احياناً اين نوشته شما مخاطب خاصي نداشته؟
*************************************************************
k1: چند وقت پيش اين نوشته كه تقريباً شعار يكی از شركتهای تبليغاتی كه اصلاً هم يادم نيست چه شركتی بود و توی چه زمينهای فعاليت میكرد رو ديدم كه از اين شعار خيلی خوشم اومد. فكر كردم شايد به دردمون بخوره بنابراين بدون هيچ توضيح و تفسير اضافی اينجا نوشتم تا هر كسی از ظن خودش يار ما بشه. بنابراين نه والله! اين نوشته هيچ مخاطب خاص و عامی نداره اگر هم داشته باشه شما رو ارجاع ميدم به مطلب ( طعم تلخ قهوه ) بعضی چيزها همينجوری يهويی مياد توی اون مطلب كه نوشته بودم. بنابراين فكر میكنم زياد هم نبايد سخت گرفت.
من هميشه حس مي كردم پست نيم خطي يعني: من توضيح نميدهم پس هستم! نگو آدم ميتواند در كامنت هاش توضيح بدهد و باشد!!
*****************************************************************
k1: فكر میكنم خيلی دوست داشتی يه توضيحی در رابطه با اين كامنتت بدم ولی هيچی نميگم تا يه جات بسوزه!
جانا سخن از زبان ما میگویی. انگار که این جمله ته حلقم گیر کرده بود و نمیدونست چطوری بیرون بیاد.
*************************************************************
k1: باز چقدر خوبه که این جمله ته حلقت گیر کرده بود وگرنه اوضاع از اینی هم که هست بدتر میشد!
واي كيوان! تو بازم دست منو خوندي, واقعاً چطور مي توني اينقدر تيز باشي؟!
**************************************************************
k1: آخه من یه نسبت دورادوری با سوزن دارم!
بعد از يه روز پر تنش ! برداشت ذهن ناقصم ! از اين جمله رو می نويسم :
سختگيرانه به اون چيزی که هست نچسبيم اگه هدف معنا داری داشته باشيم و به جای تقلای بيهوده با ذهنی باز برخورد کنيم شايد نتيجه ای که در انتها عايدمون ميشه بمراتب فراتر از اونی باشه که انتظارش رو داشتيم .
اين بود انشای من راجع به پست امروز ! بقول خودت هر کسی از ظن خود شد ...
يه چيز کمی بی ربط هم بگم تا نمردم ! اون لينکائی که واسه از ما بهتران ! ميذاری و دل مارو اب ميکنی خيلی حال ميده !!! مثل اون لينک مربوط به استار باکس ها که شکر خدا در ايران شعبه نداره و ما ( و البته نه شما ) در عالم خيال اون فضا رو تجسم و بوی خوش کافی رو استشمام ميکنيم يا بجاش ميريم کافه حسن !!! همون بهتر که وقتی دست ما کوتاه و خرما بر نخيل هستش بی بی سی هم واسمون فيلتر باشه !
*************************************************************
k1: اگه بدونم عدم دسترسی شما به بیبیسی یه جورایی اذیتتون میکنه دیگه لینکهای بیبیسی رو نمیذارم! این کافه که شما گفتین کجاست ما هم یه سر بیایم اونجا؟!
اختيار داريد قربان . بنده کوچکتر از اونم که شما واسه خوشايند من لينکای سايت دايی جان ناپلئون ! رو حذف بفرمائيد . اتفاقا گاهی وقتا حال گيری هم لازمه قرار نيس که ما از همه جا خبر داشته باشيم . گذشته از اون بسياری از خوانندگان محترم وبلاگ شما بهش دسترسی دارن و حيفه که از اون لينکا محروم بشن . ما هم بلاخره خدايی داريم ! در مورد کافه حسن هم هرچند به شوخی سوال کردی اما عرضم به حضور مبارکتون : اون وقتا که ما جوون بوديم در يکی از کوچه های خيابون چارباغ اصفهان پشت يه باصطلاح گاراژ قديمی يه چايخونه در پيت و فکسنی بود که صاحبش يه حسن اقا نامی بود با يه قيافه خشن و بقول بچه های امروز اند خفن !!! اصطلاح کافه حسن به شوخی بين دوستان باب شده بود که هر وقت ميخواستن سر به سر هم بذارن واسه قرارای عشقولانه ! کافه حسن رو پيشنهاد ميکردن
حالا اينکه ما از چه کانالی پي بوجود چنين مکان باحالی ! برده بوديم بماند ! خيلی وقته اون طرف نرفتم و فکر هم نکنم ديگه اثری از اون مکان کذائی وجود داشته باشه .
