چهارشنبه، ۲۰ دي ۱۳۸۵

از کافی‌نت مقدم واقع در شمال میدون تجریش بالای کفش ملی دارم می‌نویسم. بله، جدی جدی تهران هستم. اینکه چرا برگشتم و چی شد که اومدم، بماند به فصلش. چرایش، شاید توضیح دادنی نباشه چون معیارهای زندگی هیچ آدمی مثل شخص دیگه‌ای نیست. همونجور که به تعداد آدمها، راه‌های رسیدن به خدا وجود داره به تعداد همین آدمها هم معیارهایی برای زندگی وجود داره. بعضی وقتها و در بعضی شرایط آدم کاری رو انجام میده که شاید هیچ کس دیگه ای نتونه اون رو درک و تجزیه تحلیل کنه. اینی که الان اینجا هستم نه دلیل بر این میشه که دیگه برای همیشه توی ایران میمونم و نه، نشون دهنده اینه که دوباره شال و کلاه میکنم و راهی ینگه دنیا میشم. بهرحال اون رفتن و برگشتن هم تجربه‌ای بود که در ادامه مسیر طول و دراز زندگی خیلی به دردم میخوره. قطعاً استفاده از تجربیات دیگرون خیلی مفیده ولی همه جا این تئوری جواب نمیده. بعضی چیزها رو آدم باید خودش تجربه کنه. بنابراین یه جاهایی تجربه مثل مسواک میمونه که فقط به درد خودِ خود آدم میخوره و بس. خدا رو چه دیدی شاید فردا سر از استرالیا، انگلیس، آمریکا و یا آفریقای جنوبی درآوردم!

حالم خوبه. یعنی بهترم. خیلی بهترم. خب حتماً بد بودم که الان میگم بهترم. همه چیز رو که نمیشه توی این یه گُله جا نوشت! صدای بوق و فریاد دستفروش‌ها و هِن‌هِن اتوبوس‌های میدون تجریش بگوش میرسه. کافی‌نت شلوغ و پر از دختر و پسریه که عمدتاً دارند چت می‌کنند. بیشتر از یک ساعته که اینجا نشستم. کامنت‌های مطلب قبلی رو پابلیش کردم. ظاهراً خیلی از دوستان فکر کردند که به شوخی نوشتم تهران هستم. یه کمی وبلاگ خوندم و به ایمیل‌ها جواب دادم. با توجه به اینترنت ساعتی 1200 تومن باید نزدیک به دو هزار تومن پرداخت کنم. سینماهای تهران، فیلم تله و ستاره رو گذاشته‌اند دلم برای سینماهای فرهنگ و عصر جدید تنگ شده. دوست دارم فیلم تقاطع رو ببینم. توی این شبهای سرد زمستونی سریال " باغ مظفر " مردم رو سرگرم کرده. گویا با اضافه شدن رضا شفعی‌جم، سریال قشنگتر شده. پریشب پس از مدتها برنامه نود رو دیدم و پس از سه ماه چشمم به جمال عادل فردوسی‌پور روشن شد. تهران همون تهران و آدمهاش همون آدمها هستند. خب جای تعجبی هم نداره. سه ماه زمانی نیست که همه چیز بخواد متحول بشه. چیزی که عوض شده شکل و شمایل پوشش خیلی از خانم‌هاست. ظاهراً امسال چکمه‌های بلند مد شده و این روزها خیلی از خانم‌های شیک‌پوش رو میبینی که با این چکمه‌های بلند توی خیابون طی طریق می‌کنند .

تقریباً ده روزی هست که اومدم ولی هنوز به اسی زنگ نزدم. فکر میکنم که دیگه اونهم اینجا رو میخونه. هر کسی ندونه اون خودش خوب میدونه که چرا براش زنگ نزدم. موقعی هم که میومدم، توی فرودگاه هیچی بهش نگفتم. هیچی. هیچی. من گریه کردم ولی اون فقط زد پشتم و گفت: انشالله که هر چه زودتر همدیگه رو می‌بینیم. فکر کنم برای اونهم خیلی سخت باشه. بهرحال سه ماه با هم بودیم و بهم خیلی عادت کرده بودیم ...

