دوشنبه، ۲۰ آذر ۱۳۸۵

چرخدستی رو گرفتم دستم و توی یکی از این فروشگاه‌ها بزرگ که نه سرش معلوم و نه ته‌اش لابه‌لای قفسه‌ها وُول می‌خورم‌ و هی از میون جمعیت زیگزاگ میرم. سری تکون میدم و میگم " اِکس‌کیوزمی" و رد میشم. دیگه کم‌کم یاد گرفتی هر زن و مردی که از روبرو میان یه لبخند بهشون بزنی. اینجا مثل ایران نیست که وقتی مثلاً به یه خانم که با شوهرش داره راه میره نگاه کنی، یهویی شوهرش غیرتی بشه و عینهو بهروز وثوقی، قیصر بشه و ظرف نیم ساعت تمام شهر رو بهم بریزه و ظرف جیک ثانیه سه تا داداش‌های کریم آب‌منگل رو تیکه تیکه کنه و خِشتکت رو بکش سرت. نگاه‌ها خیلی دوستانه و فرندلیه. توی همون یکی دو ثانیه که از کنار هم رد میشن حتی حال و احوال همدیگه رو هم می‌پرسند. اینجا و حداقل توی این فروشگاه‌ها، گیرهای جنسیتی وجود نداره و کسی عینهو زیگیل به کس دیگه زل نمیزنه! ریخت و قیافه‌ها نشون میده که خیلی‌ها مهاجر هستند ولی اون مو بورها و چشم آبی‌ها که از دید ما اجنبی هستند ولی اگه کمی انصاف داشته باشیم باید قبول کنیم اینجا دیگه سرزمین و مملکت خودشونه هم نگاه‌هاشون روی کَت و کول دیگرون سنگینی نمیکنه. سرشون به کار خودشون گرمه و لابه‌لای جنس‌ها دنبال خرید خودشون هستند و اصلاً کاری به دیگرون ندارند که حالا بخواهن فکر کنند طرف چینی، افغانی، مکزیکی یا ایرانی. انگاری این مو بورها و چشم آبی‌ها مثل ما ایرانی‌ها، همه چیز رو مایَملک و مال پدری خودشون نمی‌دونند!

ظاهراً اینجا هم بحث‌های ناموسی و غیرتی وجود داره ولی خب بابتش خیلی کشته و مجروح و تلفات نمیدن و یه جور دیگه با هم حساب می‌کنند! منهم که همچین سواد تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی درست حسابی نداشتم که اینها رو از همون روزهای اول بدونم. توی ایران گفته بودند پسر خوب پسریه که وقتی با یه خانم صحبت میکنه سرش رو بندازه پایین و کف خیابون رو نگاه کنه و موزائیکها رو بشماره بخاطر همین منهم خیلی مواقع ایران که بودم چون خیلی آدم نجیب و خجالتی بودم اکثر مواقع گردن‌درد داشتم! وقتی رسیدم اینجا توی یه دوره فشرده خیلی از مسایل اجتماعی رو بهم آموزش دادند. مثلاً بهم گفتند، اینجا رسم نیست و بد میدونند که وقتی با یه خانم صحبت میکنی نگاهش نکنی و سرت رو عینهو بز بندازی پایین بلکه باید نگاهش کنی، همچین خوب هم نگاهش کنی و باهاش صحبت کنی چون در غیر اینصورت خانم ناراحت میشه. از اون به بعد منهم دیگه همین رَسم و سُنت حَسنه رو بجا آوردم و به صغیر و کبیر رحم نمی‌کنم برای اینکه این خارجی‌ها پشت سرمون حرف درنیارند و ما رو اُمل و دهاتی فرض نکنند چه بخواهم با طرف صحبت کنم و چه نخواهم، هر موجود ماده بالای ۱۷ ساله‌ای رو که می‌بینم، عینهو گربه زُل میزنم توی چشم‌هاش و خوب همه سر تا پاش رو ورانداز می‌کنم تا یه وقت نرن پشت سرمون صفحه بذارند بگن این ایرانی‌ها، آدمهای بی‌اتیکت و بی‌آداب و معاشرتی هستند!