**************************************************************
K1: ای جداً شما اصفهان تشريف داريد؟! اين جايی كه آدرس داديد پنداری همچين جای درست حسابی هم نيست و يه جورايی خفنه اتفاقاً ميخواستم ازتون سوال كنم شما چه جوری اونجا رو كشف كردين كه فرمودين در اين باب سوالی نكنم، چشم ما هم چشممون رو درويش میكنيم و چيزی نمیبينيم و نمیپرسيم ولی خودمونيم اصفهانیها هم چه جاهای خطرناكی قرار عاشقانه ميذاشتند. شانس آورديم ما تا حالا با يه اصفهونی قرار مدار نذاشتيم!
در اين که شما ادم خوش شانسی هستيد که شکی نيس اما خدائيش توصيفم از کافه حسن شما رو ياد فيلم های مسعود کيميائی نميندازه ؟!!!
جمله مربوط به عملكرد جناب اديسون سر از فيلماي كيميايي دراورد !!!
*************************************************************
k1: ظاهراً این " نوستالیژهای کافه های اصفهونی " باعث میشه پای خیلی از کارگردانان و هنر پیشه های سینما بیاد وسط بنابراین آبجی من اصلاً از خیر کافه های اصفهان گذشتم!
Comments (25)
به اين ميگن يه جمله نغز...
Posted by رضا | August 27, 2006 08:24 AM
Posted on August 27, 2006 08:24
اين كارو كرد عزيز دل !
اما موفقيتش چنان چشمگير بود كه منجر به تغير ماهيت شمع شد!
Posted by رنگينک | August 27, 2006 08:29 AM
Posted on August 27, 2006 08:29
با همين سعي نكردنش تونست كاري كنه كه تو پست نيم خطي هم داشته باشي! كار كمي نبوده :)
Posted by شانه بسر | August 27, 2006 09:43 AM
Posted on August 27, 2006 09:43
:))
ما هم سعي كنيم روش هاي قديمي رو با ايده هاي بهتر جايگزين كنيم ! هر روشي ارزش بهبود بخشيدن رو نداره. reengineering نياز امروز ماست !
Posted by مريم | August 27, 2006 10:23 AM
Posted on August 27, 2006 10:23
1- شعار دادن مزه ميده !
2- با شانه پسر خيلي موافقم ! پست نيم خطي !!!!
Posted by مريم | August 27, 2006 10:49 AM
Posted on August 27, 2006 10:49
بله؟؟؟!!
Posted by هانيه | August 27, 2006 10:56 AM
Posted on August 27, 2006 10:56
خدا رفتگان شما رو هم بيامرزه .
Posted by MED | August 27, 2006 11:48 AM
Posted on August 27, 2006 11:48
معركه بود
Posted by 1001rozaneh | August 27, 2006 11:56 AM
Posted on August 27, 2006 11:56
احياناً اين نوشته شما مخاطب خاصي نداشته؟
*************************************************************
k1: چند وقت پيش اين نوشته كه تقريباً شعار يكی از شركتهای تبليغاتی كه اصلاً هم يادم نيست چه شركتی بود و توی چه زمينهای فعاليت میكرد رو ديدم كه از اين شعار خيلی خوشم اومد. فكر كردم شايد به دردمون بخوره بنابراين بدون هيچ توضيح و تفسير اضافی اينجا نوشتم تا هر كسی از ظن خودش يار ما بشه. بنابراين نه والله! اين نوشته هيچ مخاطب خاص و عامی نداره اگر هم داشته باشه شما رو ارجاع ميدم به مطلب ( طعم تلخ قهوه ) بعضی چيزها همينجوری يهويی مياد توی اون مطلب كه نوشته بودم. بنابراين فكر میكنم زياد هم نبايد سخت گرفت.