۵۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

سلام من می دونم چرا برگشتی پولات ته کشید از بس همش در حال گردش بودی !!!
شوخی بود حالا ور نداری بیای ما رو بزنی آدرس بده این آرشیو وبلاگتو برات بفرستم ... تا باز در نرفتی

سلام. رسيدن به خير. از مسواكي كه گفتي شديدن خوشم اومد. آره! آدم بعضي وقتها كاري ميكنه كه بعضي ها براشون قابل هضم نيست. اما براي خود كسي كه انجام داده واقعاكار درستي بوده. نمي دونم شايد بد توضيح دادم. به هر حال دوست نديده من از اين كه بهتري خوشحالم :-)

سلام. پس به جاي اينكه نشسته باشي تو ناف آمريكا و به ريش ما بخندي، تو يه كافي شاپي اونم تو تجريش :)
كيوان تو عجيبي و غير قابل پيش بيني
آرزو ميكنم هرجاي اين كره خاكي كه هستي دلت شاد باشه و لبت خندون و تنت سالم...مهم همينه و بس
رسيدن به خير و موفق باشي دوست خوب من :)

خدارو واقعا شکر که دلیل اومدنت چیزی شبیه این نبود که پاشو بیا گربه چکمه پوش مرد.... کیوان من نمیدونم چرا خوشحالم از اینکه به میل خودت برگشتی...

خيلي مثل مسواكت جالب بود .......هر جا هستي موفق باشي ..........فقط بنويس من به خوندن نوشته هات عادت كردم!!!

شیدا

در هر صورت و در هر شرايطي كه هستي برات آرزوي بهترين ها رو دارم. موفق باشي و دلشاد.

چقدر خوبه كه يه همشهري مثل تو نرفت همشهري چشم آبي هاي بدقيافه !!! بشه / آفرين كه با خودت كنار اومدي كه ما رو ترك نكني !!

خوش اومدي.......مرد.
آره چكمه هاي شيكي هستند اون چكمه ها. برنامه نود هم هنوز خيلي باحاله.

مهتا

برام خیلی جالب بود.. نوشته هات رو همیشه می خوندم... از دیدی که نسبت به مهاجرت بهم دادی ممنونم.. تا واقع گرایانه تر به اون نگریست..
امیدوارم که خیره... دیدن تجربه ناشناخته ها خیلی ارزشمنده قدر فرصتی که برات پیش اومد رو بدون.. حرف کسانی که نمی فهمنت رو هم گوش نکن... حرفای این پستت رو کاملا تصدیق می کنم..

حيف شد اسي...حداقل براش يه دختر وبلاگ نويس ييدا مي كردي. مثلا منو !:))

civil

مي دوني چيه؟ خارج موندن بيشتر واسه آدمهايي كاملا ارضا كننده است كه يا تو ايران، به هيچ موفقيتي در زمينه هاي كاري، مالي، درسي، سياسي، اجتماعي و يا حتي خونوادگي نرسيده باشند، وقتي آدم بخش زيادي از اينها رو داره، ديگه دليلي نداره كه خودشو تو رنج و عذابي بندازه كه آدمها فقط بايد تجربش كنن تا يتونن از عهده دركش بر بيان.
يا اينكه يه هدف خيلي بزرگ تو زندگيشون دارن كه زمينه هاي ايران براشون مساعد نيست.
به هر حال اميدوارم هر جا هستي، سالم و شاد باشي، فقط خودتو واسه عذابي كه از بسته بودن سايتها و سرعت كم اينترنت به سراغت مياد آماده كن.

