گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
اینی که فکر میکنید حالا چون خیلیها، خیلی چیزها گفتن من هم الان خر و بنوعی جوگیر میشم و عذاب وجدان میگیرم و میام اینجا و از عشق و عاشقیهای دوران جوونی و قدیمیم مینویسم، زرشک! یعنی کور خوندین. برای شما چه فرقی میکنه، اصلاً فکر کنید همسر فعلی بنده، اولین دختری بود که من دیدمش و عاشقش شدم!
راستش هدف و انگیزه من از وبلاگ نوشتن این بوده که واقعاً حداقل توی این چُسمثقال جا خودِ خودم باشم که هر کی ندونه خودم خوب میدونم تا حالا نقش بازی نکردم و تقریباً تموم اون چیزهایی رو که تا حالا نوشتم، درست و یا خیلی نزدیک به واقعیت بوده. یه سری از واقعیات هم خب قابل گفتن و نوشتن نیست و اونها رو باید دید که خب اونها هم چشم بصیرت و یه لیاقت خاصی میخواد. یعنی میدونید، منظورم اینه که بهرحال توقع نداشته باشید من همه چیزهام رو براتون عیان و هویدا کنم. خودش که هیچی، حتی عکسش رو هم نمیتونم براتون بذارم!
۱- خیلیها تا حالا من رو کچل کردند و خواستند بفهمند که مدرک تحصیلی من چیه. خب والله بخدا شعور هم خوب چیزیه وقتی آدم یه چیزی رو نمیگه حتماً بنابهدلایلی دوست نداره اون رو بگه. تا اونجا که یادمه فقط یکبار این موضوع رو در جواب یکی از خوانندهها پُررو و توی یکی از کامنتهای وبلاگ قبلیم گفته بودم ولی خب الان با کمال تاسف و تاثر و در کمال شرمندگی باید اعتراف کنم که من لیسانس کشاورزی دارم. البته واقعاً من خودم این رشته رو خیلی دوست دارم و اگر توی ایران، شرایط کاریم بنوعی مرتبط با رشته کشاورزی بود شک نکنید توی همین رشته ادامه تحصیل میدادم. بهرحال از بچهگی هم خیلی دوست داشتم که پزشک بشم و این آرزو رو هنوز هم دارم. خدا رو چه دیدید شاید یه روز منهم " دکتر کیوان " شدم!
۲- از ارتفاع ( بلندی ) و مار خیلی خیلی میترسم. جوریکه خیلی اوقات وقتی توی تلویزیون در رابطه با زندگی مارها، برنامه مستند پخش میکنه کانال تلویزیون رو عوض میکنم. حتی شوخی با مجسمه و اسباببازیهای مار که برای بچهها میسازند، میتونه من رو خیلی خیلی عصبانی کنه یعنی وقتی یه اسباببازی مار رو به من نزدیک میکنید احتمال داره که هر کار عجیب غریبی بکنم. چون واقعاً عصبی میشم و دیگه اختیارم دست خودم نیست.
۳- من و خانمم قبل از ازدواج مدتی با هم آشنا بودیم. یکی و تقریباً تنها شرطی که خانمم برای ازدواج با من گذاشت این بود که رانندگی یاد بگیرم ( تا اون موقع من از رانندگی متنفر بودم و هیچ وقت هم پشت فرمون نشسته بودم ) و روزی که خواستم برم خواستگاری، گواهینامه داشته باشم. شاید باورتون نشه، اینکار بقدر فتح قله اورست برام سخت و جانفرسا بود چون من اصلاً رانندگی دوست نداشتم. شرایطی پیش اومد که ۵-۶ ماه خانمم خارج از ایران بود. توی همین مدت بنده بنا به همون عشق اول و آسمونی، تصمیم گرفتم گواهینامه رانندگی رو اخذ کنم که پس از سه بار مردودی، نهایتاً در آزمون راهنمایی و رانندگی شهرک آزمایش قبول و سرانجام ازدواج ما شکل گرفت. بعد از اینکه دو سه ماه از گرفتن گواهینامهام گذشت، دیگه شدم یه پا درایور و شوماخر. معمولاً توی تهران که بودم خیلی تند رانندگی میکردم. به قانون احترام میذاشتم و میذارم بنابراین بد نه، ولی خیلی تند میروندم. و این تند رانندگی کردن باعث شده بود معمولاً کمتر کسی با خیال راحت و آرامش روحی روانی کنار دستم بشینه. اینجا هم که دیگه همش Speed Limit داره و از ترس اینکه آدم از پلیس تیکت نگیره جرات نمیکنه به ماشین گاز بده.
