جمعه، ۳ شهريور ۱۳۸۵

خلاصه این ماه مزخرف و طولانی مرداد تموم شد و با تموم شدنش تعطیلات دراز و طولانی تابستونی شرکت که ماشالله از تعطیلات سال نو و عید نوروز چیزی کم نداشت و یه جورایی حتی پوز اون رو هم زده بود به آخرش رسید و اگه خدا بخواد از فردا دوباره شال و کلاه می‌کنیم و میریم سر کار. خیلی جالبه که توی این تقریباً بیست روز تنها چیزی که ذهن خودآگاه و ناخودآگاه من اصلاً به سمت و سوش گرایشی پیدا نکرد، همانا محیط کار و شرکت و تولید بود. من نمیدونم با این تعهدی که تک تک ما ایرانیها نسبت به کارمون داریم چه جوری تا حالا این مملکت سرپا مونده؟! اینهمه شور و اشتیاق و علاقه برای رفتن به سر کار واقعاً وصف ناشدنیه. عینهو بچه کلاس اولی‌ فقط منتظریم زنگ بخوره و مدرسه تعطیل شه و بدو بدو بریم سمت خونه‌هامون.

توی این چند روزی که نرفتم سر کار متوجه شدم این آپارتمانی هم که ما توش زندگی می‌کنیم برخلاف اون چیزی که تا حالا تصور می‌کردیم همچین آپارتمان ساکت و آرومی هم نیست. دقیقاً از ساعت 9 صبح به بعد آپارتمان میشه گاوداری!

از یه خونه صدای جاز و طبل و دُهل میاد جوری که انگاری جیبسی‌کینگ قبول زحمت کرده و اومده اونجا داره برنامه اجرا میکنه. از خونه همسایه بغلی سر و صدای بچه‌ها و مادر گرامی‌شون که تا حالا فکر می‌کردم خانم خیلی متشخصی هستش میاد. خانم سانتی‌مانتال باکلاس عصرگاهی که ظاهراً صبح‌ها توی همون ماهیت اصلی خودش قرار می‌گیره چنون فحش‌های چارواداری خواهر و پدر! به بچه‌های تُخسش میده که با شنیدن اون فحش‌ها و عربده‌ها فکر میکنی نبش دروازه غار وایستادی. من فقط حیرون موندم این خانمه باربی و قلمی این نعره‌ها و عربده‌ها رو از کجاش درمیاره؟! لامصب هر چقدر عصرها خانمه، روزها عینهو دیو تنوره می‌کشه. فکر کنم سیستم صوتی این خانم به صورت دالبی و از یه جایی شارژ میشه؟! این طبقه بالای سر ما هم که ماشالله بزنم به تخته انگاری از ساعت 9 به بعد، در طویله رو باز می‌کنند و یه مشت گاو و گوسفند رو ول می‌کنند توی یه مرتع بدون چوپون. انگار که اومدند توی یه دشت فراخ سیزده بدر! همچین بصورت چهار دست و پا جفتک میندازند که این روزها به همه‌شون شک کردم و تصمیم گرفتم یه روزی بچه‌هاشون رو ببرم آزمایشگاه یه تست کروموزم ازشون بگیرنند ببینم آیا واقعاً اینها بچه آدمیزاد هستند یا با یابو نسبت و قرابتی دارند؟!

دقیقاً صبح‌ها خونه‌شون میشه باغ‌وحش. عرعر و ماما و بع‌بع و واق‌واق. والله بخدا یه موقع صبح یه مهمون بیاد خونه آدم فکر میکنه ما توی گاوداری زندگی می‌کنیم. خلاصه که آپارتمان نگو، بگو کشتی نوح! البته خب این بنده خداها به هوای اینکه ما هر روز صبح زود میریم سرکار ظاهراً متوجه این موضوع نشده بودند که همون موقعی که سه چهار نفری به اتفاق مادر گرامی در حال تمرین اپرای " وحوش در طبیعت " بودند آقا کیوان گـُل توی طبقه پایین خوابیده. بهرحال همسایه‌اند و باید تحمل‌شون کرد. فقط یادم باشه از این به بعد به امور اداری بگم یه رونوشت از برگه مرخصیم هم برای این همسایه بالایی بفرسته که اونها هم در جریان باشند توی این جنگل یه کسی هم طبقه پایین خوابیده.