لیلا

من فکر میکنم داستان مهاجرت هم از جهاتی شبیه به ازدواجه !!! هر ادمی فقط خودش میدونه زیر سقف خونه ش چی جریان داره صرفنظر از اینکه دورنمای اون زندگی از بیرون واسه دیگران ممکنه خیلی جالب بنظر برسه ولی فقط حس های واقعی جاری در اون زندگی رو اون دو نفر درک میکنند . مهاجرت اون هم به امریکای شمالی برای اکثریت اینوریا از دور جذابه ولی رویای امریکایی برای همه و با هر شرایطی گاهی به اون زیبایی که تصور میشه نیست . بهترین تصمیم واسه هر ادمی هم بر اساس تجربیات خودش بنا میشه نه تصورات و استدلال دیگران . از بحث شیرین مهاجرت که بگذریم ! فقط چند قسمت از این باغ مظفر رو دیده ام و صرفنظر از بخش نویسندگان و نوشته های امیر ژوله که نوشته هاش رو خیلی دوس دارم بنظرم میاد نسبت به بعضی کارهای قبلی مدیری ضعیفتر هستش .

آقا رسيدن به خير...زيارت قبول... :)
(خيلي جالبه كه ميگي توي اين 3 ماه به اسي عادت كرده بودي)
به هر حال ما رو از حال خودت بيخبر نذار...

siamak

اين خاك وامونده معلوم نيست چي داره
كه آدم رو ميكشونه به سمت خودش

اینجوری که نمیشه
باید بگی چرا برگشتی
خدا شانس رو به کیا میده ها !!

دور از ذهن نبود اگرچه کارهای اداری و یه خورده بهانه برای برگشتن کافیه!!!

Ali

Ya Allah K-1 Jan
Khoshalam ke dobare neveshti, rastesho bekhai har rooz miaomadam va nega mikardam va mighoftam ke in pesare kojast chera neminevise. rastesho bekhai heyf shod ke natonestim ham dighe ro inja bebinim vaghiti ke bodi, inshallah vaghti ke man tabesone emsal miam Iran ham dighe ro mibinim. Badesh ham huzoret arz konam ke man ke toro tahsinet mikonam, be eradat be etemade nafset. Kharej hamishe hast Omadi va didi ke , va har vaght ham bekhai mitoni barghardi vali hich jaie vatan nemishe.
Montazere neveshtehaye badit hastam, hatman benivini on ham tond tond.
Ya hagg!
///ali

واقعا تحسینت میکنم....خیلی ها مشکل دارن و حسشون شبیه توست ولی از برگشتن میترسن٬از دیدن آدمها و توضیح بهشون.واقعا شجاعتت رو تحسین میکنم......

الآن يعني منظورت اينه كه ديگه خودت كامپيوتر نداري كه اومدي كافي نت؟ خوب آره ديگه، مطمئناَ خيلي چيزا عوض شده... به هر حال من كه شديداَ منتظرم بنويسي تا درك كنيم، آخه معمولاَ هرچي كه مي نويسي ما درك مي كنيم... خانومت خوب هستن؟

جداً که تصمیم شجاعانه ای بود این بازگشت.

هر چی که باعث شد برگردی به هر حال ول کام بک رفیق

من مدتهاست كه وبلاگها را ميخوانم و خيلي مشتاقم بدانم دلايلت براي برگشتن چي بوده (البته اگر قابل نوشتن هستند). من شش ساله كه از ايران بيرون آمدم و روز به روز به اينكه تصميم خوبي بود پي ميبرم اما به قول تو شايد مساله كاملا شخصي باشد اما شايد اگر در اين باب بنويسي به خيليها كمك باشه:)

Lnaz

agha in moghadam hanozam hast:(
midonam in tasmim kamelan shakhsie vali age tonesti ye kam dalaieleto ya inke chi fek mikonio benevis...!!khosh bashi

ahaaaaaaaaaaaaaaaan!!!!!

رضا

همه تحويلت گرفتن... ولي من ميخوام بر عکس بهت بگم "بچه ننه" !
مي بخشي.

خواستي، رفتي و خواستي، برگشتي. به نظر مهم اينه كه روراست بودي، مثه هميشه.

سلام كيوان ....ول كام بك هوم !! اميدوارم كه همه چيز روبراه باشه يا اگر نيست..خيلي زود رو براه بشه و همون چيزي بشه كه تو ميخواي ....نوشته ات به نظر يه جوري بود ..يعني كيوان هميشه نبود ........

!!! باور نکردنیه !!!!!