معمولاً هر وقت که میرم توی یکی از این فروشگاه‌های بزرگ و بی‌سر و ته، از دیدن این همه جنس و موادغذایی دلم میگیره. حالا اگه میگم دلم میگیره نه اینکه فکر کنید از دیدن اینهمه نعمت دچار عذاب وجدان میشم و یا دلم واسه تمام گدا گودول‌ها و حلبی‌نشین‌های شهر تهران میگیره، نخیر بلکه اصلاً به من چه، کی سیره کی گرسنه است؟! من چی کاره‌ام که باید شکم این همه آدم قد و نیم‌قد رو سیر کنم؟! این روزها آدم زرنگ باشه دو دستی بچسبه کلاه خودش رو نگه داره. اگه میگم دلم میگیره واسه مامان و دَر و همسایه و همین بچه‌های دور و بری و دوست و رفق‌هاست که توی یه طول و عرض جغرافیایی دیگه باید اونجوری زندگی کنند. در حالیکه اونور نقشه برای خریدن دو تا نونون بربری باید دو ساعت توی صف وایستی، هی اینو هل بدی، اون رو هل بدی، داد بزنی آقا ته صف اینجاست، بی‌نوبت نرو جلو، زیاد نگیر تا نون به همه برسه و هی نگران این باشی که تنور تموم نشه! اینجا ظرف ده دقیقه هم میتونی گوشت و مرغ و پیاز، سیب‌زمینی بخری هم وسایل حموم و دستشویی، هم وسایل ورزشی، هم وسایل بهداشتی و سی‌دی و فیلم‌های سینمایی و شورت ورزشی و کتونی نایک و هم باطری و تایر ماشین و درخت کاج کریسمس و هم یه چیزهای دیگه که حالا شرم و حیاء مانع گفتنش میشه!

خدایا، بار پروردگارا ما کجای زندگی‌مون بدی کرده بودیم که باید میومدیم آمریکا و اینهمه عزت و احترام به مشتری و کمیت و کیفیت رو میدیدیم ولی باز خر می‌شدیم و دل صاحب مرده‌مون اونجوری واسه تهرون تنگ میشد و حالا هم اینجوری دچار تناقص و چالش می‌شدیم؟!

۲۰ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
mahsa

سلام بچه محل بي معرفت. شش ماه تا يك سال بگذره كه اونجا بموني ديگه تو ايران نمي توني زندگي كني ولي جون من كيفت و بكن به ايران جي كار داري ما وايميستيم تو صف جات خالي

ساچلی

کیوان وبلاگ پرستو و صنم و فرناز همه با هم برای من فیلتر شدن یهو!
میشه اعلام عمومی کنی ببینیم همگانی بوده یا نه..؟! مرسی!
***********************************************
k1: والله این سر دنیا هیچی فیلتر نیست. مال همه بازه بازه! حالا من از کجا باید بدونم کی فیلتر شده کی نشده؟!

نيفتي يه وقت از اونور بوم !!؟؟

خوب البته اينجا هم فقط براي خريدن نون بربري اونجوري كه گفتي بايد صف بكشي كه تو فروشگاه ها پيدا نمي شه... وگرنه فروشگاه هاي اينطوري اينجا هم هست خوب

لیلا

اون عبارت ( هر موجود ماده بالای ........... ) این تصور رو ایجاد میکنه که نگاه های مهربون شامل حال سوسک های ماده هم میشه شاید هم موش های ماده (عینهو گربه ) : دیییییی

لیلا

به ساچلی : وبلاگ پرستو خیلی وقته فیلتره اما این امکان هست که اگه مایل باشید هر وقت اپ میشه از طریق ایمیل دریافت کنید . لینکش رو هم مدتی قبل خانم دولتشاهی گذاشته بود . امشاسپندان و خورشید خانم هم فیلتر نشده البته با روال موجود بعید هم نیست بزودی .... !

civil

آفرين!آفرين!آفرين!

پسر، تو داري دقيقا حرفهاي دل منو مي زني كه!
ايميل هم كه نزدي؟اينجا حروف پيدا كردن واسم خيلي مشكله، والا كلاس نمي خوام واست بذارم!
***********************************************
k1: والله فکر می‌کنم اگه شما کاری دارید شما باید لطف کنید و ایمیل بزنید نه من. والله منهم کلاس نمی‌خوهم بذارم!

civil

من كاري ندارم، جز اينكه شايد اطلاعات كاملي راجع به اي اس ال و بقيهْ چيزها بهت بدم!
اين صفحه ات ماشالا اينقدر طولانيه كه ايميلت رو نديدم ،
حقيقتش اول دلم شكست ، ولي مهم نيست ،بهش بند زدم(قوري مادر بزرگها رو يادته؟)
حالا برو ايميلت رو بخون.........
***********************************************
k1: زیاد سخت نگیر! ما با هر کی رفیق شدیم همون اولش زدیم سر و کله طرف رو داغون کردیم. ممنون بابت ایمیلت حالا تو برو جواب رو بخون.

pink

بله ؟! چشم ما روشن كي بهت مهربون نگاه كرده ؟ .........من غيرتي شدم الان !