توی این مدت که تعطیل بودیم کار خاص و مهمی نکردم چون اصلاً قرار هم نبود کار مهمی انجام بدم. صبح‌ها تا ساعت 9-10 می‌خوابیدم و هر وقت که از خواب بیدار میشدم یادم میوفتاد که آدم چقدر باید بدبخت باشه در حالیکه میتونه تا 10 صبح بخوابه اونوقت باید هر روز 5 صبح بیدار شه و بره سر کار. هر چند فکر می‌کنم اگه تعطیلات یه هفته بیشتر ادامه داشت به مرض بستر مبتلا میشدم! این چند وقته دو سه تا فیلم دیدم. چند تایی از رفقای قدیمی رو ملاقات کردم. دارم یکی دو تا کتاب میخونم که اگه تموم شد اینجا در رابطه‌شون می‌نویسم. دیگه همین. آهان جا داره همین جا از ساندویچی ویدا خیابون پاسداران تشکر مخصوص کنم که نزدیک به 20 روز سر ظهر با یه ژامبون گوشت پذیرای قدوم مبارک من بود. الان میتونم بخوبی ادعا کنم آدمیزاد اگه یه ماه پشت سر هم ساندویچ بخوره بدنش کرم نمیذاره ولی بیشتر از یک ماه رو هنوز امتحان نکردم! بهرحال روزگار نشون داده که چه ما بریم سر کار و چه نریم به چرخشش ادامه میده، پس بهتره آق دایی رو هم بکشیم و از فردا بریم شرکت که دیگه حوصله‌مون از این همه تعطیلات سر رفت.

۱۶ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

خوب كيوان جان !
اينايي كه وصفش رو كردي همه دقيقا براي تقويت انگيزه ي تو براي سحر خيز بودن و حضور پر شور ونشاط و موثر در عرصه كار وتوليده. سعي كن ديد فلسفي تو نسبت به قضايا تقويت كني !!

سلام. آي گفتي و كردي كبابم. حسودي ام شد به اين تعطيلاتتون. ما كه يه هفته تعطيلات تابستوني رو ماموريت بوديم و حالا بايد التماس كنيم واسه دو روز مرخصي تا مثلا يه استراحتي بكنيم. لابد مي گي حق ماموريت و اضافه كاري مي گيري؟ اما خدا وكيلي اين خستگي كار بدجوري آدم رو از شركت دلزده مي كنه.

همدردي ميكنم! خصوصاً مواقعي كه پسر همسايه پاييني دقيقاً ساعت 12:20 شب شروع ميكنه به تمرين گيتار برقي و خانم همسايه بالايي هم همون حدودها يادش ميفته كه براي صبحانه قند بشكنه!
**************************************************************
k1: بابا دمتون گرم شما عجب جای باکلاسی میشینید. این پسره همون همسایه طبقه پایینی معمولاً چه شبهایی گیتار برقی میزنه منهم بیام خون‌تون آخه من عاشق گیتار برقیم!

mahsa

قدر سر كار رفتن و بايد واقعا دونست اگه مثل من استعفا بدي و يك هفته كاملا علاف باشي مي فهمي سر كار رفتن و و تو تعطيلات بودن چه كيفي داره

بابا بي خيال ! اينها كه ديگه عادي شده ... اگه نباشه تعجب آوره ... در عجبم كه چطور تا حالا بهش پي نبرده بودي !

من یکی که در دوران تعطیلات و بیکاری , بیشتر از روز های کاری خسته میشم. واسه همین بهت تبریک میگم که دیگه از شر حوصله سر رفتن و بیکاری خلاص شدی.در ضمن اگه عینک خوشبینیت رو به چشمهات بزنی میبینی که همین همسایه های بیفرهنگ چقدر در انگیزه دهی و در نهایت پیشرفت شغلی تو موثرند!!!

لیلا

قبل از هر چيز اون لينک شرق مصاحبه با پرستويی و حاتمی کيا جالب بود . دست شما درد نکنه . راستی دستت بهتره ؟ پست امروزت مخصوصا اون بخش مربوط به توصيفات حال و هوای بعد از نه صبح ساختمان محل زندگيت از اونايی بود که بعد از سپری شدن يه غروب جمعه تابستونی که بنظر من بيشتر حال و هوای پائيزی داشت خيلی چسبيد ( مطلب امروزت رو ميگم نه غروب غم انگيز جمعه رو ) . بعد از خوندنش واسه بار سوم هنوز دارم ميخندم . بيست روز متوالی خوردن ژامبون گوشت رو که جدی نگفتی ؟!!! غلط نکنم يه پورسانت اساسی از اين ساندويچی مربوطه بايد گرفته باشی !
*************************************************************
k1: ممنون از لطف‌تون. والله اوضاع دستم خيلی تعريف نداره. بهتر شده ولی نه اونجوری كه بايد و شايد. خوشحالم كه اين مطلب توی يه غروب جمعه تابستونی بهتون چسبيد! احتمالاً يكی دو بار ديگه بخونيد بجای خنده گريه می‌كنيد. اون بيست روز خوردن ژامبون گوشت رو هم جدی جدی گفتم.

