گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
از اونجایی که همیشه یکی از لِنگ و پاچههای ما توی وادی هنر و موسیقی گیر بود ( حالا کدوم یکی از پاهامون بود، بماند! ) بنابراین بد ندیدیم توی این مملکت غریب هم سری به امکان فرهنگی هنری بزنیم تا ببینیم هنر ایرانی در اینجا چگونه ترکتازی میکنه. پریشب به لطف دوستان رفتیم تئاتر " عروس فرنگی " رو دیدیم. چیزی که برام مهمتر از دیدن مرتضی عقیلی و بهمن مفید و هوتن هونهم از فاصله نیممتری و دقیقاً زیر ید و بیضا و تشکیلات و متعلقات آقایون آکتور بود، دیدن چهارصد پونصد نفر ایرانی دور هم و توی یه سالن بود. برخلاف اونی که فکر میکردم برنامه در سر ساعت اجرا نشد بلکه ساعت ۵/۸ یعنی ساعتی که قرار بود تئاتر شروع بشه هنوز خیل عظیم هموطنان بیرون سالن وایستاده و گل میگفتند و گل میشنوفتن و با ورود هر تازه واردی چلپ چلوپ همدیگر رو ماچ و اظهار لطف میکردند. از بد حادثه توی این همه جمعیتِ هموطن هیچ آشنای مونثی هم پیدا نشد که پس از مدتها ما رو ببینه و بشناسه تا از این مجمل ما هم به فیض برسیم و یه کلاه نمدی هم ما واسه خودمون بدوزیم!
ظاهراً یه سری چیزها توی خون ما ایرانیهایی که تاریخ ۲۵۰۰ ساله و تمدن ۴۰۰۰ سال و از نژاد برتر آریایی هستیم وجود داره و هیچ وقت هم منسوخ و منهدم نمیشه. موقعیت محلی و طول و عرض جغرافیایی هم هیچ فرقی نداره. ایران و آمریکا و شاخ آفریقا و دم اقیانوسه و آبشار نیگارا و زیر برج ایفل هم نداره. اگه قراره دو نفر ایرانی یه جا جمع بشند محاله که این دو نفر بتونند سر یه وقت معین همدیگر رو ملاقات کنند، دیگه وای بحال یه کنسرت و تئاتری که نیاز به یه سری هماهنگیها هم داره. و اما در انتها با توجه به همه محدودیتهایی که توی ایران برای اجرای یه برنامه از لحاظ گفتاری و کرداری و عملکردی منجمله قر و قمیش و رقص و ناز و کرشمه وجود داره، من به شخصه کارهای طنزی که توی ایران انجام میشه مثل کارهای بهزاد محمدی و قهوهخانه زریخانم رو خیلی بهتر از عروس فرنگی دیدم. هر چند این نوع کارها شاید هیچ ارزش هنری نداشته باشه ولی توی یه همچین جاهایی همین که باعث میشه پونصد نفر ایرانی دور هم جمع بشند به مراتب ارزشش از یه تئاتر بیشتره.
همچین بفهمی نفهمی دلم برای سینما و فیلمهای ایرانی تنگ شده. ظاهراً " تقاطع " و " چه کسی امیر را کشت " اکران شده. اینجا که روزنامه و مجله فارسی نیستش ما بخونیم، هیچ کسی هم که حال نداره و اصلا به روی خودش نمیاره که ما بخواهیم آدرسمون رو بدیم تا ما رو مشترک و آبونه چند تا مجله کنه بنابراین مجبورم فقط مطالبی رو که دوستان توی وبلاگهاشون مینویسند رو بخونم. فکر میکنم اگه ایران بودم ( جدی جدی ما هم از ایران رفتیم ها! ) از فیلم تقاطع خوشم میومد و بعید بدونم فیلم چه کسی امیر را کشت چنگی به دل بزنه. ظاهراً فیلم از اون فیلمهای سرکاریه. از اون فیلمهایی که مشتری خاص داره و عینهو کلاف سر درگم، سروتهاش معلوم نیست و خودت باید بواسطه هوش و نبوغ و سلیقهات یه سناریو براش بنویسی. خب ما هم که از این ژیگول بازیها بلد نیستیم. هر چند به نظر من، کسی که میره تئاتر عروس فرنگی رو میبینه باید هم از فیلم چه کسی امیر را کشت خوشش نیاد!
آره كيوان خان ، جدي جدي شما هم رفتيد ... خوش بگذره !
یعنی هیچکشو تو ایران نداری برات 2 تا مجله آبونه کنه؟!جل الخالق!!
***********************************************
k1: شواهد و قرآین که اینجوری میگن. میگی نه وایسا و تا آخر ببین اگه یکی پیشنهاد داد که بره و واسه ما دو تا دونه مجله مشترک شه!
شما زن نمي خواي؟؟؟؟؟؟؟
***********************************************
k1: بله؟!!!!!!!!
بله قربان، از عروس فرنگي بفرماييد! ولي فيلم تقاطع بدجوري تو ذوق ميزد.