فکر نمی کنی 3 ماه واسه تصمیمی که گرفتی یه مقدار کوتاه یوده؟

mina

من يه بار واست كامنت گذاشتم ولي نيومد رو آنتن! ولي خيلي خوشحالم الان كه برگشتي و بيشتر از اينكه وبلاگ ادمي رو مي خونم كه اينقدر اعتماد به نفس داره و مي تونه اينقدر خوب تصميم بگيره!

يه جوري نوشتي كه يكم نگران كننده ست. اميدوارم يه اتفاق بد نكشونده باشدت اينجا. كاش بشه تو اين يه گله جا بنويسي چه خبري. البته توقعي نيست!

Morteza

اينكه تو زندگي هم نيستيم كه از همه چيز خبر داشته باشيم منطقي هست اما بهرحال سه ماه هم زود ميتونه باشه واسه تصميم گيري. بهرحال مردي هستي شما هم و هر موقع آدم با فكر تصميمي بگيره همين كه تصميمش ارضا بكنه فكرش رو مطمئنا بهترين كار رو كرده فرمول رياضي كه نيست زندگي هست و همين چيزاش شيرينش مي كنه. ايشاللا دلت خوش باشه كه هيچي مثله دل خوشي نيست هر جا باشي دلت خوش نباشه ديگه اونجا به خودي خود ارزشي نخواهد داشت.

امير ارسلان

سلام مرد. چطوري؟
خوش به حالت كه همچنين تجربه با ارزشي تو زندگيت داشتي. حالا به خودت نگاه كن. ببين با گذشته چقدر فرق كردي.
خوشحال ميشم با هم بيشتر آشنا بشيم. اگه دوست داشتي آدرس ايميلتو بگو.

تو پاراگراف اول همه چي رو خودت گفتي
موقعيتهايي هست كه فقط بايد شخصا تجربه كرد چون هر كسي از ديد و نظر خودش مي بينه بنابراين مشخصه كه هر تجربه و موقعيت نسبتا مشابه اثرات مختلف رو آدمهاي متفاوت با شرايط فكري روحي و شخصي متفاوت مي گذاره
بهرحال برات آرزوي موفقيت مي كنم

پس نموندی. منم اون اولها که اومده بودم 100000 دفعه به سرم زد که برگردم. کاش به اونهایی که آرزوی آمریکا رو دارن بگی که اینجا موندم و چش ناله هایی که ما میزنیم یعنی چی. کاش بگی اینها که در مورد اینجا میشنون فقط قسمت کوچیکی از حقیقته. کاش بگی....شاد باشی و رفتی تجریش به جای من برو کاسکو که سر بازار هستش دو تا پیراشکی سبزیجات بخور و بعدش برو اون مغازه کناری و یه بستنی سنتی هم روش برو بالا. بعد از اینها هم راه دربند رو بگیر و از اون سر بالایی یواش یواش برو بالا. حالا که اینجا بودی چند ماه دقیقا میدونی من دارم چه حس و حالهایی رو میگم. به جای من مردم رو تماشا کن. همون هیاهوی جمعیت رو تماشا کن. روزهات شاد.

دلايلت شايد براي خود واقعا قانع كننده

باشه. كه مهم هم خودتي نه كس ديگري.

موفق باشي رفيق.

اينقدر همه مشكوك بودن منم شك كردم كه واقعا تهران باشي .چرا اينجوري يي هو (حتما ديگه باسريال باغ مظفر آشنا شدي)اومدي ؟معلومه خيلي تو تصميم هات قاطع هستي؟خوبه كه با خانمت هم همفكرين ولي اين سفرنامه تو خيلي براي من مفيد بود من هر پستي كه ميخوندم براي شوهرم تعريف ميكردم وبا هم تجزيه وتحليل ميكرديم.ميدوني مرتضي چي ميگفت؟ ميگفت :شايد الكي ميگه اصلا نرفته؟!اينم يه جور برداشته ديگه..