آخ گفتی کیوان! دلم خونه. همه می‌گن شما دیگه چرا؟ محلتون که فلان جای ساکت و آرومه؟ اما خبر ندارند توی این ساختمون‌های لعنتی چی می گذره. بابا صدر حمت به گاوداری. حداقل خیالت راحته که اونا گاو هستند و انتظاری نمی‌شه ازشون داشت. بابا این‌ها انسانند مثلن، تازه با کلی ادعای با کلاسی و ماشین‌های اخرین سیستم و خونه زندگی آن‌چنانی. والا بریم میدون شوش زندگی کنیم شرف داره به زندگی با این آدم‌های نو کیسه که هنوز برای ابتدایی‌ترین حقوق اجتماعی انسان‌هایی که تو همسایه‌گی‌شون زندگی می‌کنند ارزش قائل نیستند. آخ گفتی. دلم خونه!
**************************************************************
k1: من ميگم بياييد يه تومار و امضاء جمع كنيم عليه اين بی‌فرهنگی آپارتمان‌نشينی و يا يدونه از اين پتيشن متيشن‌ها بزنيم شايد افاقه كرد!

پنداري كار، كار انگليساست كه ميخواستن تو، سنگر تشك و رختخوابو قبل از پايان تعطيلاتت ترك كني ولي خوشبختانه نتونستن كه به هدفشون برسن، آسوده خوابيدي و پوزشونو له كردي.
*************************************************************
k1: بهرحال اينهم نظری واسه خودش!

Marjaneh

بابت لينكها ممنون (پرويز پرستويی - حسين پناهي)
*************************************************************
k1: فقط بابت لينكها؟!

مهــــرداد

سلام خدمت کلیه دوستان .
کیوان عزیز غم سنگینی در دلم جا گرفته که گاهی احساس خفگی می کنم, خصوصاً مجبور باشی بدلیل پاره ای ملاحظات و اینکه چون مرد هستی و باید تکیه گاه همسر و بقیه باشی حتی حق گریه کردن هم نداشته باشی !
کیوان تو خودت میدونی ما چقدر خوش و سرمست بودیم , کاری به کسی نداشتیم و زندگی خودمونو میکردیم, ولی الان با یک دنیا درد و به خاطر خودخواهی چند نفر ....

از اینکه به یاد ما بودید خیلی ممنونیم و اینو بدون که همون تلفنهای هر شبت دلگرمی بود برای تحمل غم. همیشه فتانه کنار من نشسته بود و بعد از اتمام تماسها پیامهای محبت آمیز شما رو هرچند کوتاه با چشمانی خیس و گلویی بغض کرده براش میگفتم: که عزیزم ما باید زندگی کنیم چون هنوز هستند کسانی که برای ما اهمیت دارند و ما اونها رو دوست داریم و مطمئنم که اونها هم ما رو دوست دارند .
پس کیوان جون همچنان زنگ بزن, بما سر بزن و بنویس که به همه اونها نیاز داریم .
در پایان از تمام عزیزانی که توسط تماس تلفنی, پیامهای کوتاه و یا کامنتهایی که در پست قبلی گذاشته بودند و به نحوی ابراز همدردی کردند تشکر و قدردانی می کنیم و امیدواریم همیشه سلامت و بهروز باشند .
مهرداد و فتانه

بازم خیلی خوبه که تعطیلات تابستونی داری ! ما که از کمبود مرخصی می نالیم ...
در مورد اشتیاق برای رفتن به سر کار هم به قول یکی از دوستان که می گفت بابا ما همین هم که می آیم سرکار کلیه ! مملکت که نفت داره دیگه کار کیلو چنده ؟ سر چاه نفت که تلمبه ست اونم روز تعطیل و غیر تعطیل نمی شناسه که ...

دیشب که این کامنت رو برات گذاشتم دقیقن داشتم فکر می‌کردم یعنی می‌شه علیه این بی‌فرهنگی آپارتمان نشینی (به قول تو) امضاء جمع کنیم و پتیشن راه بندازیم.
:))
************************************************************
K1: حالا نه اينكه در رابطه با اون قبلی‌ها كه امضاء جمع شد چيزی تغيير كرد!

ببینم خودت میری جای دیگه اونوقت مارو میفرستی رضا ویژه؟! چرا سراغ اون نرفتی!؟;)
***************************************************************
k1: سينا جان با كمال تأسف و تاثر، نزديك به يكساله كه رضا ويژه مغازه رو بسته و ما رو هم دربه‌در كرده. وگرنه مال آقا رضا حرف نداشت هر كی خورده تعريف كرده!

سلام
جدا" خوندن اين نوشته هاي طنز گونه ات خيلي لذت بخشه...

sima

خيلي زيبا مينويسي

ارسال نظر