« مجنونین و روانی‌های دنیای وب | Main | روزهـای بی‌حوصله »

پـرواز

ظاهراً تعداد آدمهايی كه هر روز سوار هواپيما ميشن و ترك وطن می‌كنند، يه جورايی رابطه مستقيم پيدا كرده با تعداد توپولوف‌هايی كه هی تـِلپ و تلوپ از آسمون سقوط ميكنه. ديگه عادت كرديم، هم به رفتن و شمردن آدمهايی كه اون پله برقی مهرآباد با خودش ميبره و ديگه نميدونی تا كی بايد چشم انتظار برگشت‌شون باشی و هم به افتادن و شمردن هواپيماهايی كه معلوم نيست چه مرگ‌شونه و پرواز باهاشون بدون گفتن حمد و سوره و تشهّد ممكن و ميسور نيست. اينقدری عادت كرديم كه ديگه حتی حال و حوصله نداريم توی آرشيومون رو هم نگاه كنيم و ببينيم توی سقوط هواپيمای قبلی چی نوشتيم. اينقدری عادت كرديم كه ديگه برامون فرقی نداره بخواهيم بگيم دوباره كی رفته و كجا رفته و چرا رفته. ديگه حتی حال و حوصله اينكه بخواهيم بگرديم و ببينيم واسه اون قبلی‌ها كه رفتند چی نوشتيم رو هم نداريم. عادت كرديم و چه عجيب، عجين شده سرنوشت آدمهايی كه ترك وطن می‌كنند با اين توپولوف‌های روسی كه عينهو ناقوس مرگ، دم گوش‌مون منتظره يه بهونه‌اند تا گوشخراش‌ترين آهنگ دنيا رو بصدا دربيارنند.

پس اينبار نيز منتظر میمونيم و چشم انتظار. دعا می‌كنيم و راز و نياز. ظاهراً نه ميشه از رفتن اونهايی كه همه منطق و احساس‌شون رو ريختند روی كفه ترازو و حالا ديگه تصميم گرفتن مهاجر بشن و بار سفر رو بستن، جلوگيری كنيم و نه از سقوط هواپيماهای فوكر و توپولوف و ايرباس و هزار و يك كوفت و زهرمار ديگه. پس منتظر ميمونيم و شمارش معكوس رو شروع می‌كنيم. شمارش معكوس رو شروع می‌كنيم و به ازای هر شماره دعا می‌كنيم و از خدا می‌خواهيم كه ديگه هيچ هواپيمايی توی آسمون اين مملكت تن و بدنش نلرزه و شاهد هيچ سقوطی نباشيم و با نگاه‌مون بدرقه می‌كنيم آخرين قدمهای لرزون اون مسافر چمدون بدست رو كه با تمام عقل و منطق باز هم پای اون پله‌های برقی مهرآباد تن و بدنش ميلرزه. اينبار مريم گلی رفت، پس منتظر ميمونيم تا ببينيم مسافر بعدی كيه.

Comments (14)

نگاه:

بابا دعا كردن چيه ؟راز ونياز كردن كدومه؟ باور كن خدا هم به اين دعاها خنده اش ميگيره علت سقوط اين هواپيماها كاملا" مشخصه ناوگان هوائي مملكت كهنه و فرسوده شده و نياز مبرم به مجهز شدن و به روز شدن داره .مطمئنا" مسافر بعدي هم اوني نيست كه با توجه به اين شرايط بد ناوگان هوايي حاضر به مسافرت با اين هواپيماهاي قرن بوق اين مملكت بشه! كاش كسي مسافر اين هواپيماها نميشد تا يه فكر بكري ميكردن

ديروز مطلب قابل تاملي خوندم كه خوندنش براي شماهم فكر ميكنم جالبه...
اينجا بودhttp://azhamehrang.blogfa.com/post-491.aspx
ميخوام بگم كه هنوز از اين هم ميشه كه بي تفاوت تر باشيبم !

تن و بدنها توي اين مملكت درهرحال ميلرزه, چه توي آسمونش, چه روي زمينش. مسافر بعدي و مسافرهاي بعدي... به شمردن نميشه عادت كرد. فقط ميشه گفت سفرشون بي خطر

سلام
واقعا تاسف برانگیز است ، فکر می کنم اگر کمی به عقب برگردیم می بینیم که سالی نبوده که در آن سقوط هواپیمایی رخ نداده باشد ، این آخری ها هم که حرف خیلی بیشتر از اینهاست ... دیگر سقوط هواپیما ، تشکیل کمیته و شناسایی عوامل مقصر حرف روزمره شده است !