۴- از بوی پیاز و سیر اصلاً خوشم نمیاد. اگه میخواهید ازم اعتراف بگیرید بهم پیازداغ بدید چون واقعاً ازش متنفرم. اگه شمال باشم ترجیحاً چند تا حبه سیر و یا سیرترشی میخورم ولی غیر از شمال، ابداً. توالت فرنگی هم یکی از اون چیزهایی بوده که من هیچ وقت نفهمیدم یعنی چی؟! اصلاً از توالت فرنگی خوشم نمیاد که هیچ باید بگم از اونهم متنفرم. تهران که بودیم توالت فرنگی هم توی خونه بود ولی توی این همه سال حتی یکبار هم ازش استفاده نکردم و تقریباً سه ماهی هم که اینجا هستم، هر وقت که مجبور به استفاده ازش شدم با فحش و نفرین به خودم و همه فرهنگ اینچنینی غرب بوده. البته خونه اِسی، برام همون روز اول با یه روش خیلی شیک و بنوعی اِبداعی، یه شیلنگ، وَر توالتفرنگی گذاشتند که خب این شلینگ کار رو برای من خیلی راحت کرد. البته با این روش شست و شوی اون مناطق مورد نظر، قِلق داره و به خود منهم چندین بار آموزش دادند تا بدون اینکه سقف حموم و توالت و در و دیوار رو خیس کنم بتونم از شیلنگ پُرفشار استفاده کنم. بهرحال حالا که اصل و اساس این پست، نوشتن حقیقت هستش باید بگم توی این سه ماه که آمریکا هستم از توالتهای عمومی فقط برای جیش کردن استفاده کردم، اونهم با کلی اِکراه و سعی کردم، پیپي و اون یکی چیزه! اسمش رو چی بگم که متوجه بشید؟! اون جیش بزرگه رو جوری تنظیم کنم که دلتون نخواد! حتماً صبح اول وقت باشه که بعدش برم حموم و دوش بگیرم. بجون خودم دلم لَک زده برای یه توالت ایرانی همونجوری که باید بشینی و هی زور بزنی و فشار بیاری. دیدین بعضی وقتها هم که آدم یُبس میشه و پاهاش خواب میره ولی دریغ از یه ذره اقلام و اَجرام آسمانی مورد نظر!
۵- اینترنت تقریباً یکی از ارکان نسبتاً مهم زندگی ماها شده. دوستیهای زیادی توی این محیط شکل گرفته و خیلی وقتها هم ناخواسته و ندیده، دشمنیهایی ایجاد شده که خب من به نوبه خودم خیلی از دوستهای خیلی خوب فعلیم رو بواسطه همین محیط دارم. دو سه سال پیش یکی از خوانندههای من خیلی اصرار داشت که من رو ببینه که البته ایشون متاسفانه یه آقا پسر بود! روزهای اول اصلاً تحویلش نگرفتم. کی حال داشت پاشه بره مثلاً کافیشاپ و یکی از خوانندههای غول بیابونی و مذکرش رو ببینه؟! ( حالا اگه دختر بود با کله رفته بودم! ) خلاصه این آقا اینقدر زیگیل و کنه شد و ایمیل زد و آفلاین گذاشت که من یکی رو از رو برد. یه روز گفتم پاشم برم ببینم این آقا چی میگه. دیدمش. کمکم رفاقت ما بیشتر و بیشتر شد و از اونجایی که این پسر، بچه خیلی خوبی بود پاش به خونواده و تولد و مهمونی ما باز شد و خلاصه رفتن و دیدن ایشون همانا و در حال حاضر باجناق شدن ما با هم همانا. البته این نامرد یه روزی به من گفت که از خواهر خانمم خوشش اومده و خیلی دوست داره فامیل و غلام حلقه به گوش خونواده ما بشه که از مدتها قبل خودشون دو تایی همه حرفهاشون رو باهم زده بودند و مثلاً اینجوری میخواستند یه احترامی به من بذارند که منهم فکر نکنم این وسط برگ چغندر هستم. غافل از اینکه از همون اولش من شصتم خبردار شده بود که ظاهراً پای دل و قلوه و عشق و عاشقی وسط. بهرحال اونها الان حدود شش ماهی هست که ازدواج کردند و براشون از صمیم قلب آرزوی روزهای خیلی خوبی دارم. بهرحال رضای حرفهای خودمونی یکی از دوستهای خیلی خوب و باجناق من هستش که خلق و خوی و مرام و مسلکش خیلی بهتر از وبلاگ نوشتنشه. بخدا اگه فامیلم نبود لینکش رو حتماً برمیداشتم.
5 تايي رو مثل هميشه خيلي خوب نوشته بودي...خيلي سبك نوشتنت مثل دي جي سلينجره
***********************************************
k1: یا تو نمیدونی سلینجر کیه و یا من رو دست انداختی!