سلام.
آخ گفتي...اين فروشگاه كه ميگي بايد لااقل 4 برابر شهروند هاي خودمون باشه...
ولي اينجا از اون نگاههاي فرندلي و قضيه اون چيزاي ديگه (كه شرم و حيا مانع ميشه بگي) خبري نيست :)
از اون چيزا ميشه سفارش بديم برامون بفرستي؟؟؟ :)
***********************************************
k1: فکر نمی‌کنم به درد خودت بخوره ببین اگه ..... استغفرالله!

اللهم اشفا کل مریض خاصا مریض المبتلا به بعد الوطن التخمی

در جواب ساچلی:
وبلاگ خورشید خانم فیلتر شده.

جاوید

ببخشید کیوان جان مثل اینکه از گفته دفعه قبل من خیلی نا راحت شدی به خدا منظوری نداشتم
***********************************************
k1: تقریباً میتونم ادعا کنم جزء اولین نفرهایی بودم که به کامنت خواننده‌هام جواب میدادم ( دقت کنم، کامنت‌هاشون نه ایمیل‌هاشون ) الان دبگه باب شده خیلی‌ها به بعضی از خواننده‌ها جواب میدند و چون تو تقریباْ اخلاق اینترنتی من رو میدونستی و فکر میکردی بهت جواب نمیدم عمداً جوابت رو دادم که حالت رو بگیرم!!! تو بمیری منهم بی‌منظور جواب داده بودم!

واسه كسي با اخلاق تو خيلي سخته كه موقع صحبت با يه جنس لطيف بهش زل بزنه! جداً مرسي كه اونجا حفظ آبرو ميكني.

جاوید

اتفاقا چون اخلاقت دستم بود مطمئن بودم یه جوابی به من می دی واسه همین نظرات پست قبل رو باز کردم :)))
البته منم وبلاگ نویسی رو تقریبا با شما شروع کردم و همون موقع هم جواب ملت رو می دادم البته تو صفحه اصلی و نه تو نظرات سیستممون با هم فرق می کرد گرچه با توجه به مشکلات بسیار وبلاگم رو تعطیل کردم خودم رو راحت کردم
یه چیزای دیگه هم برات نوشته بودم ترسیدم جوش بیاری واسه همین پاکشون کردم !!!!

خوبي شما؟؟؟؟؟؟

nasim

سلام.واقعا شما اونجا افسردگي نميگيرين؟ با ديدن اينهمه چيزاي قشنگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

نه مثل اينكه داري خوب ميشي حالا از قرص ودواها بوده يا كامنتا نميدونم ؟!ولي اينجور كه تو پيش ميري بهتر هم ميشي..

آقاي كيوان يك كم رعايت حال آدماي بدبختي مثل من كه پول نداريم از خود تهران هم بريم بيرون بكن ديگه ! از بدي هاي اونجا هم بگو! پلييييييز ! ( گذشته از شوخي بايد بگم ممنونم از نوشته هات . آدم با زندگي توي يه جاي ديگه كه خيلي ازش دوره آشنا ميشه مخصوصا خوبيش اينه كه اين نوشته ها از ديد كسي يه كه تو همين تهران خودمون زندگي ميكرده)

سلام
خيلي با مزه بود !‌ كلي كيف كرديم ... اما راست مي گي ها ، ما قبلا يك معلمي داشتيم كه مي گفت نبايد با يك خانم نامحرم صحبتي كنيد اگر كاري طوري بود كه بايد صحبت كنيد حتما سر را به زير بيندازيد. از شما چه پنهان كه من هم سالها درهمين تخيلات بودم . بعد از چند سال كه عقلمان سر جايش آمد گفتم اين چرنديات چه بود كه ياد ما داد ...

ارسال نظر