Posted by نوشا | August 27, 2006 12:07 PM
Posted on August 27, 2006 12:07
اگه همه توي زندگي به همين روش عمل ميكردند, هر چيزي - يا هر كسي- رو همونطور كه هست ميپذيرفتند و ايدآل هاشون رو خودشون ميساختند دنيا جور ديگه اي بود
Posted by الی | August 27, 2006 12:14 PM
Posted on August 27, 2006 12:14
من هميشه حس مي كردم پست نيم خطي يعني: من توضيح نميدهم پس هستم! نگو آدم ميتواند در كامنت هاش توضيح بدهد و باشد!!
*****************************************************************
k1: فكر میكنم خيلی دوست داشتی يه توضيحی در رابطه با اين كامنتت بدم ولی هيچی نميگم تا يه جات بسوزه!
Posted by مانا | August 27, 2006 01:02 PM
Posted on August 27, 2006 13:02
اگه میخواست هم احتمالا بعد از عمری کار روی سیم و باطری دیگه نمیتونست.
Posted by سیروس | August 27, 2006 01:07 PM
Posted on August 27, 2006 13:07
جانا سخن از زبان ما میگویی. انگار که این جمله ته حلقم گیر کرده بود و نمیدونست چطوری بیرون بیاد.
*************************************************************
k1: باز چقدر خوبه که این جمله ته حلقت گیر کرده بود وگرنه اوضاع از اینی هم که هست بدتر میشد!
Posted by از فرنگ برگشته | August 27, 2006 07:28 PM
Posted on August 27, 2006 19:28
واي كيوان! تو بازم دست منو خوندي, واقعاً چطور مي توني اينقدر تيز باشي؟!
**************************************************************
k1: آخه من یه نسبت دورادوری با سوزن دارم!
Posted by مانا | August 27, 2006 08:05 PM
Posted on August 27, 2006 20:05
بعد از يه روز پر تنش ! برداشت ذهن ناقصم ! از اين جمله رو می نويسم :
سختگيرانه به اون چيزی که هست نچسبيم اگه هدف معنا داری داشته باشيم و به جای تقلای بيهوده با ذهنی باز برخورد کنيم شايد نتيجه ای که در انتها عايدمون ميشه بمراتب فراتر از اونی باشه که انتظارش رو داشتيم .
اين بود انشای من راجع به پست امروز ! بقول خودت هر کسی از ظن خود شد ...
Posted by لیلا | August 27, 2006 09:46 PM
Posted on August 27, 2006 21:46
يه چيز کمی بی ربط هم بگم تا نمردم ! اون لينکائی که واسه از ما بهتران ! ميذاری و دل مارو اب ميکنی خيلی حال ميده !!! مثل اون لينک مربوط به استار باکس ها که شکر خدا در ايران شعبه نداره و ما ( و البته نه شما ) در عالم خيال اون فضا رو تجسم و بوی خوش کافی رو استشمام ميکنيم يا بجاش ميريم کافه حسن !!! همون بهتر که وقتی دست ما کوتاه و خرما بر نخيل هستش بی بی سی هم واسمون فيلتر باشه !
*************************************************************
k1: اگه بدونم عدم دسترسی شما به بیبیسی یه جورایی اذیتتون میکنه دیگه لینکهای بیبیسی رو نمیذارم! این کافه که شما گفتین کجاست ما هم یه سر بیایم اونجا؟!
Posted by لیلا | August 27, 2006 09:48 PM
Posted on August 27, 2006 21:48
فوق العاده بود...
Posted by mitra | August 27, 2006 10:38 PM
Posted on August 27, 2006 22:38
سخن نو آر كه نو را حلاوتي دگر است !