اوه اوه امان از خواب رفتن پا بعد از عمل مقدس دفع ..باجناق هم در بهترين شرايط همون ژيان هست كه به درد سواري هم نمي خوره
***********************************************
k1: بدبختی اینه که بعضی وقتها خواب میره ولی هیچی هم دفع نمیشه!!
جدا دلت میخواست پزشک بشی ؟!!! پس واسه همین اینقدر به پر و پای این بندگان خدا میپیچی ؟! :دی
در ضمن باجناق عزیزت هم بسیار زیبا مینویسه نوشته هاش که اینقدر دلنشینه حالا پس ببین خلق و خو و مرام و مسلکش چقدر باحاله فقط متاسفانه اونقدر دیر به دیر اپ میکنه که لینکش اون کنار همیشه پایین هستش و بنظر میاد دیگه تصمیم به نوشتن نداره .
راستي چرا قانون بازي رو رعايت نكردي ؟ اون پنج تا بلاگر بعدي منظورمه كه بايد واسه ادامه بازي معرفي ميكردي .
***********************************************
k1: آره به خدا دوست داشتم پزشک بشم ولی نه پزشک لای پر و پاچه مردم! راست میگی انگاری باید ۵ نفر رو معرفی میکردم که بازی رو ادامه بدند. تو رو خدا فعلاً من رو از اینکار منصرف کنید.
اين پستت بو ميداد! سيفونم بكش خواهشا تو شماره ي شيش. اعتراف كن سيفونو كشيدي بوش نرفته!!!
عجب پرده برداری از حقایق کردید! این آخری به خصوص.
اه.چه خوبه كه كشاورزي خوندي.كدوم گرايش رو خوندي؟پدر من استاد يكي از گرايش هاي كشاورزي بود كه الان 1 ساله بازنشست شده.
***********************************************kk1: زراعت و اصلاح نباتات. هیچی دیگه الان الکی الکی با این یکی هم فامیل درمیاییم!
سلام دكتر كيوان :)
سالهاي قبل يادمه يه بار از كنكور ارشد نوشته بودي و قضاياي مربوط به خوندن و نخوندن ... بعدشم كه انگار كلا بيخيال شدي... خب الان كه اونجايي خيلي راحت تر ميتوني درستو ادامه بدي ... نه كنكوري هست و نه محدوديت جنسي و جسمي و نه سهميه بسيج و اينا...يه تسلط به زبان ميخواد با يه ذره پشتكار...به نظر من ادامه بده...
بعدشم ... وقتي به سلامتي خونه خودت رو خريدي و مستقر شدي سفارش بده برات توالت ايراني بسازن و لذتشو ببر ... :)
به اون باجناقت هم بگو اگه پسورد بلاگشو يادش نرفته يه آپديت بكنه...به خدا قباحت داره...اصلا شما چه جوري راضي شديد اين به فاميل شما وارد بشه؟ :)
(رضا جان از اينكه زير آبتو ميزنم شرمنده م ولي خدايي خودت ميدوني چقدر خاطرتو ميخوام :) )
اعترافاتت صادقانه بود ولي فكر كنم اونايي كه ته دلت بودو نگفتي. من هم از بلندي مي ترسم.
***********************************************
k1: همون اولش گفتم که همه رو نمیگم!
تازه شدی اون کیوان سابق.
لعنت به اين گواهينامه رانندگي كه تازگيها ميشه شرط ازدواج ....ما هم كشيديم رنجش رو !!! :))
راستي بابا مرد حسابي تو ماشاالله بااون هيكل بايد از توالت فرنگي استفاده كني ...جدي ميگم ...خوب شد رفتي فرنگ كه مجبور شي از توالت فرنگي استفاده كني وگر نه دو سال ديگه سياتيكت ميتركيد !
راسسسسسستييييييييي ...اين رضاي مارمولك رو بگو !!!!!!! :)))))))
***********************************************
k1: مگه اگر هیکل و چیز آدمیزاد بزرگ باشه توی توالت فرنگی اثری میذاره!
دکتر جان ، خوبي شما ؟
این مورد 4 عجیب خفت ما رو چسبیده. اینها بدشون نمیاد تلپی میافته وسط شماره 1 و چالاپی میپاشه بالا. گند بگیرن این سیستم رو که یه شیکم سیر قضای حاجت رو هم به ما حروم کردن.
محض اطلاع یکی از دوستان فلسطینی ما مدت 2 ساله که شماره 2 رو فقط تو خونه و همیشه با دوش گرفتن انجام میده.