لیلا:

با اينکه از امروز صبح که برای اولين بار اين نوشته ات رو خوندم چند ساعتی ميگذره اما هنوز بغض دارم ! بغضی که گلومو فشار ميداد و جدا دچار احساس خفگی و کمبود اکسيژن شدم و مغزم واسه نوشتن کامنت کار نمی کرد ! مشابه همين حال رو تقريبا دو روز قبل داشتم ( البته خيلی کمتر از الان ) با خوندن مطلب لينک وبلاگ اليس که اون بالا گذاشتی . فصل مشترک هر دو نوشته واسه من : غمی که بر دلم نشست با اين تفاوت که با دلنوشته اليس بشدت همذات پنداری کردم و با پست تو يه سوال مثل پتک داره تو سرم ميکوبه ! : واقعا عادت می کنيم ؟! : به سقوط تابوت های پرنده ؟! به بی ارزشی جون ادما در اين سرزمين ؟! به مرگ عزيز ترين هامون ؟! به مهاجرت و پرواز اونی که بهش تعلق خاطر داری به سرزمينای دور ؟! به انسوی ابها ؟ ميشه عادت کرد يا وانمود می کنيم که عادت کرديم ؟
اگه عادت می کنيم پس چرا با هر رفتن با هر پرواز با هر مهاجرت عزيزی همه خاطرات تلخ رفتن ها دوباره واسم زنده ميشه ؟! چرا اين رفتن ها شده پاشنه اشيل روح زخم خورده من ؟! چرا زخمای کهنه دوباره سرباز ميکنه ؟! مرهم ؟! چرا با اين شمارش معکوس لعنتی هنوز قلبم فشرده ميشه ؟!
چرا دل مسخره من عادت نميکنه ؟!!!

لیلا:

ببخشيد که خيلی شخصی نويسی شد ! اونم در کامنتدونی يه وبلاگ پرمخاطب اما حس و حال و تاثير گذاری اين پست اونقدر قوی بود که به خودم اجازه دادم عليرغم اينکه معمولا عادت به واگويه احساسات شخصی ام مخصوصا در اين مقوله خاص (بدليل همون حساسيت بيش از حد ) ندارم اما اينجا بنويسم . شرمنده .

اره واقعا...اسم توپولوف که میاد همه در میرن! به نظرم می تونه فحش خوبی باشه!!!

مباركي .. موفق باشي

شهرزاد:

چند وقتي است خواننده مطالب شما هستم. مطالب وبلاگ شما در قالب طنز كه بيان مي كنيد خيلي زيباست بدون اغراق بگم وبلاگتان در سطح بالاست احساس ميكنم با يه ادم خاص و قابل احترام طرفم دغدغه هاي سياسي و آرمان خواهي را قالب طنز خوب بيان مي كنيد اميدوارم هميشه پر انرژي باشيد و بتواند قلم بزنيد

asal:

والله اون موقع كه من ميومدم تا اونجايي كه يادم مياد پله برقي نبود وسط پله ها كه رسيدم وايستادم و برگشتم واسه آخرين بار يه نگاه به اونهايي كه براي بدرقه ام اومده بودن انداختم ...
در مورد سقوط هواپيما هم هيچي نمي گم كه دهنم و باز كنم... هر چي فحش و خشم مي ريزه بيرون...

كنسرت جديد فرمان 20 شهريوره ، اگه خواستي نمايش جديدي ببيني در خدمتيم ! (شلوار شيش جيبتم خوندم)

به كجا چنين شتابان ؟
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زينجا
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان ؟
همه آرزويم اما
چه كنم كه بسته پايم
به كجا چنين شتابان ؟
به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم
سفرت به خير !‌ اما تو دوستي خدا را
چو ازين كوير وحشت به سلامتي گذشتي
به شكوفه ها به باران
برسان سلام ما را
نمي دونم چرا هوس خوندن اين شعر رو كردم../

Marjaneh:

(بي ربط به اين پست)
من يه سئوال دارم : شما داوود نژاد رو بيشتر دوست دارين يا جناب فرمان ؟

سلام...متاسفانه مشكل ما فقط هواپيما هاي توپولوف نيست .هر چند الا ن خود روسيه هم ديگر از هوپيماهاي توپولوف استفاده نمي كند...در حال حاضر به خاطر تحريمي كه در زمينه خريد هواپيما داريم صنعت هواپيمايي ما پير وفرسوده است شركت هواپيمايي ايران اير كه زماني جزو بهترين خطوط هوايي دنيا بود در حال حاضر به يكي از پر خطرترين شركت ها در امده .بسياري از ايرباس ها قبل ار پرواز از باند خارج ميشند يا دچار مشكلات فني حاد اما چه كسي دلش به حال اين مردم سوخته ؟؟؟بههر شكل اين مملكت هزار ان مشكل دارداين هم هزار ان و... يكميش! ...پ.ن:من مدت زيادي است خواننده وبلاگتون بودم تيپ نوشتنتون با ان چاشني طنز ادم را به طرز غريبي جذب ميكند شاد باشيد و پرتوان.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2