Posted by کرم دندون | August 28, 2006 12:56 AM
Posted on August 28, 2006 00:56
اینشتین هم سعی نکرد به قوانین نیوتنی چیزی اضافه کنه و قوانین کوانتومی رو رشد داد
Posted by فرهاد | August 28, 2006 01:28 AM
Posted on August 28, 2006 01:28
پست قبليتون در مورد همسايه ها واقعا جالب بود ! كلي خنديدم نصفه شبي !
Posted by mojde | August 28, 2006 04:17 AM
Posted on August 28, 2006 04:17
اون بنده خدا كارهاي ديگه رو انجام داد. چه توقعي دارين كه همشو اون انجام بده! خوب يكيشو شما گردن بگير،به جايي بر نمي خوره!
Posted by بيد قرمز | August 28, 2006 10:30 AM
Posted on August 28, 2006 10:30
اختيار داريد قربان . بنده کوچکتر از اونم که شما واسه خوشايند من لينکای سايت دايی جان ناپلئون ! رو حذف بفرمائيد . اتفاقا گاهی وقتا حال گيری هم لازمه قرار نيس که ما از همه جا خبر داشته باشيم . گذشته از اون بسياری از خوانندگان محترم وبلاگ شما بهش دسترسی دارن و حيفه که از اون لينکا محروم بشن . ما هم بلاخره خدايی داريم ! در مورد کافه حسن هم هرچند به شوخی سوال کردی اما عرضم به حضور مبارکتون : اون وقتا که ما جوون بوديم در يکی از کوچه های خيابون چارباغ اصفهان پشت يه باصطلاح گاراژ قديمی يه چايخونه در پيت و فکسنی بود که صاحبش يه حسن اقا نامی بود با يه قيافه خشن و بقول بچه های امروز اند خفن !!! اصطلاح کافه حسن به شوخی بين دوستان باب شده بود که هر وقت ميخواستن سر به سر هم بذارن واسه قرارای عشقولانه ! کافه حسن رو پيشنهاد ميکردن
حالا اينکه ما از چه کانالی پي بوجود چنين مکان باحالی ! برده بوديم بماند ! خيلی وقته اون طرف نرفتم و فکر هم نکنم ديگه اثری از اون مکان کذائی وجود داشته باشه .
**************************************************************
K1: ای جداً شما اصفهان تشريف داريد؟! اين جايی كه آدرس داديد پنداری همچين جای درست حسابی هم نيست و يه جورايی خفنه اتفاقاً ميخواستم ازتون سوال كنم شما چه جوری اونجا رو كشف كردين كه فرمودين در اين باب سوالی نكنم، چشم ما هم چشممون رو درويش میكنيم و چيزی نمیبينيم و نمیپرسيم ولی خودمونيم اصفهانیها هم چه جاهای خطرناكی قرار عاشقانه ميذاشتند. شانس آورديم ما تا حالا با يه اصفهونی قرار مدار نذاشتيم!
Posted by لیلا | August 28, 2006 01:24 PM
Posted on August 28, 2006 13:24
در اين که شما ادم خوش شانسی هستيد که شکی نيس اما خدائيش توصيفم از کافه حسن شما رو ياد فيلم های مسعود کيميائی نميندازه ؟!!!
جمله مربوط به عملكرد جناب اديسون سر از فيلماي كيميايي دراورد !!!
*************************************************************
k1: ظاهراً این " نوستالیژهای کافه های اصفهونی " باعث میشه پای خیلی از کارگردانان و هنر پیشه های سینما بیاد وسط بنابراین آبجی من اصلاً از خیر کافه های اصفهان گذشتم!
Posted by لیلا | August 28, 2006 04:10 PM
Posted on August 28, 2006 16:10
چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
Posted by nasim | August 28, 2006 11:37 PM
Posted on August 28, 2006 23:37
عملكرد نور رو كه بهبود بخشيد !!
Posted by جاوید | August 29, 2006 01:11 AM
Posted on August 29, 2006 01:11