Ya allah K1 jan.
mibinam ke sahiho salamat bargashti be diare shahidparvare Dallas. man to X-mas shadidan mariz bodam to hotel fagat dashtam be khodam mipichidam. migham ke hala chera yedafe bade in hame sal in chiza ro ghofti ? vali damet garme man ke hal mikonam ba neveshtehat. min yashaaaaaa va movazebe khodet bashi
rasti aghe delet be ahang haie Ibrahim tatilisas tang shode begiaaaa man darameshon inja
Ya hagg
///Ali
***********************************************
k1: ghorbonet ali joon ke to halllat marizi ham fekr man hasti.
اخييييييييييييييييي خيلي جالب بوووود من نمي دونستم شما باجناقين .......فقط بهش بگو اوونقدر اومديم وبلاگت اپديت نكرده بودي ديگه به كل فراموش شدي .........
چه اعترافات باحالی، مخصوصاً فامیل بودنت با آقا رضا. خودمونیما کیوان! چه باجناقِ های کلاسی داری. یه خورده ازش یاد بگیر :دی
مودب، آروم، خوشتیپ، رُمنس!، موزیسین، مهندس! بازم بگم یا همینا کافیه واسه میونه بهم زدن ؛)
بعدشم شما با این قد و قواره خجالت نمیکشی از مار و ارتفاع میترسی؟ یه خورده از باجناقت یاد بگیر!
خوب بابا نزن رفتم دیگه ...
همه ی اعترافاتت یه طرف، اون آخریش یه طرف!!!!! بابا ایول!!
agha ehtemalan shoma ye baradari,pesar amooyi,dayi,khale,ame,.....az ina nadarid?
alan saramo mizanam be divar.chera nazare man post nemishe?
hish ki mano doost nadare
همه ی اعترافاتت ... نه ! همه ی اعترافات کل ملت توی این یه هفته یه یه طرف اعتراف شماره 5 تو هم ... همون طرف !!!! خداییش خیلی باحال بود !! عجب بابا ! اون پستی رو که بعد از دیدن رضا نوشته بودی رو یادمه خوب ... حالا مطمئنی با برنامه ریزی قبلی کنه نشده بود واسه دیدنت؟ ! :دی
Tavalodet mobarak ;)
حالا اون شماره چهار رو اعتراف نمي كردي نمي شد؟! پيف پيف
حالا ما شديم الكي؟!.....دي:
سلام جالب بود . نمي دونستم!
سلام
خوبی عزیز
عید سعید قربان را به شما و خانواده محترمتان تبریک عرض می کنم
و امیدوارم در تمامی مراحل زندگی شاد و موفق باشید
وقت کردی سری به ما بزن..خوشحال می شیم..باعث افتخار ماست
قربان شما ناویک...[گل][گل]
آخه آخه الهي همون با جناقت واست بميره.
ديدم سه روز از تولدت گذشته هيچكي هم به روي خودش نيورده.منم دلم سوخت گفتم تولدت تبريك بگم. ديدي كيوان جان اين همه خواننده كه قربون صدقت ميرن يه تاريخ تولد شمام يادشون نمونده.ولي من چون شما از ته ته اعماقم دوست دارم گفتم حالا كه سه روز گذشته و كسي تو اين وبلاگ به روي خودش نمي ياره كه تولد كسيه .تولدت تبريك بگم.
ولي متاسفانه همون جوري كه از اسم مان هم معلوم است پسر تشريف داريم.پس نمي گوييم از راه دور يك ماچ آبدار برايت ميفرستيم(در عوض قول ميدم يه خانوم خوشگل گير بيارم و بهش بگم يه ماچ آبدار واست بفرسته).
شرمنده آدرست هم ندارم واست كادو بفرستم.اگه داشتم برات يه كنسرو كله پاچه.آلبالو خشكه.باقالي.ذوغال اخته.لبو.پشمك.ترشك .لواشك.(قافيه رو داري)نون سنگك .نون بربري.كنجد.سير ترشي.سنگ توالت..يه كم آلودگي هوا.چاله چوله خيابون.سرعت گيراي علكي.ترافيك.بوق هاي علكي.فوحش هاي پشت فرمون.رفتگر چهار صبح.سيگاراي نم دار.قليون ...
حالا ايناو فعلا ميفرستادم بقيه شو هم واسه عيد ميفرستادم.سلام مارا به اسي جان و خانم محترمتون برسانيد.تولدت هم خيلي خيلي مبارك
آقا به سلامتي ميبينم كه برگشتي به دالاس و اين حرفا. يكي از بندهاي اعترافت با من مشتركه! ( البته بنا به تنبلي كه من دارم تا چند روز ديگه اعترافاتم، نشر!!! ميشه)
***********************************************
k1: آهان!!!! تو هم که مثلاً اصلاً خوشحال نشدی گفتم ما با هم فامیل هستیم و بهت لینک دادم که معروف بشی؟!