دوست دارم بخاطر تصمیمتون بهتون تبریم بگم اما این کارو نمیکنم چون شرایط شما رو نمیدونم.در کل از این که حالتون بهتر شده خوشحالم چون من هر سری به این جا سر میزدم یاد بدبختی های خودم میوفتادم بعد شروع میکردم به گریه کردن.
موفق باشید

مهم اينه كه الان اينجايي . همين نزديكيها . . . خوش اومدي:)

جناب كيوان من و تو تجربه مون تو اين موضوع مشتركه. من و همسرم هم پارسال شال و كلاه كرديم و از ايران رفتيم و اينجا همه زندگي و ماشين و ... فروختيم و اون ور دوباره همه رو از نو تشكيل داديم اما به سلامتي خودمون 4 ماه بيشتر نمونديم و برگشتيم و الان نزديك 1 سال و نيم از برگشتنمون مي گذره. اينجا همه چيز رو دوباره از نو شروع كرديم. اما فكر كنم اين تجربه من و شما يه فرقي با هم داره كه شما رفتي يه كشور دهن پر كن جينگولي مستان نمي دونم فلان كه ملت تو روياهاشون مي بينن ما يه كشوري رفتيم كه از اين خبرا نبود.
به هر حال هميشه جسارت آدما تو تصميماشون خيلي كمك مي كنه كه راه بهتر رو انتخاب كنن. شاد باشي و سلامت.(البته خدا صبرت بده چون من دقيقا از اون موقع كه اومدم تا چند وقت بايد واسه همه جواب پس مي دادم كه چرا برگشتم و مي بايست نظرات كارشناسي انواع و اقسام آدما رو مي شنيدم ولي فقط مي شنيدم همين.)

سلام
قربون شكلت . ما هم كه فقط تو رو يه نيم ساعت ديديم. بيا بابا ...

هر جا كه هستي دلت شاد باشه.

baharak

به هر دليل و براي هر مدتي كه اومدي واقعاً خوش اومدي.با اينكه نميتونم ببينمت ولي خيلي دلم تنگ شده بود.واقعا جات تو ايران خالي بود.اين رو بدونه شوخي ميگم.دركش سخته ولي عزيزها رو اگر نبيني ولي تو ايران باشن ميدوني يه وقتي بخواي ميبيني ولي وقتي دور ميشن ديگه غير قابل دسترسي هستن..حتما خودت هم اين رو قبول داري !

واییییییییی
شما چقدر غیر قابل پیشبینی هستین..
از وقتی که پست قبلیتون و خوندم یه قدری میشد که فرصت نشده بود بیام سر بزنم... حالا که اومدم میبینم....
چی بگم والا... من هربار اومدم وبلاگ شما
یه چیزی بود واسه غافلگیر شدن

آهان اينو يادم رفت بگم البته نمي دونم دليل نموندنت چيه كه خب صد البته نقش مهمي داره ولي اگه همون سه ماه اونجا بودن و با شرايط كنار نيومدن و دوري رو تحمل نكردن و اين حرفها باشه از نظر من زود بود و به زمان بيشتري براي تصميم گيري احتياجه چون خودمم تجربه كردم و مي دونم اوايل چطوريه اگر هم دليل يا دلايل ديگه اي باشه كه بهرحال محترمه و اميدوارم خير باشه

ايرادي نداره!منم وقتي خواستم برگردم بابام گفت ايرادي نداره ولي من برنگشتم!
لااقل يك كار خيز ميكردي واسه اسي بعد بر ميگشتي!

صلاح و مصلحت (مملكت)خويش خسروان دانند.رسيدن به خير:)

خوب کردی که اومدی آقا کیوان. از قدیم گفتن کجا خوشه؟ اونجا که دل خوشه.

به نظر من هم مهاجرت احتياج به شجاعت داره و هم تصميم به بازگشت...بهت تبريك ميگم بخاطر شجاعتت و اميدوارم تصميمت صرفا بخاطر دلتنگي ها نباشه و در هر شرايطي به تحقق روياهات فكر كني....منو عجيب ياد كيمياگر انداختي كه كلي گشت و آخرش گنجينه اش رو تو خرابه خودش پيدا كرد!
در هر حال به تهرون خوش اومدي!

کدوم راه

ديدمت تو فرودگاه!!!

shanli

alie .

مانی

سلام عزیزم امیدوارم هرجا که هستی شاد و تندرست باشی/به امید دیدار

ارسال نظر