونن تئوری ارائه بدن وگرنه سنگ روی سنگ بند نمیشد ! کاش یاد میگرفتیم به حریم خصوصی دیگران و تصمیمات شخصی اون ها هر چقدر هم با ایده ها و نظرات ما متفاوت هستش احترام بذاریم .
به نظر من درسته كه ما ايرانيها درباره همه چيز نظر مي ديم و كلا آدم هاي هم فضولي هستيم هم دربارهي همه چيز كارشناس اما موضوع شما هم براي كسايي كه مثل من دوست دارن روزي خارج از ايران زندگي كنند خيلي بعحث برانگيزه من بدون اينكه بخوام در اين مورد قضاوت كنم خيلي دلم مي خواد بدونم چي باعث شد كه تصميم بگيريد برگرديد اون هم به اين زودي اون هم با اين مشكلات وحشتناك از ايران خارج شدن از ويزا گرفتن بگيريد تا دل كندن از عزيزان
dooste khoobam keyvan momkene baazi az doostanet ke ezhare nazar mikonan faghat donbale rahi hastand ke alaghashoono beto nashoon bedan,sarfe nazar az inke tasmim raje be moondan ya raftan ye tasmime kamelan shakhsiye vali az zaviye digari ke haman alagheye doostanet beto hastesh,mishe be ghaziye negah kard.man ke ham az raftanet khoshhal boodam va ham az bargashtanet
آقا ما دیر شما رو کشف کردیم متاسفانه . از طریق خانم احمد نیا باهاتون آشنا شدم و خیلی خوشحال از اینکه با کسی برخورد کردم که تجربه کرده و حالا تجربه هاش رو منتقل می کنه .
ای بابا بگذارید مردم هر چی میخوان بگن....آدمها باید در این موقعیت قرار بگیرند و تجربه کنند تا بتونند نظر بدن البته اگه ازشون نظر خواسته شد... من که کلی ادعا می کردم که هر جای دنیا می تونم تنها زندگی کنم در جریان یک دوره آموزشی یک هفته ای در ترکیه تا اسم ایران می اومد صدام می گرفت و یک شب هم در اتاقم کلی گریه کردم که میخوام برگردم کشورم !!!!!!!!!!
مطمئناً شما کار درست رو انجام دادی. یه دوستی داشتیم که اتفقاً وبلاگ هم مینوشت...بعد از 12 سال زندگی توی آمریکا برگشته بود که ایران زندگی کنه و الان هم هست. خیلی هم اونجا آدم موفقی بود...اونهم همین مشکل تو رو داشت...شاید فقط من و چند نفر دیگه تاییدش می کردیم....اون چیز جالبی میگفت..میگفت بزرگترین تفریح آدمها اینه که با اونهایی که دوستشون دارند دور هم جمع بشوند و خب این توی ایران بیشتر ممکنه و...دیسکو و دانسینگ و ...تا مدت کمی ممکنه جذابیت داشته باشه...
زیاد نوشتم
اين جر دهندگان باسن دو دسته اند يك دوستان شخص شخيص شما كه از روي نگراني اقدام به پاره كردن خويش كرده اند و دسته دوم همان محمل گويان هميشه حاضر در همه مباحث اند كه خود را دكتر و ساستمدار و روزنامه نگار مي دانند و حقشان پارگي باسن تا حلق است ...اين نوشته تحليلي است
"بغیر از سه چهار نفری که نظر و پیشنهادشان برایمان ارزش دارد..."؟!!!
آقا کیوان مدتهاست سایتتونو میخونم.تا حدی هم شرایط شما رو درک میکنم والبته با داشتن تجربه مشابه، فکر میکنم آدم باید بره (بدون خراب کردن پلهای پشت سر)،تجربه کنه وشرایطشو بسنجه واگه تونست بمونه وبجنگه و پیشرفت کنه واگه دید نمیتونه نباید به هرقیمتی وایسه،عذاب بکشه وبگه روی برگشت ندارم.درسته زمان وبعضا هزینه زیادی میده اما دید وتجربش کاملا می ارزه وفقط به دریارفته میداند ...
به هرحال امیدوارم موفق باشین اما این تعبیر بالاتون زیبنده نبود .ممکنه نظر بعضیا چندان قابل توجه نباشه اما گفتن اینکه نظر فقط چند نفر ارزش داره هم....امیدوارم تصحیح کنید.
مهم اينکه شما و خانمت راضي باشيد.. به کسي ديگه اي ربطي نداره که.. زندگي شماست و شما بايد انتخاب کنيد که کرديد...
بار پروردگار صبر جزیل عنایت کناد که طاقت از کف دادن از تحلیل این محللان همه چیز دان همان و عنان کار از یدین خارج شدن و آن شود که نمیشاید همان.