***********************************************
k1: این آقا رضا مثلاً میخواد بگه آره کبوان کونت بسوزه ما رفتم و تقاطع رو دیدیم. رضا جون اگه من بگم چیها دیدیم که ........!
كيوان جان واقعا جات سبزه و دلم واست واقعا كباب شد كه تياتر به دلت نچسبيد و ...
از اونجايي كه بعيد ميدونم هيشكي رو تو ايران نداشته باشي كه دوتا مجله برات بفرستند الكي خودم رو وسط نميندازم و فردين بازي در نميارم
شما هميشه تو حال وهواي ايران نفس ميكشي بايدم اينطور باشه چون يه صفاي ديگه داره (فارغ از همه معضلات و مشكلات )اينو بگو من فقط راجع به صفاش گفتم.
سلام.
فكر كنم از چه كسي امير را كشت خوشت بياد...يه جوريه...اگه كسي بخواد خوش بگذرونه نبايد اين فيلمو ببينه البته صحنه هاي جالب و مفرح(عين كلمه نويسنده و تهيه كننده توي مجله) داره ولي اصل فيلم ساخته شده واسه تفكر و اينا.. :)
ولي تقاطع يك فيلم فارسي (در حد روستاهاي اطراف شهرستاني كوچك بدون برق و تلفن) بود كه ارزش ديدنش مثل همون كنسرت فرمانه :)
خوش باشي با حوري و پري هاي اونور آب...
***********************************************
k1: پنداری لازم شد یه نوک بیام و فیلم رو ببینم!
اين كيوان آدرس هم كه بخواد بده براي اينه كه آبونه اش كنن! يكوقت دور از جون براي دعوت مهمون نيست ها!! برادر چه مجله هايي ميخواي بگو مشتركت كنيم :)
***********************************************
k1: نگفتم هنوز لوطیگری و جوونمردی توی این شهر نمرده. بفرمایید این اولیش!
نمي دونم چرا يهويي دلم برات تنگ شد....!
***********************************************
k1: اینهم از شانس ماست!
اي بابا من باز هم نمي دونستم بي كلاسيه اگه كسي از فيلم "چه كسي امير را كشت" خوشش نياد ! راستي آقاي "اسي" هم باشما اومده بودن احتمالا"؟حالشون خوبه؟
***********************************************
k1: نخیر پنداری شما هنوز اسی رو ندیده عاشق و شیفتهاش شدین. بله ایشون هم بودند سلام هم میرسونند!
چطور ميون اون جمعيت اشنای مونث پيدا نکردی ؟! مگه هوتن هنرمند بزرگ معاصر ! اونجا نبود ؟ هر عرض ارادتی داشتی به اون ابراز می کردی :دی
***********************************************
k1:ترجیح میدادم مونث با تمام وجود باشه!
سلام..
اميدوارم كه خيلي زود انگليسيتون عالي بشه..
و آقا اسي هم به اين زودي ها زن نگيره كه شما بتوني حالا حالا ها اونجا بمونيد..
به نظر من حالا كه نظر شما در ايشون تا’ثير داره يه دختري رو واسش انتخاب كنيد كه مطمئن باشيد مهمون نوازه...
گرچه اين دوره زمونه اين واژه ها قدري غريب و تعريف نشدست...به خصوص واسه خانوم ها (چون خودم يه دخترم و اين جنس و خوب ميشناسم)ولي خدا رو چه ديديد شايد پيدا كرديد...
راستي من كه اكثراً ميام اينجا سر ميزنم پس با اجازه لينكتون رو ميذارم
***********************************************
k1: ممنون از راهنماییتون آبجی و مرسی که لینکم رو میزارید.
خوب ما رو تحويل نگرفتي من هم دم خود قيچي كرده ميشم دم بريده!!!
***********************************************
k1: ببخشید باید چیکار میکردم و کجا تحویلتون میگرفتم؟!
تازه ميم مثل مادر هم اكران شده و تا حالا چند تا تلفات داده!! شنيدم 3 نفر سرش غش كردن!!!
***********************************************
k1: آره والله من هم شنیدم چند نفر سرش غش کردند!
اي بابا !! پسر مگه تو اونجا كار وزندگي نداري كه همش نشستي داري وبلاگ مي نويسي يه كم برو انگليسي ياد بگير!! ولي خدائيش خيلي مدل بي معرفتي رفتي ها!!
حسابي داره خوش مي گذره انگار!
آخی رفتی اونجا حالا هی باید کارای جواد ایرانی بینی.البته میشه کارای خارجی خوب دید ولی خوب احساسات نوستالژیک نمیذارن دیگه.
سلام.
بابا يه سري هم به وبلاگ من بزن. خواننده نداره !!!!
معلومه که هنوز تو حال و هوای ایران نفس می کشی. زندگی در غرب از همه نظر اگر بد باشه از نظر سینما و تلویزیون و تاتر و خلاصه امور هنری از ایران بهتره. چرا چسبیدی به تقاطع و چه کسی امر را کشت برو شاهکار اسکورسیسی رو ببین حالشو ببر.
***********************************************
k1: آقا جون حالا شما هم زیاد سخت نگیر و این اجازه رو بده بهمین زودی وطن رو فراموش نکنم!